مشخصات شهید

شهید اكبر چاه آبی

81
نام اكبر
نام خانوادگی چاه آبي
نام پدر محمد علي
تاربخ تولد 1339
محل تولد بوشهر - وحدتيه
تاریخ شهادت 1362/7/21
محل شهادت
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت
شغل
تحصیلات
مدفن وحدتيه
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندگینامه شهید

    اكبر چاه آبي ، سال سي و نه شمسي در خانواده اي مذهبي و متدين در وحدتيه ( مزارعي ) پاي به دنياي خاكي گذاشت . وي در دامان پاك مادري از سلاله ي پاك زهراي اطهر ( س ) و پدري  سخت كوش پرورش يافت .

    پس از آغاز تحصيلات ابتدايي ، در مكتب خانه نزد آقاي رضا باقر زاده  ، قرآن را فرا گرفت . چون از هوش و ذكاوتي بسيار برخوردار بود و خواندن و نوشتن را ياد گرفته بود به كلاس دوم ، مرحله ي اول تحصيل خود را شروع كرد . پس از اتمام پايه هاي دوران ابتدايي در مدرسه ي طالقاني ، وارد آموزشگاه راهنمايي تحصيل خيام گرديد و توانست اين مقطع را نيز با موفقيت طي كند . در سال پنجاه و شش جهت ادامه تحصيل راهي كازرون شد و پس از آن در سال پنجاه و هشت ، تحصيل خود را در بوشهر با اخذ ديپلم فني در رشته ي ساختمان ادامه داد .

    با اوج گيري انقلاب اسلامي ، سراپا در خدمت انقلاب بود . در تهيه ي پلاكارد توزيع اعلاميه ها در محل و اطراف ، نقش بسزايي داشت . وي فردي بسيار پرشور و علاقه مند به مكتب بود . هر جا مجالسي از قبيل دعاي كميل ، توسل و مراسم بزرگداشتي در رابطه با گسترش فرهنگ غني اسلامي بود  حاضر مي شد و يكي از اعضاي فعال آن به شمار مي رفت . مطالعه را يكي از كارهاي مهم خود مي دانست . از اين جهت فردي دوشن ، آگاه به مسايل روز ، متقي و داراي اخلاقي حسنه بود . وي از كساني بود كه همراه دوست صميمي خود « شهيد خداكرم علي پور » در تشكيل كتابخانه ي انجمن اسلامي محل فعاليت چشمگيري داشت . با روحيه ي اسلامي و انقلابي كه در او وجود داشت با بينش و آگاهي ، مخالفت سرسخت خود را با حزب منفور منافقين نمايان ساخت . در مورد وي مي گويند : « شبي همراه با چند نفر از فعالان انقلابي چون شهيد علي پور ، شهيد پاسالار و … خانه ي تيمي منافقين را كه عليه انقلاب توطئه چيني مي كردند ، كشف نمود و در اثر همين جسارت و شجاعت به وي گلوله اي شليك شد كه از آن جان سالم به در برد .

    وي در اول مهر ماه سال شصت به عضويت سپاه پاسداران در آمد و پس از گذراندن دوره ي كوتاه آموزشي در بيست و هفتم مهر ماه همان سال به جبهه ي شوش راهي شد و پس از يك ماه و اندي سلحشوري ، از ناحيه ي پاي راست مجروح شد و به بيمارستان شهيد لواساني تهران اعزام شد و پس از دو هفته كه بهبودي حاصل شد به آغوش خانواده بازگشت .

    او همچنين  دوره ي آموزش عقيدتي  سياسي را از طرف سپاه در شيراز طي كرد . مدتي ، همراه برادران پاسدار ، حفاظت از زندان بوشهر را عهده دار بودند و پس از آن به يگان دريايي سپاه بوشهر رفت و در آن جا مشغول به خدمت شد .

    سر انجام وي ، در روز ششم محرم برابر با بيست و يكم مهر ماه سال شصت و دو هنگامي كه به نگهباني مشغول بود بر اثر انفجار گلوله ي توپ 106 كه يكي از دوستانش آن را جهت بردن به انبار حمل مي كرد ، در ساعت چهار و ده دقيقه ي بعد از ظهر پنج شنبه پيمان مقدسش را با خداي شهيدان با خون سرخش مهر كرد و به خيل ياران شهيدش پيوست :

    كوي و برزن از غم « اكبر » سر پا  ماتم است

    هاله اي از مهر او بر قلب پاكان ياد باد ادامه مطلب
    وي وصيت نامه ي خود را در تاريخ سوم مهرماه سال شصت ، اين گونه مي نويسد :

    « به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان »

    الا ان حزب الله هم الغالبون .

    اين چند كلمه را من به عنوان وصيت نامه ام نوشته ولي نه به خاطر آن كه بعد از من ، از من ياد كنند و مرا شهيد بنامند ، نه بلكه به خاطر اين كه همه  بدانند كه هر كس كه خود را سرباز امام زمان (عج) نمود و لباس مقدس پاسداري را پوشيد بايد هر لحظه ، آماده ي شهادت باشد و فلسفه ي شهادت و شهيد را كاملاً بداند .

    همه ي خواهران و برادران بدانند كه ما نه از مرگ مي ترسيم و نه از قدرت نظامي . از روزي كه اين لباس و اين خط و اين مكتب را پذيرفته ايم به خوبي مي دانسته ايم كه سرانجام ، شهيد خواهيم شد . چون كه براي يك مسلمان ، مرگ طبيعي ، ننگ است . مگر نه اين است كه تمام امامان ما هم شهيد شدند و همه دعا مي كردند كه خدايا ما را در بستر بيماري و به مرگ طبيعي نميران .

    من نه مالي دارم كه ببخشم و نه خانه اي كه به كسي هديه كنم . تنها يادگار من ، چند كتاب است كه در قفسه ي كتابخانه ي شخصي امان گذاشته است . خواهش مي كنم كه آن ها را به كتابخانه ي « جهاد مزارعي » دهيد تا همه از آن استفاده كنند .

    پدر گرامي ، اميدوارم كه شهادت مرا با آغوش باز چهره ي خندان ، بپذيري و هيچ براي من ، اشك نريزي و ناراحت نباشي  از تو مي خواهم كه بعد از من مقاوم تر و استوار تر در برابر تمام دشمنان اسلام ، قد علم كني و به آن ها بگويي كه ما نه تنها ناراحت نيستيم ؛ بلكه حاضريم تمام فرزندان و حتي خودم هم به جبهه رفته ، عليه دشمنان اسلام بجنگيم .

    مادرم ، شايد تو مانند همه ي مادران آرزو داشتي كه عروسي فرزندت را ببيني . ولي مادر ، به خدا قسم كه اين شهادت و اين طور در راه خدا سر باختن ، برايم شيرين تر و دلپذير تر از آن بود . از تو مي خواهم كه هيچ غم و اندوهي به خود راه ندهي و چون كوه صبور باشي و همه ي برادران و خواهرانم را به ادامه ي اين راه كه همان راه في سبيل الله است وادار  نمايي و هيچ وقت امام را تنها نگذاريد . مگر نه اين است كه هميشه اشك مي ريختي و مي گفتي : « اي امام حسين (ع) ، چرا من در كربلا نبودم تا تو را ياري كنم ؟ » حسين آمده تا ياران خود را بشاسد . امام خميني ، حسين زمان است . « هل من ناصر ينصرني » او را لبيك گوييد تا خدا شما را لبيك گويد .

    اي برادران ، از شما مي خواهم كه در كوچه نگرديد و بگوييد كه ما برادر شهيديم نه . بايد همه ي شما راه شهداي انقلاب اسلاميمان را ادامه دهيد . تقوي را پيشه كنيد . آستين را بالا زده و خدمت به اسلام و انقلاب را شروع كنيد . به ياري امام بشتابيد . هر كس جلو اين انقلاب بايستد او را رسوا و افشا سازيد . مردم را آگاه كنيد كه اسلام را رها نكننذ كه انشاء الله هر گز اسلام را رها نخواهند كرد .

    خواهرانم ، شما هم بدانيد كه دشمنان اسلام از سياهي چادر شما بيشتر از خون سرخ ما مي ترسند ، پس حجاب اسلامي را در همه ي ابعاد آن حفظ كنيد و در زير حجاب ، اين سنگر كوبنده ي زن مسلمان ، براي شناخت مكتب رهايي بخش اسلام حركت كنيد و تمام قوانين الهي آن را در زندگي خود پياده كنيد تا پيروز شويد .

    شما اي ملت قهرمان و شهيد پرور ، شما كه امروز جامعه را نجات داديد جز با  مكتب الهي اسلام بود ؛ اسلام را بشناسيد . بيشتر قرآن را مطالعه كنيد . گوش به فرمان امام باشيد . هر چه امام فرمودند عمل كنيد تا پيروز باشيد . هرگز گول اين دشمنان اسلام ، كمونيست ها و منافقان را نخوريد . قدر امام را بدانيد . دل امام را به درد نياوريد . كاري نكنيد كه امام ناراحت شود . بدانيد كه امام ، نايب امام زمان (عج) است . دستورات امام ، دستورات امام زمان است بايد اين دستورات را عمل كنيد وگرنه باز به چنگال اميرياليست ديگري گرفتار مي شويو و عذابي عظيم  شما را بر خواهد گرفت .

    شما اي مناديان دروغين طرفدار خلق و اي كساني كه به قول خودتان با آمريكا مبارزه مي كنيد ، مگر اين جنگ ، جنگ با عراق مزدور آمريكا نيست ؟ چرا حاضر نيستيد كه به جنگ بياييد ؟ مگر اين فرزندان خلق نيستند كه اين گونه زير رگبار مسلسل مزدوران به شهادت مي رسند ؟ چرا شما خدمتگزاران مردم را در شهرها ترور مي كنيد ؟ بدانيد كه ملت ما با اين ترور ها عقب نخواهند رفت . اين ترورها ما را منسجم تر مي كند . ايمان ما را به مكتبمان راسيخ تر مي كند . ما را مصمم تر مي كند تا تمام قوانين اسلام را پياده كنيد و اسلام را بر سراسر گيتي حكم فرما نماييم . بدانيد كه تا يك نفس از پيروان روح الله ، باقي است هرگز شما نمي توانيد در اين خاك جاداشته باشيد . اي كاش هزاران جان داشتم در راه اسلام و امام و انقلاب اسلاميمان فدا كنم . در پايان از خداوند متعال ، طول عمر براي رهبر عزيزمان خميني و پيروزي اسلام و مسلمين را خواستارم . همه ي دوستان و آشنايان مرا حلال كنند . والسلام . اكبر چاه آبي . »

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    آقاي حيات مي گويد : « روزي داشتيم روي ديوار مسجد امام جعفر صادق را رنگ مي زديم تا از چهره ي شهدا بر روي آن نقش بزنيم . قرار بود بيست و يك دايره به رنگ سفيد نقاشي كنيم . اكبر چاه آبي به من كمك مي كرد و دايره ها را رنگ آميزي مي كرد . پس از اينكه تصوير شهدا را يكي  يكي كشيديم ، يكي از دايره ها اضافه بود . وقتي شمرديم بيست و دو دايره كشيده شده است . گفتم : اكبر ، چرا اضافه كشيدي ؟ گفت : اشكال ندارد تصوير مرا اينجا بكش ! چند روز بعد خبر شهادتش را شنيدم و هنوز آن دايره خالي بود . من هم تصويري زيبا از او نقاشي كردم .» ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار وحدتيه
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید