مشخصات شهید

شهید یونس افشین

294
نام يونس
نام خانوادگی افشين
نام پدر فتحعلي
تاربخ تولد 1350/01/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1365/04/13
محل شهادت خرمشهر
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن طلحه
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • زندیگنامه شهید

    شهيد يونس افشين در تاريخ 3/8/1351 در روستاي طلحه چشم به جهان گشود.پدر شهيد فتحعلي افشين نام دارد و مادر او گوهر افشين.او در دامن پدر و مادر مهربان و خدايي پرورش و تكامل مي يابد.دوران دبستان را در زادگاه خود به پايان مي رساند و پس از اتمام اين دوره وارد مدرسه راهنمايي فارياب مي گردد.يكي از معلمان اين دانش آموز محمود دانا مي باشد كه به حق در تعليم و تربيت نقش شگرف داشته است.معلمي كه تا هنوز زمزمه و خروش حنجره هايش خدمات ارزنده و شاياني را براي جامعه و اسلام به ارمغان آورده است.امروز نيز آن معلم قلب تپنده بسيج است  در آن ديار خون شهادت.سلام بر او و معلمان و رسولان جامعه ما.

    آن شهيد والامقام در دوران نوجواني به بسيج علاقه وافري داشت.از همين رو در حال كه تنها 10 سال بيشتر از سن او نگذشته بود در بسيج نام نويسي مي نمايد.و نام خود را در دفتر سربازان ولي عصر ارواحنافداه ثبت نمايند.علي رغم كمي سن چه شب ها كه پاسبان حريم منطقه خود بود و چه روزها و شب هايي كه در جهاد با شقي ترين دشمنان خدا خواب از سر خود ربوده بود.به دنبال حضور همه جانبه جوانان در جبهه ها آرامش و قرار از او نيز سلب گرديد.و تصميم بر آن گرفت تا به صفوف لشكر خدا بپيوندد.چندين بار آهنگ جبهه نمود و ليكن مسئولان و مردم محل اجازه نمي دادند كه به جبهه اعزام گردد.چرا كه مي گفتند شما خردسال هستيد و حتي قدرت آن را نداريد كه اسلحه كلاش را نيز حمل نمائيد.سر انجام توانست رضايت همگان را جلب نمايد و آهنگ جهاد را در عمق روح خود بنوازد.در مورخه 18/1/65 جهت گذراندن دوره آموزشي چند روزي به خانه بر مي گردد.سرانجام نيز در تاريخ 13/4/65 در كنار اروند رود به شهادت مي رسدتا برگي ديگر از مظلوميت اسلام عزيز را رقم زند و اقتدار اسلام را بر جهانيان ثابت نمايد.

     

    صفات اخلاقي شهيد :

    شهيد بزرگوار يونس افشين از همان دوران كودكي نسبت به جاي آوردن اعمال مذهبي كوشابود.علاقه مندي به اعمال مذهبي داشت .از آنجا كه صداي زيبا و دلنشيني داشت باعث گرديده بود تا هميشه ايام نسبت به برگزاري ادعيه هاي مختلف اقدام ورزد.او با همه اعضاي خانواده خوش رفتار بود و پدر و مادر و سايرين از او راضي بودند.در كارهاي كشاورزي نيز به پدرش كمك مي كرد و در گرماي طاقت فرساي تابستان طلحه مشغول به آبياري باغ ها و مزارع مي شد.رفتار او با دوستان و همكلاسي هايش نيز بسيار شايسته بود.آن شهيد تكاليف خود را به نحو احسن انجام مي داد و علاقه فراواني به تحصيل داشت و اگر نبود نياز جامعه ديروز ما به خون دادن و اعتلاي نام اسلام هرگز درس را حتي در سخت ترين شرايط رها نمي كرد.چرا كه ايشان يكي از شاگردان ممتاز بودند.ياد شهيدان اصغر شهرياري و رضا شريفي نيز بخير باد.اين شهيدان نيز از قافله مأسوف عقب نبودند.اين سه شهيد بزرگوار مثلثي ميمون تشكيل داده بودند تا حاصل آن احياي رواج اسلام و عدالت باشد.هر سه شهيد نيز با هم بيعت مي دهند كه تا شهادت را در نيافته اند.به وطن خود باز نگردند.نمي دانم چه رازي در ميان بود كه اين چنين اين سه دولت به اتصال نقطه عرش رساند.رازي كه هرگز آن را با من و تو ننهادند و تنها كساني را در آن سهيم نمودند كه شايستگي شهادت را داشتند.شهيد افشين عاشق امام راحل بود.گوش و چشم و تمام جوارح او در هنگام انعقاد كلام پير جماران هم چون تنديسي خشك از تحرك باز مي ايستاد تا كلام آن نفس مطمئنه را پذيرا شود.هر سخنراني امام زلزله اي مهيب بر اندام او مي انداخت و بيشتر از روزهاي سپري شده او را به خود مي آورد.عاشق راستين ولايت بود و در راستگويي و صداقت در كردار شهره عام و خاص بود.عليرغم كمي سن خانواده را از پذيرش مال حرام منع مي فرمود و نسبت به حق الناس توجهي جدي داشت.در نماز هاي جماعت حضوري فعال داشت و در صلة ارحام نيز همه بستگان را به ياد داشت.اهل ورزش بود و نسبت به گفتن اذان از ديگران پيشي مي گرفت. ادامه مطلب
    و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون.

    هرگز مپنداريد آنان كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه آنان زنده اند و نزد پروردگار خويش روزي  مي خورند.

    با سلام بر آقا امام زمان (عج)و نائب بر حقش امام روح الله و سلام بر رزمندگان سلحشور اسلام و به اميد صبر و استقامت براي خانواده هاي معظم شهداء وصيت نامه خود را آغاز مي كنم .وصيت نامه اي كه بعد از شهادت من سند حقانيت مرا معلوم مي كند آري بايد در برابر كفار بايستيم و تا آخرين قطره خون خود در برابر اين استعمارگران مقاومت نموده و از كشته شدن هيچ هراسي نداشته باشيم و اي خوانندگان اين وصيت نامه اي براي پدر و مادر اي برادر و خواهر شما نه تنها بايد پاسداري از خون شهداء نمائيد بلكه مي بايست در جبهه و پشت جبهه هم حضور فعال داشته باشيد اينجانب سرباز كوچك امام كه بر خود واجب دانستم در اين موقعيت حساس از اسلام دفاع كنم و وصيتي به مادرم دارم كه اگر تو مرا به عنوان فرزند خود مي پنداشتي از شما خواهش مي كنم كه در عزاي من گريه و زاري نكنيد و سياه پوش نشويد و طاقت زينبي داشته باشيد زيرا من راهي را انتخاب نموده ام كه در آن واقع شدم و آن شهادت در راه خدا است زيرا ما بايد از اين دنيا فاني برويم و به منزلگاه ابدي خود كه آخرت مي باشد بشتابيم و تو اي پدر اميد وارم كه از مرگ من ناراحت نشده و خوشحال شده باشي.كه توانسته اي فرزند خود را در راه اسلام هديه كني و از شما همكلاسي هايم در سنگر مدرسه مي خواهم كه كلاس خود را ترك نكنيد و ادامه دهيد زيرا امروز مملكت اسلامي ما محتاج به علم مي باشد علمي كه امروز تمام كارها مربوط به آن است. والسلام

    اگر گردم شهيد راه ميهن                     بماند تا قيامت شهرت من

    چه حفظ ملك و دين از واجبات است             نبايد پس دمي غافل نشستن

    اسير طره تو جانان منم من                        گرفتار غم و حرمان منم من

    بگرد شمع تو پروانه ام من                        بكوي عشق تو ديوانه ام من

    خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار

    سرباز كوچك اسلام يونس افشين ادامه مطلب
    صحبت هاي پدرشهيد  در خصوص فرزندش:

    براستي آيا راهي بهتر از دين در ميان هست كه پروردگار بر روي هر بنده صادقي بگشايد.كدام يك از ائمه اطهار كه الگوي اولين و آخرين انسان هايند به مرگ طبيعي دنيا را وداع نمودند؟سرنوشت همگان به شهادت انجاميد و سرنوشت همه آنان كه راه بزرگواران را برگزيدند.جنگ بر پا شد تا از اين خاك دروازه اي به سمت نور گشوده شود تا اصحاب نور خود را به مبدأ نور رسانند.جنگ بر پا شد تا سفره كرمت و سعادت ملتي گشوده گردد كه قرن ها در سيطره شاهان مستبد بوده است.اصحاب آخر الزمان سيدالشهداء به خونخواهي مولايشان آمدند تا بار ديگر اسلام از ياد رفته را بر همگان بشناسانند.آنان كه مرگ را در دامان ندارند.شهادت كه مرگ نيست،شهادت عين حيات است؛حيات مطلق.حياتي كه ريشه در حيات خدا دارد.و كجاست پايان مبدأ حيات؟شهيدان!اي شهيداني كه سراپاي وجوتان را معرفت پوشانده است.در جوار رحمت حق آرام بياسائيد.كه فرزندان خميني بيدارند.فرزنداني كه اشارتي از رهبرشان جهان خواران را بر جاي خود خواهد نشاند.تا ولي زمان خامنه اي عزيز سلامت است اسلام نيز به سلامت است. ان شاءالله

    پدر شهيد افشين چنين مي گويد:«اگر بگويم معرفت شهيد در كلام امام و دعاي كميل هويدا گشت باور كنيد كلام انسان ساز و روح بلند و ملكوتي دعاي كميل نه همانا كلام جدامام مولاي متقيان است در ضمير فرزندم زلزله اي ايجاد كرد كه او را به خود آورد.اين فرزند از همان لحظه تولد فرزندي استثنايي بود.بسيار باور قويي داشت.مرد عرصه ابتلائات بود.در كارها مرا كمك مي كرد و گاهي حتي از من نيز جلوتر مي زد.مثلاً در امر برداشت محصول كار چند نفر را يك نفره انجام مي داد.با وجود او من احساس قدرت مضاعفي در خود حس مي كردم.دست و پاي من بود و هر چه مي گفتم از دهان او فقط يك كلمه ساطع مي شد و آن كلمه چَشم بود.نسبت به فرايض ديني و بجاي آوردن اعمال ديني سخت مقيد بود.در زمان رياست جمهوري مقام معظم رهبري نيز دلبستگي و علاقه فراواني به مقام رهبري داشت و بعد از امام راحل او را مي ستود.»

    وقتي نحوه شهادت فرزندش را پرسيديم در حالي كه قطرات اشك از گونه هايش سرازير بود چنين گفت:«در مزرعه مشغول به كار بودم.يكي از بسيجيان روستا به نام حسن دعايي نزد من آمد و گفت چند نفر از برادران بنياد شهيد نزد من آمده اند و نامه اي داده اند كه به دست شما برسد.به اتفاق به روستا آمدم و منزل ايشان رفتيم. برادران بنياد شهيد كه درود و رحمت خدا بر آنان باد غمگين و مضطرب نشسته بودند.غمگيني آنان نه به خاطر شهادت فرزندم چرا كه در وجود آنان اين معرفت موج مي زد كه شهيد پرچمدار آزادگي است و مظهر عدالت.غمگيني و اضطراب آنان به خاطر من بود چرا كه نمي دانستند با چه لحني و با چه بياني مطلب را به من بگويند.بالاخره خبر را به من گفتند.من نيز تا صبح روز ديگر اين خبر را به كسي نگفتم.آن شب عمري بر من گذشت تا اين كه در ابتداي صبح قاصدي آمد و بدون مقدمه خبر را به خانواده رساند.فرداي آن روز تمام اهالي محل و ساير محلات جمع شده بودند تا پيكر مطهر را دفن نمايند.آن چنان تشييعي توسط اين ملت خداجو و هميشه در صحنه انجام شد كه اصلاً شهيد را متعلق به خود نمي دانستيم و مي گفتيم شهيد متعلق به اين ملت است نه به ما.در پايان از كار سپاه پاسداران انقلاب اسلامي از چنين حركت خداپسندانه اي كه نسبت به جمع آوري آثار شهداء و تهيه كتاب اقدام مي نمايد سپاسگزارم.»

     

    ناگفته هاي پدر شهيد:

    «يك شب خواب ديدم كه در زمين كشاورزي مشغول بيل زدن مي باشم.ناگاه فرزند كوچك ترم را در خواب ديدم كه دوان دوان به سوي من مي دويد.از فاصله اي دور مرا صدا زد و به شدت به طرفم مي دويد در عالم خواب بيل را به زمين انداختم و من نيز به سمت او دويدم،او را در آغوش گرفتم و پرسيدم چه شده است كه چنين هراساني؟گفت پدر جان!برادرم يونس هم اينك شهيد شد.باشنيدن اين كلام از خواب بيدار شدم و تا صبح در رختخواب نشستم.شروع به دعا كردم و از خداوند خواستم كه هرچه اراده مي كند به خير و صلاح ما باشد.ترسيدم خواب را با ساير اعضاي خانواده در ميان بگذارم.اما اين باور در وجودم تقويت شد كه فرزندم دير يا زود شهيد خواهد شد.لازم مي دانستم اين اعلام آمادگي را در وجودم تقويت كنم.از همين رو بود كه وقتي خبر شهادت فرزندم را شنيدم به مسئولان گفتم كه من زودتر از اين خبر باخبر بودم و پيك هاي بشارت خداوند مرا قبلاً از اين خبر آگاه ساخته بود.لذا با شنيدن خبر چندان هم تعجب نكردم.اميدوارم كه خداوند متعال اين هديه را از ما بپذيرد و عاقبت ما را نيز هم چون آن شهيد عزيزم به خير نمايد.» ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار طلحه
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید