مشخصات شهید

شهید نعمت الله پولادی

232
نام نعمت الله
نام خانوادگی پولادي
نام پدر خضر
تاربخ تولد 1347/07/12
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1369/05/04
محل شهادت جزيره مجنون
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات دوره ابتدايي
مدفن باغك
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    پدرش خضر فرزند غلامحسين فرزند زاير خضر فرزند غلامحسين فرزند محمد باقر فرزند عبدالحسين          فرزند محمد علي فرزند حسين فرزند پولاد مي باشد .مادرش مرواريد فرزند محمدعلي اهل آل شمس الدين باغك است.

    درخصوص طايفه پولاديها مطالبي در زندگينامه شهيد مهدي پولادي گذشت ادامه مطالب اينكه وقتي اين طايفه خواستند به حجاز برگردند پولاد نامي از اين طايفه با فرزندان خود روانه بوشهر شدند تا از اين راه به حجاز بروند اما حكمران بوشهر از رفتن آنها به حجاز ممانعت كرد پولاد فرزند خود احمد شاه را به قلعه تنگستان مي فرستد احمد سريع به ضابطي تنگستان دست مي يابد و فرزندان ديگر پولاد به نامهاي حيدر ،بهزاد،حسين و ميمد به باغك مي آيند و در باغك قديم(اهشام كهنه) سكني مي گزينند كه اعقاب آنها تاكنون در روستاي باغك گذران عمر مي نمايند .

    ولادت:

    در روز هفدهم فروردين ماه سال 1347 (هـ .ش) در روستاي باغك قريه پُرم كه اكنون بصورت خرابه اي خودنمايي مي كند درخانواده اي مذهبي فرزندي متولد شد كه طلوعش با طلعت بهار طبيعت قرين گرديد .

    با قدوم مبارك اين نو رسيده ، شادي اهل منزل دوچندان مي شود و به پاس شكرگزاري دهنده بي‌منت، مادر‌بزرگش نام او را  نعمت الله برمي‌گزيند .

     

     

     

     

     

    بازيهاي كودكانه:

    بازيها در هر منطقه تحت تأثير شرايط جوي،اجتماعي،فرهنگي و اقتصادي آن منطقه مي باشد.

    شرايطخانواده اين شهيد از لحاظ اقتصادي حكم مي كرده است كه فرزند به سوي بازيهايي كشيده شود كه وسيله آن را خود بتواند بسازد.

    اي بسا بچه هايي كه به علت فقر مالي با مچاله كردن كاغذ هاي زياد و بستن نخهاي بسيار به آن به منظور محكم نمودن ،توپ درست مي كردند و با آن بازي مي نمودند.

    اين خانواده نيز براي نعمت الله همچون بسياري از روستا در شرايط آن زمان قادر به خريد اسباب بازي      نبوده اند.

    در نتيجه بچه ها خودشان خلق مي كردند ،نوآوري مي نمودند و با سازه هاي خود بازي مي كردند.به لحاظ اجتماعي بازي در روستا جنبه گروهي دارد به خاطر اينكه اكثر مردمان يكديگر را مي شناسند و با هم ديگر رفت و آمد دارند و بيشتر همسايه،قوم و خويش مي باشند .بچه ها در گروههاي مختلف به بازي مي پردازند كه اين شهيد نيز عضوي از اين گروه بوده است.

    مي توان نتيجه گرفت كه نعمت الله به بازيهاي موجود در روستا مي پرداخته است اما به علت گوشه گيري و همنشيني با افراد مسن كمتر در كنار جوانان به ورزش مي پرداخته است.

    امرار معاش:

    براي مردم روستا روزگاران سخت گذشته و به هيچ كدام از آنها رحم نكرده .ايام بر اين خانواده نيزكه روستا  بسي سخت و دشوار سپري شده است.

    كارگري در مشاغل سخت مانند خشت زدن و درو كردن در هنگام كشاورزي آن هم در گرماي بالاي ْ40 پوست را مي سوزاند و استخوان را مي پوساند و طاقت را از انسان مي ربايد شهيد نيز از درس دست مي كشد و به كارگري روي مي آورد و از همان نوجواني برو كار مي كن مگو چيست كار را شعار خود قرار مي دهد و در شركت ايران صدرا مشغول به كار شد .بيش از يك سال در آنجا كار نمود كه زمان خدمت سربازي وي فرا رسيد.

    پدر اين شهيد از جمله مستمنداني بوده است كه به زور بازو نان خورد و كمر در برابر نا اهل خم نكرد و عيال خود را به دسترنج خويش طعام داد .پسر نعمت الله نيز ترك تحصيل نمود تا پدر را در امرار معاش ياري دهد.

    نعمت الله پولادي سعادت را بواسطه معيشت سالم بدست آورد و از خوان نعم الهي بهره مند شد.

     

     

     

    تحصيلات:

    مقطع ابتدايي:

    نعمت الله پولادي در سال تحصيلي 54  – 53 گام در كلاس درس نهاد و در دبستان اسفندياري بنه گز تحصيلات خود را آغاز نمود.

    اين دبستان در سال 1319 تأسيس گرديده واكنون تغيير نام داده است .

    به مدت 4 سال تا سال تحصيلي 57   – 56 در بنه گز تحصيل نمود.

    مديران نعمت الله در دبستان بنه گز ،سعادت رهايي و فاطمه راياني بوده اند در سال 58  - 57 ادامه تحصيلات خود را در دبستان احمد آباد باغك پي مي گيرد .تا سال 62  -61 دانش آموز اين دبستان بوده و پس از آن ترك تحصيل مي نمايد .مديران اين مدرسه در احمد آباد بتول رضايي،زكيه خرم و ژيلا ايماني بوده اند.

    جبهه وجنگ:

    در21/6/66 به خدمت سربازي فرا خوانده مي شود و پس از گذراندن دوره آموزشي در صف نيروهاي رزمنده قرار مي گيرد. دوره آموزشي را در پادگان 05 كرمان پشت سر مي گذارد سپس به مرخصي          مي آيدودر تاريخ 18/9/66 دورة آموزشي وي به پايان مي رسد .نعمت الله پولادي در جزيره مجنون از خاك پاك ميهن دفاع مي نمايد.او كه جمعي توپخانه بوده است پس از بمباران شيميايي در تاريخ 4/4/67 به اسارت دشمن در مي آيد .بعد از مدتي كه پيغامي به منزل نمي فرستد پدرش تصميم مي گيرد كه به جبهه ها برود تا فرزند خويش را جستجو كند .پدرش همراه با يكي از بستگانش در چند مرحله به دنبال فرزند خويش در مناطق مختلف جنگي مي گردد.جبهه هاي عين خوش و دشت عباس را نيز سر مي زند اما اثري از فرزند خود پيدا نمي كندو نااميد باز مي گردد و اسم اين شهيد در رديف مفقودالاثرها قرار مي گيرد پس از مدتي از طريق صليب سرخ به اين خانواده اطلاع مي دهند كه فرزندشان اسير مي باشد.هم خدمتي هاي شهيد نعمت الله پولادي مرحوم نصرالله شمسي،علي شمسي و آزاده رضا زرين بوده اند .ازهمدوره هاي او در جبهه نبرد      مي توان خضر احمدي و شكرالله جعفري نام برد.علوي كسي بوده است كه در زندان بعثيان عراق خاطراتي از اين شهيد در ذهن خود به ثبت رسانيده است .ايشان پس از اينكه آشنايي نسبي در منطقه جنگي با شهيد پيدا مي كند پس از 25 روز كه از يكديگر جدا شده بودند اسير مي شوند .آزاده سرافراز علوي پس از مدتها اسارت در زندان بعثيان عراق آزاد شد .وي ساكن بنه گز مي باشد.

    شهيد نعمت الله پولادي در زمان اسارت بيمار مي شود .طبق گزارش هاي آزادگان هيچ گونه توجهي به اسراي مجروح يا بيمار صورت نمي گرفته و مجروحين و مصدومين يكي پس از ديگري به شهادت رسيده اند.

    نعمت الله پولادي هنگام اسارت بيماري او به اوج خود مي رسد و 52 روز مانده به آزادي اسرا سرانجام در حالي كه 22 سال و 2 ماه و 17 روز از عمرش گذشته است در تاريخ 4/4/69 درخاك غربت غريبانه وداع  مي كند و 52 روز بعد اسرا به تاريخ 26/5/69 آزاد مي شوند.در نهج الفصاحه آمده است .                                               ‹‹مَنْ قُتِلَ دون دينهِ فَهُوَ شَهيدٌ›› هر كه ضمن دفاع از دين خود كشته شود شهيد شده است.‹‹وَمَنْ ماتَ غريباً ماتَ شهيداً›› هر كه به غربت بميرد شهيد مرده است.شهيد نعمت الله پولادي علاوه بر اينكه از دينش دفاع كرد در غربت جان داد.

    خضر غلامحسين در فصل بهار هنگامي كه مشغول كشاورزي بود از شهادت فرزند خود مطلع مي گردد .ايشان خود نيز پس از مدتي دار فاني را وداع مي گويد.

    تشييع جنازه و دفن:

    شهيد نعمت الله پولادي سرانجام پس از گذشت يك دهه از شهادتش پيكر پاكش به خاك ميهن اسلامي باز مي گردد و از مركز شهرستان به سوي زادگاهش باغك تشييع مي گردد.

    پيكر اين شهيد كه از عراق برگشته است ،از جوار كربلا و نجف و كاظمين و سامرا بوي غريبي نمي دهد گويي از ديار آشنا آمده است او با پيكري متبرك به خاك بلا آمده است.

    بازگشت اين كبوتر خونين بال پس از سالها به آغوش وطن در سال 81  مردم را به استقبالي پرشور واداشت .

    پيكر اين شهيد پس از تشييع در كنار ديگر شهيدان باغك به خاك سپرده شد.

     

     

    سجاياي اخلاقي:

     

    كساني كه با اين شهيد ارتباط داشته اند مانند اقوام،همسايه ها و همكاران وي در شركت يا همرزمانش در جنگ كم گفتن و بيشتر شنيدن را از ويژگيهاي او بر مي شمارند.

    در كم گفتن انسان كمتر دچار غيبت مي شود و به لحاظ بيشتر شنيدن از تجربيات ديگران استفاده مي كند.

    ويژگي دومي كه براي اين شهيد والا مقام مي توان در نظر گرفت همنشيني با كاملان بوده است گرچه سن و سال او اقتضا مي كرده است كه با جوانان انس بگيرد و با آنها معاشرت و مشورت و نشست و بر خاست داشته باشد اما او در سايه سالخوردگان نسيم دلنواز بلند طبعي را بر احساسات مواج دوران جواني ترجيح مي داده است.

    ويژگي سوم اينكه عاشق سرمايه جاوداني عمر به نام كار بود و با اين تلاش ياور پدر زحمتكش خويش بود. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
     

    خاطرات:

     

    ‹‹اولين روز آشنايي››

    سرباز ارتش بودم مرخصي ام تمام شده بود و به سوي منطقه جنگي مي رفتم در منطقه كنار دژباني منتظر وسيله نقليه بودم سربازي را ديدم كه با فاصله از دژباني در حالي كه مقداري خرما همراه دارد ايستاده است .به او نزديك شدم و سلام كردم گفتم كجايي گفت: احمدآباد باغك،اسمت چيست؟نعمت الله پولادي گفتم: من هم بچه بنه گز هستم. اسم پدرت چيست؟گفت خضر غلامحسين خيلي خوشحال شديم از اينكه بچه يك منطقه هستيم و هم اكنون در كنار هم هستيم تا اينكه از يكديگر جدا شديم .

    ‹‹اسارت››

    پس از آشنايي اوليه با نعمت الله پولادي از يكديگر جدا شديم و در منطقه جنگي كنار هم نبوديم كه به اسارت دشمن بعثي در آمديم.

    ما را به بصره و پس از 24 ساعت به بغداد اردوگاه شماره 12 منتقل كردند بسيار غمگين و ناراحت بودم.

    در گوشه اي از اردوگاه چشمم به جواني افتاد كه زانوهايش را در بغل گرفته و سر را بر زانو گذاشته است احتمال دادم كه نعمت الله باشد اما مشكوك بودم ،دستي به كمرش زدم سر را بلند كرد ديدم نعمت الله است ،يكديگر را در آغوش گرفتيم،خيلي گريه كرد اما اين كابوس وحشتناك براي ما تعبير شده بود و ما هردو اسير بوديم و هركدام براي ديگري عقده دل را وا كرد.

    ‹‹تا لحظه شهادت››

    با نعمت الله در يك اردوگاه و در يك آسايشگاه و روي يك پتو استراحت مي كرديم اردوگاه بسيار كثيف بود و هيچ اصول بهداشتي در آن رعايت نمي شد حتي آب براي وضو گرفتن وجود نداشت براي كل اردوگاه فقط 15 دقيقه وقت استفاده از آب مي دادند بيماريهاي واگير پوستي و چشمي به علت غير بهداشتي بودن محيط بيداد مي كرد ،اسرا به علت مريضي يكي پس از ديگري به شهادت مي رسيدند ، نعمت الله چندين بار مريض شد اما در آخرين بار به اسهال شديدي مبتلا گرديد ،خيلي نحيف و ضعيف شده بود .توان بلند شدن نداشت ،ناي حرف زدن را از دست داده بود كه عراقيها آمدند او را ببرند به ارشد آسايشگاه گفتم بگذاريد تا آخرين لحظات اينجا باشد اما عراقيها نپذيرفتند و او را بردند و نيمه شب بعد مرا صدا زدند و خبر شهادت او را براي ما آوردند

    ‹‹به نقل از آزاده محمد علوي››

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار باغك
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید