مشخصات شهید

شهید ناصر حاجیانی

203
نام ناصر
نام خانوادگی حاجياني
نام پدر حسين
تاربخ تولد 1340/01/05
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1364/03/11
محل شهادت سقز
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات ديپلم
مدفن كاكي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد ناصر حاجياني سومين فرزند خانواده در پنجمين روز بهار سال هزار و سيصد و چهل در خانواده اي مذهبي که از نظر بضاعت مالي متوسط بود پا به عرصه هستي نهاد، ناصر کودکي را در روستاي محل تولد يعني مسيله ي عبدي در کنار پدري بزرگوار و مهربان که داراي ذوق و قريحه ي شعر سرايي بود و تاکنون اشعار زيادي خصوصاً در مدح و مراثي اهل بيت(ع) سروده است و تحت تربيت مادري مهربان و فداکار که از اجداد روحاني و علماي دين بودند پرورش پيدا کرد چون آن روستا در آن زمان مدرسه نداشت آن کودک عزيز براي آموختن علم و دانش پا به دبستان روستاي بادوله گذاشت، دوران دبستان را با موفقيت کامل پشت سر گذاشت از آنجايي که ناصر داراي هوش و استعداد بسيار بالايي بود شوق آموختن او را به شهر برازجان کشانيد و با تعدادي از همولايتي هايش براي ادامه ي تحصيل تا سال پاياني دوره ي متوسطه با رنج و تلاش و مشکلات فراوان در آن شهر گذرانيد، خانواده نيز در اين هنگام از روستا به کاکي مهاجرت نمودند و شهيد عزيز سال آخر دبيرستان را در کنار خانواده در دبيرستان هجرت کاکي با نمرات عالي در رشته ي اقتصاد اجتماعي به اتمام رسانيد.

    شهيد حاجياني قبل از انقلاب به همـــــراه عده اي از دوستان و هم کلاسي هايش پيام هاي امام و اعلاميه هاي انقلاب را به کاکي مي آورد و در بين هم شهريانش تقسيم مي نمود و عامل مؤثري در بر پايي راهپيمايي ها و تظاهرات هاي قبل از انقلاب در کاکي بود و پس از پيروزي انقلاب با پيوستن به بسيج و گروه مقاومت به خدمات انقلابي خود ادامه مي داد.

    ناصر فردي شجاع و متکي به نفس بود از نظر اخلاقي چنان به کمال ادب و صفات نيک آراسته بود که براي خانواده و دوستان نمونه و الگو بود با آنکه در عنفوان جواني بود، بسيار متين، متواضع و فروتن بود. شهيد حــــاجياني به ورزش خصوصاً فوتبال علاقه ي خاصي داشت، ايشان يکي از مؤسسين اصلي باشگاه فرهنگي و ورزشي وحدت کاکي بودکه خدماتش به جامعه ورزش و جوانان اين شهر براي هم سن و سالان او هيچگاه فراموش نمي شود.

    با وجودي که پدر براي امرار معاش به کشورهاي خليج فارس مسافرت مي کرد ناصر تحت تربيت و پرورش مادري متقي و پرهيزگار که از هر جهت نمونه بود رشد يافت که خود نمونه کاملي از ايمان و اخلاق و تواضع براي ديگر افراد خانواده به حساب مي آمد.

    شهيد عزيز در تمامي مراسمات ديني و مذهبي از جمله عزاداري سالار شهيدان و مراسم دعا و قرآن ماه هاي مبارک رمضــان که در مسجد شهيد بهشتي کاکي برگزار مي گرديد پيشقدم بود. علاوه بر واجبــات به مستحبات بسيار اهتمــام مي ورزيد، از هسته هاي اوليه تشکيل گروه مقاومت شهيد بهشتي به شمار مي آمد که براي حفظ نظم و آرامش در مواقع حساس به همراه ديگر براداران شبهــــا به گشت زني و  مأموريت مي پرداختند.

    در تاريخ 28/8/62 به خدمت سربازي اعزام گرديد، دوره آموزش را در پادگان ارتش در شهر جهرم سپري نمود و از آنجا به استان بوشهر، بندر عسلويه منتقل گرديد، پس از چندي به يگان قدس پيوست، به همراه آن يگان به جبهه غرب در استان کردستان اعزام گرديد.

    مدتي در آنجا مشغول پاسداراي از ميهن اسلامي بود تا اينکه در سن 24 سالگي در تاريخ 12/3/64 به شرف عظماي شهادت نايل گرديد و به اين ترتيب کمال شايستگي خود را به اثبات رسانيد.

    پيکر پاک و مطهر اين عزيز پس از حدود هفت روز به کاکي منتقل نمودند و به صورت بسيار باشکوه در ايام ماه مبارک رمضان همزمان با سالگرد ضربت خوردن مولا علي (ع) بر روي دست هزاران نفر از هم ولايتي هايش تشييع و در جوار ديگر شهداي عزيز به خاک سپرده شد تا خاک اين عزيز محلي براي زيارت عاشقان شهادت باشد، با شهادت اين عزيز مردم در دفاع از ميهن خود در مقـــابل دشمن بعثي مصمم تر و با اراده تر شدند.                           « انِمّا يوفي الصابرونَ اجرهم بغيرحساب».

     

    مشخصات پدر شهيد ناصر حاجياني

    نام: حسين

    نام خانوادگي: حاجياني

    تاريخ تولد: 1317

    محل تولد: مسيله عبدي

    شغل: آزاد

    زندگينامه

    حسين حاجياني فرزند مرحوم ابول محمد حسين در روستــاي مسيله عبدي متولد مي گردد، ايــام کودکي را درکنــار خانواده در همان روستا سپـري مي کند، در آنجا به مکتب خانه مي رود و قرآن و مقدمات مرسوم آن زمان را در همان جا فرا مي گيرد. در جواني براي کار و اشتغال به کشور کويت هجرت مي نمايد و هر دفعه چند مدت در آنجا مي ماند و دوباره به وطن خود براي بازديد اقوام و بستگان بازمي گشت، در حدود سنين 24 الي 25 سالگي با يکي از بستگان ازدواج مي نمايد.

    بعد از جنگ عراق با کويت ايشان براي هميشه در کنار خانواده مي ماند و از رفتن به کشور کويت منصرف مي شود وي فردي بسيار متقي و مقيد شيعه است، ذوق شاعري دارد و در مناسبت هاي مختلف خصوصاً در وصف سالار شهيدان(ع) شعرهايي سروده است. ايشان اکنون در کاکي سکونت دارد.

    مشخصات مادر شهيد ناصر حاجياني

    نام: زينب

    نام خانوادگي: حاجياني

    تاريخ تولد:1317

    محل تولد: مسيله فخري

    شغل: خانه دار

    زندگينامه

    حاجيه زينب حاجياني فرزند مرحوم علي فرزند آخوند ملا تقي از بزرگان علمي منطقه که آخوند ملا تقي تحصيلات حوزوي را در نجف داشته و صاحب نظريه در امور فقهي و شرعي بوده است، برادر حاجيه زينب حجة السلام حاج شيخ عباس حاجياني دشتي مي باشد که تاکنون کتاب هاي متعددي از جمله: چهل حديث، امام حسين(ع) و شب هاي شنبه و شرح زندگاني حضرت فاطمه(س) به رشته تحرير در آورده است. ايشان در روستاي مسيله ي زاير قنبر دردامان خانواده اي روحاني پرورش يافته در ايام جواني با حسين حاجياني ازدواج مي کند که حاصل اين ازدواج 6 فرزند پسر به نامهاي: حاج عبدالله، جمال، ناصر، اسدالله، فرهاد و يدالله مي باشد. حاج عبدالله در کاکي شغل آزاد دارد و فرزند ديگر اين خانواده جمال حاجياني دبير بسيـار خوب و متعهد کاکي مي باشد که شاگردان زيادي را تربيت نموده است. فرزند سوم اين خانواده يعني ناصر در سال 64 به درجه ي عظماي شهادت رسيد.

    مادر شهيد حاجياني زني بسيار متدين و پاک دامن است که از حيث بزرگواري و مناعت طبع زبانزد خاص و عام مي باشد .وي در سال 66 به مکه معظمه مشرف گرديد ادامه مطلب
    ادامه مطلب
     

     

    مصاحبه با پدر شهيد

    4  با عرض سلام، به طور مختصر خود را معرفي نماييد.

    ?با سلام به روح پر فتوح حضرت امام و با سلام به محضر مقدس آيت الله خامنه اي اينجانب حسين حاجياني ساکن کاکي پدر شهيــد ناصر حاجياني مي باشم.

    4 مختصري درباره ي شهيد و تحصيلات و نحوه ورودش به مدرسه توضيح دهيد.

    ?او فردي لايق، داراي استعداد تحصيلي سرشار بود به درس و مدرسه علاقه فراواني داشت، تحصيلات ابتدايي را در مسيله و بادوله گذراند و دوران دبيرستان را در شهر برازجان و کاکي به پايان رسانيد.

    4 رفتار شهيد نسبت به شما و ساير اعضاي خانواده چگونه بود؟

    ?ايشان بسيار رئوف و مهربان بودند، هيچ گاه عملي انجام ندادند که ما از او ناراحت و دلخور شده باشيم.

    4  اخلاق و رفتار شهيد چگونه بود؟

    ?ناصر فردي شجاع و دلير و متکي به نفس بود و داراي مناعت طبع از نظر اخلاقي آراستگي تمام داشت. الگويي براي افراد خانواده بود و نسبت به اقوام و بستگان فوق العاده مهربان بود.

    4  ميزان علاقه شهيد نسبت به حضرت امام و ولايت فقيه را بيان کنيد.

    ?ايشان پيــــرو و مطيع رهبر خويش بودند فرامين امام را مــــرتب از راديـو گوش مي دادند، در جمع آوري کمک به جبهه و اعزام نيرو از بسيج نقش خيلي فعالي داشت.

    4  ديدگاه شهيد درمورد شهادت چه بود؟

    ?شهادت را شيرين ترين مرگ ها مي دانست و هميشه آرزو داشت مانند مولايش حسين ابن علي(ع) به شهادت برسد.

    4  اولين بار چگونه به جبهه اعزام شدند؟

    ?در تاريخ 28/8/62 به خدمت سربازي رفتند که پس از طي دوره ي آموزشي و مدتي هم خدمت در بندر عسلويه به جبهه غرب کشور اعزام شدند، عشق و علاقه اي که امام و اسلام و کشور داشت او را وادار به عزيمت به جبهه ها کرد.

    4  از اينکه خانواده ي شهيد هستيد چه احساسي داريد؟

    ?احساس خوشحالي مي کنم و از اينکه توانسته ام با اهداي اين شهيد به پيشگاه دين و مکتب نقشي در بر پايي و تداوم اين انقلاب داشته باشم احساس آرامش مي کنم.

    4  شما به عنوان پدر شهيد چه پيامي براي مسؤولين و مردم داريد؟

    ?خانواده ي شهيد را از ياد نبرند، پيرو ولايت فقيه باشند و به سخنان ولي امر مسلمين عمل نمايند. ادامه مطلب
    شهيد ناصر حاجياني از زبان برادرش فرهاد حاجياني

    تولد

    در سال 1340 در روستــــاي مسيله عبدي در خانواده اي متدين و از طايفه حاجياني هاي دشتي ديده به جهان مي گشايد. مادرش از خانواده اي روحاني بود تا آنجا که بزرگترها بازگو مي نمايند بجز مرحوم علي آخوند پدر بزرگ مادر شهيد حاجياني نسل هاي قبلي همگي داراي تحصيلات حوزوي بودند، ملاعلي و پدرش زاير قنبر از اجداد مادري اينجانب در روستاي مسيله حوزه ي علميه کوچکي داير کرده بودند و شاگرداني نيز تربيت نمودند، از روحانيون طايفه ي مادري آنهايي که قرابت بيشتري به ما دارند يکي مرحوم آخوند ملاتقي است که پدر بزرگ مادر ما مي باشد از طرف مراجع نجف اجازه استفتاء داشته است و برادر ديگرش مرحوم شيخ عبدالله در شهـــر خورمــوج به رتق و فتق امـــورات مــذهبـي آنهم به توصيه علمــــاي نجــف مي پرداخت. پدر شهيد حسين حــاجيـــاني فرزند ابول محمد حسين از طايفه ي حاجياني هاست که بيشتر به ذوق شعري و نويسندگي معروف است و معمولاً در اکثر موارد حل و فصل اختلاف و مشکلات مردم دشتي اقدام مي نمودند، از طــايفه پدري مي توان به ملاعبدالله حاجياني متخلص به صياد اشاره کرد. ايشان در شعر و نويسندگي و زبانزد مردم منطقه بود. مسيله زادگاه شهيد چنانچه از نام آن ظاهراً به معناي جايي است که محل سيل است در اين روستا مانند ساير روستاهاي حاشيه ي رودخانه مند امرار معاش بيشتر بر کشاورزي و دامداري متکي بود. البته در کنار اين شغل هايي از قبيل: مسافرت به کشورهاي حاشيه ي جنوبي خليج فارس. دلالي در کار داد و ستد، صيد پرندگان شکاري مثل چرخ و بحري و فروش آنها به اعراب حاشيه ي خليج فارس رايج بود. پدر شهيد نيز در جواني تا سالهاي اوليه پس از ازدواج به کار کشاورزي و دامداري مشغول بود و در ايام جواني و در اثر خشکسالي هاي پياپي به کشور کويت رفته و در آنجا به کار مشغول مي شود. در آنجا با زبان هاي عربي و انگليسي در حد مکالمه آشنا مي شود و بعد از جنگ عراق و کويت براي هميشه به ايران باز مي گردد و در کاکي گذران زندگي مي کند.

    تحصيلات

    ناصـــر تحصيلات دبستاني را در روستای بادوله در کنار دايي و عمـــه اش آغاز مي کند، بعد از مدتي چون مدرسه در روستــا افتتاح مي گردد به دبستان روستـــــا برمي گردد، دوران راهنمايي و دبيرستان را بجز سال آخر دبيرستان در شهر برازجان سپري مي نمايد.اين قسمت از زندگي که با تعدادي از دوستان از روستا و منطقه براي تحصيلات به برازجان رفته بودند و در خانه استيجاري زندگي مي نموند پر است از خاطرات تلخ و شيرين که دوستانش همواره نقل مي نمايند، يکي از هم اتاقي هاي آن زمان شهيد نقل مي نمايد هر گاه نوبت تعويض خانه مي شد براي پيدا کردن خانه ي جديد مدت ها در شهر مي گشتيم و به هر خانه اي که مي رسيديم ناصــر با انگشت ديوارها را امتحـــان مي کرد اگر ديوار خانه نوساز و محکم بود بي خيال مي شديم و اگر گچ يا کاهگلش زود مي ريخت حدس مي زديم که اين خانه به ما اجاره مي دهند در مي زديم و با صاحبخانه درمورد اجاره خانه گفت و گو مي کرديم و معمولاً همانجا به عنوان خانه ي جديد انتخاب مي کرديم.

    تفريح و ورزش

    ناصر عادت داشت شب ها براي ماهيگيري به همراه دوستان به رودخانه مي رفت. گاهي کوهنوردي و گاهي نيز براي تفريح به دشت ها و بيابان هاي اطراف مي رفتند.

    چهار يا پنج ساله بودم که به همراه شهيد براي ماهيگيري به رودخانه رفتيم، آنچه هيچ موقع فراموش نمي کنم اين است که هر چه ماهي گرفته بودند را کباب کردند و به من دادند و گفتند همه ي اينها مال تو، در انواع شنا مهارت مثال زدني داشتند. وقتي با دوستان به اردو مي رفتند آبهاي بلند و خطرناک را اولين بار ايشان امتحان مي کردند.

    کوهنوردي نيز از فعاليتهاي ديگر او بود، سعي داشت تعطيلات را با دوستان يا خانواده در جاهايي که حال و هواي روستا دارد بگذراند.

    ناصر سال آخر دبيرستان را در دبيرستان هجرت کاکي در رشته اقتصاد اجتماعي به فرجام رسانيد.

    فعاليت هاي فرهنگي و مذهبي

    سالهاي قبل از انقلاب و سالهاي اوليه بعد  انقلاب آنقدر فعاليت هاي فرهنگي انجام داد که همه ي اينها از عهده ي يک انسان معمولي برنمي آيد.

    گوشه اي از اين فعاليتها به قرار زير است:

    - تشکيل گروه فرهنگي ورزشی وحدت کاکي که بعدها دو شاخه گرديد.

    - تشکيل گــــروه مقاومت شهيد بهشتي کاکي با همکاري تعدادي از دوستان و هم محله ها.

    - کمک در احداث، مسجد شهيد بهشتي کاکي با همکاري مردم محله به ويژه روحاني محل حاج غلامحسين احمدي بعدها از همين مسجد جوانان زيادي را روانه جبهه هاي جنگ نمود، جايگاهي شد براي گسيل جوانان و دانش آموزان منطقه به دانشگاه ها.

    - گرفتن رضايت از مالک زمين جهت احداث مدرسه که ساخت اين مدرسه بعد از شهادت وي به اتمام رسيد و اکنون نيز اين دبستان به نام شهيد است.

    - گرفتن کمک اهالي محل جهت ساخت مسجد و مدرسه و انجام امورات فرهنگي و مذهبي.

     

     

    عروج

    همه ي اين ها گذشت، زمان خدمتگزاري به دين و ميهن فرا رسيد ناصر به خدمت مقدس سربازي اعزام گرديد آموزش هاي اوليه را در جهرم گذرانيد و از آنجا به بندر عسلويه منتقل شد.

    بزرگترين آرزويش شرکت در جبهه هاي نور عليه ظلمت بود، به يگان قدس پيوست و از آنجا به جبهه کردستان در غرب کشور اعزام شد، يکي از دوستان و هم کلاسي هاي ناصر که هم خدمتي او نيز بود تعريف مي کرد که در پادگان خونگرم تر و مهربانتر از همه ناصر بود در اثر همين مهرورزيها و حسن معاشرت ها در نقل و انتقالاتي که در جاده هاي کردستان براي سربازان رخ مي دهد راننده ي ماشين که خود نيز نظامي بود، ناصر را به جلو برده و در کنار دست خود نشانيد، آن روزها جاده هاي کردستان ناامن بود. در راه مي روند وتيري از سوي کساني که در راه اتومبيل کمين کرده بودند شليک مي شود و به راننــده اصابــت مي کند و اتومبيل از جــاده منحرف مي شود سرنيزه اسلحه ژ3 به قلب ناصر فرو مي رود و ايشان به همراه راننده به درجه ي عظماي شهادت مي رسد.گرچه ايشان از ميان ما مي رود ولي هرگز خاطـــرات شيــــرين و خنده هاي دوستانه اش از ياد ها و خاطره ها محو نمي گردد.

    مرگ اگر مرد است گو پيش من آي                           تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار كاكي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید