مشخصات شهید

شهید مصطفی صالحیان

282
نام مصطفي
نام خانوادگی صالحيان
نام پدر عبدالله
تاربخ تولد 1347/02/12
محل تولد بوشهر - ديلم
تاریخ شهادت 1365/10/29
محل شهادت شلمچه
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن ديلم
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد مصطفي صالحيان فرزند عبداله در تاريخ دوازدهم ارديبهشت ماه سال 1347 در شهرستان ديلم متولد شد.پدر شهيد نيز براي امرار معاش خانـواده و تأميـن مايحـتاج زندگي به كار صيادي مشغول بوده و يا به كشورهاي عربي به عنوان ملوان لنج رفتـه تا بلكه رزق و روزي حلالي براي خانواده تأمين نمايد. ادامه مطلب
    قسمتي از وصيتنامه شهيد مصطفي صالحيان :

    اما تو اي پدر و مادر عزيزم شما به عنوان يك مربي و استادي با ايمان و با تقوا براي من بوديد . مادر جان شما كسي بوديد كه در عزاي حسيني اشك چشم و شير را مخلوط كرده و مرا بزرگ كردي . آفرين بر شما كه فرزند دلبندتان را كه همانا فرزند اسلام بوده است تحويل اسلام داديد و به فرمان امامتان مرا به جبهه فرستاديد . از شما متشكرم و امام امت و خداوند بزرگ از شما راضي است .

    شما اي برادر و خواهر محترمم ، همچو زينب(س) كه بعد از عاشورا پيام آور خون شهداي كربلا بود زينب وار با علمي چون كوه جلو دشمنان اسلام بايستيد و اسلام را ياري كنيد و پيام خون شهدا را به پشت جبهه ارائه دهيد و در سوگ من ، هيچكدام از شما ،گريه نكنيد يا اگر اشك مي ريزيد بياد حسين مظلوم و براي رضاي خدا باشد. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    آن وقت خانه مادرم پشت خانه ما بود و مصطفي هم تقريباً يكسال داشت . آن وقتها هم بچه خيلي تيزي بود . خلاصه ما مصطفي را هر طوري بود خواب كرديم و سر جايش خوابانديم. بعد از خواب كردن مصطفي آمديـم بـيرون از اتاق و با بچه ها صحبت مي كرديم .  صداي تيك تيـك در اومـد گفتـم خدايـا ايـن موقـع شـب كـي داره  در مي زنه ؟ اومدم در را باز كردم مادرم را ديدم گفتم : مادر اين موقع شب شما كجا و اينجا كجا؟ خير باشه . مادره هم گفت خيره اومدم يه اناري آوردم كه به مصطفي بدم و اونو ببوسم و برم .بعد من گفتم مصطفي خواب فردا صبح بيا و انار رو به مصطفي بده. خلاصه مادرم زياد اصرار و پافشاري كرد منم گفتم خب باشه بيا تا بريم انارو به مصطفي بده اما اونو از خواب بيدار نكني . گفت باشه . ما اومديم داخل اتاق كه مادرم انار را به مصطفي بدهد اما ديديم مصطفي نيست . گفتم اي داد بيداد مصطفي كه الآن اينجا خواب بود يعني كجا رفته ؟ بعد مادرم گفت خب بيا تا بريم دنبالش بگرديم شايد پيداش كرديم . بعد ما هر دو تامون كل خونه را بازرسي كرديم اما اثري از مصطفي نديديم ، مادرم ديد كه حال من چطور پريشان شده و دارم گريه مي كنم گفت بيا تا بريم خونه مصطفي رو بهت نشون بدم . گفتم چي ؟ گفت مصطفي الآن خونه ماست . گفتم خونة شمـا چه مي كنه الان كه خونه خواب بود . گفت ما تازه خوابيده بوديم كه ديديم صداي در ميايد گفتيم كه شايد اشتباه مي كنيم ديديم نه باز هم صداي در مي آيد بعد بلند شدم و آمدم در را باز كردم ديدم كه مصطفي دم در نشسته و داره لبخند مي زنه . بعد اون رو آورديم داخل خانه . جالب توجه اينكه او از يكسالگي از خونشون بيرون مي ره و در خونه مادربزرگشـو مي كـوبه و اونـها رو از خـواب بيـدار مي كنه . اين هم خاطره اي از دوران كودكي شهيد.

     

    به گفته مادر شهيد :

     مصطفي به درس خواندن علاقه شديدي داشت. شهيد عزيز تحصيلات ابتدائي خود را در دبستان شهيد محمدي گذراند و معلمان اين دوره شهيد بزرگوار بترتيب عبارتند از : اسكندر فرجادي ، نجات  تركزاده ، نعمت الله بشيري ، محمود فصيحي ، كريم خواجه و تحصيلات دوره راهنمايي خود را در مدرسه راهنمايي قدس گذرانيد كه از معلمين ايشان فقط سه تن را در ذهن دارم : 1- آقاي مباركي 2- آقاي ابراهيمي 3- آقاي ستارپناهي .

    شهيد بزرگوار بخاطر علاقه شديدي كه به جبهه و جنگ داشت و خاطراتي كه از بزرگترها مي شنيد در سال اول راهنمائي ترك تحصيل كرد و به جبهه هاي حق عليه باطل رفت . مصطفي هميشه در مراسم عزاداري آقا امام حسين (ع) حضور داشته و در دسته زنجيرزني ابوالفضل العباس(ع) براي آقا عزاداري مي كردند و نسبت به ائمه اطهار ارادت خاصي داشتند. مصطفي در همان دوران نوجواني به كارگري در گمرك ديلم مشغـول بودنـد و هزينـه خـوردو خـوراك و پوشـاك خـود را از آنـجا تأميـن

    مي كرد و مي گفت انسان بايد روي پاي خود بايستد و به قول مادر شهيد اگر هزار بار از خانه بيرون مي رفت يك بار هم دست خالي به خانه بر نمي گشت.

    از همرزمان شهيد بزرگوار فقط اسامي عزيزان زير در خاطر مادر شهيد مانده است : محمدرضا غزنوي ، حسن افتخاري ، عيسي ميرزائي ، غلامرضا فرجادي ، سيد ابراهيم محمدي و محمد بازوئي كه در بين آنها 2 عزيز ديگر بنامهاي غلامرضا فرجادي و محمد بازوئي نيز به درجه رفيع شهادت نائل آمده اند . شهيد عزيز در عملياتهاي والفجر 8 ، بيت المقدس ، كربلاي4 و 5 ، عمليـات نصر شركت داشته اند . مصطفي عزيز مجرد بود . البته مادر شهيد مي فرمايد كه قرار بود بار آخري كه براي تسويه حساب رفت و برگشت براي مراسم خواستگاري يكي از دخترهاي ديلمي به منزل آنها برويم كه به خواست خداوند متعال مصطفي ديگر با تسويه حساب برنگشت و در تاريخ بيست و نهم دي ماه سال 1365 در منطقه شلمچه به درجه رفيع شهادت نائل آمد كه جنازه شهيد بزرگوار پس از 6 روز از شهادت ايشان يعني در تاريخ 5 بهمن ماه تشييع شد كه در مراسم تشييع ايشان اكثر قريب به اتفاق اهالي شهرستان ديلم حضور داشته اند . كه به پدرو مادر اين شهيد عزيز دلداري داده و با آنان احساس همدردي خود را ابراز نمايند . پدر و مادر شهيد بعد از شنيدن خبر شهادت فرزند برومندشان از خداي متعال صبر و استقامت طلب كرده و از خداي منان خواسته بودند كه اين هديه ناقابل را بپذيرد .

    خود شهيـد بـزرگوار نيـز درآخريـن سفر خود كه براي تسويه حساب رفته بود به مادرش مي گويد كه مادر عزيزم اگر رفتم و ديگر سعادت ديدار مجدد شما را نداشتم مرا حلال كنيد و گريه نكنيد و همانند حضرت زينب (س) در صحراي كربلا كه برادرانشان را جلوي چشمانش به شهادت رساندند مقاوم و استوار باش كه همه ما رفتني هستيم  و چه بهتر كه در اين راه به شهادت برسيم . و ماية افتخار براي شما باشم . در ضمن شهيد عزيز نيز در نامه هايي كه از جبهه براي منزل مي فرستاد نوشته بود كه اگر خدا به ما لطف كند و من شهيد شوم پدرم مرا به خاك بسپارد. و اين وصيت ايشان نيز عمل شد و پدر شهيد ، شهيد را به خاك سپرد  .

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار ديلم
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید