مشخصات شهید

شهید محمد فاطمی

194
نام محمد
نام خانوادگی فاطمي
نام پدر محمود
تاربخ تولد 1346/03/09
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1361/11/01
محل شهادت چلات
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن باغ شالي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    در فضاي پر آشوب و طوفاني دلهاي کويري ما انسانهاي رهانيده شد از شرق اقليم وجود به غربت غربي عالم ناسوت اين نور شهيد است که دليل را همان مي شود و اين تنها شهيدان هستند که خضر راه گمشدگان طريق آرامش و سکونند تا راه را از بيراهه باز شناسيم و اين سرخي خون اوست که خزان وجودمان را در دنياي پاييزي امروز بهاري و پر نشاط ساخته است، اين وجود شهيد است که جامعه را از رخوت و سستي نجات مي دهد و در يک جمله اين نگاه شهيد است که به ما جان مي دهد.

    در خرداد ماه سال 1346 آن هنگام که خورشيد تازه در حال طلوع در خانه اي محقر و گلي ولي سرشار از مهر و عاطفه در روستاي باغ شالي 4 کيلومتري جنوب کاکي فرزندي چشم به جهان گشود. پدر ايشان مشهدي محمود فردي کشاورز که از راه کشت گندم، جو، ذرت و.... روزگار را با عزت و بزرگواري سپري مي نمود، دوران کودکي محمد در کنار خانواده در همان روستا و تحت تربيت و پرورش پدر و مادر گذشت تا اينکه ايشان به سن 6 سالگي رسيد، بدليل نبود مدرسه در روستاي مذکور محمد براي آموختن علم و دانش به همراهي تعدادي از هم سن و سالهاي خود راهي دبستان کوچک روستاي بنياد گرديد. سال اول و دوم دبستان را با موفقيت تمام در حاليکه جزو شاگردان ممتاز کلاس بود در آنجا به اتمام رسانيد و براي ادامه تحصيل به دبستان تازه ي تأسيس روستاي باغ شالي برگشت، تعطيلات تابستان که فرا مي رسيد شهيد فاطمي وقت را غنيمت مي شمرد و به مکتب خانه مي رفت در آنجا قرآن را با نهايت وقت ختم کرد به طوريکه بعدها يکي از قاريان ممتاز آموزشگاه گرديد.

    شهيد همچنين سختي ها را پشت سر مي گذاشت، سال سوم و چهارم دبستان را در همان روستا سپري نمود و چون کلاس پنجم ابتدايي در آن مدرسه داير نبود با همه ي فقر و تنگدستي به دبستان عنصري سابق کاکي آمد. او هر روز مسير چند کيلومتري خانه تا مدرسه را با پاي پياده طي مي کرد و غروب به خانه برمي گشت. در سال تحصيلي 56/55 کلاس پنجم ابتدايي را با موفقيت پشت سر گذاشت، در سال 56 پا به مدرسه راهنمايي ارشاد کاکي گذاشت در مدرسه ي راهنمايي محمد از آنجا داراي هوش و استعداد تحصيلي بسيار بالايي بود همواره مورد توجه و تشويق معلمـــان قرار مي گرفت در اين سال اوج تظاهرات هاي مردم ايران و جرقه هاي انقلاب شروع شده بود، و اين جرقه ها به کاکي نيز رسيد، اينجا بود که شهيد فاطمي به اتفاق دوستانش شهيدان اسماعيلي و بردستاني و کمالي و ديگر همکلاسي هايشان اکثر راهپيمايي ها و تظاهرات را که در کاکي بر پا مي گرديد با شعارهاي کوبنده و انقلابي خود گـــــرم مي کردند.

    محمد فعاليت هاي خود را آگاهانه کرد و با روشنگري هاي خود، عليه رژيم و پخش اعلاميه ها و عکس هاي حضرت امام ماهيت انقلاب را در ميان مردم روشن مي کرد، ايشان در اکثر تظاهرات هايي که در کاکي برگزار مي شد شرکت مي کرد، از جمله در جريان سخنراني آيه الله طاهري در زمستان 57 در کاکي که جمعيت زيادي از سراسر استان آمده بودند شهيد فاطمي انتظامات مراسم را برعهده داشت و با پذيرايي از مهمانان نقش بسزايي در اين مراسم ايفا کرد.

    بالاخره در 22 بهمن سال 57 انقلاب اسلامي با زحمات مجاهدان و تلاشگران به پيروزي مي رسد محمد دوباره به سر درس و کلاس برمي گردد.

    دوره ي سه ساله راهنمايي را با فقر و تنگدستي و با طي مسير چند کيلومتري روستا تا مدرسه گاهي با پاي پياده و گاهي نيز با دوچرخه با موفقيت به اتمام مي رساند. در آموزشگاه ايشان جزو اولين کساني است که انجمن اسلامي تشکيل مي دهد و در انجمن اسلامي با تبليغــات بسيار خوب خود دانش آموزان را با مسايل روز آگــــــاه مي نمايد. با شروع جنگ تحميلي شهيد وارد بسيج مي شود، در بسيج نيز دوشادوش ديگر همکلاسي هاي خود فعاليت هاي چشمگيري ارائه مي دهد.

    بعد از اتمام دوره ي راهنمايي وارد دبيرستان شهيد بهشتي کاکي که در آن زمان هجرت نام داشت مي گردد، مدتي  را در دبيرستان ادامه تحصيل مي دهد، در اين زمان شهيد اخبار و گزارشات جنگ را مرتب و به صورت حساس دنبال مي کند و در عين حال بسيار علاقمند است که در صفوف رزمندگان  اسلام به جهاد برعليه دشمنان بشتابد، تا اينکه موفق مي شود براي اولين بار در اواخر پائيز سال 61 به همراه عده اي از همکلاسي ها و ساير بسيجيان با بدرقه ي گرم مردم از کاکي عــــــازم جبهه هاي نبرد مي شوند، به مدت چند ماه در جبهه هاي جنوب به جهاد و مبارزه عليه دشمن بعثي پرداخت و با پايان يافتن مأموريت سرافرازانه به جمع خانواده و دوستان مي پيوندد.

    اما شوق و شوري عجيب وجودش را فرا گرفته بود، آن شورلقاء و ديدار دوست بود که اين بار تاروپود وجود اين انسان آسماني را فرا گرفته بود، بار ديگر در سال 1362 براي رزم و پيکار با چند تن از دوستان خود روانه جبهه جنوب گرديد. دوباره فعاليت هاي خود را در جبهه آغاز نمود، دو ماه و نيم در جبهه ماند، آخرين بار به مدت 24 ساعت مرخصي مي گيرد و براي ديدار از خانواده به زادگاهش بر مي گردد. او همواره مي گفت که ماندن من در اينجا مانند کسي است که در قفس باشد و من هروقت به خانه مي آيم يک روز يا دو روز بيشتر نمي توانم در خانه بمانم، وداع آخر را با خانواده، اقوام و همکلاسي هايش مي نمايد دو باره جهت ادامه ي مأموريت به جبهه بر مي گردد. هنگامي که بر مي گردد، رزمندگان در تب و تاب عمليات بودند، محمد با شنيدن اين خبر که مي تواند در عمليات شرکت کند بسيار خوشحال مي گردد.

    تا اينکه عمليات محرم در منطقه عملياتي زبيدات آغاز مي گردد، ايشان تا آخرين گلوله در آن جا مقاومت مي نمايد. عاقبت در مورخه 2/11/62 با همرزم و هم سنگرش فرشاد احمدي بر اثر اصابت ترکش خمپاره در شهرک زبيدات عراق به درجه شهادت مي رسد و با بدني خونين به ديدار معشوق خويش شتافت.

    آخرين سروده اي که بر لب هايش زمزمه مي کرد اين بود:

    قرار است گر که در آخر بميرم                        نمي خواهم که در بستر بميرم          همي خواهم که در سنگر بميرم                         بــــراي ياري رهبــــر بميـرم         پيکر پاک اين شهيد از منطقه ي عملياتي به شهرستان دشتي منتقل گرديد و در بهمن ماه سال 62 پس از تشييع در خورموج به کاکي آورده شد در حاليکه تمامي معلمان، دانش آموزان دبيرستان شهيد بهشتي او را مشايعت مي کردند تا زادگاهش، روستاي باغ شالي برروي دست هاي همکلاسي تشييع گرديد و در همان روستا به خاک سپرده شد.

    شهادت اين شهيد باعث شد که ديگر دوستان و همکلاسي ها براي رفتن به ميادين نبرد پرشورتر گردند و همان طور که شهيد در هنگام حياتش مايه تحرک و پويايي جامعه بود با شهادت و مرگ و خود نيز زندگي دوباره اي به جامعه ي آنروز بخشيد. يادش هميشه در خاطره ها خواهند ماند، در قيامت نيز بر سفره عند ربّهم يُرزقون روزي خواهد گرفت، ان شاءالله.

    آنان که ما سِــــرّ سحـــــــر را گفتند

    بر شحنه ي شب همچو شهاب آشفتند

    کردند دگـــــــــر همسفران را بيدار

    خود گرچه درون بستــر خون خفتند

    ما دشمن آه و آوخ و افسوسيــــــم

    با شوق لبــان مـــرگ را مي بوسيم

    دريا، دريا اگــر زما بـــــــــر گيرند

    کم مي نشويـم از آنکه اقيـانوسيم

     

     

    زندگينامه پدر شهيد محمد فاطمي

    نام:محمود

    نام خانوادگي: فاطمی

    نام پدر: حسين

    متولد: 1305

    محمود محمد حسين فرزند حسين زالي متولد 1305 روستاي باغ شالي، شغل کشاورزي، اصلاً از مردم اين روستا مي باشند و به شغل کشاورزي و دامداري مشغول بوده اند، داراي 6 پسر و 3 دختر مي باشد اسامي پسران به ترتيب: علي، محمد، ابول، نامدار، هادي و مهدي که فرزند دوم ايشان مرحوم محمد فاطمي در مورخه 1/11/61 در عمليات محرم زبيدات عراق به شهادت رسيد و دختران، بانو، حوا و سکينه مي باشد. پدر شهيد اکنون سالخورده مي باشد دوران جواني را با مشقت و سختي هاي آنروزگار به روش سنتي کشاورزي مي نمود، ايشان از افراد متدين و دوست دار اهل بيت عصمت و طهارت مي باشد که يکبار به زيارت امام حسين (ع) مشرف شد و چندين بار به زيارت امام رضا(ع) مشرف شده است، او بيشتر اوقات نماز و شب و زنده داري پسري مي کند و روزانه به زيارت مزار شهيدش مي رود و ساعتي از روز در آنجا مي گذراند.

     

     

     

    مشخصات مادر شهيد محمد فاطمي

    نام: امينه

    نام خانوادگي: واردي

    نام پدر: عبدالله

    متولد: 1320

    زندگينامه

    امينه واردي فرزند عبدالله متولد سال 1320 از زمان کودکي در روستاي باغ شالي زندگي مي کند از زماني که با پدر بزرگوار شهيد فاطمي ازدواج کرده است دوشادوش ايشان در خانه و بيرون از خانه با تلاش و جديت تمام در راه امرار معاش خانواده کار کرده که اکنون سيماي ايشان حکايت از زحمت ها و سختي هاي زندگي سخت روستايي در آن زمان دارد، تمام هم و غم ايشان تلاش براي آسايش خانواده بوده است، مادر شهيد با تلاش خود فرزندان برومندي را به جامعه اسلامي تحويل داده که هر کدام از ايشان در گوشه اي از اين جامعه مي باشند و يکي از فرزندانش به نام محمد به شهادت رسيد، مادر شهيد با صبر و بردباري اين مصيبت را تحمل نموده و داراي روحيه اي بسيار بالا مي باشد.

    شهيد محمد فاطمي از زبان پدر

    شهدا شمع محفل بشرييتند.

    اين شهيدان بودند که با رفتن خود انقلاب و اسلام را بيمه کردند و با نثار جان خويش درخت انقلاب را آبياري کردند.

    پدر از نازدانه مي گويد، از حاصل عمرش او لب به سخن مي گشايد: فرزندم سرباز مهدي(عج) بود هميشه يا مهدي بر زبان داشت او مي گفت، من سرباز امام و انقلابم، براي بار دوم که به مرخصي آمده بود يکي از فاميل از روي شوخي به او گفت: اين دفعه نمي گذارم شما به جبهه برويد، او ناراحت مي شود و در جواب مي گويد: شما هرکاري بکنيد من به جبهه مي روم شما نمي توانيد جلوي مرا بگيريد، او گفت: من سرباز امام زمان هستم و براي دفاع از امام و انقلاب بايد جبهه بروم و اين نشان از روحيه شهادت طلبي و عشق ايشان به شهادت بود.

    او تشنه ي شهادت بود و هيچ چيز نتوانست او را از هدافش باز دارد و بالاخره به سوي معبودش شتافت. ادامه مطلب
    پدر و مادرم اگر شهيد شوم اول از شما مي خواهم حتماً مرا ببخشيد چرا که من گاهي اوقات شايد به شما بي احترامي کرده باشم اميدوارم که مرا ببخشيد و اگر شهيد شدم ، مادرم بگو گريه کند ولي حرفي نزند که کفر باشد و از شما مي خواهم که جوانان را تشويق کنيد تا براي خدمت به اسلام آماده شوند و مادر و پدرم اميدوارم که فرزندانتان را مانند علي اکبر فداي اسلام کنيد و از امام امت و اسلام جاويد طرفداري نماييد و راه اسلام را بشناسيد و دنبال حرفهاي امام بگرديد و اگر شهيد شدم عزيز تر از بردستاني و فاتحي مجرد که نيستم بهتر از علي اکبر که نيستم ولي برادرم مي دانم از من راضي مي شوي ولي مرا ببخش چرا که من به تو بعضي وقتها احترام نمي گذاشتم . و پدرم را دلداري مي دهيد. برادرانم را سلام برسانيد و به جاي من صورت مهدي و هادي را ببوسيد و اگر شهيد شدم اسم پسر برادرم را محمد بگذاريد و يا اسم نامدار را بگذاريد محمد. اميدوارم که مادرم از من راضي باشد و مرا ببخشيد زيرا که در راه اسلام شهيد شده ام و به علي اکبر پيوستم و من براي خدا و خميني کبير جنگيده ام. اگر شهيد شدم مرا در باغ شالي پهلوي مسجد دفن نماييد.

    « محمد فاطمي از باغ شالي » ادامه مطلب
    مصاحبه با پدر شهيد محمد فاطمي

    4 با عرض سلام در ابتدا خود را به طورمختصر معرفي نماييد.

    ?با سلام به روح پر فتوح امام امت خميني(ره)، با سلام به مقام معظم رهبري، اينجانب محمود فاطمي پدر شهيد محمد فاطمي هستم.

    4 مختصري درباره ي تحصيلات و نحوه ورودش به مدرسه توضيح دهيد.

    ?با توجه به اينکه شهيد استعداد و ذکاوت فوق العاده داشت به درس و تحصيلات علاقه ي زيادي داشت، عاشق مدرسه بود هميشه با نمرات عالي قبول مي شد، معلمانش از درس او خيلي راضي بودند، تمامي سختي ها را تحمل مي کرد تا براي تحصيل به اطراف برود، چند سالي که در روستا مدرسه نبود.

    4 رفتار شهيد نسبت به شما(والدين) و ساير اعضاي خانواده چگونه بود؟

    ?هيچ وقت يادم نمي آيد کاري کرده باشد که ما را ناراحت و عصباني شده باشيم، رفتارش با همه خيلي خوب بود بسيار مؤدبانه برخورد مي کرد. با مادرش بسيار رابطه خوبي داشت هر مشکلي داشت اول با مادرش در ميان مي گذاشت.

    4 ديدگاه شهيد نسبت به دفاع مقدس و نهادهاي انقلابي چه بود؟

    ?علاقه ي زيادي به فعاليت کردن در بسيج داشت، عضو افتخاري بسيج بود، او جنگ و جهاد در راه خدا را بر هر که بتواند و مشکلي نداشته باشد واجب مي دانست، به دوستان و اقوام سفارش مي کرد براي حفظ اسلام و قرآن بايد جنگيد.

    4 انس و علاقه ي شهيد به قرآن و ذکر خدا(دعا،نيايش و....) چگونه بود؟

    ?نماز و دها را بسيار اهميت مي داد، قرآن را در کودکي آموخت و با صداي بسيار دلنشيني قرآن مي خواند. در اغلب محافل و مجالسي که برپا مي شد قرآن مي خواند، در دعاي کميل و توسل و.... شرکت فعال داشت.

    4 ديدگاه شهيد درمورد شهادت را بيان نماييد.

    ?او شهادت را بهترين و شيرين ترين مرگ مي دانست و هميشه از خدا مي خواست که خداوند به او توفيق شهادت را عنـــايت نمايد، هميشه بـــراي رفتن به جبهه شتاب مي کرد و مي گفت دوستانم در آنجا تنها هستند و من بايد به کمک آنها بروم ، آخرين باري که مي رفت شهادت در چهره موج مي زد، رفتارهايش طوري بود که همه فکر مي کردند آخرين باري است او را مي بيند.

    4 اولين بار در چند سالگي به جبهه رفت؟

    ?اولين بار در سن پانزده سالگي از بسيج کاکي عازم جبهه گرديد.

    4 چگونه و توسط چه کسي از شهادت فرزندتان با خبر شديد؟

    ?اولين بار يکي از همسايگانم از بوشهر برگشته بود خبر دار شده بود، ايشان بعداً به ما خبر داد.

    4شهادت ايشان چه تأثيري بر شما و اعضاي خانواده گذاشت؟

    ?شهادت ايشان مسلماً به تقدير و مشيت خدا بود و ما بسيار خوشحال شديم که توانسته فرزندي به اين بزرگي و عظمت پرورش دهيم که با خون خود سهمي در پيروزي اسلام و قرآن داشته باشد.

    4 با توجه به گذشت چندين سال از شهادت فرزندتان چه قدر حضور معنوي ايشان را در زندگي خود و ديگران احساس مي کنيد؟

    ?از دست دادن فرزند براي پدر و مادر سخت است، اما وقتي فرزندم براي حفظ اسلام و ناموس و قرآن شهيد شد در مقابل اين تقدير الهي تسليم شدم و خدا را شکر کردم حالا هميشه احساس مي کنم فرزندم در کنارم است و براي ما دعا مي کند، از مردم و مسؤولين مي خواهم که قدر اين شهدا را بدانند و شهدا را از ياد نبرند که از ياد بردن شهدا در حقيقت فراموش کردن ارزشهاست.

     

    مصاحبه با مادر شهيد محمد فاطمي

    4با عرض سلام،در ابتدا خود را به طور مختصر معرفي نماييد.

    ?با سلام به مقام معظم رهبري و سلام به روح شهيدان، اينجانب امينه واردي مادر شهيد محمد فاطمي هستم.

    4 درباره تحصيلات و درس و مدرسه شهيد بفرماييد.

    ?فرزندم به مدرسه علاقه ي خاصي داشت در سن 6 سالگي به مدرسه رفت، هميشه با نمرات خوبي قبول مي شد و معلم هايش از او خيلي تعريف مي کردند، هميشه او را مورد تشويق قرار مي دادند و حتي تا زمان شهادت درس و تحصيل را رها نکرد.

    4 رفتار شهيد نسبت به شما(والدين) و ساير اعضاي خانواده چگونه بود؟

    ?يا همه بسيار مهربان بود، هيچ موقع کاري که باعث ناراحتي پدر و مادر مي شد انجام نداد او نسبت به دوستان و همسايگان خيلي علاقه داشت، هر وقت مشکلي را در جايي مي ديد تا آنجا که ممکن بود سعي مي کرد آن مشکل را حل کند.

    4شهيد نسبت به امام چه احساسي داشت؟

    ?امام را خيلي دوست داشت تا آنجا که عاشق رهبر شده بوده و به فرمان امام عضويت بسيج درآمد و از طريق بسيج به جبهه اعزام گرديد.

    4 انس و علاقه شهيد به قرآن کريم و ذکر خدا(ادعيه، راز و نياز و....) چگونه بود؟

    ?هميشه و در همه حال نماز و دعا را رها نمي کرد، با وجودي که به سن تکليف نرسيده بود نماز مي خواند و روزه مي گرفت، قرآن را با صداي خوبي مي خواند، حتي به مراسمات مذهبي روستا هاي همجوار نيز مي رفت و در آن شرکت مي کرد.

    4 شهادت ايشان چه تأثيري بر شما و اعضاي خانواده گذاشت؟

    ?ما احساس کرديم شهادت هديه اي الهي است که نصيب خانواده ما شده و من از اين امر بسيار خوشحال شدم و خدا را شکر کردم و از خداوند خواستم تا به ما توان و صبر در برابرمصائب و مشکلات را عنايت فرمايد.

    4 شما به عنوان مادر شهيد چه پيامي براي مردم و مسؤولين داريد؟

    ?مردم و مسؤولين خانواده هاي شهدا را رها نکنند زيرا اين مملکت به برکت خون شهيدان بوده که با پر جا مانده است. پس فراموشي خانواده هاي شهدا فراموشي اسلام و قرآن و ايران است.

    مصاحبه با برادر شهيد محمد فاطمي

    4 در ابتدا خود را معرفي کنيد.

    ?به نام خدا، اينجانب ابول فاطمي فرزند محمود متولد سال 1348 دير آموزش و پرورش، متأهل، ليسانس.

    4در ابتدا بفرماييد تفاوت سني شما با شهيد چقدر است؟ و شهيد چندمين فرزند خانواده بود؟

    ? 2سال شهيد از من بزرگتر بود و شهيد سومين فرزند خانواده بود.

    4 در زمان کودکي آيا به بازي و سرگرمي علاقه داشت؟ کدام بازي؟

    ?به فوتبال خيلي علاقه داشت، بيشتر با همکلاسي ها و کساني که با هم به جبهه اعزام مي شدند.

    4 نماز خواندن را چه کسي به ايشان ياد داد؟

    ?نماز خواندن را از قبل از سنين تکليف از پدر و مادر ياد گرفت.

    4 آيا برادر شهيدتان به مکتب رفته؟ توضيح بفرماييد.

    ?بله، زماني که کلاس پنجم ابتدايي بود در روستاي بنياد به مکتب رفت و قرآن نزد حجة الاسلام سيد علي حسيني ياد گرفت به مدت 27 روز قرآن را ختم کرد، سوره هاي کوچک قرآن را از حفظ بود، پدرم او را در فعاليت هاي قرآني تشويق مي کرد او قرآن را با صداي دلنشيني مي خواند.

    4 ميزان علاقمندي شهيد به نماز و روزه چقدر بود؟

    ?خيلي زياد، ايشان نماز خواندن را قبل از سن تکليف شروع کرد و روزه گرفتن را هم چنين در آن زمان وسايل خنک کننده نبود و تابستان گرماي طاقت فرسايي داشت، شهيد در اين گرما ي بيش از 45 درجه روزه مي گرفت به طوريکه از شدت گرما چند بار در طول روز با آب خود را شستشو مي داد.

    4 آنچه درمورد شهيد مي دانيد بيان کنيد.

    ?شهيد کلاس اول ابتدايي را در روستاي بنياد، دوم و سوم و چهارم را در روستاي باغ شالي، کلاس پنجم را دبستان عنصري کاکي که اکنون شهيد منفرد است گذرانيد ايشان با شهيدان منفرد، عبدالرسول اسماعيلي، فرشاد احمدي و شهيد عبدالرسول بامنيري دوست بود، ايشان در راه تحصيل مشکلات زيادي را متحمل شدند زيرا فقر و درآمد کم خانواده و همچنين نبود مدرسه در روستا اين مشکلات را مضاعف مي کرد به بسيج خيلي علاقه داشت و عاشق جبهه بود، در اکثر مراسمات مذهبي که در روستا برگزار مي گرديد شرکت فعال داشت يکي از اعضاي اصلي و از مؤسسين انجمن اسلامي در روستا بود، به همه توصيه مي نمود که تحصيلاتمان را ادامه بدهيم به تحصيل و درس خيلي علاقه داشت، قبل از اينکه براي آخرين بار به جبهه برود به مرخصي آمد و با موتورسيکلت به منزل تمامي اقوام و دوستان سرزد. ايشان در مورخه 1/11/61 به شهادت رسيد و در مورخه 3/11/63 نيز به صورت باشکوهي تشييع گرديد.

    4از اينکه برادر شهيد هستيد چه احساسي داريد؟

    ?احساس افتخار مي کنم و احساس مي کنم وظيفه سنگيني در ارتباط با خون شهدا دارم، در اين جا تشکري دارم از مردم شريف و باوفاي روستاي باغ شالي که از همان شهادت اين عزيز خانوداه با ما کمال همدردي و همکاري نمودند تا جايي که پس از گذشت بيست سال هنوز افراد روستا در اعياد فطر و نوروز اولين بار به ديدار خانواده ما مي آيند و هيچگاه ما را تنها نگذاشتند، اين شهيد متعلق به ما تنها نيست بلکه متعلق به همه جامعه است من از مردم کمال تشکر و قدرداني دارم. ادامه مطلب
    خاطراتي از دوران شهادت فاطمي از زبان :

    آقاي احمد منصوري معلم شهيد فاطمي

    در مدرسه راهنمايي ارشاد و دبيرستان هجرت کاکي

     

    سال 1361 وقتي شهيد فاطمي به لقاءالله پيوسته مربي پرورشي مدرسه حاج ابراهيم فقيه بود و يک روز بعد از تشييع جنازه شهيد آقاي فقيه براي دانش آمــــــوزان صحبت مي کرد، هنگامي که من براي ادامه مراسم صبحگاه به نزد آنها رفتم ايشان نام دانش آموزان را قرائت مي کرد( مثل اينکه حضور و غياب مي کند) وقتي به نام شهيد فاطمي رسيد همکلاسي ها به جاي اينکه بگويند غايب، همه يکصدا و بلند فرياد زدند: حاضر، حاضر، حاضر.

    شهيد فاطمي فردي ساده، ساکت، کم ادعا و بسيار دوست داشتني بود از نظر چهره احتمالاً کمي بور و چشمانش به سبزي تمايل داشت علاوه بر آن درس خوان و ساکت بود.

    نام تعدادي از هم کلاسي هاي شهيد فاطمي در کلاس اول راهنمايي، سال 57 مدرسه راهنمايي ارشاد کاکي:

    غلامحسين سلماني، احمد انگوتين، محمد آسيايي فرد، احمد آسيايي فرد، ابراهيم اوشو، احمد باغبان، شهيد عبدالرسول بامنيري، عسکر پولادي، غلامحسين جمالي حاجياني، ابراهيم تلوک، حميد حيدري واحد، حيدر حاجيان، بيژن حيدري، اسدالله حاجياني، محمد حيدري، سيد ابول حسيني سلم، محمد زمان دولاح، سليمان درويشي، سيد عبدالهادي رکني حسيني، بهرام رئيسي، ايرج زارع زاده، عبدالله رستگار مجرد، احمد زارع، عبدالحسين شريف نژاد، محمد زارع، مرحوم سليمان زارع، محمد زارعي، سيد اکبر سادات، شهيد محمد فاطمي و تعدادي ديگر ديگر از دانش آموزان که اکنون اسامي آنها به خاطرم نيست.

    شعري از جناب آقاي احمد منصوري

    که در زمان شهادت شهيد فاطمي سروده شد.

    قطره ها پاک همچـــــو در زلال                             مــحو دريــاي حـق به شوق وصـال

    روح پاک تنه عاشق از سر شوق                            کرد پــرواز عـــاشقـانـه در يکســال

    با دو بال نجــات عـــشق و فلاح                              دور از هـــاي هوي و قيــل و مقال

    شاهــدان شريک بــــزم خـداي                              در صفـــوف فشرده گــــــرم قتـال

    بـــارک الله زقــــدرت ايمــــان                              بـــارک الله از ايــن تغييــــــر حال

    شيــــر مردان پـــارسا در حـرب                            که نيــــاورده تــرس را به خيــــــال

    حمــــله کـــرده رو بــــه بعثـــي                             بد رانيــــــده خصم با چــــــنگال

    خـــون آن فــاتحـان بستــان بـود                           که زد و ده است رنگ و رنک ملال

    چـــون خمينـي امـــام امـت شـد                            سلطــــــه زور وزر شــــــد به زوال

    همــچو يــاران پــــاک رزمنــده                           طالبـــــــــان حق از جنوب و شمال

    خــاک بســتان به بـادوله پيـوست                           دل مــــا شد زکينـــــــــه مالامــال

    فاطمــي شـــــد بـــراه يـــارانـش                          بر مــــــن زار شــــد دگرگون حال

    بــاغ شالــي عــزاي او پــر پـاست                         بابــــــش از غـــــم بود بگردان شال

    دوستـــان در کـــلاس غمگيننـــد                        جـــــــاي او پر نــــــموده بــا تمثال

    عـــده اي رو بـــه جبـهــه آوردنـد                        تا فـرو نشاننـــــــد فتنـــــه ي دجال

    دشمنــان خــــدا اگــــر خواهنـــد                        بنماينــــــــد خوانــــــــــمان پا مال

    بـــانگ يــاران به آسمـــــان برود                        که بـــود ايـــــــن عمل خيـال محال

    شعر من جوشش از دل خون است                         نـــــه قصيـــــده است با هزار اشکال

    19/11/61

    کاکي، احمد منصوري ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار باغ شالي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید