مشخصات شهید

شهید محمد عاشوری

275
نام محمد
نام خانوادگی عاشوري
نام پدر غلام
تاربخ تولد 1317/06/30
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1367/04/04
محل شهادت اهواز-خرمشهر
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات دوره ابتدايي
مدفن خورموج
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • شهيد محمد عاشوري در سال 1344 و خانواده اي روحاني ومذهبي ديده به جهان گشود . پدر يكي از فعالان و مبارزان سياسي آن دوره بود . محمد در سن هفت سالگي وارد مدرسه شد . تا كلاس دوم راهنمايي ادامه داد و بعداز آن در سال 1357 وارد حوزه درس آيت الله مدني ( ره) شد .  در اين زمان بود كه روح تشنه علم و معرفت محمد سيراب گرديد . محمد بسيار به آيت الله مدني ارادت مي ورزيد وآيت الله مدني  ايشان را مورد لطف خود قرار مي داد . با توجه به مبارز و سياسي بودن پدر محمد نيز با شور و  انگيز ه اي چندين برابر در راهپيمايي ها و مراسمات عليه رژيم ستم شاهي شركت مي نمود . در پخش اطلاعيه هاي امام ( ره) تلاش چشمگيري داشت . از ويژگيهاي اخلاقي شهيداين بود كه هر كاري را براي رضاي خدا انجام مي داد . خستگي  هيچگاه در وجودش ديده نمي شد .  خواندن نمازاول وقت ، نماز شب و قرآن را هر گز فراموش نمي كرد . با ضعفا و فقرا دائم در تماس بود . تا جايي كه مي توانست به آنها كمك  مي كرد . بسيار  شيفته امام و اهل بيت (ع) بود . در همه مراسمات مذهبي از جمله دعاي كميل ، دعاي توسل شركت فعال داشت .  ايام  تعطيل در بخش فرهنگي كميته امداد امام خميني ( ره ) فعاليت مي كرد . با همه اعضاي خانواده برخورد قابل توجهي داشت و هميشه احترام به بزرگتر ها را از ياد نمي برد .  بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران محمد به عضويت  بسيج محل در آمده  و همراه با ديگر رزمنده ها به جبهه نبرد شتافت . در جبهه  همراه گردان زرهي خط شكن در عمليا ت هايي چون ثامن الائمه ، بيت المقدس ، طريق القدس ، فتح المبين و محرم  بعنوان آر پي جي زن شركت نمود . سرانجام در سال 1362 و در عمليات محرم كه با هدف  تصرف سر پل در منطقه  العماره و آزاد سازي ارتفاعات مرزي  در منطقه  عين خوش _ زبيدات با رمزيا زينب (س) آغاز گشته بود و  با عث آزاد سازي 500 كيلومتر مربع از خاك مقدس وطن اسلامي و تلفاتي برابر با6000 كشته و مجروح , 2350 اسير و انهدام 12 هواپيما 270 تانك و نفربر و بغنيمت گرفتن 149 تانك و نفربر براي عراقي هاي بعثي بود ،به درجه رفيع شهادت نايل گرديد . روحش شاد و راهش پر رهرو باد   . ادامه مطلب
    پاي به جبهه گذاشتن من بخواست كسي نبود , بجز كسي كه چنين راهي ( راه امام حسين (ع) ) به ما نشان داد . ما هم اين راه را طي مي كنيم . جبهه نيز دانشگاه مي باشد كه معلم در آن حسين مظلوم (ع) و كتاب آن قرآن مي باشد . من رفتم به جبهه تا با خونم درخت اسلام را آبياري كنم و درخت اسلام را تنومند كنم تا ريشه اسلام در سر تا سر جهان رشد كند . مردم از ميوه هاي آن استفاده كنند و راحت زندگي كنند . حال سخنم با دوستان و كساني است كه وصيت نامه مرا مي خوانند . از شما تمنا دارم  امام را تنها نگذاريد . كسي كه شما را از بند اسارت نجات داد . كشور ما را آزاد و مستقل كرد . اسلام را دوباره زنده نمود . هرگز وي را تنها نگذاريد . مساجد را خالي نكنيد . همچنين دعاها ، مخصوصا دعاي كميل و خواندن نماز اول وقت ، صبر و بيداري در دين را فراموش نكنيد . اما شما پرورش دهنده گان اين روح و جسم من ، شما پدر و مادر عزيز . اگر زحمات شبانه روزي شما نبود بنده به اين حد از رشد و تكامل الهي نمي رسيدم . اگر نصيحت خير خواهانه و سعادتمندانه شما نبود چنين سعادتي شامل حالم نمي شد . از شما برادران غيور مي خواهم  سلاح بر زمين افتاده مرا نگذاريد برزمين بماند  . سلاح مرا بدست  بگيريد و بر فلب دشمن بتازيد . اگر جنازه من برنگشت هيچ ناراحت نباشيد . هر شب جمعه بر سر قبر شهداء شهر برويد و براي همه ي شهداء اسلام فاتحه بخوانيد. بگذاريد پيكر تكه تكه ام در جنوب يا غرب كشور با بادهايي كه بوي رشادت و حماسه مي دهند بدست امام عصر (عج) به خاك سپرده شود  زيرا در اصل روح ماست كه به معشوق خود ( الله ) مي رسد . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خاطراتي از مادر شهيد

    شهيد دومين فرزند من مي باشد . به ما و نامادري خود بسيار احترام مي گذاشت. به فقرا كمك مي كرد . هيچ وقت نماز شبش را ترك نمي كرد .

    درآمدي كه از كميته امداد عايدش مي شد  به رزمندگان جبهه و جنگ اهدا مي كرد . هنگام اعزام به جبهه كلاس سوم راهنمايي بود و داراي روحيه اي عالي و شهادت طلبانه اي بود . خبر شهادتش را از طريق همرزمانش مطلع شدم . از اين كه پسرم در راه قرآن و دين شهيد شده است بسيار خوشحال شدم .مردم نبايد  ارزش هاي اسلامي را پايمال نكنند . به اين ارزشهاي بدست آمده احترام بگذارند . زيرا براي بدست آوردن اين ارزشها هزاران هزار جوان را فدا كرده ايم  . ياد و خاطره همه ي شهداء گرامي باد .

     

    رباب شريفي

    ايشان در خانواده روحاني متولد شدند دومين فرزند خانواده و مجرد بودند شهيد كلاس سوم راهنمايي بودند كه به جبهه اعزام شد چهارمين بار بود كه اعزام مي شد 3 باربه جبهه رفته بود. ولي چهارمين بار كه رفت ولي نيامد . آخرين باري كه اعزام شد روحيه اي بسيار بالايي داشت خودش انتظار شهادت داشتند . ايشان قبل از شهادت خواب ديده بود كه به زيارت امام رفته اند با لباس بسيجي جمعيت زيادي نشسته بودند.

    امام فرمودند : با پوتينت داخل شو . و ايشان با امام روبوسي كردند و نشسته اند . چهارمين باري كه اعزام شدند ديگه برنگشتند خبر شهادت ايشان را بسيجيها دادند اما مفقود الاثر بودند و بعد از 10 سال جسد ايشان تحويل ما دادنداما نگذاشتند ايشان را ببينم . قبل از تحويل جسد فقط يك مزار خالي براي درست كردند كه بعد از آوردن ايشان را دفن كرديم . ايشان فرزند مهرباني بودند نمازش ترك نمي شد . در سه ماه تعطيلي مدارس به كمك مردم مي شتافت و كميته امداد به ياري مردم مي رفت و هر چه هزينه بدست مي آورد به فقرامي داد . .سپس پدر شهيد شيخ عباس عاشوري براي اطمينان بيشتر به جبهه رفتند و بعد اطمينان از شهادت ايشان برگشتند . روحيه اي بسيار بالا داشتم براي اينكه در راه خدا رفته بود و ايشان را زياد در خواب ديده ام . بيشتر روزهاي جمعه دلتنگ ايشان مي شوم . جامعه بايد ارزش و اعتقادات شهداء پايمال نكند ومردم بايد امر به معروف و نهي از منكر كنند . هر وقت كه مي بينيم فساد زياد شده خيلي دلگرم مي شوم با خودم فكر مي كنم كه شهداء رفتند براي اينكه ما در آسايش و رفاه باشيم ولي جوانهاي امروز از شهداء فاصله گرفتند بايد راه شهداء را ادامه بدهيم .

     

    نام شهيد : محمد عاشوري

    نام پدر : شيخ عباس عاشوري

    نام مادر : رباب شريفي

     

    شهيد يكي از ياران با وفاي جبهه و جنگ بود . در تاريخ 25/8/60 جهت اعزام به جبهه از كنگان به سوي بوشهر حركت كرديم . بعد از ظهر همان روز به بوشهر رسيديم . شب را در بوشهر گذرانديم . يادم مي آيد  شهيد عاشوري قبل از اذان صبح از خواب بيدار مي شد و كليه رزمندگان را از خواب بيدار مي كرد تا نماز صبح را بجا آورند . بعد از آن براي اينكه بچه را به خود نزديك تر كند كلاس هاي قرآن و احكام براي آنها  داير مي كرد . ساعت 10 صبح به سوي شيراز حركت كرديم و 8 صبح روز بعد به شيراز رسيديم . در طي سفر شهيد عاشوري در اتوبوس نوحه سرايي مي كرد و بچه را با جبهه و جنگ آشنا مي كرد . ما 2 روز  در شيراز مانديم و روز سوم به سوي اهواز حركت كرديم . براي آموزش ديدن يك ماه در اهواز مانديم . بعد از آموزشي در تاريخ 9/9/60 ساعت 10 شب عمليات محرم  شروع شد . در كنار شهيد عاشوري بودم . واقعا مثل يك كوه استوار  بود . دلاورانه جنگيد . مثل طوفاني كه برگهاي خزان را مي ريزد . عراقي ها را از پاي در مي آورد  . همه مديون شهيد عاشوري بوديم . عمليات بصورت كاملا موفقيت آميز بود و منطقه از وجود عراقي ها پاك سازي شد .

     

    همرزم شهيد ( يوسف بحريني )

     

    شعري از شهيد محمد عاشوري

     

    خرابه است اينجا نه سوسنگرد

    پر از تير خمپاره و اخگر است

    به هر گوشه جايي از توپ و تانك

    همه كوچه و خانه اش سنگر است

    اگر هست مخروبه اين شهر خون

    ولي تا ابد جزئي از كشور است

    هم ايران اسلامي است اين زمين

    نه كس به جز اين سخن باور است

    اگر پاره پاره تر از اين شود

    نگهبان آن حضرت داور است

    به صداميان گونه اي كافران

    خدا ، حافظ دين پيغمبر است

    پس هر كلوخ و بين هر درخت

    يكي پاسدار است و شير نر است

    دليلي كه اين ملك ملك خداست

    سرباز دين و خدا ياور است

    يكي آنكه با آنهمه ساز و برگ

    شكست شما اندر اين سنگر است

    شكستي كه جا مانده از ماشين و تانك

    ز روبه صفت هاي بد گوهر است

    كه پيروزي شير مردان ما

    كه هر كودكش خود يكي لشكر است

    دليلي است روشن كه ما پاينده ايم

    و صدام بعثي نگون اختر است

     

     

    سوسنگرد 25 /12 /1360

    اين شعر را در يكي از مدرسه هاي راهنمايي اهواز نوشته ام

    محمد عاشوري ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار خورموج
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید