مشخصات شهید

شهید محمد رضا بازویی

202
نام محمد رضا
نام خانوادگی بازويي
نام پدر غلامرضا
تاربخ تولد 1348/05/01
محل تولد بوشهر - ديلم
تاریخ شهادت 1365/10/04
محل شهادت جزيره سهيل
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن ديلم
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد محمد رضا بازويي در سال 1348 در يك خانواده مذهبي وبا ايمان ديده به جهان گشود .شغل پدر ايشان ماهي فروشي مي باشد.پدرش مرد ي مستضعف بود ولي هر نوع در آمدي را نمي خواست و در به دست آوردن لقمه اي حلال حساسيتي خاص داشت شب تولد ايشان با شب وفات بزرگ با نوي اسلام  حضرت زهرا (س) مصادف بود .دوران كودكي شهيد بر مي گردد به سالهاي 48 تا 56 كه بنا به شرايط حساس زماني وبحبو حة انقلاب ،كه او را بر آن داشت تا مانند ساير انقلابيون به صف كساني كه عليه دشمنان اسلام و استبدادمبارزه مي كنند بپيوندد .محمد رضا از همان دوران كودكي شور انقلابي عجيبي در سر داشت .هنگامي كه كودك بود بسيار صبور و با ادب ومطيع پدر ومادر بود به طوري كه زبانزد خاص و عام بود .محمد رضا زماني كه هنوز هفت ماه بيشتر نداشت در ماه محرم نقش علي اصغر حسين (ع) را بازي مي كرد . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب

    جبهه :


    انگيزه شهيد خود اشاره از آن دارد كه ما نگذاريم حتي يك وجب از خاك ايران اسلامي به دست دشمن بيفتد تا دشمن بر ما مسلط شود .ما تا آخرين لحظه ايستاده ايم وحاضريم جانمان را براي عزت ايران اسلامي فدا كنيم و فرمان امام را يك امر واجب مي شماريم وبه نداي امام لبيك مي گوييم.

    شهيد دو بار عازم جبهه شد .بار اول در سال 1365 بار دوم در عمليات كربلا 4 بود.در جبهه شهيد بازويي به عنوان كمك آرـ پي ـ جي زن در خط مقدم بود .محمد رضا هيچگاه به خود ترس و واهمه از خط مقدم راه  نداد و با وجود اين كه دوران آموزشي زيادي را نگذرانده بود ولي هر دو مرحله در خط مقدم شركت كرد و حدود دو ماه در جبهه بود.شهيد در تاريخ 4/10 /65در عمليات كربلاي 4 در جزيره سهيل مفقودالاثر شد و از او هيچ خبري نبود تا بعد از گذشت يازده سال پيكرش توسط گروه تفحص شناسايي شد و در تاريخ 10/ 4/76 مصادف با 28 صفر به وطن آمد تمام مردم شهر در آن روز به پيشوازش آمدن و همه در سوگ او اشك ماتم ريختن .در اين ميان پدر و مادرش با داشتن چنين فرزندي به خود مي باليدن و خداي را بر اين نعمت شاكر بودند آن روز او را در كنار ديگر همرزمانش به خاك سپردند  .روحش شاد وراهش پر رهرو باد.

    خاطره اي از زبان مادر شهيد :

    يك روز، وقتيكه مشغول آشپزي در خانه بودم محمدرضا از سركار برگشت ، رو به من كرد و گفت خيلي دوست دارم به جبهه بروم . مادر به فرزندش گفته بود : كه شرايط سني مناسبي نداري در همان روز نيز يكي از مادران دوست شهيد كه در همسايگي ما بودند ، منزل ما تشريف داشتند ، مي ديد چقدر مادر نزد فرزندش عزيـز است و در آن لـحظه كه صحبـت جـدايي مي شد ، خيلي سخت بود ولي آنچه كه مانع شد رضاي خدا بود چرا كه صحبت از جنگ و جبهه و شهادت بود بالاخره مادر موافقت خود را اعلام كرد كه براي پيروزي حق بر باطل عزيزترين فردش را فدا كند تا شايد پيروزي هموار تر گردد.

    رابطه شهيد با پدر ، مادر ، خواهر و برادر خود:

    رابطه شهيد با پدر :

    شهيد پدرش را بسيار دوست داشت و اعتقاد كامل به پدر ، سبب شده بود كه مهر فرزند در دل پدر سنگيني كند و تنها شهادت او ، افتخاري بزرگ نصيب پدر نمايد كه چنين فرزندي دارد و در  تمام صحنه هاي كار و تلاش ، همراه پدر بود و هيچگاه او را تنها نگذاشت .

    رابطه شهيد با مادر :

    بسيار عاطفي و با احساس بود ، از آنجائيكه پسر و فرزند ارشد خانواده بود از جايگاه ويژه اي برخوردار بود ، با مادرش رفيق و رابطه حسنه داشت و هر جا كه مي رفت به ياد مادر بود و لحظه اي فراق مادر برايش مشكل بود .

    رابطه شهيد با خواهران :

    با خواهران خود بسيار صميمي بود ،آنها را با خود به خانه بستگان مي برد تا فريضه مهم صله رحم را انجام داده باشد ، با آنها بازي مي كرد و هيچ گاه در دوران زندگيش حرف بلندي به بزرگتر و حتي كوچكتر خود نزد.

    رابطه شهيد با برادران :

    رابطه شهيد با برادرانش بسيار گرم و دوست داشتني و از صميم قلب بود . اينك به يكي از خاطرات شهيد كه به زبان برادر كوچكتر از خودش نقل مي شود اشاره مي كنيم :

    به ذهن دارم هنگامي كه آخرين سال عمر شهيد در سال 65 بود ، كه ما به بهانه رفتن تعطيلات نوروزي و تفريحي در روز سيزده فروردين ( سيزده بدر) سه تايي به شاه بهرام رفتيم (منطقه اي سرسبز در نزديكي ديلم ) تا مانند ساير ايرانيان روز طبيعت را در كنار طبيعت سپري كنيم . در ادامه ، برادر شهيد مي فرمايد : هيچ گاه بياد ندارم كه حرف تندي به ما زده باشد بطوري كه همه آشنايان و همسايگان را احترام مي كرد و حتي به كوچكتر از خود نيز احترام مي گذاشت و در طول زندگي خود هيچ گاه غرور و تكبر را در خود راه نداد.

    رابطه شهيد با همسايگان :

    تمام همسايگان از نحوه رفتار ،‌عمل و كردار او راضي و خشنود بودند كه حتي نسبت به اين مسئله بچه هايشـان را با شهـيد مقايـسه مي كردنـد و مي گفتند : كه اي كاش فرزند ما همانند ايشان بود.

    با اينكه 15-16 سال بيشتر نداشت و لي اخلاق و ادب او مانند يك فرد پا به سن گذاشته و پخته بود كه چگونه با همسايه ها برخورد  نمايد و به تمام معني يك آدم وارسـته و والا بـود كه هيچگـاه همـسايه ها را فراموش نمي كرد و آنها هم او را فراموش نمي كردند و حتي هنگام تشييع جنازه شهيد ، ماننـد اين بـود كه فرزندشـان را از دسـت داده بودند . شيوه علاقه مندي مردم به شهيد طوري بود كه همه مردم شهرستان او را دوست داشتند و در تمام كارهاي شخصي مردم به آنها كمك مي كرد و هر كاري از دستش بر مي آمد  براي آنها انجام مي داد و از پيرمرد و پيرزن گرفته تا كودك خردسال ، او را بخاطر رفتار و كارهايش دوست داشتند به طوري كه بعد از مفقودالاثر شدنش ، مردم مرتب سراغش را مي گرفتند چرا كه شهيد بازويي نزديك 11 سال جاويدالاثر بود و به همين خاطر هيچ گاه نام شهيد از ذهنها پاك نخواهد شد و هميشه در قلب دوستان و طرفدارانش جا خواهد داشت . حضور او در راهپيماييها و سنگر هاي عليه دشمن به قدري جدي بود كه در تمام مراسمات شركت مي كرد و به عنوان يك بسيجي حضوري پرشور و فعال داشت و سعي مي كرد دوستان خود را در اين زمينه راهنمايي و تشويق نمايد و اينها همه مقدمه اي بود براي جبهه رفتن. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار ديلم
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید