مشخصات شهید

شهید محمد جعفری

232
نام محمد
نام خانوادگی جعفري
نام پدر حسن
تاربخ تولد 1338/06/27
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1362/04/28
محل شهادت جزيره قشم
مسئولیت جهادگر
نوع عضویت جهادگر
شغل جهادگر
تحصیلات بي سواد
مدفن اهرم
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • مرگ حقيقتي است است براي هر انسان و اگر اين حقيقت به دعوت تبديل شود بسيار برازنده تر است براي هر انسان.

    با برپايي قيام  حسيني به رهبري امام خميني (ع)  شهيد در لباس مقدس سربازي در شهرستان شيراز به سر مي برد و چون از روحيه با صداقت و راستي بر خوردار بود و همه را برادر ديني خود مي پنداشت و به جهت آنكه خدايي ناخواسته رو در روي حق جويان و حق طلبان قرار نگيرد . پادگان نظامي را رها نمود. و به خانه بازگشت و در جواب اعضاي خانواده اش گفت : دلم نمي خواهد بر روي برادران و خواهرانم اسلحه بكشم و به خاطر همين انديشه پاك و زلال از خدمت به طور رسمي رها گرديد. وي عهده دار مخارج و سرپرست خانواده اش بود و توسط يكي از دوستانش به جمع پاك جهادگران تنگستان پيوست و در سكوت رانندگي بلدوزر ايفاء  نقش مي نمود وي از اخلاق خوب و پيامبر گونه اي برخوردار بود و تا آنجا كه مي توانست در حل مشكل همنوعان و همشهريان خود تلاش بي  وقفه مي نمود و چون دلسوز خانواده اش بود تنها عنصر درآمد زايي براي پدرش در تمامي مراحل زندگي بود و هميشه در رعايت ادب و احترام به بزرگان پيش مي گرفت و همچون بازواني  توانا و مطيع  براي پدرش  محسوب  مي شد در انجام فرايض ديني و مذهبي به خصوص  اداي نماز هاي يوميه بسيار كوشا و دقيق بود و اغلب ايام كه در مرخصي به سر مي برد مسجد خانه دوم او بود از نظر اخلاق  و حسن معاشرت با تك تك اعضا خانواده و اقوام نمونه‌اي  بارز بود و در انجام وظايف محوله مردي بسيار دلسوز و كاري بودو كسي بود كه در انجام كارهايش زمان را نمي شناخت و خانواده و اقوام علي الخصوص خواهران را به حفظ حجاب و رعايت محرمات و اخلاق زينبي سفارش بسيار مي كرد و در بر پايي مراسمات محرم و صفر عاشقانه براي مولايش خدمت مي كرد و با شور سينه مي زد و در احياء  انقلاب هم پاي ديگران به چراغاني و ديگر امور مي پرداخت و در مقابله با بعثيون عراقي با تمام وجود هم‌پاي سنگر سازان بي سنگر در دفاع از حريم ايران همچون شير به صف روباه صفتان يورش مي برد و آخرالامر در مورخه 8/4/62  و جلوگيري از لشكريان  شيطان بزرگ در تنگه هرمز در حوالي نيمه هاي شب طاهر قدسي اش از قفس تن رها شد و با روحي شاد به سوي معبود پر گشود و در كنار ديگر دوستان به خاك و خون كشيده اش آرام گرفت و بر لبان هميشه خندانش مهر سكوت زده شد. ادامه مطلب
    وصيت نامه  شهيد محمد جعفري

    لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء  عند ربهم يرزقون

    با حمد و ثناي حضرت سبحان و درود بي پايان خدمت مبلغين رسالتش خصوصا حضرت محمد(ص) و اوليا الله‌اش ائمه معصومين و سلام بر حضرت حجه بن الحسن العسگري صلواه الله امام زمان (عج) و سلام بر خميني كبير و عزيز و رهروان پاكش خصوصا شهداي راه حق و عدالت مخصوصاً شهداي گران قدر انقلاب اسلامي ايران و جنگ تحميلي . اكنون كه در حال رفتن به جزيره قشم هستم چند وصيت دارم كه خدمت شما عزيزان عرض مي نمايم گرچه در اسلام مسئله جنگ از اهميت ويژه اي برخوردار است ولي اصل جنگ براي حفظ اسلام و احكام نوراني آن است. جهاد اكبر مشكل است و جهاد اصغر در سايه و قرب به جهاد اكبر مثمرالثمر است. عزيزان حال كه همه چيزتان را حتي گران مايه ترين سرمايه خود يعني عمر پر بهايتان را در جبهه ها مي گذاريد از اين نعمت بزرگ الهي كمال استفاده را براي خودسازي روح و مبارزه با نفس سركش نمائيد. خصوصا آن كساني كه مسئوليتي دارند و يا خون شهداء و استقامت و كار و تلاش سربازان گم نام امام زمان (عج) عنواني پيدا كرده اند مواظب  باشيد اخلاق اسلامي را رعايت كنيد و بدانيد كه هر كه بامش بيش برفش بيش تر يعني هر كس مقام و مرتبه اش بالاتر مسئوليت او در برابر مردم بيش تر است . دوستان عزيز تنها راه رسيدن به سعادت ترك محرمات و انجام واجبات است . راه قرب به خدا همين است و بس . سعي كنيد بقيه عمر خويش را  طبق فرمايش قرآن كريم: واعتصموا بحبل الله  جميعاً و لا تفرقوا ، كه راه رسيدن به خداي متعال است ادامه دهيد و با دشمن درون  برون براي رضاي خدا مبارزه كنيد.

    مادر عزيزم ، اي كه هستي من از وجود توست صبر را پيشه كن اگر مي خواهي كه من هميشه خوشحال باشم بعد از نماز برايم طلب  مغفرت و رحمت از خداوند بنما ، هر هفته پنج شنبه ها بر مزارم بيا و برايم فاتحه اي بخوان .

    پدر عزيزم تو برايم همانند مادرم بسيار رنج كشيده اي در گرما و چه در سرما براي من و برادرانم و خواهرانم سختي‌هاي فراواني متحمل شده اي. هنگامي كه دست پينه بسته تو را نگاه مي كنم گريه امانم نمي دهد و آرزوي من اين است كه آيا مي توانم روزي جبران زحمات پدر و مادرم را بنمايم. پدر و مادرم به شما سفارش مي كنم كه برادرانم و خواهرانم را طوري تربيت كنيد كه بعد از من عصاي دست شما باشند و طوري آنها را بار بياوريد كه هيچ گونه مشكلي و كمبودي نداشته باشند خواهرانم را به حجاب سفارش مي كنم كه حجاب شما تيري است زهرآگين در قلب شيطان بزرگ يعني امريكا و اسرائيل . پس از شما مي خواهم بعد از من زينب وار صبور و صابر باشيد و در مرگ من هيچ گونه اشكي نريزيد و به خودتان صدمه وارد نكنيد كه دشمن خوشحال شود . به هر جهت نزديك غروب است و وقت نماز نزديك مي شود از شما مي خواهم كه مرا عفو كنيدو هر چه بدي از من ديده ايد مرا ببخشيد و براي رضاي خدا در گذريد و روح مرا با وحدت و صميميت و اخوت و يگانگي خودتان شاد نمائيد.

    خدا حافظ همگي شما عزيزان خصوصا پدر و مادربزرگوار و عزيز و مهربانم      13/2/62 ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خاطراتي پدر شهيد(حسن جعفري)

    فرزندم  محمد هرگز فراموش نخواهم كرد او در خانواده نمونه بود آن چه وظيفه فرزندي بود به جا مي آوردو ما هم از او راضي بوديم و در خوشي و نا خوشي  همراه ما بود و با ما بود و به من كمك مي كرد. من در آمد مالي و اقتصادي آن چناني نداشتم او بود كه از لحاظ مالي از كمك به خانواده دريغ نمي كرد. وقتي كه از كار برمي گشت و حقوق مي گرفت همه بچه ها، پسران و دختران و مادرش شاهد اين قضيه بودند كه او مقداري از پول حقوق خود را داده براي همه آنها لباس و مقداري زياد ارزاق مصرفي و  كوله باري از كالا با خود مي آورد . وقتي به او مي گفتيم: بابا تو خودت جواني بايد به خانواده خودت برسي مي گفت: خداوند رازق است و واقعا خداوند رازق است و به او توفيق داده بود خوب بتواند كار كند به همين دليل همييشه مسئولين بالاتر او را تشويق مي كردند. او راننده بلدوزر بود وقتي هم مرخصي داشت كمك مي كرد چه كارهاي خانه و چه كارهاي بيرون خانه كه من بايد انجام مي دادم.  يك بار هم مريض شدم و در بيمارستان بستري  شدم كه وضعيت بسيار بدي پيدا كردم تنها كسي كه واقعا مرا رها نمي كرد فرزندم محمد بود سر شب تا صبح بالاي سر من مي ايستتاد و مرا كنترل مي كرد به پرستاران كمك مي كرد. من از خداوند مي خواهم كه او را بيامرززد. من به عنوان پدر از او راضي بودم اميدوارم خدا هم از او راضي باشد. مدت 5 سال نتوانستم حتي ريالي درآمد داشته باشم تنها كسي كه مرا ياري كرد به ياري خدا فرزندم محمد بود. اما از لحاظ اخلاق برخوردي بسيار متين و در خور شان هر كسي داشت . با بچه هاي كوچك مهربان بود با بزرگسالان به احترام بر خورد مي كرد. واقعا اهل صله ارحام  بود هر گاه مي آمد مرخصي از قوم و خويشان چه در روستا و چه در شهر اهرم سر مي زد احوال آنها را مي پرسيدو حال آنها را خصوصي جويا مي شد. از لحاظ راز و نياز با خدا گاهي نشد نماز و روزه هايش را از دست بدهد . هميشه به موقع نماز و روزه خود را ادا مي كرد و بسيار علاقه‌مند به بنيان گذار جمهوري اسلامي بود. وقتي امام سخنراني اش از تلويزيون پخش مي شد او مي گفت حرف نزنيد و گوش كنيد و ببينيد امام امت چه مي گويد. هميشه مي گفت جان ما فداي رهبر واقعا انقلابي بود دوستدار انقلاب بود .همه اعضاي خانواده او را دوست داشتيم وقتي خبر شهادت او را شنيدييم واقعا منقلب شدم. ناراحت شدم. همه ما از خداييم و به سوي او باز مي گرديم. تا انقلاب و اسلام بايد پايدار بماند اگر لازم باشد بايد جان ها فدا شود. فرزند من همچون هزاران جوان اين مرز و بوم كه جانشان را فداي اسلام  و انقلاب و ميهن كردند. ما همه خانواده شهدا بايد افتخار كنيم كه خداوند به ما توفيق داد تا چنين فرزنداني را تربيت  و در راه اسلام هديه كنيم

    خاطراتي  از مادر شهيد(رباب جعفري)

    به علت مشكلات مالي نتوانستيم او را به مدرسه بفرستيم. مجبور شديم برويم پيش آقاي دارابي، امامت جماعت روستاي باشي بودو شيخ داراب مي رفت و پيش  آقاي حسيني سؤال احكام اسلام مي كرد. تا كلاس سوم ابتدايي رفت. سن 17 سالگي ازدواج كرد. براي او تدارك ازدواج ديدم. دختتر محمدعلي اكبر جمالي از قوم و خويشان بود دختر او را برايش گررفتيم. از اين ازدواج داراي فرزندي نشد. بسيار نسبت به قوم و خويشان احترام مي كرد. مدت 7 سال باشي و قبل از باشي انبارك بوديم. دو سال سادني بوديم. 7 ماه بوشهر بوديم. شهيد در شهر آبادان متولد شد. يك سال در آبادان زندگي كرديم. اوائل ازدواجمان بود كه پدرش در آبادان در كشتي ها كارگري مي كرد. بعد مدت دوسال برگشتيم. آمديم انبارك به خاطر مشكلات و نبودن تمكن مالي مجبور شديم برگرديم انبارك. منزل كرايه گرفته بوديم. آمديم انبارك. مدت 5 الي 6 سال انبارك بوديم كه رفتيم. شهيد 6 الي 7 ساله بود كه رفتيم باشي. 3 سال انبارك رفته بود مدرسه. مدرسه انبارك معلمش فخر زاده بود بچه بوشهر. در 3 سال يك معلم داشت. شغل شهيد راننده بلدوزر بود. جوشكار بود . در كارگاه جوش كاري حاج جعفر جعفري دو سال و 6 ماه در جوشكاري حاج خضر جعفري كار مي كرد. دستمزد 30ريال 25 ريال 50 ريال بود و در شركت ميگو و ماهي 15 هزار تومان كار مي كرد كوچك بود كه كار مي كرد. لباس مي آورد، سوغاتي مي آورد. كيف مي گذاشت پيش من و مي گفت مادر سهميه اي است و هر چه هست بردار.

    خواب مادر

    آمد دست بچه اي در دست داشت مي خواستم او را ببوسم گفت: بس است مادر. گفتم: بچه داري؟ بچه را به من داد و رفت من هم به دنبالش رفتم. خربزه اي به من داد. رفت بهشت اكبر تا سيد اكبر اميرزاده و شهيد حسن جمالي ايستاده پشت سر آنها ما بقي شهدا. به من ليوان شربتي داد. گفت مادر برو بچه گريه مي كند ما مي خواهيم برويم كربلا نزد آقا امام حسين (ع).

    يكبار خيلي دلم برايش تنگ شده بود . گفتم اي كاش خوابش را مي ديدم. آمد درب حياط با رفيقي ديگر همراه با ماشين بر سر و صورت او دست كشيدم. تا انگار كمرش و سينه اش تركش خورده است يكباره بيدار شدم .شوهرم حسن مرا برد بهداري ساعت يك شب.

    زماني كه به دنيا آمد شيخ علي حق شناس براي او اسم نويسي كرد. 3 اسم براي او نوشت، محمد، مهدي و محمود. به قيد قرعه اسمش در آمد محمد. در ايام كودكي بود كه مبتلا شد با بيماري چشم درد و كارش به جايي رسيد كه كور شد.او را نذر امام رضا (ع) كرديم. برديمش دكتر و او شفا يافت و در استان هرمزگان، جزيره قشم در حين خدمت جهاد به شهادت رسيد. جهاد كه مي رفت با او مصاحبه كردند . 3 الي 4 سال در  جهاد خدمت مي كرد كه به شهادت رسيد.و وقتي خبر شهادت او را آوردند. خدا مي داند چه قدر ناراحت شدم خوب مادر است طبيعي است. اما به خدا پناه بردم كه به من صبر دهد همه قوم خويشاان آمدند. و ما را ياري كردند. همدردي و كمك كردند. خصوصا مردم شهر اهرم در امر تشييع جنازه او در دلداري و كمك روحي خيلي همكاري كردند من به عنوان مادر شهيد از همه آنها تشكر مي كنم. واقعا مرگ فرزند براي مادر سخت است اما چون شهادت است و انسان فكر مي كند كه اين مرگ با مرگ هاي ديگر فرق مي كند قابل تحمل است. اميد است مسئولين و مردم مسلمان  همچنين خانواده هاي شهدا . قدر شهدا را بدانيد و خون شهدا را پاس بدارند و راه آنها را ادامه دهند و از انقلاب و اسلام و ارزشهاي اسلام واقعا پاسداري كنند.

    سجاياي اخلاقي  شهيد

    بالاترن كمال براي هر فرد مومن رضايت خداوند است  و رضايتت خداوند تنها با ايمان  به او نيست كه مكمل ايمان عمل صالح، عمل صالحي كه ملكه و عادت فرد شده باشد.

    آري ! شهيد محمد جعفري از اين گونه كساني بود كه اولاً را بطه خود را با خداي خود اصلاح كرده بود و با راز و نياز خود، با نماز و عبادات خود و نتيجه اصلاح رابطه خود با خداي خود اين بود كه خداوند چنين بصيرتي به او عطا كند. كه وظيفه خود را در قبال وظايفي كه در زندگي دارد به خوبي انجام دهد. از  جمله وظايفي كه بعد از بندگي خداي خود بر عهده داشت. اطاعت از والدين و كمك و احترام به آنها بود كه واقعا او انجام مي داد. خاطرات پدر و مادر او كاملا گويا و تائيد اين موضوع مي باشد و ديگر سجاياي اخلاقي او احترام به قوم و خويشان و همسايگان است كه او در اين امر هيچوقت دريغ نورزيد و نتيجه آن  رضايت خويشان از او بود كه هرگاه به ياد او مي افتند از خداوند برايش طلب آمرزش و مغفرت مي كنند.

    و ديگر از محاسن اخلاقي او  علاقه مندي او به نائب بر حق امام زمان (عج) و مرجع جهان حضرت امام خميني(ره) بود و اين بنيانگذار ولايتمداري و دوست داري ائمه معصومين عليهم السلام بود اينها همه توفيق است كه نصيب مرد مومن مي شود در نتيجه  از اخلاق عملي كه دارد. كه حديث است از معصوم انما الاعمال بالبينات  همه اعمال به نيت انسان بر مي گردد و اگر نيت براي خدا باشد همه اعمال باعث تكامل روحي  و انساني انسان مي شود. و محمد از چنين كساني بود و مزد او نزد خدا چه بايد باشد آري شهادت و جهاد در راه خدا خاص هر كسي نيست. بابي است كه خداوند به روي بندگان خاص خود باز مي كند. و يقيناً  شهيد محمد از بندگان خاص بوده است كه مشمول عنايتي شده و شهادت در راه خدا نصيبش مي گردد. شايد مزد اعمال خيري بوده كه ملكه و عادت اخلاق او شده بود. شهادت كمال انسانيت انسان است                                                      راهش پر رهرو و مستدام باد

    درود بر شهيدان راه حق آزادي و حقيقت

     

     

    ستاره عرفان


    او معني عشق و آيه ايمان بود                 تا بنده ترين ستاره عرفان بود

    سيراب زچشمه زلال توحيد                 روشن دل او ز تابش قرآن بود

     

    قانون شهيد


    دل مي طپد از ترانه خون شهيد           بر خاك ببين گونه گلگون شهيد

    در دفتر روزگار از روز نخست          با جوهر خون نوشته قانون شهيد

     

    نفس ستاره


    شب از نفس ستاره نوراني شد                  ميلاد سپيده باز طولاني شد

    از شعله خشم و جنبش خون شهيد         درياي عظيم خلق طوفاني شد

     

    آهنگ رگبار


    بر پيكر پاره اش نظر اندازيد                گوري زگل سرخ برايش سازيد

    آهنگ ز رگبار به هنگام نبرد                  با زخمه خون براي او بنوازيد

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار اهرم
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید