مشخصات شهید

شهید محمدرضا احمدپری

102
نام محمدرضا
نام خانوادگی احمدپري
نام پدر ابوالقاسم
تاربخ تولد 1344/02/19
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1361/08/29
محل شهادت عين خوش
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن جائينك
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد محمدرضا احمدپري در تاريخ 19/2/1344 در روستاي جائينك از توابع بخش دلوار تنگستان استان بوشهر در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود ، در هنگام تولد ، كودكي بسيار خوش رو و خوش يمن بود تا آنجا كه بسياري از مشكلات خانواده همزمان با تولد او به تدريج رفع ميگردد او دوران كودكي خود را با مشكلات بسيار طي كرد در حاليكه پدرش در خارج از كشور جهت گذراندن امورات زندگي بسر مي برد . در آن سالها پدرش در جريان مبارزه با دولت ستمشاهي دستگير و به بوشهر تعبيد شد كه او نيز به همراه خانواده خود روانه بوشهر شد و در سال 1350 تحصيلات خود را در مدرسه پور سينا آغاز نمود . دوران تحصيلات ابتدايي را در بوشهر با موفقيّت به عنوان دانش آموز ممتاز به اتمام رسانيد همزمان با اوج گيري حركت انقلاب اسلامي به همراه خانواده به زادگاهشان نقل مكان نمودند . دوران تحصيلات راهنمايي محمدرضا تا سال سوم در مدرسه راهنمايي شهيد رئيسعلي دلواري دلوار سپري گشت تا اينكه در فروردين ماه سال 1361 با كسب اجازه كتبي از پدر و مادر رهسپار جبهه هاي حق عليه باطل گرديد

    البته اعزام او به جبهه پس از گذراندن يك دوره آموزشي فشرده در پادگان شهيد دستغيب كازرون در تاريخ 26/2/1361 صورت گرفت .

    از آنجا كه نامبرده فردي با ذوق و سيلقه و خوش اخلاق و داراي خلاقيّت و استعداد خاصي بود همين باعث شده بود كه در جبهه مورد توجه فرمانده هان قرار گيرد و مسئوليّت ترابري مقر لشكر 19 فجر به او محّول گرديد .

    در عملياتهاي فتح خرمشهر ، رمضان و شلمچه حضور پيدا كرد در عمليات شلمچه مجروح و پس از چند روزي بستري در بيمارستان شهيد بقايي اهواز ، جهت استراحت روانه منزل شد و هرگز راجع به جراحت خود در منزل صحبتي ننمود تا كسي اطلاع پيدا نكند تا شايد بتواند دوباره به منطقه جنگي برگردد اما سر انجام خانواده آثار جراحت را بر بدن نفيسش مشاهده نمودند . از ماندن در خانه اظهار نارضايتي مي كرد زيرا دلش در جبهه بود و ميگفت من توان ماندن در اينجا را ندارم و بايد به جبهه بر گردم تا حماسه هاي سرداران جنگ را تماشا كنم سرانجام عازم منطقه جنگي شد و بعنوان فرمانده گروه شناسايي گردان 927 تيپ المهدي در عمليات محرم با رمز يا زينب (س) شركت نمود .

    شهيد محمدرضا احمدي پري در شبانگاه پنجشنبه مورخ 29/8/1361 بعد از دوشبانه روز نبرد بي وفقه در منطقه جنگي عين خوش ( ارتفاعات سوق الجيشي 175 ) و عمليات افتخار آفرين محرم مفقود الاثر گرديد .

    هم اكنون پس از گذشت 22 سال پيكر پاك و مطهر آن سرباز فداكار راه امام حسين (ع) به آغوش خانواده اش و مردم باز گشته تا در كنار ساير شهدا در زادگاهش بخاك سپرده شود هر چند نفس مطمئنه آن شهيد بزرگ در جوار اوليا ا… آرام گرفته است خداوندا او را با شهداي كربلا محشور گردان والسلام  .

     

    خانواده شهيد ادامه مطلب
    ياايها الذين آمنو كونوا قوامين بالقسط شهدا  لله و لو علي انفسكم  والوالدين و الاقربين

    اي كسانيكه ايمان آورده ايد قيام كننده براي خدا باشيد و براي رضاي خداوند متعال فقط گواهي دهيد اگر چه اين گواهي وشهادت بر عليه خود و يا پدر و مادر نزديكان باشد .

    با سلام به امام امت رهبر انقلاب و درود به همه شهدا من پسري بودم كه توانستم با توفيقات الهي در سن 15 سالگي خويش را بشناسم و وقتي به 17 سالگي رسيدم طاقت و توان ماندن در پشت جبهه را نداشتم و عازم جبهه شدم . سفارشم اين است كه اگر برادرت شهيد شد اول خود را بساز و به جهاد برو و اگر شهيد شدي به مقام بزرگي رسيده اي و ديگر اينكه عليه كفر قيام كن و نگذار يك بيگانه به وطن اسلاميّت تجاوز كند و حتي يك وجب از خاك وطن را به تصرف در آورد كه با قيام و شهادت ، اسلام زنده است بر عليه ظلم و ستم قيام كنيد و انسانهاي مظلوم را نجات دهيد . من پيرو آن رادمردي هستم كه فرمودند :

    (( مرگ اگر مرد است گو نزد من آي )) من هم مي خواهم از امام خويش پيروي كنم و بگويم كه شهادت و مرگ در راه خدا كجاست كه نصيب من گردد . ( خداوندا گناهان مرا ببخش ) من از خواهرانم مي خواهم حجاب خود را رعايت كنند و نماز و روزه و ساير عبادات اسلامي را فراموش نكنند زيرا در قيامت انسان بوسيله اعمال و عباداتش نجات پيدا مي كند .

    از برادران و خواهرانم و اقوام و اقاربم مي خواهم كه اسلام عزيز را فراموش نكنند و رهبر از يادتان نرود و از اوامر رهبر انقلاب و رهنمودهاي اميد امام و امت آيت الله خامنه اي پيروي بنمائيد . باز هم تكرار مي كنم اسلام يادتان نرود . از پدر و مادرم مي خواهم كه بجاي گريه براي من لبخند بزنند و اگر خواستيد گريه كنيد بر امام حسين (ع) بگرييد .

    خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار

    شهادت كجاست كه گردد نصيب بتوفيق الله گردم شهيد

     

    والسلام

    برادر شما محمدرضا احمدپري ادامه مطلب
     

    مصاحبه با خانواده شهيد احمدپري

     

    1ـ چه كسي نام او را انتخاب كرد و انگيزه او از اين انتخاب چه بود ؟ مادر گرفته از نام مبارك        امام رضا (ع)

    2ـ به چه كارهايي علاقه داشت ؟ ( بازي و تفريج ، كمك به خانواده و …. ) بازي  و تفريح ، كمك به خانواده براي امرار معاش

    3ـ آيا در دوره ابتدايي مردود و يا ترك تحصيل نموده و علت آن چه بوده است ؟ بله اعزام به جبهه بوده

    4ـ رفتار و برخوردش با والدين به چه صورت بود ؟ بسيار خوب بود

    5ـ روابطش با همكلاسيهاي او را به خاطر داريد ؟ الان كجا هستند ؟ بله هر كدام از آنها تحصيل كرده مشغول به كاري هستند

    6ـ مدارك و پرونده شهيد در كجا و نزد چه كسي است ؟ در بنياد شهيد

    7- اوقات فراغت خود را بيشتر در چه زمينه هاي مي گذراند ؟ ( ورزش ، سينما ، مطالعه ، و …. )

    مسجد و مدرسه سپس به مغازه مي رفت .

    8 ـ روحيه اجتماعي او را توصيف كنيد ؟ روحيه بسيار خوب و اعتماد به نفس بالاي داشته .

    9ـ ميزان علاقه و ديدگاه شهيد نسبت به امام خميني و ولايت فقيه را بيان كنيد ؟ علاقه زيادي به امام داشته تا جايي كه در نامه هايش از امام صحبت مي كنند كه عراقيها در سنگر به امام دشنام مي گفتند ايشان به آنها حمله مي كند .

    10ـ در خصوص اردات و معرفت و محبت شهيد به اهل بيت و توسل وي به ائمه اطهار توضيح دهيد ؟ طوري بوده كه مدرسه و كار را رها كرده و به جبهه مي رفت

    11ـ هر گونه خواب والهامات اطرافيان و يا دوستان در ارتباط با شهيد را توضيح دهيد ؟هر كس خواب ايشان را ديده با شهداي كربلا محشور گرديده و هرگاه كه اتفاقي مي خواهد بيافتد از قبل خبر         مي دهد .

    12ـ آيا اقداماتي براي ازدواج شهيد انجام داده بوديد ؟ اگر خاطره اي در اين مورد داريد بيان كنيد ؟ خير

    13ـ اولين بار در چه سني و چگونه به جبهه رفت ؟ 15 سالگي با حمله به شهرهاي جنوبي

    14ـ عامل تشويق و تحرك اصلي اعزام به جبهه او چه بوده است ؟ دفاع از ارزشهاي اسلام

    15ـ چه خاطراتي از جبهه و همرزمانش داريد ؟ همرزمش يك شيرازي بوده و مي گفت من زخمي شدم و در رودخانه افتادم محمدرضا مرا بيرون آورد به من گفت اشهدت را بخوان مي خواهي شهيد شوي به اهواز رفتم بعد ايشان شهيد شد .

    17ـ آيا در جبهه يا انقلاب مجروح هم شد ؟ در چه بيمارستاني بستري بودند ؟ بله در حمله خرمشهر  از ناحيه دست مجروح شد سپس به بيمارستان شيراز رفت .

    18ـ چگونه و توسط چه كسي از شهادت فرزندتان با خبر شديد ؟ بنياد شهيد كه خبر شهادت و پيدا شدن ايشان را بعد از 18 سال آورد .

    19ـ شهادت ايشان چه تأثيري بر شما و اعضاي خانواده گذاشت و براي استقبال از شهيد چه كارهايي انجام داديد ؟ تأثيري بسيار زيادي گذاشت بخاطر گمنام شدن ايشان و انتظار برگشت ايشان همه مردم به استقبال شهيد آمدند و گوسفند جلوي ايشان قرباني كردند .

    20ـ آيا شهيد تشييع جنازه شده است ؟ تاريخ و محل دفن و نام گلزار او را بيان كنيد ؟ بله ،  31/5/79 روستاي جائينك گلزار بهشت محمد

    21ـ چه قسمتهايي از اعضاء بدن شهيد كشف و تشييع گرديد ؟ جسد ايشان با لباسهاي كه پوشيده بود . كفش با جوراب سفيدش كاملاً سالم بود .

    22ـ شما به عنوان پدر يا مادر شهيد چه پيامي ، سخني با مردم و مسئولين داريد ؟ نگذاريد شهيدان فراموش شوند .

    23ـ در رابطه با ولايت و تبعيت از امام خميني و روحانيّت متعهد توضيح دهيد ؟ به روحانيّت احترام خاصي قايل بود

    24ـ چه آرزوها و خواسته هايي داشت ؟ پايداري اسلام و نابودي ظلم ادامه مطلب
    خاطره شهيد احمدپري

     

     

    از شهيد احمد پري خاطراتي دارم كه هيچ وقت فراموش نخواهم كرد ايشان قلبي پاك و مهربان و روحي لطيف داشتند ، از آنجا كه اينجانب معلول مادر زاد هستم ، او همواره مرا مورد لطف و عنايت قرار مي داد يادم هست در سال 1352 كه ايشان در يك تعميرگاه مشغول به كار بود بيشتر حقوق خود را به بنده مي بخشيد . يك روز با من پيماني خدايي بست و گفت : از اينكه معلول هستي غمگين مباش . من تو را با صندلي چرخدار به هر جا كه دوست داشته باشي خواهم برد . هيچگاه تو را تنها نخواهم گذاشت . لازم به ذكر است كه شهيد احمدپري نه تنها با بنده ، بلكه با همگان مهربان و صميمي بود و دستي گشاده و روحي بخشنده داشت . هنگامي كه ايشان قصد داشتند عازم جبهه هاي حق عليه باطل شوند به ديدارم آمد و آن روز عكسي از خود را به من هديه كرد و گفت : اگر به درجه ي رفيع شهادت نايل آمدم ، اين عكس را به عنوان يادگاري از من نگهداريد . سپس دست در گردنم كرده و قطره هاي اشك از چشمان مباركش سرازير گشت اين آخرين ديداري بود كه با دوست با وفاي خود داشتم . و اين لحظه ي جدايي هيچگاه از خاطرم محو نخواهد شد . [1]

     

    ‹‹ خداوند روحش را با صالحين محشور گرداند .››

     

     

    فضايل اخلاقي

     

     

    آنكس كه به مقام شهادت رسيده باشد بي شك داراي صفاتي نيكو و اخلاقي خداپسندانه بوده است مقام شهادت خود بالاترين مقام در نزد خداوند است و چه فضيلتي برتر از آن كه جان را در راه يزدان قرباني نمودن و رضاي معبود را خواستن ؟

    از شهيد احمدپري گفتن آسان نيست زيرا قلم در وصف خصوصيات نيكوي وي عاجز مي ماند . ايشان قلبي پاك و مهربان داشتند و همواره يار و مددكار بينوايان بودند لازم به ذكر است كه همه شهيدان انسانهايي وارسته و آزادمنش بوده اند و به همين خاطر شايسته ي آسمانها شدند و از خاك به افلاك عروج نمودند شهيد احمد پري يكي از هزاران شاهدي است كه عشق الهي در قلب او شراره افكنده بود و اين آتش مقدّس سرتا پاي او را شعله ور نموده و همانند شمعي نوراني ، سراي وطن را روشنايي بخشيد .

    گروه شهداء اسلام را براي مردم ايران به ارمغان آورد و مردم را به قرآن و اهل بيت پيوندي دوباره داد . خون شهيدان كشور ايران را از بند استثمار و استبداد رهايي بخشيد .

     

     

     

     

     

     

     

     

    شعر

     

    سرگردانم و حيران كه از تو چگونه بسرايم

    تو كه سالها بدنت

    در بياباني خاموش و

    سكوتي سرشار از غوغا

    در غربت لحظه ي انتظار بود

    از مادرت كه چگونه

    با ناله هاي شبگيرش

    چشمان الماسي شب را به گريه مي انداخت

    و قاصدكهاي اميدرا

    يكي يكي مي پائيد و مي بوئيد

    تا كه شايد بوي يوسفش را بشنود

    از تو مانده ام در عجب

    چه مقامي چه قدري

    كه آمدنت

    با پرپر شدن ياس

    شكستن شاخه ي گيلاس

    هم قدم شد

    از نسيم گله دارم كه

    فاصله ها را چه سخت پيمود

    تا كه زمان ازهژده گذشت

    تا آن روز بزرگ

    كه

    بويت را به شامه تيز مادر رساند

    از خاك مانده ام

    كه چگونه

    تن نحيف ساقه گلي را

    كه مادر به جان كشته بود

    در خود نهان كرد

    و اكنون از كسي گله ندارم چون

    ديده ام كه خانواده ات

    چه سرفراز

    با آغوشي سبز

    چفيه سرخ تو را

    به آغوش كشيدند[2]

    خاطره نويس : عبدالله بحراني

    زهر عابديان

     
    نامه بخدمت پدر عزيز ابوالقاسم احمدپري

    سلام عرض مي كنم

    پس از عرض سلام ، سلامتي شما از درگاه خداوند متعال خواهان خواستارم و اميدوارم كه حالتان خوب و سالم باشد اگر از جوياي احوالات پسرتان برآمده باشي حالم كاملاً خوب است .

    پدر جان هيچ در فكر من نباشيد من در حال حاضر ساعت 10 هست كه نامه را شروع كردم و مورخه 15/8/61 تا 22/8/61 در داخل خط مقدم هستيم . با برادران عراقي درگير هستيم و تير كلاش را در سرشان خالي مي كنيم پدر سوخته ها صبح كه مي شود پشت خاك ريز حرف بد آقاي خميني را     مي زنند و آنها را به رگبار مي بنديم و هميشه روحيه خودت را پيش مردم شاد بگير نه يك وقت ناراحت باشي . علي و غلام و اصغر و زهره و شاپري ( مشهدي حسين ) يك دنيا سلام مي رسانم مادرم و ابراهيم و زينب يك دنيا سلام مي رسانم اسماعيل با اهل منزل سلام مي رسانم غلام بردنوس با اهل منزل سلام مي رسانم يدالله هوشمند با اهل منزل سلام مي رسانم مادر اصغر و پدرش يك دنيا سلام      مي رسانم جواب نامه فوري بنويسيد فكر مي كنم پنج روز ديگر از خط بر گرديم و بيايم مرخصي محمدعلي بردنوس سلام مي رسانم .

    جبار رحيمي به اهل منزل سلام مي رسانم تمامي قوم و خويشان سلام مي رسانم .

     

    خداحافظ ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار جائينك
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید