مشخصات شهید

شهید ماشاء الله اهرمیانپور

217
نام ماشاء الله
نام خانوادگی اهرميانپور
نام پدر كرم
تاربخ تولد 1343/01/01
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1364/05/26
محل شهادت بانه
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات ديپلم
مدفن اهرم
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • خاطرات
  • شهيد ماشاءالله اهرميان پور  در سال 1343در خانواده اي مذهبي و متدين از پدر و مادري مؤمن و مسلمان در شهرستان تنگستان، شهر اهرم محله بهداري قديم به دنيا آمد . دوران كودكي  را در دامان پدر و مادري فعال و مؤمن با  بالندگي  طي كرد . تا اينكه به منظور آموزش و پرورش بيشتر و يادگيري علم و آگاهي در سال 1348 در مدرسه ابتدايي انوشيروان ثبت نام كرد . مدت 5 سال تحت تربيت آموزگاراني فعال و متدين به نام هاي ابول زاده، حسين زاده و ديگر آموزگاران ، دوران تحصيل ابتدايي خود را با موفقيت به پايان  رساند ، در سال 1354 در مدرسه انوشيروان دوره تحصيلي راهنمايي را شروع كرد به مدت 3 سال با موفقيت دوران تحصيلات راهنمايي را پشت سر گذارد . دوران تحصيل دبيرستان در رشته فرهنگ و ادب را با موفقيت 4 سال به اتمام رساند . در ضمن در ايام تعطيلات ما شاء الله بيكار نمي شد و همراه ديگر جوانان محله و شهر به تلاش و كار مي پرداخت و كارگري مي كرد در كار باغداري همراه با والدين به تلاش و كوشش مي پرداخت تا  اينكه در سال 1363 خدمت مقدس سربازي خود را آغاز كرد . دوره آموزشي را به مدت 4 ماه به اتمام رساند و به منطقه ساحلي تنگستان جهت خدمت سربازي انتقال يافت و به مدت 14 ماه خدمت كرد . سپس به منظور آموزشي تكميلي مجدداً به شهر اصفهان مي رود . پس از طي آموزش هاي لازم به توپخانه 55 سقز پيوست . در يكي از روستاهاي بانه به نام آرمه به انجام وظيفه مشغول مي شود و سرانجام در 26 مرداد ماه 1364 بر اثر انفجار مين به درجه رفيع شهادت نائل مي گردد و در صف شهيدان راه خدا قرار مي گيرد.

    روحش شاد و راهش پر رهرو باد

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    شهيد ماشاءالله اهرميان پور از زبان پدر عزيز آن شهيد

    اينجانب كرم اهرميان پور ساكن  شهر اهرم ،پدر شهيد ماشاء الله اهرميان پور. زماني كه فرزندم ماشاءالله كودك بود جهت كسب معاش و در آمد به كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس مسافرت كرده و مشغول به كار مي شدم و در كشورهاي امارات متحده قطر و كويت حدود 10 سال مشغول به كار بودم سال 1356 هم مسافرتي داشتم به نجف اشرف جهت  زيارت مرقد مطهر حضرت علي (ع) آن جا حضرت امام خميني را هم زيارت كردم و حتي دستان مبارك امام را بوسيدم و چند جلد رساله حضرت امام را آوردم ايران. البته ته گوني و لابه لاي كالاهايي كه خريد كرده بودم پنهان نموده همراه خود به ايران آوردم  . وقتي آمدم ايران در رابطه با حضرت امام با بعضي ها صحبت مي كردم آن ها مي ترسيدند و مي گفتند اين آقا حالش خوب نيست بعضي ها هم مي گفتند درباره امام حرف نزن آن موقع فرزند شهيدم ماشاءالله قريب 15 سال سن داشت . به همين خاطر به خوبي به حرف هاي من كه درباره حضرت امام خميني مي گفتم  گوش مي داد . رساله امام را مطالعه مي كرد . به همين خاطر در سال 1357 او هميشه در  راهپيمايي‌هاي شهر اهرم حضور داشت به او مي گفتم :بابا احتياط كن مي گفت دستور امام خميني(ره) است بايد مردم را حركت داد ، آگاه كرد . فرزندم ماشاءالله بسيار متخلق به اخلاق اسلامي بود گاهي نشد ما حرف كسي را بزنيم و او تذكر ندهد كه پدرم، مادرم حرف مردم را نزنيد، غيبت نكنيد. اهل نماز و روزه بود حتي بعضي سالها كه هوا گرم بود او روزه مي گرفت. بسيار با جرات و روحيه اي شجاع و سلحشور داشت . يكبار هم دانشكده افسري قبول  شد . متاسفانه بدون هيچ دليل شايد هم به خاطر بعضي افكار كوته بينان ، نظر بد داده ، او را رد كرده بودند، به خاطر يك سري افراد ظاهر بين ،موجب شد كه فرزندم نتواند برود دانشكده افسري هنوز لباس هاي افسري اش  كه رفته بود تهران در منزل موجود است ، در كارهاي خانوادگي همكاري زيادي داشت در باغ و باغداري و كشاورزي هر چند من از او نمي‌خواستم چون دوست داشتم بيشتر به فكر درس و مشقش باشد ، ولي او كمك مي كرد و اصرار داشت كه همكاري كند يكبار هم منطقه جنگي بود خبر شهادتش  را آوردند ،  ولي  او يكباره آمد ، وقتي فهميديم سالم است برايش جشن گرفتيم ولي خودش هميشه مي گفت من شهيد مي شوم زيرا مرحله آخر در منطقه جنگي حساسي بود و كردستان منطقه اي بود به نام آرمره كه بوسيله اسب و قاطر نيروهاي نظامي آمدو رفت مي كردند و هلي‌كوپتر و ماشين عبور نمي كرد ، جاي سختي بودند . وقتي خبر شهادتش را اوردند واقعا تحملش مشكل بود . آن را  هيچوقت فراموش نمي كنم ولي عشق به اسلام و به امام خميني كه در راه اسلام قيام كرد همه سختي ها را قابل تحمل مي كرد و مي كند زيرا ماشاءالله از عاشقان و دلباختگان حضرت امام خميني بود . او عكس امام را مي بوسيد و افتخار مي كرد . به حرف هاي امام گوش مي داد و عمل مي كرد . به همين خاطر ما حاضريم همه فداي اسلام شويم من حاضرم همه فرزندانم در راه اسلام فدا شوند .

    در رابطه با شهيد خواب هاي زيادي ديده ام يكي از خواب ها اين است كه يك بار خواب مرحوم حاج سيد محمد تقي هاشمي را ديدم دست ماشاءالله در دستش بود آمد در حياط به من گفت نگران نباش فرزندت پيش ماست بعد هم با هم رفتند .

    در پايان از مسئولين مي خواهم انشاءالله فرهنگ شهيد و شهادت را حفظ كنند الحمدالله بسيار تلاش كرده اند اما دشمنان بسيار فعالند بايد مراقب باشند كه جوانان يك وقت منحرف نشوند هر چند همه مسئولند خانواده ها مسئولند بايد تلاش كنند ولي مسئولين بيشتر مسئولند .

     

    خاطره اي از مادر شهيد

    هر مادري  از بدو تولد فرزندش تا زماني كه زنده است از فرزندش خاطراتي دارد من هم خاطراتي دارم كه كم نيست . خاطراتي دارم كه اصلاً فراموش نمي كنم . زماني بود كه ماشاءالله در كردستان خدمت مي كرد خبر آوردند شهيد شده است .زمين و زمان در چشمم تار شد. مراسم عزاداري گرفتيم عزاداري بسيار با شكوهي به راه انداختيم اما خبر دروغ بود البته تا زمانيكه اهرم نيامده بود اضطراب داشتيم حوالي ساعت 11 شب به منزل آمد مراسم جشن برپا كرديم . گوسفند قرباني كرديم شيريني و شربت پخش كرديم مردم اقوام و خويشان همه آمدند ابراز خوش حالي كردند و جشن گرفتند او مي گفت مرا شهيد زنده صدا بزنيد چه قدر خوش حال بودم كه فرزندم سالم برگشته است وقتي راه مي‌رفت به قد و قيافه او نگاه مي كردم . قيافه او را ور انداز مي كردم . خدا نكند مادري داغ فرزندش را ببيند واقعا سخت است مرحله دوم كه بعد از چند روز مرخصي داشت به منطقه جنگي كردستان مي رفت . گفت مادر ممكن است اين بار واقعا شهيد شوم  زيرا منطقه بسيار سخت و خطرناك است و اين اولين بار بود كه از شهادت خود ما را خبردار مي كرد تا ما را آماده كند كه اگر خبر شهادتش را بشنويم آماده باشيم شايد مصلحت خدا  بود كه ما بشنويم شهيد شده است . مرحله دوم دوباره يكي از همسايه ها كه خودش هم پدر شهيد بود خبر آورد كه ماشاءالله شهادت نصيبش شده است خبر را از طريق بنياد شهيد پي گيري كرديم صحيح بود و احتمال دروغ كم بود . دوباره ما بوديم و داغ فرزند . واقعاً امري مشكل و تحمل آن سخت است اما آن چه تحمل آنهمه مشكلات را آسان مي كرد ياد خدا و ياد آوري زندگي ائمه معصومين (ع) بود . بدين لحاظ ما هم با توسل به ائمه معصومين و ياد خدا مشكل را تحمل كرديم خدا هم كمك كرد و به ما صبر داد.

    نمي‌دانم كداميك از رفتارهاي خوب و اخلاقي فرزندم بگويم من به عنوان مادر از او راضي بودم شيرم را حلالش كردم. زيرا او سعي مي كرد رضايت ما را به دست آورد و از هر لحاظ به من و پدرش احترام مي گذاشت . هيچ گاه نشد كه حرف روي حرف ما بزند يا بي احترامي كرده باشد از هرجهت فردي پخته و خوش اخلاق بود وقتي در نانوايي حاج اسماعيل خادم كار مي كرد پول دستمزد را به من يا پدرش مي داد و سعي مي كرد كمك كار ما باشد در كارهاي منزل به من كمك مي‌كرد سعي مي كرد. همكاري فعال داشته باشد در برگشت از مسافرت همواره براي همه برادران و خواهرانش سوغاتي مي آورد دوست داشتم بعد از سربازي برايش زن بگيرم كه متاسفانه توفيق حاصل نشد كه دختر يكي از خويشان را برايش بگيرم اما قسمت نبود .

    شيرين ترين خاطره اش كه فراموش ناشدني است شعر مادر كه از زبان كودكي به ياد پدري در راديو و صدا سيما خوانده مي شود روي ضبط مي گذاشت و دور گردنم حلقه مي زد و مرا مي بوسيد . وقتي به ياد آن لحظات مي افتم خدا مي داند چه قدر ناراحت مي شوم و او پس از حلقه زدن با دست هايش دور گردنم با من شوخي مي كرد و سعي مي كرد دل مرا به دست آورد.

     

    خاطره اي از خواهر شهيد(فاطمه اهرميان پور)

    خاطراتي كه با برادرم ماشاءالله دارم مربوط به دوران كودكي است كه هردو كوچك بوديم زيرا تفاوت سني ما با هم كم بود و همين رابطه صيمي شديدي ميان ما ايجاد كرده بود . به نخلستان مي رفتيم به پدر كمك مي كرديم در فرصت كمي هم كه به دست مي آورديم باهم بازي مي كرديم . سال هايي كه كلاس دوم و سوم بوديم به بازي هاي محلي بيشتر علاقمند بوديم و مرتب بازي مي كرديم بعد هم كه بزرگ شديم باز هم با من كه خواهرش بودم رابطه اش را قطع نكرد به هرطريق رابطه دوستي خود را با من ذره اي كم نكرد براي مثال در برگشت از مسافرت هميشه براي من هديه و سوغاتي مي آورد. من به مدرسه مي رفتم و دروسي را كه نمي توانستم يادبگيرم به من ياد مي داد . در فراگيري مسائل مذهبي بسيار به من كمك مي كرد ، نماز خواندن ،حفظ سوره هاي قرآن و از احكام و ادعيه‌ها را به من ياد مي داد . هميشه من و برادرانم را به درس خواندن و دوستي با افراد خوب و شايسته تشويق مي‌كرد. خصوصاً به ما خواهران توصيه مي كرد پشت دين و احكام دين را محكم نگه داريد و حجاب را رعايت كرده و به بزرگ ترها احترام بگذاريد. به ياد دارم موقع امتحانات نمي گذاشت من بازي كنم به هرطريق مرا وادار به درس خواندن مي كرد و مي گفت حالا فصل و وقت امتحانات است و تو نبايد وقت خود را هدر دهي . وقتي مسافرت مي رفت چند روزي طول مي كشيد و بر مي گشت و مرا و ديگر برادران و خواهران كوچكتر را در آغوش مي گرفت و محبت مي ورزيد . نسبت به همسايه ها هم محبت داشت و وقتي از جبهه بر مي گشت يا جايي بود كه دير مي كرد خودش پيش دوستان و همسايه ها مي رفت . بسيار كوچك نفس بود و از خود گذشتگي داشت و حس تكبر در او جايي نداشت .

     

    خصوصيات اخلاقي و رفتاري شهيد

    آن چه مسلم است يك شهيد همه فضائل و خصوصيات پسنديده و مناسب را داراست كه خداوند عالم او را با تمام شرايط مي پذيرد و لباس خونين و جسم پاك او را تواماً در اختيار مي گيرد .و با كمال خرسندي او را در حضور و بارگاه و آستان خويش قرار مي دهد.

    درباره خصوصيات اخلاقي و رفتاري اين شهيد با وقار و با متانت همين مي توان گفت كه ماشاءالله بسيار ساكت و مهربان بود و با همه افراد به ويژه دوستان به مهرباني رفتار مي كرد و در امور زندگي ياور پدر و يا به نوعي دوستان خود بود و به پدر و مادر خود دلبستگي خاصي داشت و به آنان نيكي ها و صميميت هاي فراواني از خود بروز مي داد چرا كه  در باغداري و كشاورزي و بيشتر  اوقات در كنار پدر و در انجام كارهاي خانه در كنار مادر ، سپري مي كرد . نسبت به احترام همسايگان نظر مساعد داشت در هنگام مشاهده خطا و اشتباه افراد خانواده يا دوستان خود حوصله به كار مي برد و حتي المقدور با صبر و ملا يمت رفتار مي كرد . بيشتر در مجامع عمومي مستمع بود و كمتر حرف مي زد و سخنان خوبان را مي پذيرفت و يا به نوعي به عمل مي بست از اينكه ورزشكار بود و در ميادين ورزشي اخلاق و و تقدس ورزشي  و ورزشكار بودن را رعايت مي كرد .

    خوب طبيعي  است كه يك شهيد بايد از فضائل و خصوصيات اخلاقي و رفتاري مناسب و خدا پسندانه برخوردار باشد اگر غير اين بود در پيشگاه  الهي ماوا نمي گرفت چرا كه انسان هاي در آستان الهي متنعم مي شوند كه وارسته و پاك و بي آلايش باشند منش و روش انبياء و اولياء و اوصياء در زندگي خويش به كار گيرند .

    روحش شاد  و يادش گرامي

     

    اما پس از آن سرنوشت طور ديگري رقم خورد . مشيت الهي برآن شد در اين دنياي كنوني جايي براي زندي ما نيست و بايد در شرايط فوق  العاده ديگري زندگي جاويدان كرد.

    سرانجام در منطقه بانه در حين انجام ماموريت نظامي بر اثر انفجار مين در مورخه 26/5/64 لقاء حق تعالي را پذيرفتيم و در جوار رحمت الهي ماوا گرفتيم و خويش را با لباس خونين در پيشاه ايزد منان يافتيم و آثار خلقت حق را در وجودمان جستجو كرديم .

    و ديدار و ملاقات حق را از همه لذائذ دنيوي ترجيح دادييم و خرسنديم كه در  بار گاه يزدان پاك از روزي ها و نعمت ها و  فيوضيات پروردگار بهره‌منديم گرديم و يقيناً ديگران را در رسيدن به اين درجه عالي انساني ،الهي ترغيب و تشويق مي كنيم .

    در اين لحظه روحاني و سرشار از معنويت قراءت كنندگان اين نوشتار را به خداي بزرگ مي سپارم و ديگر موضوعات را ارائه نوشتار را به ديگران و صاحبان نظر واگذار مي كنيم و اطلاع يافته گان از وضعيت كنوني اين حقير كمال متانت و امتنان را به كار مي گيرند.

    و اما بنويس تو اي قلم كه ما هرگز ياد  و خاطره دلاور مردان اين مرزبوم را كه در راه اسلام و ميهن خوش جانفشاني كردند فراموش نخواهم كرد هيچ گاه ناله هاي ما از بهر از دست دادن نيست بلكه ما با خدايمان  معامله اي كرده ايم كه دشمن آن بهشت برين در جهان عقبي و آزادي و آزادگي در دنياي مادي كنوني نيست و هان اي شهيدان راه حق راهتان ستودني است و بر ما است گذاشتنه باششند كه ادامه  دهنده راه شما عزيزان باشيم ما انتقام خون يكايك شما را از روبه صفتان و مستكبران تاريخ خواهيم ستاند . انشاء الله

    اكنون اوقاتي ديگر فرا رسيده ، به عنوان يك شاهد زنده و جاويد و اطلاع از همه كائنات و هستي و بهره مند  شدن از تمام نعمت ها و الطاف خداوندي و اينكه در قلب تاريخ هميشه زنده ايم و در افكار و اذهان عمومي و انديشمندان و صاحبان خرد زنده جاويديم و بر همه اعصار و دوران نظارت كامل داريم و صفات تاريخ را به نام و انديشه خودمان مزين ساخته ايم . و از روند روزگار و چرخش ايام آگاهي كامل داريم و به قول قرآن كريم: عند ربهم يرزقون  هستيم . مايل هستم با توجه به اين نقاير شرح حال بقوله زندگي نامه خويش را با زبان الهي و روح زنده خويش براي خوانندگان اين نوشتار بيان نماييم.

    به عنوان اولين فرزند در سال 1343 هجري شمسي در يك خانواده اي مستمند و در عين حال مذهبي و با شرافت در اهرم تنگستان چشم به جهان گشودم. در دامان پر مهر مادري و سينه‌ي بي كينه و با صفاي او پرورش و ارتزاق مي نمودم . از تربيت صحيح و منطقي پدر و مادرم در دوران طفوليت كمال بهره مندي را بردم . از هنگامي كه از دوران كودكي فاصله گرفتم و خودم را تا حدودي شناختم و گام هاي خويش را در

    دنياي كنوني استوار برداشتم . و دانستم كه بايد با جامعه مانوس بود و اطراف خود را به خوبي بازبيني و بررسي نمود .

    راه رفتن را فرا گرفتم به طوريكه همراه پدرم در مجالس مذهبي به ويژه انجام فرضيه بزرگ الهي يعني نماز شركت داشتم و خشنود بودم كه با الفاظ كودكانه و حركات بچه گانه خويش در پيشگاه الهي به راز و نياز مي پرداختم اين خود نمونه بارز و روشن براي تربيت و تزكيه نفس من سودمند بود .

    به سن قانوني جهت ثبت نام در مدرسه نوشيروان سابق رسيدم همراه با كتاب هاي درسي روانه مدرسه شدم و خويش را براي كسب علم و ادب بيشتر آماده ساختم.

    با موفقيت و تلاش فراوان اين ايام تحصيل را به پايان رساندم در عين حاليكه پدرم كشاورز بود و تامين مخارج زندگي مان به كندي پيش مي رفت دربيشتر ايام كمك حال پدرم در امور كارگري و كشاورزي بودم نوبت به تحصيل در دوره راهنمايي رسيد اين ايام همه به لطف الهي و فيوضات حضرت مهدي (عج) با موفقيت و سربلندي به پايان رساندم آماده حضور در مقطع دبيرستان شدم اين ايام هم مانند دوران گذشته تحصيل ممتاز بودن و درس خواندن و تلاش فراوان در رشته ادبيات و علوم انساني سپري نمودم . فرصتي پيش آمد و در سال شصت و دو در آزمون ورودي  در دانشكده افسري پذيرفته شدم اما در آن زمان مخارج  زياد بود و تامين آن و رفتار عده اي كم انديش و ادامه حضور در دانشكده فراهم نگرديد متاسفانه قادر نبودم و به ياري پدرم در امور كشاورزي پرداختم و خويش را براي خدمت مقدس سربازي آماده ساختم .

    در همان سال به خدمت سربازي اعزام شدم و دوره آموزشي را در شهرستان جهرم از توابع استان فارس گذراندم و بعد از دوره آموزشي به منطقه ساحلي تنگستان جهت ادامه خدمت اعزام شدم به مدت چهارده ماه تمام در آن مكان دوران خوب و رضايت بخشي خدمت را سپري نمودم و پس از آن به مدت يك ماه در بخش جم از توابع شهرستان كنگان مشغول به خدمت شدم و بعد از آن به گردان قدس ملحق شدم براي آمادگي و انجام دوره آموزشي لازم به اصفهان اعزام شدم و پس از دوره موفقيت در اين ايام به توپخانه 55 سقز پيوستم و در منطقه كردستان در يكي از روستاهاي بانه به ادامه خدمت در نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران شدم.

    در وصف شهداء

    حمد و سپاس بي كران خداوندگار عالم كه با عنايت خاصه بر بندگان خاص خود وجود نعمت هاي بي شماري كه  راه سعادت و كمال و تعالي انساني را هموار ساخته و از همه مهم تر مسير صعود و رسيدن به درجات عاليه انساني كه در منطق و مكتب اسلام جايگاه ويژه اي را براي خود باز نموده است و بر گرفته از منش و روش سالار شهيدان حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) مي باشد و آن به خون خفتگان تاريخ شهيدان و شاهدان روزگار است كه انضاما قلم ها و زبان ها نيازمند آنند تا هر چنان به اوصاف ارزشمند و فضائل اخلاقي و رفتاري آنان بپردازند و از آن جا كه اين عزيزان با نثار جان و خون خود به رسالت والا و با ارزش خود عمل نمودند و بال ترين رسالت را بر دوش ديگر انسانها گذاشتند و آموخته اند كه با ارزش ترين امانت كه همان اسلام ناب محمدي مي باشد بر عهده  نسل ها و عصر ها گذاشته كه حمايت و پاسداري را از آن دريغ ننماييد و پيوسته به اين انديشه باشند كه راه نجات و رهايي خويش را در گرو اسلام و قرآن بدانيد . سمبل و منشاء آن را خون پاك و مطهر شهيدان بدانند . در اين راستا سلامي صميمانه و بي آلايش مي فرستيم به روان پاك و مصفاي آنان كه همچنان قهرمانانه زيستند و قهرمانانه بر قله هاي جوانمردي و غرور رسيدند . درود فراوان بر پيش قراولان عرصه هاي ستيز با دشمنان قرآن و اسلام كه حقيقتاً اين عالم خاكي را جايگاه گذرا مي دانستند و چه زيبا و با ترنم مناسب سرود كوچه را سر دادند.

    آفرين و صد مرحبا بر غيرت و جوهره جوانمردي آنان و تبارك الله بر همت والايشان كه هستي وجود و جمله كائنات را در ياد و منقبت خودشان قرار دادند و تاريخ را به تكرار نامشان زنده ساختتند و ستارگان آسمان دين و ذهن بشري را در فداكاري ها و حماسه سازي هاي خويش منور ساختند و درس چگونه زيستن و چگونه مردن را از نورافشاني خورشيد تابناك و درخشان حماسه و خون حضرت حسين ابن علي (ع) آموختند و در كلاس  پر بركت اسلام و قرآن بر مرحله عمل رساندند .

    در اين برهه از تاريخ جلوه اي از آن نور درخشان در پهن دشت ميهن اسلامي دليران نمايان گشت كه چگونه در مقابل ظلم و ستم مبارزه كنيم و اجازه حضور دنيا پرستان و دنيا داران را در دين داري و اسلام خواهي  خود تدهيم و آنان را از منطق پاك و انديشه صاف خويش دور سازيم.

    اميد است كه ايزد منان سير و سلوك آنان را به عنوان الگو و سرمشق در زندگي ما و نسلها قرار دهد كه بتوانيم آن گونه كه شايسته انساني بودن است باشيم و اخلاق و رفتار خود را با سيره ائمه طاهرين و شهيدان و صالحين تطبيق و هماهنگ نماييم .

    درياي خون

    بر تن جان كرده اند جامه زيباي خون

    بي كفنان زمان فاتح فرداي خون

    جمله سپردند دل بريد موج بلا

    چون كه ظفر ديده اند بر لب درياي خون

    پرچم گلگون به دست بار سفر بسته اند

    بين به كجا رفته اند يك شبه با پاي خون

    قاف بلند است جاي هر كه ز خود بگذرد

    كي بود اين خاك پست لانه عنقاي خون

    چهره خونين شان سرخ تر از روي گل

    روي شفق گونه شان جلوه سيماي خون

    در كفشان خنجري آخته چون آفتاب

    روشن و ظلمت شكاف در شب يلداي خون

    دست فشان مي روند مست به ديدار يار

    ساقي دل مستشان كرده ز صباي خون

    خون سرخت از شفق رنگين تر و زيبا تر است

    هر كلام مانده از تو در ناب و گوهر است

    تا ابد راهت ادامه مي دهند اي سرفراز

    اي چراغ چشم ملت، اي شهيد ، اي يكه تاز!

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار اهرم
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید