مشخصات شهید

شهید كریم جمشیدی

6
نام كريم
نام خانوادگی جمشيدي
نام پدر ابراهيم
تاربخ تولد 1348/06/30
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1365/10/04
محل شهادت اروندكنار
مسئولیت فرمانده دسته
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن خورموج
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • شعر
  • زندیگنامه شهید ادامه مطلب
    مپنداريد که کسانيکه در راه خدا کشته مي شوند مرده اند بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند .

    با سلام به حضرت مهدي و نائب ايشان حضرت امام خميني و با سلام به امت استوار و هميشه در صحنه و سلام و درود بر کفر ستيزان سنگرهاي نبرد و زاهدان شب و شيران روز و با سلام سلام بر شهيدان که با قطره خون خود ميهن اسلامي را از دست سفاک ترين مزدور جهان بيرون کشيده اند و با سلام بر اسيران جندالله اينجانب کريم جمشيدي فرزند ابراهيم شماره شناسنامه ٣٧٧ تاريخ تولد ١٣٤٨ اينک عازم جبهه هاي حق عليه باطل هستم کسي مرا مجبور نکرده به جبهه بروم بلکه به خواست و عشق و علاقه اي که نسبت به امام و وظيفه اي که بر دوش دارم به جبهه مي روم تا با اهدا خون دين خويش را نسبت به انقلاب اسلامي و رهبري امام ادا کرده باشم . برماست که جاي اين شهيدان را پرکرده وتا آخرين قطره خون از اسلام دفاع کنيم .

    وصيت من به مردم روستاي دهداري اين است که تا آخرين قطره خون خود از اسلام دفاع کنند  وصيت من به مردم روستاي دهداري اين است  که تا پِيروزي نهايي راه شهيدان را دامه دهند و بيش از پيش در صحنه هاي نبرد و پشت جبهه حضور داشته باشند .

    اي پدرم از اينکه تو را تنها گذاشته ام و بايد به جاي عصاي تو مي بوده ام و اين وظيفهرا انجام نداده ام متأسفم ، زيرا که وظيفة سنگين تري بر دوشم است و آن ادامه راه خون برادرم مي باشد و براي من گريه نکنيد و سياه نپوشيد زيرا سياه براي مرده مي پوشند .

    دانش آموزان : وظيفه شما سنگين تر از وظيفه ديگران است  و بايد در اين ميان شما تلاش و کوشش بسياري داشته باشيد .

      ادامه مطلب
    شهيد اهل کار تلاش و عبادت بود او با نماز انس ديرينه داشت و نماز را با عشق تمام در آغوش مي کشيد و در سختي ها بسيار شکيبا بود اخلاق بسيار نيکو و پسنديده اي داشت کار زياد مي کرد و از کار خسته نمي شد و به محرومان عشق مي ورزيد و در خدمت به اين قشر تلاش بسيار مي نمود او از مشکل و سختي کار هراس به دل راه نمي داد و به استقبال کارهاي دشوار مي رفت کارها را با معيار تقرب به خدا و خوشنودي خدا محک مي زد و به صله رحم اهمييت مي داد اهل صرفه جويي و قناعت بود .

    زندگي ساده و عاري از تجملات داشت . عاشق ائمه اطهار (ع) و ارادتمند صادق آن بزرگواران بود و به حضرت امام (ره ) عشق مي ورزيد . هرجا مجلسي و محفلي به نام ائمه معصومين برپا مي شد در آن مجلس شرکت مي نمود با پدر و مادر به احترام رفتار مي نمود و در امر به معروف و نهي از منکر هميشه يش قدم بود و به راهنمايي دوستانش مي پرداخت . حرکات و سکناتش براي دوستان سرمشق بود ايشان صبور و شکيبا بود به نمازش انس زيادي داشت . نماز را هميشه اول وقت مي خواند و از شيفتگان حضرت امام بود و به اطرافيانش سفارش مي کرد که گوش به فرمان ايشان باشند . شهيد نور معرفت در دلش غليان يافته بود . او به قافله ره يافتگان وصال پيوست و دعايش در کنار کعبه عشق به اجابت نشست . و در» خيل  عند ربهم يرزقون » درآمد . ادامه مطلب
    قسمتي  از خاطرات شهيد کريم جمشيدي که در شب حمله نوشته بود

    فرمانده گردان ابوالفضل گردان  را به خط کرد گفت هر چه سريعتر گردان درب مسجد بخط شوند فاصله مسجد تا سنگرهايي که ما شب در آن بسر برده بوديم حدود يک کيلومتر بود . من از ترس اينکه خدايي نکرده نتوانم با بچه ها بروم ضربان قلبم هر لحظه تند وتندتر مي شد . اين بار بندهاي پوتينم را محکم بسته و با سرعت به طرف رفقايم حرکت کردم و بلندگو  هر لحظه گردان ٢ را صدا مي زد خودم را به بچه­ها رساندم ديدم که تمام بچه­ها توي سنگر هستند و معاون گروهان آنجا­ست قلبم راحت شد وسايلم را برداشتم و قمقمه­ام را آب کردم و با علي آشوري به طرف مسجد روانه شديم و وارد مسجد شديم ساعت حدود ٣ بعد از ظهر است  و هنوز هوا آفتابي­ست  گردان کميل حرکت کرده بود و گروهان يک رفته بودند چند ساعتي در مسجد مانديم و اکنون ساعت ٦ است و موقع نماز مغرب مي باشد بنده و علي آشوري رفتيم و وضو گرفتيم و در صفوف فشرده نماز جماعت ايستاد يم و ونماز خوانديم پس از نماز ساعت ٥/٧ بود که بسوي خط مقدم حرکت کرديم ماشين ما حدود ٦ کيلومتر که رفت خراب شد و ماشين را عوض کرديم و ساعت حدود ٤ شب بود که آنجا خوابيديم و حدوداً ساعت ١٠ و ١٠ دقيقه روز

    ٣/١٠/٦٥است که تا چند لحظه ديگر مهيا مي شويم براي نبرد با صداميان کافر و مي رويم تا پرچم الله اکبر را بر دروازه بصره و سپس کربلاي معلّا برافرازيم و تا ساعت ١٢ وقت داريم .

    از شوق قلم در دستم مي لرزد و قلبم به تپش افتاده و عاشق معشوق خود هستم . به ديوار تکيه داده­ام بچه­هاي دسته يک دارند تجهيزات خود را آماده مي­ کنند. اگر دستم به ضريع مقدس امام حسين (ع) برسد برايتان دعا مي کنم  و اگر شهيد شدم از همه شما التماس دعا دارم و از شما مي خواهم که براي آمرزش گناهانم دعا کنيد .

    اي پدر و مادر مرا حلال کنيد و همچنين شما بردرانم مرا حلال کنيد خصوصاً برادر عزيزم عباس که او را خيلي   اذيت کردم .

    برادران حاجي حسين ، اسدالله ، غلامحسين ، باقر و حاج علي که مخلص او هستم و از او التماس دعا دارم . اي برادر عزيز استوار باش همچون کوه ومقاومت کن همچون فولاد ، و از دامادمان حاج علي هم مي خواهم که مرا حلال کند و از عموهايم خصوصاً اکبر  علي زاده چون خيلي غيبت او کرده­ام و از او هم مي خواهم که مرا حلال کند . پدر ومادرم : در برابر مشکلات و رنجها و زحمتها مانند کوه استوار و پابرجا باشيد . از خانواده شهيد عباسي­ فرد هم مي خواهم که مرا حلال کنند . اميدوارم که پسر خواهرم مرا حلال کند رضا را مي گويم ، حسين و احمد وعباس هم همچنين . رضا قاسمي ، خدر عليزاده ، احمد عليزاده ، علي عليزاده ، رسول عليزاده ، عبدالحسن عليزاده هم مرا حلال کنيد . لحظه هاي نزديکي عمليات به سرعت مي گذرد و آسمان روشن و آسمان آبي نويد فتح ظفري ديگر مي­ دهند و رزمندگاني که ٥ ماه است عمليات نکرده اند به شوق آمده اند ، بچه ها حنا بندان کرده اند و باخوشحالي مي خندند . از تمام کسانيکه بدي از من ديده اند و يا من غيبت آنها کرده ام مي خواهم که مرا حلال کنند . من مي روم تا راه خون افشان محمد عليزاده و جليل جمشيدي و اسماعيل جمشيدي و محمد حسين پور و يوسف زينبي و عباس عباسي فرد و راه شهيد بهشتي و شهيد شهرياري را ادامه دهم چه بُکُشيم و چه کُشته شويم پيروزيم  چون به معشوقمان رسيده ايم .

    از همه شما التماس دعا دارم . ادامه مطلب
    لاله اي ديگر کريم جمشيدي است                   صبح اميد شب نوميدي است

    او به سال چهل و هشت در دهدار                چشم بينا کرد بر اهل و ديار

    تا دبيرستان بود در تحصيل و درس                   پيک رهبر بود بي باک و نترس

    در فضاي اختناق و شام تار                             وقف خدمت شد زجان در دهدار

    گرم رود در مجلس قرآن و دين                 چون که جان پرور بُوَد دين مبين

    او زبني داشت روشنگر چون ماه                     تا بلرزاند زجان بنيان شاه

    خال مشکين شقايق بهر چيست                             بر جگر اين داغ عشقش ديدني است

    يادتان بادا شقايق هاي دشت                                     چونکه عشق آمد زجان بايد گذشت

    مرگ در پيش شما شرمنده است                                تا ابد دشت شقايق زنده است

    از بسيج اعزام شد در شصت و چهار                          چهره اي نوراني و در انتظار

    بار ديگر از نماز جمعه بود                                 چهره اش آن روزها دل مي ربود

    در مه ِ آبان سال شصت و چهار                               رفت تا جان گيرد از ديدار يار

    روزها کار و فداکاري نمود                              عاشقان دوست را ياري نمود

    تا که در دي ماه سال شصت و پنج                         عاشقانه رفت از دار پسنج

    کربلاي چهار از مينو جزير                         رفت بالا آسمان شد سر به زير

    اين وصيت نامه شهيد جمشيدي است          شمع شبها پرتو خورشيدي است

    با سلام بر مهدي صاحب زمان                    بر امام و امت و پير و جوان

    با سلام بر زاهد شب شير روز                        با درود بر ناله هاي سينه سوز

    بر شهيدان ره سرخ وطن                          عاشقاني کو گذشت از جان و تن

    بر اسيران و دليران وطن                              کفر سوزان به تن کرده کفن

    اين حقير جمشيدي و نامم کريم                   بنده شرمنده ي ربّ رحيم

    عازمم بر جبهه و دشت نبرد                    غير عشقش هيچ مجبورم نکرد

    مي روم تا خون خدا اهدا کنم                     مي روم تا جنگ با اعدا کنم

    مي روم وز راه پر خون مي روم                 مي روم و از قلب کارون مي روم

    من به دهداري وصيت مي کنم                 راهنمايي بر حقيقت مي کنم

    پا گذاريد جاي پاي لاله­ها                  خوش درا در محفل آلاله ها

    اي پدر بگذر زکوتاهي ما                    از جسوريم هم،هم زبيدردي ما

    من دعا گوي شما پيش حسين           هر چه دارم از تو اي پير خمين

    اي برادر  مادر و جان پدر                کن حلال بر اين جفا کرده پسر

    اي پدر چون کوه باشي استوار              مادرم بر مرگ من کن افتخار

    از همه خواهم کنند مارا حلال              از اذيت يا زغيبت يا ملال

    مي روم راه شهيدان وطن                  راه خون آلود گل گونان کفن

    التماس من زيارانم دعاست          اين اميد اين کريم بي نواست

    روح او شاداب و راهش مستدام     روضه ي روح پرورش بادا به کام

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار خورموج
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید