مشخصات شهید

شهید كریم چاهشوری

277
نام كريم
نام خانوادگی چاهشوري
نام پدر غلام
تاربخ تولد 1345/12/21
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1365/11/03
محل شهادت شلمچه
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل آموزش وپرورش
تحصیلات دانشجو
مدفن چاووشي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندگینامه شهید

    شهيدكريم چاهشوري فرزند غلام در سال 1345 در روستاي چاوشي از توابع شهرستان دشتي ديده به جهان گشود دوران كودكي را در دامن پر مهر و محبت پدر و مادر مومن و مسلمان خود سپري نمود .

    در سال 1351 وارد دبستان و سپس در مدرسه راهنمايي روستاي چاوشي سالي يك كلاس با موفقيت ارتقاء يافت دوره دبيرستان را در شهر بوشهر تحت سر پرستي برادر بزرگش موفق به اخذ ديپلم در رشته افتصاد گرديد .

    پس از دريافت ديپلم در دانشگاه آزاد اسلامي و در دانشسراي تربيت معلم شركت مي نمايد و در هر دو قبول مي شود اما به علت فقر مالي ادامه تحصــيل را از دانشسرا بر مي گزيند ودر دانشسراي تربيت معلم خورموج به تحصيل مشغول مي شود و در خلال اشتغال به تحصيل فعاليتهاوهمكاري هايي با ارگانهاي دولتي داشتند . همچنين در بسيج دانش آموزي شركت فعال داشت در پائيز سال 1365به كمك دولت شتافت و كارسرشماري را به نحو احسن و اكمل انجام مي دهد .

    طرزرفتاروي در انجام اين ماموريت با مردم و ديگر همكاران مورد توجه مسئولين زيربط قرار مي گيردباحسن قلب و رفتار ش قلوب مربيان و برادران دانشــــجويش را بـــه خود جلب مي نمايد وبـــه عنوان فردي صحيح العمل و مورد اعتماد شناخته مي شود تا آنجا كه نظرات و پيشنهادات وي راه گشاي آنان مي گردد .

    وي فردي متواضع در انجام فرائض ديني مخلص و پايبند به انقلاب اسلامي و شور و علاقه به رهبري داشت تا آنجا كه تنوانست خود را راضي كند و تنها در يك سنگر بماند.

    در تاريخ 17/ 10/65 با سپاه محمد (ص) به صفوف ديگر رزمندگان خود در جبهه حق عليه باطل پيوست و سلاح قلم را به سلاح تفنگ تبديل كرد . پس از شركت در عمليات كربلاي 4 براي ديدار پدر و مادر و برادران و فاميل به زادگاهش مراجعت نموده و مجدداًََََ به جبهه بر مي گردد .

    گويا مي دانست كه اين آخرين ديدار است كه در عمليات كربلاي 5 شركت مي نمايد ،  همانطور كه در آزمونهاي دوران تحصيلش هميشه موفق بود .

    اين بار هم در دانشگاه جبهه موفق مي شود تا بالا خره در تاريخ 24/10/65 گواهينامه شرح شهادت خود را ممهور به مهروامظاء سالارشهيدان حسين مظلوم(ع) دريافت مي دارد ومورد تائيد بيشتري قرارمي گيرد و روح پر فتوحش به شاخسار بهشت برين پرواز مي كند .

    شهيد كريم چاهشوري حدود 2 ماه مفقود الاثر شناخته مي شود تا اينكه با تلاش و كوشش برادران رزمنده واحد تعاون به پيكر پاك شهيد دسترسي پيدا نموده و در تاريخ 18/12/65 در زادگاهش در كنار ديگر شهيدان روستاي چاوشي به خاك سپرده مي شود .

    روحش شاد و راهش پر رهرو باد ادامه مطلب
    با سلام و درود به خدمت رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران و با سلام و درود به شهيدان گلگون كفن اسلام از صدر تا كنون .

    اين جانب كريم چاهشوري قدم در راهي مي گذارم كه تا پايان آن برايم بوضوح روشن و آشكار است كه اگر در اسلام شهيد شدم چه سعادتي و اگر به سلامت به ديار خود باز گردم مي توانم خدمت بيشتري به اسلام نمايم  . از پدر و مادر و خواهر و برادرانم مي خواهم كه در مرگ من گريه نكنند و براي شهداي كربلا گريه كنند  .

    سخني هم با شما دوستان و آشنايان دارم كه راه شهيدان را تا پيروزي نهايي ادامه دهند و نگذاريد كه خون اين شهيدان پايمال گردد و در پايان از جميع حقداران طلب عفو مي نمايم .دعاي هميشگي يادتان نرود .

    خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار

    و السلام

     

    بنده  حقير خدا كريم چاهشوري 8/9/65  ادامه مطلب
    مصاحبه با مادر شهيد  

     

    شهيد گرانقدر در كارهاي خانه با اشتاق شركت مي نمود . در روزهاي جمعه به كوه مي رفت و چوپانـي مي كرد . در كلاس پنجم دبستان كه مدرسه يك وقته مي شد بعد از ظهرها چوپاني مي كرد . در محيط خانه با برادر ش ابراهيم بسيار صميمي بود .

    درتربيت معلم به عنوان نفر ذخيره قبول گرديد و در همان زمان در دانشگاه آزاد نيز قبول شدند و ودر امتحان استخدام استانداري نيز شركت كرده كه بدليل كوتاهي قد پذيرفته نشد .

    دردوران تحصيلي راهنمايي از نظر جسمي  خيلي ضعيف شده بود و مريضي سختي گذراند به طوري كه 3 الي4 ماه به آن گرفتار بود .در رفتن به جبهه به دليل شدت علاقه خانواده خود را در جريان اين امر قرار نداد و در روز رفتن از منزل برادش به سوي مقر اعزام نيروها به جبهه باران شديدي گرفته بود و بدنبال آن اعضاء خانواده او را بدرقه كردند .در طي عمليات در جبهه بعد از كربلاي 4 ، حوالي 3 نامه به خانه فرستاده بود .همرزمان ايشان در جبهه ، محمد كشاورز ، عباس استادي ، شهيد غلامرضا مــرادي ، شهيد غلامرضا غريبي ، ، داريوش محمد نيا ، و ... كه مي گفت 4 نفر 4نفر يك پتو را دايره مي كرديم و زير سرمان مي گذاشتــــيم و مي خوابيديم . ادامه مطلب
    خـــــــاطره [1]

     

    در يكي از اعزامهايم به جبهه با اين شهيد بزرگوار همراه بودم پس از اعزام بسيج دشتي مستقيماً به شهر ماهشهر (جراحي)كه مقر استقرار و سازماندهي ناو تيپ امير المومنين بود اعزام شديم و هر دو در گردان سهيل به عنوان كمك آر پي جي زن شركت نموديم و تقريباً به يك نيروي كاملاً آماده تبديل شديم و هر لحظه منتظر شركت در عمليات بوديم تا اينكه جهت شركت در عمليات كربلاي چهار گردان سهيل كه ما نيز در آن شركت داشتيم فرا خوانده شد .همه بچه ها از اينكه اين گردان به عنوان خط شكن انتخاب شده خوشحال بوديم و به خود مي باليديم .

    فرمانده اين گردان شهيد هدايت احمد نيا بود .بعد از نماز مغرب وعشا به محل انجام عمليات به جزيره مينو (آبادان )حركت كرديم به شهر آبادان كه رسيديم در محلي كه قبلاًمحيا شده بود استقرار يافتيم و نقشه عمليات توسط فرمانده گردان براي نيروها نشان داده شد و مسيرهاي حركت مشخص شد ودر لحظه اعزام من وشهيد كريم چاهشوري در يك قايق نشسته بوديم و به عنوان نيروي عمل كننده به اتفاق كليه قايق هاي گردان به سمت ديگر رودخانه حركت كرديم .

    شهيددردقايقي كه نشسته بوديم همواره به ما آرامش مي داد و مي گفت اگر كسي قادر نيست موشك آرپي جي حمل نمايد به من بسپارد . از لحاظ جثه واقعاً همه بچه ها ضعيف بودند اما عشق به امام نيروي مضاعف در بچه ها ايجاد كرده بود .

    همه قايق ها به صورت منظم به سمت دشمن حركت كردند . در نيمه هاي رودخانه درگيري شديد شروع شد تيربارهاي دشمن بدون توقف , قايق ها را هدف قرار مي دادند اما بچه ها با قرائت آيه مباركه (وجعلنا من بين ايديهم.....) به سمت دشمن يورش مي بردند  . در  قايقي كه ما نشسته بوديم علاوه بر من و كريم يكي ديگر از بچه هاي معلم بود كه  وظيفه اش در گردان تيربارچي بود .اين عزيز در بين من و كريم نشسته بود . يكي از تيرهاي دشمن به سر اين عزيز اصابت نمود و در آغوش كريم افتاد و شهيد كريم چاهشوري اين عزيز را در كف قايق خواباند , چندي بعد از قايق پياده شديم و آن قدر درگيري شديد بود كه حقير كريم را گم كردم و پس از شكستن خط مقدم نيروهاي كمكي وارد عمل شدند و گردان سهيل به عقب برگشت و خوشبختانه كريم را در مقر گردان سالم يافتيم . همديگر را در آغوش گرفتيم و اين پايان كار نبود .

    پس از چند روز استراحت عمليات كربلاي 5 در منطقه عملياتي شلمچه آغاز شد و مجدداً گردان سهيل به عنوان عمل كننده در يكي از مراحل اين عمليات به منطقه اعزام شد . دربين راه درآبادان تجهيزات و مهمات لازم را تحويل گرفتيم و به شلمچه اعزام شديم  .اگر يادتان باشد عمليات كربلاي 5 در چند مرحله انجام شد . هر شب يك مرحله از آن انجام مي گرفت و نيروهاي عراقي كاملاً مي دانستند كه لحظه شروع عمليات دقيقاً چه ساعتي است به صورت ستوني در كانالهاي بتوني كه متعلق به خود عراقيها بود به سمت دشمن حركت كرديم و شهيد كريم چاهشوري با توجه به اندام كوچك خود چندين موشك آرپي جي و نارنجك و اسلحه كلاش در جلوي من قرار داشت و مرتب از شهادت سخن مي گفت چون ما مي دانستيم در اين عمليات با توجه به آگاهي نيروهاي دشمن احتمال برگشتن بسيار ضعيف مي باشد .

    آفتاب غروب كرده بود به نزديك يكي از خاكريزهاي دشمن كه فقط نهر آب بين نيروهاي خودي و آنها قرار داشت رسيديم وتمامي نيروها از كانال بيرون آمده و حاشيه جاده دراز كشيديم و منتظر رسيدن فرمان عمليات بوديم , شهيد كريم در تمامي لحظات به ما روحيه مي داد و مي گفت از امام زمان (عج)كمك بخواه و بيم و هراس به خود راه مده بيش از 4 الي 5 ساعت همانجا مانديم تا اينكه حوالي ساعت يك بامداد فرمان حمله رسيد و عمليات آغاز شد و در سروصداي انفجار و دود حاصل از انفجارها گم همديگر را گم كرديم و حقير بعد از يك ساعت در اثر تركش خمپاره مجروح شدم و به بيمارستان صحرايي عازم شدم و در آن شب نيز طبق اطلاعاتي كه كسب كرده بودم كريم سالم به گردان بازگشته بود و شب بعد مرحله ديگري از عمليات انجام پذيرفت , ايشان به گمان اينكه من شهيد شده ام به گفته ساير همرزمان در كانال دنبال جسد من مي گشته است و در پايان شب دوم اين عزيز به ديدار معبودش شتافت.

     

    شعــــر

    دررثای شهيد كريم چاهشوري

    مـي نماندهيچ كس در اين جهان                      از بشــــر, شاه وگدا,پيروجـوان

    آري , آري اين جهان دار فناست                       بـازگــشت آدمي سوي خداست

    اي خـنك آنكس كه با ايمان بمرد                    بي محابا جان خود بـا حق سپرد

    حبــــــذا آنان كه جانها باختند                       در رهـــش فيض شهادت يافتند

    از كـــريم چاهشوري كن سخن                      بـــــازگو از آن شــهيد ممتحن

    از ســــجاياي كريمش كن بيان                      اي رجـــائي آنچه داري در توان

    مــــــادر او مريم و بابش غلام                      بـــود آنان رئوف و خوش سلام

    خدمـت آنان نمودي روز و شب                       با كمال اشتياق آن بــــــا ادب

    روســــتاي چاوشي بُد مسكنش                      بود آن بلد مــــــــحل زادنش

    بــــود دانشجو همانا سال و ماه                      لحظه اي غافل نبودآن خوش خصال

    در نمازودرعبـادت صبح و مساء                      بود جـــدي باخضوع آن نيكنام

    سيصدوچهل وپنج بــعد از هزار                      هشت پــا در اين جهان مستعار

    ســـــال شـمسي اول اسفند ماه                      مـــــــــــتولد شد بفرمان اله

    شـــــــد مهيا عاقبت آن پاكزاد                     باسري پر شور از بــــــهرجهاد

    كرد استــــــــمداد از پروردگار                    شــد بسوي خيل دشمن رهسپار

    بـــــا توكل بر خداي ذوالجلال                     بــا مخالف گشت سرگرم جدال

    كـــــــربلاي چهار با صداميان                     همچنان درجنگ چون شير ژيان

    درشــلمچه عاقبت او شد شهيد                     كـــــربلاي پنج از آن قوم عنيد

    چاهـشوري در راه حق داد جان                     كردش اعطا حق بهشت جاودان

    سيصدوشصت بود پنج بعد هزار                     جــان پاكش شد بسوي كردگار

    شعر از :مرحوم سيد عبدالله علوي

    14- به نقل ازجناب آقای عباس استادی هم رزم شهيد ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار چاووشي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید