مشخصات شهید

شهید غلامعلی محمدی

201
نام غلامعلي
نام خانوادگی محمدي
نام پدر جمشيد
تاربخ تولد 1345/07/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1376/04/20
محل شهادت پشتكوه
مسئولیت -
نوع عضویت ساير
شغل كارمندمحيط زيست
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن برازجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

     

    آزاده شهيد غلامعلي محمدي در سال 1346 در خانواده متدين و مذهبي چشم به جهان گشود پس از دوره طفوليت تحصيلات ابتدايي را در موطن خود در روستاي بنار سليماني به پايان رسانيد سپس وارد مدرسه راهنمايي گرديد تحصيلات خود را تا سوم راهنمايي ادامه داد. آثار تالم خاطر از اين دنياي فاني كاملا در چهره او مشهود بود با پيروزي انقلاب اسلامي و شروع جنگ تحميلي با توجه به سن كمش به عضويت پايگاه مقاومت ولي عصر روستاي بنار سلمياني در آمد ودر بسيج به نگهباني از روستا و دستاورد هاي انقلاب مشغول بود در تاريخ 5/9/65 همراه چندين نفر از همرزمان روستاي خود با سپاه يكصد هزار نفري حضرت محمد (ص)عازم جبهه هاي خون رنگ جنوب گرديد ولي قلب مالامال از عشق خدايي داشت صداي دلنشين قرآن او زينت بخش هر مجلس و مراسمي بود رابطه تنگاتنگي با دوستان و همرزمان و بستگان داشت سرانجام بعد از اعزام به تيپ 13 امير المومنين مستقر در منطقه جنگي با آمادگي كامل  گردان خط شكن حضرت ابوالفضل العباس را انتخاب كرد و در مانورهاي قبل از عمليات كربلاي 4 با روحيه قوي و قلبي مملو از عشق به امام راحل به رزم شبانه مي پرداخت وبراي شركت در عمليات آماده مي شدتا در تاريخ 4/10/65 عمليات كربلاي 4 شروع شد فرداي روز عمليات در جزيره قطعه از مجمع الجزاير ام الرصاص عراق بعدي از نبردي شجاعانه بي امان وبه شهادت رسيدن چندنفر از رزمندگان به همراه چهار نفر از همرزمان هم محلي خود به اسارت نيروهاي عراقي در آمد و حدود 4 سال در سخت ترين شرايط در اردوگاه شهر تكريت عراق زير يوغ دژخيمان بعثي زنداني و شكنجه و با اين حال از حقانيت اسلام دفاع كرد كه تا زمان آزادي ايشان خانواده هيچ اطلاعي از وضعيت وي نداشتند و سالها در فراق فرزند دلبندشان صبر و تحمل كردند و با پذيرش قطعنامه 598 در مورخه 1/6/68 قهر مانانه و با سرافرازي به مهين اسلامي بازگشت نمودند ودر روشنگري ملت قهرمان ايران نسبت به ظلم و ستم رژيم بعث عراق اقدام نمودند و همچنان راه رزمندگان اسلام را با حضور خود در صحنه هاي مختلف سياسي و اجتماعي و فرهنگي ادامه دادند .و با توجه به روحيه ايثار و آزادگي كه در اسارت پيدا كرده بودند جهت خدمت بيشتر در سنگرحفاظت محيط زيست مشغول به خدمت شد و خدمات شاياني در پاسداري از محيط زيست مملكت اسلامي مان انجام داد وهميشه با كساني كه بنحوي از آنحا محل و نظم و انضباط و كمرنگ نمودن ارزشهاي خدادادي اين مرزبوم اسلاميمان بودند به مبارزه پرداخت وهميشه خاري بود در چشم آنها و چون آنها شهيد محمدي را باعث جلوگيري از فعاليت شوم خود مي ديدند تصميم به از بين بردن اين اسوه مقاومت و ايثار و شهامت گرفتند  و سرانجام در تاريخ 20/4/76 در حالي كه به تعقيب اشرار و متخلفان مي پرداخت ناجوانمردانه هدف آماج گلوله هاي آنان قرارگرفت و به آرزوي ديرينه خود كه همانا شهادت در راه خدا بود رسيد در ضمن شهيد محمدي در سال 71 ازدواج كرده و ثمره اين ازدواج دو فرزند بنام هاي آزاده و محمد رضا مي باشد . روحش شاد و راهش پررهرو باد . ادامه مطلب
     

    بسم رب الشهدا ء

    ما همه خود مي دانيم كه براي آ‎زمايش آفريده شده ايم خوشا بحال كسي كه در امتحان الهي رو سفيد بيرون آيد ما به تكليف مان عمل مي كنيم و پيروزي از آن ماست جهاد در راه خدا و شهيدان پيمودن راه شهيدان به عهده هر كسي بر نمي آيد فقط كساني مي توانند به اين هدف برسند كه شيطان را از خود برانند تا به جندالله بپيودند پدر ومادرم در موقع نماز دعاي خير جهت امام و رزمندگان را فراموش نكنيد و امام سخني با همسرم شما آنطور عمل كنيد كه فاطمه عمل كردند صبور باشيد فرزندانم محمد رضا و آزاده را خوب تربيت كنيد همان طوري كه امام و اسلام و قرآن موكد آن است شما پدر ومادرم مرا حلال كنيد شما در حق من خيلي خوبي كرديد حتماً عاجزانه از شما مي خواهم مرا حلا كنيد ما از مرگ در راه خدا افتخار مي كنم به همه برادران و خواهران و پدر و مادرم وصيت مي كنم كه اگر درراه خدا شهيد شده پيراهن سياه نپوشيد از اهالي روستاي بنار سليماني مي خواهم كه اگر از من بدي ديدند مرا حلال كنند از همه مردم از همه برادران مسلمان مي خواهم كه بخاطر رضا خدا و خونئ شهيدان از اختلافات دوري نمايند حضور خودتان را در نماز جمعه و جماعات به كوري چشم دشمن و منافقين نشان دهيد و از منافقين به ظاهر دوست دوري هميشه و در همه حال پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به اين مملكت اسلامي عزيز لطمه اي وارد نشود. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    همسر  شهيد:

    دوران زندگي مشترك ما اگر چه كوتاه بود،ولي پر از خاطرات با ارزش و به ياد ماندني است. كه ايشان در دوران كوتاه عمر خود رنج ها و ملالت هاي زيادي را متحمل شدند. اوائل دوران نوجواني و بلوغ در حالي كه هنوز محصل بود،چندين بار عازم جبهه هاي نبرد حق عيله باطل شد و در عمليات هاي بدر،خيبر،والفجر8 و كربلاي4 شركت كرد.و بالاخره در عمليات كربلاي4 همراه چند تن از دوستان و همرزمان به اسارت نيروي هاي بعثي عراقي در آمد كه نياز به توضيح رنج هاي دوران اسارت نيست و بر همه روشن است.در نهايت با هشت گلوله سرخ ژ-3 و كلاش به دست يك شكارچي ولگرد و عياش كه تمام عمر را در پي ارضاء نفس و عياشي و اعتياد بوده،به درجه رفيع شهادت رسيد.ايشان فردي متدين،خوش اخلاق و بسيار خوش رو و دلسوز بود با فقيرترين افراد همان اخلاق و برخورد را داشت كه با غني ترين و ثروتمند ترين.وقتي مي گويم دلسوز و مهربان حتي در مورد حيوانات و پرندگان نيز همين طور بودند،هيچ وقت مرغ يا حيواني را ذبح نمي كرد،حتي اگر كسي نبود،ما مجبور مي شديم،آن روز از كشتن آن مرغ صرف نظر كنيم.

    پرستوي عاشق

    آن روز ما مهمان هاي زيادي داشتيم و بچه ها سرگرم بازي با جوجه پرستوها شدند. يكي از بچه ها با چوب لانه پرستو را از بالا به پايين انداخت.ايشان وقتي ديدند كه جوجه ها روي زمين افتاده اند،فوراً با جعبه مقوايي براي جوجه لانه درست كرد و چهار پايه آورد و جوجه ها را سرجايشان گذاشت.فكر كنم دومين روز عيد بعد از ازدواجمان بود.عيدي و حقوق را گرفته بود.وقتي مي خواستيم براي خريد به شهر برويم،ديديم مقدار ناچيزي از عيدي مانده است.وقتي سئوال كردم،متوجه شدم كه حدود چهار پنجم عيدي را بين فقرا و يتيم هاي روستا تقسيم كرده و مقدار خيلي كمي براي خودمان گذاشته و بعد با مهرباني خاصي گفتند:آن ها بيشتر از ما احتياج دارند.هميشه مي گفتند كه دنيا هيچ ارزشي ندارد و پايدار نيست.بسيار فعال و پركار و پر جنب و جوش و پر تلاش بودند و هميشه سعي مي كردند كه كارهاي سخت تر را،خود انجام دهند.اگر در خانواده حرفي يا بحثي پيش مي آمد،هميشه ايشان كوتاه مي آمدند،حتي در مقابل كوچكترها.و نسبت به مادر و پدرش علاقه و ارادتي خاص داشتند.

     

    زبان گوياي آزادگان

    در يك مجلس شب نشيني ايشان و چند تن از دوستان هم رزمش دور هم جمع بودند،آقاي موسوي تعريف مي كردند كه از صليب سرخ جهاني براي مصاحبه و بازديد وضعيت ما آمده بودند.آن ها از وضعيت غذايي و فيزيكي اسراء سئوال  كردند.در حالي كه همه ساكت نشسته بوديم، ايشان بلند شد و با شجاعت ظرفهاي غذا را كه تعدادي قوطي حلبي زنگ خورده بود آورد و همه را جلوي مأمورين صليب سرخ ريخت.و گفت اين ظرفهاي غذاي  ما هستند و وضعيت ما ديگر احتياج به توضيح ندارد. ايشان بعد از رفتن مأمورين صليب سرخ حسابي تنبيه شدند. وقتي ما به اسارت درآمديم در حالي كه همه گرسنه و سرماخورده و زخمي بوديم شهيد در بين همه بلند شدند و گفتند:كه يك نفر از ما زخمي شده و در فلان جاست،و تقاضاي كمك كرد.عراقي ها هم يك برانكارد به ايشان دادند و به همراه يكي از بچه ها - كه چند روز بعد در اسارت بر اثر تصادف دار فاني را وداع گفت،رفتند - و آن برادر زخمي را-كه دايي خودم مي باشد-آوردند. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار برازجان
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید