مشخصات شهید

شهید غلامعلی خجسته

251
نام غلامعلي
نام خانوادگی خجسته
نام پدر غلامرضا
تاربخ تولد 1342/01/03
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1361/08/11
محل شهادت عين خوش
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن كلمه
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    وقتي فرزندان ما در دامان اين چنين پدر و مادران بزرگي پرورش مي يابند،راستي كه شهادت يگانه پاداش آنهاست.راستي گه گوششان صداي «هل من ناصر ينصرني»را مي شنود.و راستي كه گام هايشان در مسير قدم برمي دارد كه مقتدايشان حسين بن علي(ع) قدم برداشت.اكنون سال هاست كه از ميلاد خجسته شهيد غلام علي خجسته مي گذرد.تو گويي كه همين ديروز بود.در سومين روز در بهار 42 مولودي مبارك پا به خانواده اي بزرگ مي گذاردتا بهار را دوچندان نمايد.رويش بهار رويش طراوت يقين است و رويش اين فرزند مسرت بخش دل هايي است كه در انتظار ميلاد اين مولود خجسته است.او در سياهي شب متولد مي گردد.اما سياهي شب براي عارفان الهي و واصلان به حق چون روز روشن است زيست نامه او در سوم فروردين سال 1342 رقم مي خورد و تا 2/8/63 كه تاريخ شهادت اوست رقم مي خورد.گرچه حيات واقعي آن شهيد تاريخ ممات دنيوي اوست.

    راستي كه مردان خدا حكايتي شگفت انگيز دارند.ثبت حكايت زندگي آنان نيز حكايتي است شگفت انگيز تر اين نوشته نيز تنها حكايتي از يك زندگي نيست.انعكاس است از آيينه همه مردان خدا.فصل مشترك زندگي و دردهاي تمام كساني است كه با خدا معامله كرده اند.معامله پرسود اهداي جان و مال در مقابل رضايت خدا.چه معادله پرسودي.

    شهيد غلام علي خجسته در خانواده اي فقير و كشاورز ولي مذهبي در روستاي دهرود عليا از توابع پشتكوه متولد شد.تحصيلات ابتدائي خود را تا كلاس سوم در زادگاهش ادامه داد.بعد از عزيمت خانواده اش به روستاي كلمه و سكونت در اين روستا كلاس چهارم و پنجم ابتدائي را در اين روستا به پايان رسانيد و براي تحصيلات راهنمايي به روستاي فارياب كه مسافت آن با كلمه در حدود شش كيلومتر است مي رفت كلاس اول تا سوم راهنمايي را در اين روستا با موفقيت به پايان رسانيد.شهيد غلام علي خجسته براي ادامه تحصيلات دبيرستاني خود به شهرستان بوشهر مهاجرت كرد.در دبيرستان خدمات طالقاني بوشهر ثبت نام كرد.شهيد خجسته هوش و ذكاوتي فوق العاده داشت .سال  اول دبيرستان را با موفقيت گذراند و با معدل عالي قبول گشت.تابستان همراه با پدر و مادرش به كشاورزي مشغول مي شد.با باز شدن مدارس باز هم براي ادامه تحصيل به بوشهر رفت.اين بار با كمك يكي از معلمان خود در امور تربيتي مسكن گزيد.روزهاي بعد از فراغت از تحصيل در يكي از خياطي هاي بوشهر به كار مشغول بود.زندگي او بسيار ساده و خيلي فقيرانه بود.و كليه اموال و موجودي او عبارت بود از:يك زيلو يك چمدان فلزي و يك سماور و حدود دهها كتاب آيت الله دستغيب و دهها كتاب از آيت الله مطهري و صدها كتاب مذهبي و درسي ديگر.او عاشق اسلام بود و در دوران دبيرستان همواره از اعضاي فعال انجمن اسلامي دبيرستان بود.وي جواني مهربان و آرام و خوش اخلاق و متواضع و فروتن بود و مورد توجه دوستان خود قرار داشت.نامبرده در روستاي كلمه بين جوانان محبوبيت خاصي داشت و همه به او علاقمند بودند.شهيد غلام علي خجسته با عشق پر نوري كه به اسلام داشت  چون كشورش در معرض تهاجم قرار گرفته بود سنگر مدرسه را رها كرد و عاشقانه به جبهه حق عليه باطل قدم نهاد و دلاورانه با بعثيون كافر به مبارزه پرداخت تا اينكه در مورخه 11/8/61 در جبهه عين خوش به فيض شهادت نائل آمد.و دولتش با لقاءالله حق پيوست.

     

     

     

    سجاياي اخلاقي شهيد :

    سلام و درود خدا بر تمامي اسرا وآزادگان عالم بالاخص شهيد خجسته و سلام درود خدا بر نيروي مقاومت بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه در عرصه نبرد با دشمن همواره پيشتاز بوده اند و هرگز از كاروان نور عقب نمانده است.نيرويي كه با گمنامي و اخلاص تمام فرزنداني را در دامان خود پرورش داد.كه نمونه آن شهيد خجسته بوده است.به حق كه «بسيج مدرسه عشق است»و چه زيبا امام راحلمان بسيج را توصيف نموده اند.به حق كه شهيد خجسته شاگرد ممتاز مدرسه بود.و چه خوب درس هاي خود را پاسخ داد.سلام بر تمامي شاگردان مدرسه عشق از اولين تا آخرين.

    خجسته باد نام و ياد بزرگ مردي را كه اينك نام و يادش عجين با رايحه دل انگيز شهادت است.آن شهيد والامقام از هوش و استعداد خدادادي سر شاري برخوردار بود و علاقه زيادي به افراد فقير و بي بضاعت داشت.خود نيز به شدت درد فقر را چشيده بود و به همين دليل بيشتر با فقرا نشست و بر خاست داشت.به راستي نمي دانيم كه چرا اكثر شهداءدرد فقر راچشيده اند.اولين شهداي صدر اسلام و بدريون همه و همه از پا برهنگان بوده اند.اين چه رازي كه پرچم اسلام همواره توسط پا برهنگان به احتزار در آمده است؟شهيد خجسته مظهر فقر بود.در دوراني كه در بوشهر مشغول كارگري بود شايد تمام اسباب و اثاثيه زندگي را مي شد در يك كوله پشتي جاي داد.هرگز رنگي  از تعلق نداشت.هميشه تبسمي نازك بر لب داشت.هرگز به كسي خيره نمي شد ونگاهش از حد لحظه اي فراتر نمي رفت.سر به زير بود و بسيار با وقار  و اهل منطق بود و هر چيزي را به سادگي نمي پذيرفت.اسلام شناسي و اعتقاد او به ولي زمان خود نيز بر اساس تفكر و آرمان خواهي والايي بود كه با اهل بصيرت تمام بدان دست يازيده بود.او فرد معاشرتي  و پر جنب و جوش بود.اهل مطالعه بود وآثار شهيد مطهري و آيت دستغيب شيرازي را دوست مي داشت.او حتي به سنت اجتماعي جامعه نيز احترام زيادي مي گذاشت و با آنكه بعضي از سنت ها غلط بود و قبول داشت كه غلط است به خاطر احترام به سال خوردگان باورهاي آنان را نيز مي پذيرفت.او در دوران تحصيلي هميشه شاگرد ممتاز بود و علاقه زيادي به تدبر در قرآن كريم داشت.با انس و الفتي ديرينه داشت و با مردم هرگز برخورد دوگانه نداشت.قبل از آنكه به جبهه اعزام گردد به شدت در خود احساس شرمندگي مي كرد.در مقابل شهداي جنگ تحميلي احساس حقارت مي كرد و همين احساس حقارت بود كه زنجير از دل بستگي هاي او را در سلك ياران حسيني جاي داد.او صداقت در گفتار و رفتار را به همگان توصيه مي كرد و در عمل به حرف هاي خود گوي سبقت را از همگان ربوده بود.هرگز كلامي بر زبان نراند مگر آنكه در ابتدا خود بدان عمل مي نمود.سپس ديگران را بدان امر مي كرد.صريح لحجه بودو بسيار كوتاه سخن مي گفت.هرگز كلامي را قطع نمي كرد و پر خاشگر نبود.در عين خشم و غضب خود را كنترل مي كرد.گويي كه در روحيه او چيزي به نام خشم و غضب وجود ندارد.او اشتباهاتي نيز داشت اما اگر كسي گوشزد مي كرد مي پذيرفت.بيشتر دوست داشت از او انتقاد شود.همه پيروزي ها را مديون اراده الهي و رهبري امام راحل مي دانست و مي گفت:«چه سعادتي از آن بالاتر كه فرزندي از تبار حضرت رسول پرچم دار نهضت ماست.»تمامي مواعظ او حول محور دفاع از حريم ولايت بود.حتي در آن زمان علاقه زيادي به مقام معظم رهبري داشت و شهيدان بهشتي و مطهري را نيز بسيار دوست مي داشت.انشاءالله كه همه ما ادامه دهنده راه خونرگ آن شهيد پر افتخار باشيم و در روز قيامت كه خود بر شهيدان و شاهدان اعمالمان وارد شويم خداي نخواسته سر افكنده وارد نشويم.

     

    فرازي از سخنان شهيد در ماه مبارك رمضان 1358:

    «رب ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق انت تدام الرحيم»

    به اين اميد زنده ايم كه رب جل و علي،اين بندگان ناشايست خود را با وجود و كرمش مورد عفو قرار دهد و آن روزي كه اين اميد قطع شد همگان بهتر كه لحظه اي ديگر زنده نمانيم و خدا خودش رحم كند.

    تمام عمر دويدم و آخر چه؟به كجا رسيديم؟در جستجوي چه كسي اين همه راه را دويديم؟آيا به او رسيديم ؟خدايا!همين قدر مي دانيم اگر مقصد را مي شناختيم در مسير دوست حركت مي كرديم ،حتماًبه آنجا مي  رسيديم.سال هاست كه به دنبال صاحب الزمان دويديم،گريه كرديم ولي خدا مرا ببخش همه اش خواب و خيال بود.در تمام اين مدت مانند كودكي كه با مشتي اسباب بازي سرگرم شده است رفتار كرديم.

    اگر مقصد را مي شناختيم ،پس چرا او را نديديم؟حضور او را درك نكرديم؟چرا؟چرا؟چطور او را در آغوش نكشيدم ؟حتماًيك جاي كار اشتباه كرديم آري حتماًاشتباه كرديم و در طي اين طريق گمراه شديم.

    اما شما را به خدا مرا چنين به خود وا مگذاريد و رها نكنيد.عزيز دلم آبروي مرا بخر.همانطور كه در طول زندگي آبرويم را حفظ نمودي.نگذار ديگران بفهمند.

    خدايا!از زندگي گم گشتگي هايم بيزارم.چرا مرا نمي بري.آخر از دست اين بنده سراپا اشتباه تو چه كار برمي آيد؟ديگر هر چه بلد بودم انجام دادم و به جهاد اصغر و اكبر تن دادم.سعي خودم را كردم ديگر چه بايد كنم.بيا و از سر من درگذر.مرا هم چون ديگران كه عقده دل خود را براي تو گفتند و آنها را خريدي،مرا هم بخر و ببر التماس مي كنم.فريادم بر آسمان مي رود كه،خدايا ديگر طاقت ندارم و بازوانم تواني ندارد،پاهايم قوتي ندارد در راه مانده ام و مسكين و فقيرم …فرياد يا محمد منم اسير كربلا. ادامه مطلب
    و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احيا عند ربهم يرزقون

    ما همه از اويم و بازگشتمان به سوي اوست پس چرا نيانديشيم و در اين فكر نباشيم كه هر چه سريعتر و با مقامي افضل به ديدار معشوق برويم .پدر و مادر گراميم من اكنون در اين زمان نداي هل من ناصر ينصرني قاعد و رهبر و مرجع يگانه ام كه همچون حسين كه در 14 قرن پيش برخواست مي شنوم .من مي شنوم كه خميني مي گويد آيا كسي است كه اسلام را ياري كند من مي شنوم كه خميني فرياد بر مي آورد كه هان اي درياي بيكران انسان ها بپا خيزيد و مي بينم كه اولين لبيك را هم فرزند عزيز و دلبندش گفت همان گونه كه حسين برپدرش لبيك گفت و من هم خون سرخ آن محمد را يافته ام به امام و رهبر و پير و طريقتم لبيك مي گويم كه اي امام ما اهل كوفه نيستيم كه تو را تنها بگذاريم خدا را شكر مي كنم از اين كه عمري به من داد تا به ياري حضرت حجت(عج)او در روي زمين بشتابم.

    خدايا خودت شاهد باش اسماعيل هايي را كه ابراهيم قرباني مي كند هنوز كامي خوش نچشيده اند نزد خدا كامي خوشتر از كام دنيا خواهند چشيد.

    خدايا ما جانمان را در راه تو فدا مي كنيم تا اسلام تو خروشنده و زنده بماند.و هيچ گاه فرياد حسين را فراموش نمي كنيم كه فرمود:اگر دين محمد جز با كشته شدن من بر پا نمي ماند پس اي شمشيرها مرا در يابيد.

    اي خانواده عزيزم از ياد خدا غافل نشويد زيرا غافل شدن از ياد خدا همانا پرت شدن در گردابي عظيم است.پدر و مادر و خواهرانم و اي اهل فاميل در شهادت من مبادا گريه كنيد.خوشحال باشيد كه چنين جواني را داشته و من افتخار مي كنم كه چنين خانواده اي دارم و اگر هم گريه مي كنيد بر آن كوردلان گريه كنيد كه خط حقيقت و خط سرخ آل محمد (ص) و مكتب شهيد پرور حسين(ع) را نشناخته اند و بر آن كساني كه خفته اند و هر روز دست به جنايتي مي زنند و دستغيب و مدني و رجائي و... را از ميان مردم حزب الله مي برند.و ملت را به ماتم فرو مي برند .اي ملت مبارز نكند روزي برسد كه خميني اين پير  شجاع و اين رهبر گرانقدر را فراموش كنيد كه اسلام بدون يار بماند و بر جوانان محل توصيه مي كنم كه من مي روم ولي راهم را ادامه دهيد .و به مسجد برويد و در خواندن دعاي كميل فعال تر باشيد و در حالي كه خدمت به اسلام مي كنيد ياد من هم باشيد و اگر جنازه من رسيد در جائي كه بقيه شهداء هم در آنجا دفن شده اند دفنم كنيد.پدر و مادر و فاميل را به صبر توصيه مي كنم كه ان الله مع الصابرين به اميد آن كه راه حسين (ع) پر رهرو بماند.

    بميريد بميريد از اين  مرگ نترسيد                از اين خاك برآييد سماوات بگيريد

    وصيت نامه غلامعلي خجسته  مورخه 3/8/61 ادامه مطلب
    گزيده اي كوتاه از سخنان برادر شهيد:

    دليل اين نام گذاري مشخص بود.علاقه والدين به ائمه اطهار وبس.گرچه تنها نام برادرم غلام علي بود امام همه ما غلام مولايمان علي(ع)هستيم.گر چه نام او مناسبتي تام با علاقه او به مولايمان داشت.برادرم در سن پنج سالگي كه بود يك بار بر اثر سانحه آتش سوزي پايش سوخت كه به دليل نبود دكتر در منطقه به مدت 40 روز معالجه او و درمان كامل او طول كشيد.او امام راحلمان را واسطه فيض الهي مي دانست و سخت نسبت به فرامين او مطيع بود.هميشه علاقمند بود كه از نزديك به محضر امام شرف ياب شود كه متأسفانه اين توفيق را نيافت وليكن چون در تلويزيون او را مي ديد گويي كه در محضر او نشسته بود.با سخنان امام اشك در چشمانش حلقه مي زد و سكوتي بهت آور تمام وجود او را فرا مي گرفت.هدف از حضور خود در جبهه را نيز پيروي از امام،دفاع از اسلام و آب و خاك ميهن اسلامي و دفع شر دشمنان مي دانست.

    آن شهيد يك بار بيشتر به جبهه اعزام نگرديد و در همان يك مرحله نيز به شهادت رسيد.بيشتر كساني كه با او در جبهه بودند نيز افرادي غير بومي بوده اند.خبر شهادت آن شهيد را نيز سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به ما داد.اينك او در گلزار شهداي شهر كلمه مدفون است.در لحظه تشييع او نيز مردم حال عجيبي داشتند باور كنيد اين ملت مجاهد و قهرمان از ما نيز نگران تر بودند و اين سيل جمعيت و اشك چشم ها به ما دلداري مي داد تا بتوانيم نبود برادرمان را تحمل نمائيم.امروز احساس سر بلندي و سعادت مي كنيم  و خود و ملت را مديون ايثار گري هاي شهداء مي دانيم.باشد كه ملت ما در اين رهگذر ياد ونام شهداء را همواره به خاطر داشته باشند و رهرو راه آنان باشند. ادامه مطلب
    هم صدا با گريه هاي من...

    اي رها گرديده از زنجير و بند

    هم صدا با گريه هاي من بخند

    غنچه ها با ديدنت بشكفته اند

    حرف ها دوري تو گفته اند

    راستي نا ديدنت دشوار بود

    بين ما دشتي پر از ديوار بود

    تو ز صحرايي پر از خون آمدي

    از تن آلاله بيرون آمدي

    آمدي و خواب من تعبير شد

    با حضورت نورها تكثير شد

    آمدي،اي شاهد شب هاي تار

    تا طلوع روشن صبح بهار

    اي رها گرديده از زنجير و بند

    هم صدا با گريه هاي من،بخند ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار كلمه
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید