مشخصات شهید

شهید غلامرضا کرامت

310
نام غلامرضا
نام خانوادگی كرامت
نام پدر حيدر
تاربخ تولد 1341/08/06
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1363/12/04
محل شهادت سومار
مسئولیت فرمانده گردان
نوع عضویت پاسدار
شغل پاسدار
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن بنارسليماني
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • شهید«غلامرضاکرامت» در سال ۱۳۴۱در شهرستان برازجان در استان بوشهر متولد شد. دوران ابتدائی را در زادگاهش سپری کرد . دوران تحصیلات راهنمایی و متوسطه را به دلیل مشکلات مالی ونارسایی های ناشی از سیاستهای مخرب نظام ستم شاهی ،نتوانست به تحصیل ادامه دهد. انقلاب مردم ایران که به رهبری امام خمینی (ره)آغاز شد او نیز به صفوف مبارزین پیوست. در راهپیمایی ها و تظاهرات علیه رژیم طاغوت شرکت می کرد. او با پیروزی انقلاب اسلامی وتشکیل سپاه به عضویت این نهاد انقلابی در آمد.
    با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به جبهه رفت و در جبهه با ابراز لیاقت ونشان دادن شجاعت خارق العاده به فرماندهی گردان ادوات(ضدزره) لشگر ۱۹فجر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رسید.از روزی که وارد جنگ شد ،در جبهه ماند تا در تاریخ ۱۳۶۳/۱۲/۰۴ که به شهادت رسیدند.
    از بارز ترین خصوصیات اخلاقی شهید حسن خلق و گذشت و ایثار و صداقت در گفتار بود . ادامه مطلب
    بسم الله الرحمن الرحیم
    به نام خدا و سلام بر رهبر کبیر و ملت شهید پرور ایران و سلام بر پدر ومادرم
    انگیزه ای که باعث شد تا من به جبهه حق علیه باطل بروم این است که دین مبین اسلام و کشور اسلامی مورد تجاوز مزدوران بعثی قرار گرفته است و من وظیفه خود می دانم که تا آخرین قطره خون خود ، در راه اسلام و کشور جمهوری اسلامی ایران دفاع کنم.
    مزدوران دیگری همچون صدام به فکر حمله به کشور اسلامی ایران را در سر دارندو من از ملت شهید پرور ایران می خواهم که این امام بزرگوار که واقعاً نایب بر حق امام زمان (ع) است تنها نگذارند.
    این جیره خواران منافق را یکی بعد از دیگری نابود کنید تا مزاحمتی برای این انقلاب پیش نیاورند .البته انقلاب اسلامی ایران انقلابی نیست که بخواهد به دست این منافقین از بین برود.
    غیر ممکن است، تا موقعی که مسلمانان متعهد ، همچون ملت مبارز ایران در صحنه هست هیچکس نمی تواند ضربه ای به این انقلاب اسلامی وارد کند . به گفته امام، آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند و در آخر من از پدر و مادر وبستگانم می خواهم آن وقت که شهید شدم هیچ ناراحتی نکنید بجز شکر خدا، چون من امانتی بودم نزد شما و شما هم من را در راه خدا داده اید پس مثل مادران منافقین به امانتتان خیانت نکرده اید. بلکه درست امانت را به صاحبش برگردانده اید.
    به شما ملت شهید پرور این را بگویم که پیامهای امام را گوش دهید و اهداف امام را دنبال کنید که همانا راه انبیا می باشد و تا می توانید فرزندانتان را برای رفتن به جبهه تشویق کنید.
    با خداحافظی از پدرم و مادرم ،به امید پیروزی رزمندگان اسلام بر کفاران بعثی.
    به امیدی که در سراسر جهان جمهوری اسلامی تشکیل شود. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    رسول نصيري زاده:
    اين شهيد عزيز مسئول ادوات(واحد ضد زره) بودند ، که ايشان هم يکي از افراد مظلوم بودند که اسم و رسمي به آن صورت جايي نداشتند. يکي از آدمهاي فعال بودند . ايشان شهرستاني بودند و بچه اطراف برازجان بودند. از لحاظ فرهنگي هم که ديگر معلوم است .برعکس بچه هايي که جنوب هستند، مخصوصاَ کنار دريا ، به دليل عدم دسترسي به امکانات وآموزش نسبت به جاهاي ديگر کمبودهايي دارند. ولي شهيد کرامت تقريبا مي توانم بگويم که برعکس بود، نسبت به اين چيز هايي که در جنوب هست .يک حالت نظامي وار داشت با آن سني که بچه هايي که در آن زمان بودند ، نهايتا22-23 سال بيشتر سن نداشتند . ايشان هم سربازي نکرده بودند. تجارب زيادي نداشت که بگويم پخته بود ، ولي فردي بود که هر وقت من ايشان را مي ديدم ، پوتين مرتب نظامي گري ، شلوار گتر کرده و مرتب ، لباس نظامي ، قطب نما بسته بود به فانوسقه اش و شيک و مرتب بودند در حالي که آن زمان در جبهه خيلي ها اين چيز ها را رعايت نمي کردند . اين اواخر بود که طرح آمده بود بچه ها پوتين مرتب و شلوار را گتر کنند و شاخص باشند و ايشان يکي از کساني بود که هر وقت او را مي ديدم در يک حالت تميز و مرتب بود . در کار هم قاطع بود، يعني هر کس کاري را به ادوات محول مي کرد ، مديريت بالايي داشت . آن زمان بچه ها مديريت نخوانده بودندو نمي دانستند و سليقه اي کار مي کردند ولي ايشان يک مديريت خاص داشت . مثلا در ادوات من مدتي خدمتش بودم ، يک مدت پرسنلي لشکر و جانشين ستاد بودم و با او برخورد داشتم . مي آمد و سر کشي مي کرد به واحد ها . يک واحد که مي توانم بگويم مرتب و منظم بود همين ادوات ايشان بود ، که گسترده هم بود و نيروهاي زيادي هم داشت .مثلا آتشبارهايش و چيز هايي که نياز کارشان بود همه اش سرو سامان داده شده بود . تميز و مرتب بود. سرکشي کردن به نيروها ، چه بسيجي و چه رسمي داشت . نديدم که کسي از ايشان ناراضي باشد . بچه اطراف برازجان بودند ولي از لحاظ معنوي ، قدرت فرماندهي ، روحيه شهادت طلبي الگو بود براي بچه ها .يک چيز شاخص بود و در لشکر هم زبان زد همه بود . اسم کرامت که مي آمد بچه ها او را مي شناختند و خاطراتي نيز از ايشان دارند واز لحاظ روحيه و معنويت خيلي بالا بود .

    غلامرضا درويشي:
    در آن زمان (1363) وضعيت کشور هاي منطقه و وضعيت کشور خودمان و بعضي مواقع وضعيت کشور هاي جهان را تحليل مي کرد. صحبت مي کرد. مسايل سياسي را براي ما شرح مي داد و از يک بينش سياسي بالايي بر خوردار بود .
    اين شهيد بزرگوار از نادر فرماندهان و مسئول واحد هاي لشکر بود که از نظر مديريت، اخلاق، رفتار، عشق به ولايت به نظر من چيزي کم نداشت .
    در مأموريتها کارها را به طور صحيح تقسيم مي کرد. يعني هيچ کس در کار ديگري دخالت نمي کرد و کارها با هم تداخل نداشت . اين را بگويم که با مديريت ايشان ما هميشه 2روز يا 3روز قبل از عمليات کاملا آماده بوديم . حتي بعضي از يگانهاي ديگر تا شب عمليات دنبال کار هاي عقب افتاده بودند . اما شهيد کرامت راحت در سنگرش ايستاده بود.
    در عمليات سومار ، ما کارهايمان را انجام داده بوديم و يک تعدادي به اتفاق شهيد کرامت رفتيم به توپخانه لشکر .
    سردار مشفق به ايشان گفتند که شما چکار مي کنيد؟!! من مثل شما را نديده ام!!
    همه در گير کار هستند ، اينجا برو ، آنجا برو ، با اين فشار کار تو راحت دستت را در جيبت کرده اي و راه مي روي!!!
    غافل از اينکه او قبلا همه ي کارهايش را انجام داده وآماده عمليات است.

    احمد آقايي:
    ما همه مديون شهدا هستيم و شهدا چشم و چراغ اين ملت مي باشند.ما همه بايد در همه امورات خودمان دنباله روي شهداي عزيز باشيم، در رابطه با شهدا سخن گفتن مشکل است بويژه اين شهيد بزرگوار شهيد سردار غلامرضا کرامت.
    بايد عرض کنم که تمام حرکات ايشان ، کردار ايشان ويژگي خاصي داشت ، اين برادر بزرگوار با ديگر برادران فرق مي کرد و هميشه سر به زير بود. ايشان خودشان را در در گاه خداوند کوچک مي شمردند و سر به زيري ايشان همين را مي گفت. مفهوم سر به زيري ايشان اين بود که در مقابل خداوند تبارک و تعالي هيچ چيز ندارد و خود را کوچک نفس و کوچک مي شمرد. اگر با ايشان برخورد مي کردي مثل اين بود که با همه کس بر خورد کرده اي . با هر درجه و مقامي يک برخورد داشت. چه بسيجي که تازه به جبهه مي رسيد و چه فرمانده لشکر و بالاتر که مي رسيد يک برخورد داشت . با بچه هاي مؤمن با لطافت صحبت مي کرد که انگار برادري هستند که سالهاي سال کنار هم بوده اند. هيچ کس براي ايشان فرقي نمي کرد که از چه گردان و چه يگاني است . حتي اگر کسي ايشان را نمي شناخت شيفته ايشان مي شد. به خدا قسم بنده تاکنون معنويتي مثل معنويت ايشان نديده ام . در هنگام زيارت عاشورا از اول زيارت گريه مي کرد تا آخر. از اول تا آخر نماز گريه مي کرد. در رفتار با همرزمانش شيوه ائمه را داشت .دقيقا او شيفته اهل بيت و اهل ولايت و قرآن بود . هميشه به ما توصيه مي کرد که نماز و دعا بخوانيد ، زيارت عاشورا فراموش نشود . من به خاطر ندارم که ايشان يک شب بدون خواندن نماز شب بخوابد . هميشه وضو داشت. وقتي از او مي پرسيدم که چه کار مي کنيد دائما وضو مي گيريد ، مي گفت: من همين را دارم و جز اين چيزي ندارم . مي گفت: شما هم دائم الوضو باشيد اکثر مواقع با نيرو ها بود يا آنها را توجيح مي نمود يا در حال انجام مأموريت بود، بلافاصله که بر مي گشت، اجازه نمي داد که شبها بچه ها بخوابند و مي گفت خواب هميشه هست و نماز شب بخوانيد.
    موقعي که نماز شب مي ايستاد ، اين قدر طول مي کشيد که مي گفتيم نماز جعفر طيار است. از نيمه شب تا اذان صبح درحال گريه و زاري بود . اينقدر با خلوص نيت بود که عجيب بود . بنده افتخار اين را دارم که فرداي قيامت شهيد کرامت شفاعت کننده ما باشد . در دنيا به هم قول داديم که هر کس شهيد شد شفاعت ديگري را بکند .
    يادم است که در روزهاي اول که به شهيد کرامت معرفي شدم، ايشان مسئوليتي در تيپ فاطمه الزهرا (س) در پاسگاه زيد داشت . ايشان ما را خواستند و من مشخصاتم را گفتم . از من پرسيدند که مي تواني مسئوليت بگيري؟ گفتم: اگر در توانم باشد بله و اگر نباشد خير و بعد خصوصيات يک مسئول را به من گفتند. چون من از خدا ياري خواستم تا مسئوليتمان را انجام دهيم. قبول کرد و گفت چون از خدا ياري خواستي همه چيز براي من تمام است و من را به نيروها معرفي کرد . من به عنوان فرمانده گردان 106 مشغول به خدمت شدم . ديگر اکثر مواقع با هم بوديم چه در جلسات و چه در منطقه . ايشان ورد زبانش اين بود که چه خوش است انسان شهيد شود. يادم است که تا سوره الواقعه را نمي خواند ، نمي خوابيد.
    با توجه به مدرک تحصيلي پاييني که داشت اما زماني که در ميان رزمندگان شروع به صحبت مي کرد مثل يک فرمانده لشکر بود ، در حد نظامي هم بايد بگويم در حد فرمانده لشکر بود، موقع توجيه نيروها آنچنان صحبت مي کرد که ما همه تعجب مي کرديم. به ما مي گفت : بچه ها خودتان را از محلي که در آن هستيد بکنيد چه اشکال دارد که شلمچه و خرمشهر و آبادان را هم ببينيد تا در مورد کل منطقه توجيه شويد تا يک فرمانده موفق باشيد . من اينطور هستم و دوست دارم زير مجموعه ام نيز اينطور باشند. در رابطه با ولايت ميتوانم به جرأت بگويم آنگونه که به امام اهميّت مي داد به پدرش نمي داد. روي صحبتهاي ايشان تأکيد مي کرد.
    به افرادي که براي تسويه يا مرخصي مي آمدند، مي گفت مگر شما پيرو امام نيستيد ،امام فرمود جنگ را سرلوحه قرار دهيد ، ايشان مي گفتند : کسي که به ولايت اهميت ندهد کافر است . از خصوصيات رزمي ايشان اين بود که علاقه زيادي به رزم داشت و زبانزد همه بود. مي گفت سلسله مراتب در سپاه بايد رعايت شود. اگر زير دست به بالادست خود احترام گذاشت ، اين را بداند که در مأموريتش موفق مي شود. گويي شهادت طلبي ايشان در حد بنده نيست که بيان کنم بلکه در حد فرمانده لشکر است .
    ايشان از چيزي غير از خدا نمي ترسيد. هر کجا که سخت تر بود مي رفت . يادم هست که روزي در آبادان يک دکل ديده باني بر پا بود ايشان گفتند به خدا قسم اگر فرمانده لشکر دستور بدهد به بالاي آن مي روم! حتي اگر زير باران گلوله باشد اين نمونه اي از اطاعت ايشان بود . از آنجاييکه ايشان مورد علاقه تمام زير مجموعه هايشان بودند دوري ايشان را هم نمي توانستند تحمل کنند. يک شب به ما گفته بودند که فردا به منطقه مي رويم. صبح زود بود که ما را بيدار کرد و گفت آماده شويد . با جيپ به طرف منطقه حرکت کرديم و در ميان راه برادر استوار که آن موقع فرمانده عمليات بودند آمدند و گفتند برويد لشکر . ما هم رفتيم آنجا ديديم که همه اعضاي شوراي فرماندهي جمع هستند و جلسه با حضور حاج نبي رودکي تشکيل شد. شهيد کرامت به من گفت : احتمال دارد گلوله اي از طرف عراقي ها اينجا بخورد و ما هر دو نفر شهيد شويم ، بهتر است که يکي از ما کشته شود ، گفتم پس تو مي خواهي ما را تنها بگذاري ، اگر قرار است کشته شويم ، با هم باشيم بهتر است . گفت : فرمانده لشکر امر فرمود که من بمانم و شما برويد و به من مأموريت داد که به منطقه حيدري و کوههاي عقبه بروم. سوار جيپ شدم و حرکت کردم. کارها را انجام دادم و برگشتم .در حين برگشتن که مي خواستم شهيد کرامت را بياورم در حدود 100 متر مانده به سنگر ايشان آقاي استوار مرا صدا زد و گفت : بايست و من هم ايستادم . بعد از احوال پرسي با من روي شانه ام دست گذاشت و گفت برو مواظب گردان و ادوات باش . کرامت شهيد شده ، بعد از شنيدن آن منقلب شدم . اين خبر ، خبر سختي بود براي من و براي نيرو ها سختر . با توجه به آنکه شهداي زيادي ديده بودم ، دست و پايم را گم کرده بودم ، مانده بودم اين خبر را چطوري به بچه ها بگويم که روحيه آنها متزلزل نشود . اولين فکري که به ذهنم رسيد اين بود که پيش آقاي دانشمندي ، جانشين ايشان بروم ، وقتي به ايشان گفتم متأثر شد و در همين موقع پيک فرماندهي آمد و گفت که در فرماندهي منطقه سومار جلسه است و ما هم رفتيم . در همان موقع فرمانده لشکر مجروح شده بود و در جلسه براي بالا بردن روحيه نيروها تدابيري انجام شد. در حال برگشتن به معراج شهدا رفتيم و به برادر صفري و درويشي بر خورد کردم. پرسيدند: اينجا چه کار مي کنيد ، گفتم :آمديم تا کرامت را ببينيم . پرسيدند مگر کرامت اينجاست گفتيم : بله داخل کانتينر است ، گفتند داخل کانتينر چه کار مي کند ، بچه ها شروع کردند به گريه و زاري که کرامت شهيد شده است ، خلاصه ما صبر و تحمل کرديم تا مأموريتمان تمام شود . چون شهيد اين را از ما خواسته تا راهش را ادامه و گفتارش را عمل کنيم.
    زماني که درب کانتينر باز شد ، شهيد به حالت کاملا آرام خوابيده بود و ما برگشتيم و مأموريتمان را انجام داديم تا راه شهيد ادامه پيدا کند.

    از نظر شخصيت آنقدر بلند پرواز بودند که چند دقيقه قبل از شهادت به تمام همرزمانش که تعداد ده نفر در سنگر بودند، گفتند که شماها به داخل سنگر برويد ، من خودم جلو گلوله ها را مي گيرم.
    از شهيد تنها يک فرزند به يادگار مانده است که آن هم بعد از شهادت ايشان متولد گرديد و ما هم تا مي توانيم از او با جان و دل نگهداري مي کنيم .
    شهيد در کليه فعاليتهاي عبادي ، معنوي که من جمله نماز شب و تلاوت قرآن ، دعا و نيايش ، روزه و مراسم شرکت فعال داشته است .
    شهيد در کليه فعاليتهاي مهم سياسي وعبادي اجتماعي شرکت مستمر داشته و در تشکيل مؤسسات خيريه کوشا بود.
    شهيد در فعاليتهاي مهمي همچون طراحي و خطاطي فعال بودو در تشکيل کلاسهاي عقيدتي و احکام و آموزش قرآن اهتمام مي ورزيده است. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار بنارسليماني
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید