مشخصات شهید

شهید غلامرضا مرادی

108
نام غلامرضا
نام خانوادگی مرادي
نام پدر علي
تاربخ تولد 1348/01/01
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1365/11/13
محل شهادت شلمچه
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دانشجو
مدفن اهرم
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • غلامرضا مرادي در سال 1348 در روستاي كوچك قائد ابراهيمي از دامن مادري پاك و خانواده اي مذهبي پا به عرصه وجود نهاد .دوران كودكي را در محيط پاك ، با صفا و معصوم روستا طي كرد . آنگاه وارد مدرسه ، دوره ابتدايي شد . وي با موفقيت دوره پنج ساله ابتدايي را در دبستان باغچه جنوبي بپايان برد . براي ادامه تحصيل در دوره راهنمايي وارد مدرسه راهنمايي تنگسير روستاي عالي حسيني شد و در خرداد ماه 1364 از آنجا فارغ التحصيل گرديد . شهيد در مهرماه سال 1364 پس از موفقيت در آزمون سراسري دانشسراي تربيت معلم و متعاقب آن آزمون مصاحبه و گزينش وارد دانشسراي تربيت معلم شهرستان دشتي شد . مقارن ورود شهيد مرادي به تربيت معلم اوج جنگ تحميلي عراق عليه ايران بود . در همان سال كاروان راهيان كربلا با شور  و شوق فراوان امت حزب الله عازم جبهه هاي جنگ تحميلي شد .در دانشسرا انقلابي به پا شده بود تعداد زيادي از دانشجويان مركز تربيت معلم و دانشسرا عازم جبهه شدند شايد اين همه شور و حال شهيد مرادي كه در سال هاي نو جواني به سر مي برد ، دچار انقلاب دروني شديد نمود و به همين دليل بود كه با دومين كاروان راهيان كربلا عازم جبهه هاي حق عليه باطل شد .او در دانشسرا به حسن خلق ، خوبي كلام و مظلوميتي كه خاص او بود مشهور بود لذا نبودش  در خوابگاه و كلاس درس براي بسياري از دوستان بسيار سنگين و غير قابل تحمل بود . و پيوسته دوستان در غياب او از او تعريف و تمجيد مي كردند . به هر حال آن سال به پايان رسيد در سال 1365 در حالي كه سپاه محمد (ص) با كاروان  محمد (ص) عازم جبهه بود بسياري از دانش آموزان خود را آماده ميدان هاي رزم  مي كردندو دانشجويان دانشسرا كه در فقرات  اعزام به جبهه در استان مقام اول داشتند مسلماً نمي توانستند از اين وضعيت مستثني باشند.  لذا گروه بسياري از دانشجويان و معلمان دانشسرا در قالب سپاه محمد (ص) به جبهه هاي نبرد اعزام شدند و در آنجا چندين گردان جديد با نيروهاي جان بر كف بسيجي ايجاد شد و يكي از اين گردان ها گردان كميل بود شهيد مرادي و تعداد زيادي از همكلاسي هايش به عضويت اين گردان در آمدند . گردان كميل پس از مانورهاي متعدد براي عملياتي سخت آماده مي شد .

    در تاريخ 2/10/65 گردان كميل به مناطق عملياتي نزديك شد تا همراه ديگر گردانهاي ناوتيپ در عمليات مهمي شركت كند . شهيد مرادي با وجود تب و تاب ها و شلوغي هاي جنگ آرامش و طمانينه اي كه مخصوص خود او بود در روحيه و چهره اش هويدا بود و دوستان از او درس آرامش ، متانت ، وقار ، بردباري ، صبر و استقامت مي گرفتند در شب 4/10/65 گردان كميل در عمليات پيروزمند كربلاي 4 شركت كرد و شهيد مرادي نيز عضوي از خيل عظيم  صف شكنان اين عمليات بود گردان كميل پس از اين عمليات براي تجديد قوا به پادگان مراجعت ، و مجددا در مرحله اول كربلاي 5 شركت كرد از نيروهاي اين گردان بر اثر نفاق منافقين و جاسوسي براي دشمن ، باعث شد كه تعداد زيادي از نيروهاي گردان به خيل شهدا بپيوندند . در دومين مرحله كه گردان كميل شركت كرد شهيد مرادي با وجود  خستگي زياد از عمليات شب هاي قبل از مقر خود همراه با جمعي از عزيزان همرزم و همكلاسش مجدداً در عمليات  شركت كرد و با رشادت فرماندهي دلير خود به فتوحات زيادي دست يافتند ولي متاسفانه دسته آنها محاصره گرديد و در سپيده دم كه دوستان از رزمگاه  بر مي گشتند شخص آرام و ساكت و انسان وارسته دانشسرا و آن نوجوان صحنه هاي رزم و درس در ميان آنها نبود از آن پس خانواده صبور و دوسستان عزيزش سالهاي متمادي صبر را تجربه كردند  و انتظار آن انسان ممتاز را كشيدند و پيكرهاي معطر دوستان شهيد مرادي به خون آغشته شد و بعد از ماهها از كانالهاي تنگ سرزمين گلگون شلمچه به زادگاهشان انتقال داده شد ولي پيكر شهيد مرادي 10 سال در بيابان سوزان رنگين شلمچه  ماند و تجزيه گرديد . لاله هاي سرخ ، نشانه مظلوميت انسان هاي وارسته اي باشد كه صادقانه و با خلوص نيت براي حفظ اسلام از جان خود گذشتتند.

    و اكنون بعد از 11 سال همه دانستيم كه شهيد مرادي مقارن با فارغ التحصيلي دوستانش و همكلاسي هايش در تابستان سال 1368 گل لاله اي بوده است كه در هواي نمناك سرزمين خونين  شلمچه و سرزمين آب هاي شفاف و جوشان  اروند و در كنار كانال به سرخي نشسته و همراه با يارانش دشت خونين شهر را لاله گون نموده بودند .        روحش شاد و راهش مستدام باد ادامه مطلب
    سفارش نامه شهيد

    اينجانب غلامرضا مرادي فرزند علي دانشجوي تربيت معلم متولد 1348 روستاي قائد ابراهيمي از توابع شهرستان تنگستان به عشق حمايت از اسلام و قرآن همه آمال و آسايشم را كنار گذاشته و بدون اكراه و با اختيار تمام عازم جبهه هاي حق عليه باطل شده ام و تنها آرمانم پيروزي نيروهاي حق طلب و رزمندگان جان بر كف اسلام است . گاهي به خودم مي گويم كه اي دل غافل جبهه رفتن مشكل نيست . حفظ ارزش هاي جبهه و پيام هاي رهبر انقلاب اسلامي خيلي دشوار است . چه ، دل شير مي خواهد تا در برابر اين همه آتش و گلوله صبر كني و براي حفظ دست آوردهاي انقلاب و كوبيدن مشت به مغز دشمن  پايداري كني و جان نثاري . بنا بر اين دلم پر مي كشد كه اي واي نكند جنگ تمام شود و نيروها به پشت خط مقدم و خانه ها برگردند و دشمن از ضعف ما استفاده كند و ديگر احتمالات       …  ولي گاهي هم مژده به دلم مي دهم كه واهمه براي چي ؟ شايد در راه آرمان هاست كه مقاومت كردي و جان را تقديم حضرت دوست نمودي و اين احتمال بيشتر مرا وا داشت كه چند جمله سفارش كنم  به پدرم ، مادرم ،برادران و خواهرانم و اقوام و خويشان و همسايگان . اما پدرو مادرم ، خوب از خون من مرا قبت كنيد ، شهادت من  شما را  از راه دفاع از دين به در نكنيد و خون شهيد را سپر دنياي خودتان  قرار ندهيد چه مي دانم تو اي پدرم و تو اي مادرم اهل اين حرف ها نيستيد ولي هرچه باشد اولاد ،عزيزاست و مبادا در سوگ من بي تابي كنيد و صبرتان را از دست بدهيد دعا كنيد اسلام پيروز شود خون ما جوانان اگر قيمتي باشد براي حفظ اسلام است و گر نه اين خون به درد چه مي خورد . لباس شادي برايم در عزايم بپوشيد مثل امام حسين و مادر علي اكبر و   …  و شما برادرانم سعي كنيد حافظ دين  و اخلاق خود باشيد افتخار كنيد كه برادر شهيد هستيد . كاري نكنيد كه بگويند اين هم برادر شهيد    …  طوري در جامعه باشيد كه الگو و نمونه باشيد نه از شما دوري كنند ، در جلسات قرآن و دعا شركت كنيد. براي امام و مردم سلحشور مسلمان كشورمان آرزوي پيروزي و طلب مغفرت كنيد و بكوشيد تا هميشه پيرو ولايت فقيه باشيد . راستگو  و امانت دار باشيد. و سلام مرا به هم سن و سالانم برسانيد و بگوييد غلامرضا التماس دعا دارد .

    خواهرانم به حفظ حيا  و حجاب دعوت مي كنم و دوست دارم  تا زنده اند پيرو راه فاطمه ، دختر پيامبر اكرم (ص) باشند و پيام برادر شهيدشان را همچون حضرت زينب به گوش اين و آن برسانند و نماز و حجابشان براي حرمت خون شهيد پاسداري كنند و نشود كه كسي كوچكترين عيب و ايرادي در رفتار و منش و سجاياي اخلاقي آن ها ببيند . خواهرانم در سوگ من اشك شوق بريزيد و گريه شادي كنيد و بر قبر شهدا بوسه زنيد  و به احترام شهدا صدايي از گلوي شما بيرون نيايد . خداحافظي مرا براي هميشه پاسخ دهيد و مرا فراموش نكنيد زيرا شهدا و من هم  اگر شهيد شدم شما را هميشه بياد دارم .

    خدا  حافظ و يار و ياور شما باد  تا در فراق من به مادرم ياري نماييد . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خاطراتي از پدر شهيد(علي مرادي)

    فرزندم غلامرضاخيلي نسبت به نماز خصوصا نماز اول وقت و نماز شب مقيد بود . او سحر خيز بود . اهل نماز و روزه بود . تابستان گرم  روزه مي گرفت  هر چند برق نداشتيم و وسائل خنك كننده نداشتيم به خطر دارم يك روز ظهر بود داشتم بعد از نماز ظهر قرآن ، سوره يس مي خواندم رسيدم به آيه : اليوم نختمُ علي افواههم. تا آخر گفت بابا اين همه سال مدتها است كه قرآن مي خواني به ترجمه آن هم توجه كرده اي ؟ ميداني ترجمه اين آيه چه مي شود ؟گفتم نه بابا من ترجمه قرآن بلد نيستم او خيلي راحت براي من ترجه كرد. كلمه به كلمه، به همين خاطر من تشويق شدم از آن زمان به بعد  بيشتربه معنا و ترجمه آيات ، توجه كردم و او باعثش شد .

    ديگر از خاطرات فراموش ناشدني ام درباره فرزندم غلامرضا اين است كه چشمم مشكل داشت  رفتم نزد پزشك و گفت بايد  عمل جراحي كني . حقيقتاً وضع مالي ام خوب نبود يك روز غلامرضا از تربيت معلم آمده بود وقتي ديد من مشكل كالي دارم مقدار پولي كه ماهانه به او مي دادند مربوط به چند ماه او بود ، همه پول ها را به من داد و من رفتم چشمم را جراحي كردم و معالجه شدم . خدا فرزندم را بيامرزد و شهادتش را قبول كند .

    ديگر از خاطرات اين كه اگر در منزل چيزي خراب مي شد و نياز به تعمير داشت او دست به كار مي شد و تعمير مي كرد به كارهاي مكانيكي الكتريكي زياد علاقه داشت گاهي بيكار نمي شد هميشه يا مطالعه مي كرد يا با وسائل برقي سر و كار داشت و در حال  تعمير و يادگيري بود و وقت را به بطالت نمي گذراند .

    مرثيه در سوگ شهيد

    غمت را بر دل و جان رهگذر باد               خيالت روشني بخش نظر باد

    جدا از روي تو پيوسته چون شمع               مرا هر دم زباني شعله ور باد

    شهادت را تو مير كارواني                    بر اين صحرا ترا سير و سفر باد

    به جز غم  گر كه باري ديگر آرد                  نهال زندگي بي بار و بر باد

    الا اي نغمگر مرغ بهشتي                     دلم با سوز و سازت نغمه گر باد

    از اين غم خاطرم سرگشته چون ابر           به گردون اشكبار و بي سپر باد

    اگر جز در هوايت پر گشايد                     هماي خاطرم بي بال و پر باد

    هر آن كت آشيان زير ز بر كرد            مدامش خان و مان زير و ز بر باد

    ز شب هاي سياه  ماتم تو                       الهي روزگارش تيره تر باد ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار اهرم
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید