مشخصات شهید

شهید غلامرضا بوستانی مطلق

189
نام غلامرضا
نام خانوادگی بوستاني
نام پدر اسماعيل
تاربخ تولد 1344/11/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1364/07/21
محل شهادت خليج فارس
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سربازدريايي ارتش
شغل -
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن برازجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • زندیگنامه شهید

    چهار سال از ازدواج اسماعيل و شهربانو مي گذشت ولي چراغ خانه اشان سوت و كور بود. زندگي ساده و محقر آنها، جز وجود فرزندي دوست داشتني و كاكل زري چيزي كم نداشت. زندگي پرمحبت و صميمي آنها كه با عشق بنا شده بود ، در انتظار قدوم فرزند، بي تاب نشان مي داد. اسماعيل سال هاي آغاز خدمت درجه داري اش را در ژاندارمري سابق(نيروي انتظامي)مي گذراند. هر سختي و مشقتي كه لازمه ي شغل مرزداري از سواحل و سرحدات كشور بود، را با جان و دل قبول مي كرد تا بلكه اسباب و وسايل راحتي خانواده را فراهم كند. او ديگر بيش از هر زمان ديگر،تقلاي بچه دار شدن داشت. همسر كه اشتياق شوهر را مي دانست به هر دري زده  ، ولي نتيجه اي نگرفته بود. تا اينكه حاجت خود را به درگاه خاندان كريمه ي اهل بيت عرض نمود. النگوي دستش را نذر امام رضا(ع) كرد تا آقا فرزندي به او عنايت كند. دعاي او مستجاب شد و پس از چندي فرزند عزيزشان، درست در روز اول فروردين سال 1344 چشم به جهان گشود. به شكرانه اين موهبت خواستند كه پسرشان هميشه «غلام» رضا باشد. لذا نام غلامرضا را بروي گزيدند. و سعي و اهتمام خود را براي هرچه بهتر كردن و پرورش او به كار بستند.

    غلامرضا به تدريج بزرگ تر مي شد و در دامان پرمهر و محبت پدر رموز انسانيت و شرف دينداري را مي آموخت او قبل از شش سالگي پاي به مسجد گشود و با خانه خدا انس و الفتي ديرينه آغاز كرد. با ورود به سن شش سالگي در دبستان شهيد جاويد كازروني ثبت نام نمود و تحصيلات خود را با شور و شوق آغاز نمود.

    پس از پايان موفقيت آميز دوره ابتدايي ، وارد مدرسه راهنمايي شهيد رجايي گرديد. پس از اخذ مدرك قبولي سوم راهنمايي ترك تحصيل نمود و از آنجا كه علاقه شديدي  به يادگيري امور فني و مكانيكي داشت به فراگيري آن روي آورد. در ابتدا به شاگردي پرداخت ولي از آن جا كه استعداد و علاقه زيادي به اين كار داشت ، به سرعت پيشرفت نمود. به طوري كه در اندك زماني به استاد كاري ماهر تبديل شد. غلامرضا ديگر مي توانست روي پاي خود بايستد و درآمدي داشته باشد. جسم و روح او در كوره ي حوادث روزگار چون پولاد، آبديده مي شد تا اينكه به خدمت مقدس سربازي فراخوانده شد.

    در تاريخ 18/7/1363 راهي پادگان آموزشي سيرجان شد و پس از پايان آموزش به شهر آمد تا در پايگاه دوم دريايي بوشهر خدمت مقدس سربازي را بگذراند. غلامرضا با شجاعت بالا و ايمان شگرف خود ،‌ اهل ميدان عمل و رزم بود. در جواب دوستاني كه به او پيشنهاد نگهباني دادن در پايگاه را مي دادند با كمال دليري و شهامت پاسخ مي داد:خون من كه از خون ديگر برادران رنگين تر نيست. هميشه همراه دسته هاي شناور ماموريت هاي پرمخاطره را با جان و دل قبول مي كرد. فرمانده اش نقل مي كند:من به شهيد بوستاني مي گفتم تازه از ماموريت آمده اي، كمي استراحت كن بعد در ماوريت بعدي با بچه ها برو. ولي ايشان مي گفت: نه من اين جا نمي مانم و بايد به ماموريت بروم. دفعه ي آخر كه تصميم گرفته بودم ، يك نفر را به جايش به ماموريت بفرستم، اوقبول نكرد و با اصرار مرا قانع كرد تا خودش به ماموريت اعزام شود.در همان ماموريت مورخ 20/7/1364به سكوهاي نفتي، آب هاي گرم و نيلگون خليج فارس را با خون خود رنگين نمود و در طرفه العيني از فرش به عرش پرگشود و در جرگه ي«عندربهم يرزقون» درآمد.

    پيكر مطهرش در ميان اندوه شديد دوستان و آشنايان و برفراز شانه هاي مردم نجيب و قدرشناس برازجان تا بهشت سجاد تشييع و به خاك سپرده شد تا مزارش زيارتگاه عاشقان باشد.

    بر فرس تند رو هر كه تو را ديد گفت

    برگ گل سرخ را باد كجا مي برد ؟ ادامه مطلب
    اينجانب غلامرضا بوستاني مطلق فرزند اسماعيل در بهترين حالات و در حالي كه لباس مقدس سربازي را پوشيده ام و راهي نبرد با ديوصفتان بعثي هستم وصيت نامه ام را آغاز مي كنم:

    «ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كأنهم بنيان مرصوص».

    خداوند آنان را كه در راهش قتال مي كنند و همچون ستون هاي سرب ايستاده اند دوست مي دارد. با تقديم سلام به پيشگاه مبارك حضرت ولي عصر(عج) و عرض ارادت خدمت نائب بر حقش حضرت امام روح الله و سلام خدمت شما امت قهرمان و شهيد پرور ايران. وصيتم را كه زبان گوياي درونم مي باشد آغاز مي كنم. حال توفيق يافته ام لباس پرافتخار سربازي و ايثار را بر تن كنم و در صف جندالله جهت ايجاد حكومت بقيه الله قيام خود را آغاز كنم .و حال كه خود را محافظي از محافظان اسلام و قرآن بر آبهاي خون رنگ خليج فارس مي بينم، از صميم قلب آماده ام تا جان ناقابل خويش را تقديم اين راه خدايي نمايم. من كوچك تر از آنم كه براي شما مردم بيدار و مقاوم و ايثارگر سخني داشته باشم. خداوندا ! توفيقي عنايت فرما تا با در آغوش گرفتن شهادت، با خونم وصيت كرده باشم. خون را شهيد مي دهد تا ننگ ذلت را بشويد و شما پيام رسان خوبي براي شهدا باشيد،و به تمام انسانها در همه ي زمان ها و مكان ها اعلام كنيد ، ما جز براي اعتلاي دين حق كه همانا اسلام است قيام نكرده ايم و تا آخر ايستاده ايم. به آشنايانمان به آنان كه چند صباحي در بينشان بوده ام عرض مي كنم بگوش باشيد از كاروان حق جويان راهيان كوي دوست و زائران ابا عبدالله (ع) عقب نمانيد، دل به دنيا كه زندان روح است نبنديد كه انسان را زبون و ترسو مي كند. نگذاريد خون شهدا، سرخي اش با دسيسه هاي دشمن از دست برود . به اين موج توان ببخشيد تا كاخ ظلم را در طول تاريخ ويران سازد. اما شما پدر و مادر مهربان ، شما كه هستي خويش و عمر خود را براي پرورش من صرف نموديد،شرمنده ام كه نتوانستم براي شما خدمتي كرده باشم، مادرم ! اميدوارم نزد فاطمه الزهرا(س) سربلند باشي و تو پدرم ! فرداي قيامت جوابگوي حسين(ع) باشي، از شما خواهش مي كنم در سوگم بلند گريه نكنيد كه دشمن صدايتان را بشنود، با صبر و تحمل خود، كوبنده تر از خونم بر دهان ياوه گويان ، مشتي محكم بكوبيد، برادر كوچكم را در قالب دستورات اسلام تربيت كنيد و از او پاسداري براي اسلام بسازيد. و تو اي خواهرم ! با حفظ حجابت زينب گونه عمل كن. از مال دنيا جيزي ندارم كه وصيتي كنم و شما نيز خود را در اين بد گرفتار نسازيد. خداوند شما را از حق جويان و حق گويان قرار دهد و موفق بدارد ! تاياد شهدا را براي هميشه زنده نگهداريد.

    والسلام عليكم و رحمت الله بركاته

    غلامرضا بوستاني مطلق ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار برازجان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید