مشخصات شهید

شهید غلامرضا بداهت

87
نام غلامرضا
نام خانوادگی بداهت
نام پدر داراب
تاربخ تولد 1341/07/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1361/11/13
محل شهادت موسيان
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت كادرنيروي انتظامي
شغل كادرنيروانتظامي
تحصیلات پنجم ابتدايي
مدفن مفقود
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    بسم الله الرحمن الرحيم

    زندگينامه جاويد الاثر غلامرضا بداهت

    برادر غلامرضا بداهت فرزند داراب در سال 1341 در خانواده اي مومن و متعهد در روستاي سربست ديده به جهان گشود دوران كودكي را در دامن پدر و مادري مهربان سپري كرد و از تربيت آنان بهره گرفت پدري كه حافظ كل قرآن است و سالها به خاطر عشق به اسلام مكتبخانه داشت و به كودكان و نوجوانان تعليم قرآن مي داد و آنان را وادار به خواندن قرآن مي كرد . غلامرضا هم در اين مكتب خانه قرآن را در نوجواني فرا گرفت هوش و ذكاوت او چنان بود كه چيزي حدود يك ماه كل قرآن را فرا گرفت در شش سالگي راهي دبستان محمدي شد و دوره راهنمايي را در دالكي و نظر آقا گذراند وي به دليل مشكلات مالي پدر از ادامه تحصيل بازماند به كار و كشاورزي در كنار پدر پرداخت در سال 57 با اوج گيري تظاهرات مردم عليه حكومت شاه ايشان هم همدوش با ساير امت حزب الله در راهپيمائيها نقش فعالي داشت و همواره وفاداري خود را به اسلام

    و انقلاب و امام به اثبات رسانيد بعد از پيروزي انقلاب در پاسداري از خون شهيدان شب و روز نمي شناخت و همواره در بسيج محل فعاليت مي نمود ، اخلاق و رفتارش چنان بود كه همه شيفته ي او مي شدند در گفتارش صداقت داشت نمازش را بموقع و به جماعت مي خواند او عاشق اباعبدالله الحسين (ع) بود و همواره در مجالس عزاداري او شركت مي كرد ايشان در سال 1359 به خدمت ژاندارمري ( نيروي انتظامي ) در آمد . دوران آموزشي خود را در استان هرمزگان زير نظر نيروهاي مجرب آموزشي گذراند و آماده خدمت و دفاع از سر حدات ميهن اسلامي گرديد . برادر جاويدالاثر با شروع جنگ تحميلي عاشقانه منطقه و جبهه را انتخاب كرد و بلافاصله پس از پايان دوره ي آموزشي رهسپار مناطق جنگي شد و در سال 1360 در عمليات ظفرمند طريق القدس شركت كرد و در همان عمليات از ناحيه پا مجروح گرديد و مدتي در بيمارستان بستري شد و پس از مراجعه به منزل و استراحت چند روزه طاقت دوري جبهه او را دلگير كرده بود و نمي توانست بيشتر از اين تحمل كند . هرچه به او اسرار بر استراحت بيشتر داشتند او تحمل نداشت بالاخره براي بار ديگر به جبهه اعزام گرديد و در عملياتهاي متعددي مسئول گروه شناسايي نيروي انتظامي بود كه مي توان به عملياتهاي فتح المبين ، محمد رسول الله (ص) رمضان ، محرم و بيت المقدس  اشاره كرد و در پيروزي آن عملياتها نقش به سزايي داشت زيرا اگر آنان اشتباه مي كردند منطقه را خوب شناسايي نمي كردند چه بسا عملياتها به هدف نهايي نرسيد و نيروها تار و مار مي شدند ولي عشق و علاقه وي باعث شده بود كه مأموريتها را به نحو احسن به اتمام برساند و در كليه عملياتها سپاهيان اسلام به پيروزي نهايي برسند ولي سرانجام در اوايل فروردين ماه 62 ايشان جهت شناسايي منطقه عملياتي والفجر 1 در غرب فكه در حين گشت و شناسايي در محاصره دشمن قرار گرفت و از آن تاريخ تا كنون هيچ اثري از ايشان پيدا نشد .

    راهش مستدام و يادش گرامي باد ادامه مطلب
    وصيت نامه جاويدالاثر غلامرضا بداهت

    بسم الله الرحمن الرحيم

    ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احيا عند ربهم يرزقون

    گمان مبريد آنها كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه زنده اند و نزد خدا روزي مي خورند

    در حالي اين وصيت نامه را مي نويسم كه سرتا پا عشق به الله و راه او و جهاد در راه خداي خويش خوشحال و شادمانم و به آن عشق مي ورزم .

    پروردگارا من تو را مي بينم اما نه آن طور كه پيامبرت محمد ( ص ) ديد و تو را مي شناسم اما نه آن طور كه علي ( ع ) تو را شناخت و به تو ايمان و اعتقاد دارم اما نه ايماني كه خميني كبير به تو دارد

    ولي من حقير به تبعيت و اطاعت از اين بزرگان اين راه را كه در حقيقت صراط مستقيم و كمال مطلوب و سعادت مطلق است پيدا و استمرار بخشيدم . پس خدايا مرا به فيض عظماي آن برسان و در جوار رحمتت همنشيني با آنان را نصيبم گردان و چقدر زيبا و نيكو است مرگ در راه تو و چه گوارا است شمع گونه سوختن در راهت و چه خوب است سوختني كه با آن بتوان روشني بخش جامعه و احياء دين بود زيرا آنان كه گفتند پروردگار ما خداي يگانه است و به و به وحدانيت آن ايمان آورده و ثابت قدم ماندند فرشتگان حق بر آنان نازل گشته و مژده دهند به آنان كه هيچ ترس از وقايع آينده و انده گذشته اي نداشته باشند و آنان را به بهشت كه خدا به اولياء و انبياء خود وعده وعده فرموده مژده دهند .

    اما سخنان چند با برادران و خواهران هم دينم . اي بندگان خدا آيا مي دانيد ما بيهوده آفريده نشده ايم و نبايد بيهوده بميريم . آيا مي دانيد مرگ زندگي دوباره است و با مردن همه چيز تمام نخواهد شد . و در نهايت مي دانيد كه شهادت ، مرگ با شرافت است . پس بايد به آن افتخار كنيم . امروز نبايد به مظاهر دنيوي و زرق و برق مادي ما را وابسته خود كند و دلبستگيهاي به همر و فرزند و مال و دنيا مانع جهاد در راه حق شود و ما را از رسيدن به كمال مطلوب باز دارد . شهيد حماسه آفرين استاد بزرگترين و فضل شهيد حماسه آفريني است به خاطر همين است كه اسلام هميشه نيازمند شهيد است چون هميشه نيازمند به حماسه آفريني است . حماسه هاي نو به نو و آفرينشهاي نو به نو . برادرم زندگي كلاسي بيش نيست كه بايد در آن امتحان پس دهي و اگر من  داوطلب به جبهه براي حق و اسلام عازم شدم شايد هنگام امتحانم فرا رسيده است . پدر عزيزم اميدوارم كه در از دست دادن من غصه و افسوس نخوري كه شهادت ــــ تكامل يك انسان است و و ـــ از دست دادن جان ناقابل خود براي ناموس و كشورش است مادر جان تقاضا و خواهش من اين است كه برايم گريه نكني و بخندي و خوشحال باشي زيرا فرزندت در راه هدف مقدسي گام برداشته و جان باخته است و نگران من نباش چون گلوله ايست ميان من و شهادت و توصيه دومم به شما اين است كه بعد از شهادتم سياه نپوشيد و عزا نگيريد چون روز شهادتم روز داماديم است . من مي خواهم با نثار خون خود به عشق برسم عشقي كه به الله داشتم و دارم پس  وصيت مي كنم كه برايم گريه و ناراحتي نكن و در نهايت سفارشي كه از شما دارم ، كه در تربيت كامل خواهرم كوشا باش و نگذار كسي موجب ناراحتي او شود كه بخواهد ناراحت و دلشكسته شود و حسن ختام وصيتم اين است كه برادران و خواهرانم حامي ولايت فقيه باشيد .             والسلام عليك و رحمه الله و بركاته  يكشنبه 21/10/60 ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ويژگيها و خصوصيات اخلاقي جاويد الاثر از زبان پدرش

    از خداوند مي خواستم كه فرزندي صالح به ما عطا كند كه خداوند لطف كرد و به ما فرزندي پسر بخشيد و با توجه علاقه و ارادتي كه به امام هشتم داشتم اسم او را غلامرضا گذاشتم . در دوره كودكي شروع به آموزش قرآن كرد او در زندگي متعادل بود در كنار كمك به خانواده به تفريح و ورزش هم علاقه داشت فردي خوش رو و با ادب بود و احترام ما را داشت با ديگر برادران و خواهرانش با محبت رفتار مي كرد نسبت به دوستانش خيلي صميمي بود . تحصيلات را تا سوم راهنمايي ادامه دا و به علت مشكلات مالي ديگر نتوانست ادامه تحصيل دهد و در كارهاي كشاورزي و كارگري به پدرش كمك مي كرد نسبت به انقلاب و امام ارادت خاصي داشت در راهپيمائيها شركت فعال داشت و اصل ولايت فقيه را لازم مي دانست و اطاعت از ولايت را واجب مي شمرد و انقلاب اسلامي را هديه اي الهي از طرف خداوند مي دانست كه به ملت ايران هديه شده است و مردم بايد قدر آن را بدانند قرآن و ادعيه ها را زياد مي خواند به ائمه اطهار عشق مي ورزيد مدام به زيارت امام هشتم مي رفت .

    ::::::::::::::::::::::::::::

    ويژگيها و خصوصيات شهيد از زبان برادرش

    وي براي پدر و مادرم فرزندي شايسته بود و براي ما برادرانش فردي دلسوز و مهربان و براي دوستانش فداكار و براي آشنايان از اخلاق و رفتار او همواره به خوبي ياد مي كنند . از هنگامي كه تحصيل را جهت خدمت به جامعه و دفاع از كشورش ترك كرد و وارد جبهه شد حتي بارها مجروح گرديد ولي دوباره بر مي گشتند و ما دانستيم كه ديگر او تعلق به ما ندارد و عاشق جبهه و جنگ و حتي بگويم عاشق خدا شده است . با اعضاي خانواده ارتباط خوبي داشت ولي

    بيشتر از همه با خواهرانش مهربان بود و گاهي او را در بغل مي گرفت و احترام زيادي به او مي گذاشت . افراد خانواده به تقوي الهي دعوت مي كرد و دوست داشت كه مردم دار باشيم و به كسي آزار و اذيت نرسانيم سفارش اين بود كه اگر نيازمندي را ديديد به او كمك كنيد زندگيش بسيار ساده و دوست داشتني بود دل به دنيا نه بست و ظواهر دنيا او را فريب نداد حق كسي را پايمال ننمود چون اين كار را نزد خداوند ناپسند مي دانست دوست داشت دنبال كاري باشد كه خداوند در وهله اول و سپس پدر و مادرش از او راضي باشند . اعمال واجبش ترك نمي شد نمازش را به جماعت در مسجد مي خواند و قرآن را زياد تلاوت مي كرد الگوي شهيد ائمه اطهار بودند و در همه كارها از آنان توسل مي جست پيرو ولايت بود و روحانيت را ركن انقلاب و اسلام مي دانست . در زمان پيروزي انقلاي نقش مؤثري داشت و در حالي كه آن موقع برادرانش نوجوان بودند ولي آنان را تشويق مي كرد كه در راهپيمائيها شركتت كنند و دين خود را نسبت به انقلاب ادا كرده باشند زيرا او مي گفت با تشريف فرمايي امام ما ديگر هيچ مشكلي نخواهيم داشت او كشور را از لوث بيگانگان پاك خواهد نمود . بزرگترين آرزويش رسيدن به معبود و شهادت را بزرگترين توفيق مي دانست . معتقد بود كه شهيد در جامعه از ارزش و مقام والايي برخوردار است ، و دوست نداشت كه راه شهيدان كم رنگ شود و هر وقت دوستان همرزش به شهادت مي رسيدند به حال غبطه مي خورد و خود نيز آرزوي شهادت داشت . از خانواده شهدا سركشي مي كرد و آنان را دلداري مي داد . چند سال قبل از مفقود شدن برادرم ، مادرم در خواب ديده بود كه پرنده زيبايي در دست دارد كه ناگهان از دستش رها مي شود و هر كاري مي كند نمي تواند دوباره آن پرنده را برگرداند از فرط گريه و ناراحتي شخصي در خواب پرنده اي به همان شكل ولي كوچكتر به او مي دهد ولي مادر چشم به راته همان پرنده بود تا اينكه برادرم حسين را خدا به آنان مي دهد ( البته در خواب به او مي گويند اين پرنده كوچكتر از اوست ولي اين نيز مانند او بزرگ مي شود ) كتابهاي مذهبي و اجتماعي را مطالعه مي كرداز ويژگيهاي ديگر شهيد نظم و انضباط او در كارهايش بود وفاي به عهد را در حد بالاي آن عمل مي كرد به دليل شجاعت و نترسي او نزد افسران مافوق خود جايگاه ويژه اي داشت و براي زير دستان فردي مهربان و دلسوز بود نسبت به بيت المال بسيار حساس و در برخورد با آن بسيار جدي بود و در ناآراميهاي اول انقلاب با بسيج و سپاه پاسداران همكاري مناسبي داشت به معملمان خود احترام مي گذاشت .

    وي از طريق ژاندارمري به جبهه رفت و جوانان را نيز تشويق مي كرد كه به جبهه بروند از زماني كه در جبهه حضور داشت از لحاظ روحي و معنوي تغيير زيادي كرده بود روحيه ي بالايي داشت و خستگي ناپذير بود و چون مفقود شدند تشييع جنازه اي نداشت و از اينكه توانسته فرزندي را در راه انقلاب و اسلام بدهيم احساس افتخار مي كنيم و او را در كارها ناظر اعمال خود مي بينيم و از مسئولين مي خواهيم كه به مردم خدمت كنند نگذارند خون شهيدان پايمال شود .

    يك شب مادرش خواب مي بيند كه يك گودالي از جنازه شهدا پيدا شده گفت من به آنجا رفتم و هرچه به آنجا نزديك تر شدم كه فرزندم را پيدا كنم ديدم كه فرزندم در بين آنها خوابيده است و خيلي از شهدا هم در آنجا بودند پسرم پيراهن سفيدي به تن داشت فكر كردم كه بعد از اين همه مدت چطور است كه هنوز پيراهن او بسيار سفيد است و هنوز هم از بين نرفته است چندي پيش كه مشهد رفته بودم چند پيراهن سفيد آورده بودم مثل اينكه يكي از آن پيراهن ها خودش بود و ديدم كه آن پيراهن بسيار روشن تر و سفيد تر از ديگر پيراهن ها بود فكر كردم كه همان پيراهني است كه از مشهد آورده ام در همين حال بود كه از خواب بيدار شدم.

    يكي از مرحله هاي كه از جبهه برگشته بود پدرش پيشنهاد ازدواج به او مي كند ولي وي موافقت نمي كند و در اين رابطه پدرش با مادرش صحبت مي كند كه تو او را راضي كن مادرش مي گويد سه الي چهار روز با او صحبت كردم تا رضايت او را جلب نمايم ولي در آخر به من گفت كه حجله من سنگر است و عروس من تفنگ من است ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار مفقود
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید