مشخصات شهید

شهید علی پرازده

69
نام علي
نام خانوادگی پرازده
نام پدر عباس
تاربخ تولد 1338/01/05
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1362/04/30
محل شهادت حاج عمران
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت پاسداروظيفه
شغل -
تحصیلات ديپلم
مدفن مفقودالاثر
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    علي پرازده فرزند عباس در خانواده اي مذهبي و روحاني در سال 1338 در روستاي سربست از توابع شهرستان دشتستان ديده به جهان گشود در دوران كودكي شوق فراگيري علوم ديني در او به وفور ديده مي شد در دوران نوجواني قرآن را به طور كامل فرا گرفت در سن شش سالگي براي فراگيري علوم نظري راهي دبستان محمدي سربست شد و اين دوره را با موفقيت به پايان رسانيد براي ادامه تحصيل به برازجان مراجعت كرد وي دوره راهنمايي را نيز با موفقيت به پايان برد در اين مدت در ايام تابستان به داير كردن كلاسهاي قرآن در روستا همت مي گمارد دوران دبيرستان او مصادف شده بود با ايام راهپيمائيها و تظاهرات مردم كشورمان بر عليه رژيم شاهنشاهي ، علي پرازده هم از بنيانگذاران راهپيمائيها بود در حدي بود كه درس و مدرسه را رها كرده بود و به تحريك مردم بر عليه رژيم اقدام مي كرد تا اين كه انقلاب در سال 57 به رهبري حضرت امام خميني و وحدت مردم به پيروزي رسيد وي شب و روز به خدمت مردم همت گماشت در كارهاي اجتماعي پيش قدم بود تا اين كه در سال 59 رژيم سفاك عراق با يورش به خاك ميهن اسلاميمان ، جنگي همه جانبه را به راه انداخت ايشان لحظه شماري مي كرد كه فرصتي به دست آورد در اين زمينه هم به دفاع از اسلام و انقلاب بپردازد تا اينكه در سال 60 در پادگان شهيد دستغيب كازرون آموزشي عمومي جبهه را ديد و رهسپار جبهه ها گرديد و حدود سه ماه در مناطق عملياتي آبادان با دشمنان درگير بود ايشان بعد از اين كه به ترخيص شد بلافاصله در عمليات پيروزمند محرم شركت نمود و در آن عمليات غرور آفرين مجروح گرديد و پس از اتمام مأموريت به خانه برگشت تا اينكه در عمليات والفجر در منطقه عملياتي پيرانشهر در حين عمليات مفقود گرديد و كسي ديگر از او اطلاعي نيافت . دوحش شاد و راهش پر رهرو باد ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ويژگيهاي برادر مفقود الاثر علي پرازده از زبان والدين و خانواده

    قبل از تولد شهيد و در زمان بارداري او هميشه با وضو بودم و سعي مي كردم از غذاهاي سالم و تميز يعني بدانستم از كجا بدست آمده استفاده نمايم ذكرهاي فاطمه (س) را مرتب تكرار كنم پدرش با توجه به ارادت و اخلاص كه به مولاي متقيان علي عليه السلام داشت اسم او را قبل از تولد اگر پسر بود علي بگذارد و اگر دختر بود زهرا ، كه خداوند كرامت كرد و او پسر به دنيا آمد و پدرش هم اسم

    او را علي گذاشت و همچنين روز تولد او در ماه مبارك رمضان اتفاق افتاد كه باز هم مزيد بر علت شد . چند شب قبل از تولد شهيد در خواب ديدم كه تمام دوازده امام به منزل ما آمدند و ما به دنبال آنان و پشت سرشان حركت مي كرديم و بعد از پذيرايي از امامان بزرگوار خداحافظي كردند و رفتند . پدرش از همان دوران كودكي و قبل از مدرسه به او قرآن و نماز ياد مي داد  و ايشان هم با علاقه گوش مي كرد و از همان دوران كودكي تشنه دستورات اسلام بود . اخلاق و رفتارش بيار خوب و متين بود و به افراد خانواده علاقه خاصي داشت به بزرگترها و كوچكترهاي خودش احترام مي گذاشت او بهترين بازي و تفريح را كمك به والدين مي دانست . زمان ورود او به دبستان مصادف بود با گشايش اولين دوره دبستان محل بود به علت فقر خانوادگي و كمبود امكانات در زمان مدرسه خيلي زجر مي كشيد مجبور بود در تابستان به كارگري بپردازد تا بتواند ادامه تحصيل دهد . بسيار متواضع بود در امر ديني هميشه پيش قدم بود . مدرسه را ترك نكرد زمانيكه جنگ شروع شد ترك تحصيل نداشت به علم و دانش عشق مي ورزيد و براي يادگيري آن انگيزه خاصي داشت صله رحم را در حد بالايي انجام مي دا از همسايگان ديدن مي كرد ارتباط نزديكي با خانواده هاي معظم شهدا داشت از آنان سركشي مي كرد و به مسائل و مشكلات آنان توجه داشت احترام خاصي براي معلمان خود قائل بود عشق به امام خميني و ولايت داشت شب و روز به صحبتهاي ايشان گوش فرا مي داد و آنان را خلاصه مي كرد و در اختيار افراد قرار مي داد .

    :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    ويژگيهاي شهيد از زبان همرزمانش

    فردي متدين و مذهبي ، داراي اخلاق نيكو و نمونه يك انسان كامل و با تقوي بود علاقه داشت كه به كودكان قرآن بياموزد و در ايت راه تلاش زيادي ازط خود مي نمود به علم روز علاقمند بود تا جايي كه براي كسب علم به روستاهاي اطراف با پاي پياده مسافرت مي كرد در كارهايش بسيار منضبط بود و هر كاري را به موقع خود انجام مي داد داراي برنامه روزانهع بود نمازش را به موقع مي خواند و نوافل را به جاي مي آورد مخهالف سرسخت گروهاي الحادي بود دائماً با منافقين در ستيز بود و آنان را محارب با خدا و ائمه اطهار مي دانست او روحانيت را پيشوانه انقلاب اسلام و دين اسلام مي دانست ذاتاً از روحانيت خوشش مي آمد گاهي مي شد براي پرسيدن يك مسئله فقهي چندين كيلومتر با پاي پياده حركت كند تا به يك روحاني بپرسد و جواب بگيرد روحانيت را عامل پيروزي انقلاب مي دانستند جنگ را جنگ بين كفر و اسلام مي دانستند و اعتقاد داشت بايد جنگ را ادامه داد تا زمانيكه متجاوزين به سزاي اعمال خود برسند افراد را به شركت در جبهه ها تشويق مي كرد و سخنان امام را در زمينه حضور در جبهه با صداي بلند بين دوستان و جوانان اعلام مي كرد در جبهه به بقيه رزمندگان روحيه مي داد و آنان را تشويق مي نمود كه از جنگ خسته نشوند ايشان در عمليات والفجر در منطقه عملياتي پيرانشهر مفقود شدند گويا هنگامي كه زخمي بود و او را در هواپيما مي گذارند هواپيما نقص فني پيدا مي كند و به زمين مي خورد و آتش مي گيرد ديگر اين عزيزان پيدا نشدند با زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهيدان مي توانيم انقلاب را زنده نگه داريم

    :::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    بيان خاطره از شهيد علي پرازده

    عمليات محرم شروع شده بود از رودخانه دويرج در منطقه دشت عباس عبور كرديم زير تير مستقيم دشمن قرار داشتيم چون آنها بالاي تپه ها بودند و ما در پايين به راحتي گردان ما را مورد هجوم خمپاره ها و توپ هاي خود قرار دادند در همين اثنا خمپاره اي در نزديكي ما منفجر شد و تركش به پاي علي اصابت كرد ايشان با شوخي گفتند كه صدام بالاخره مرا هم زدي در حالي كه مي خواستيم او

    را به

    آمبولانس برسانيم حاضر نشد كه سلاح و مهمات خود را بيندازد مي گفت كه اين متعلق به بيت المال است و بايد به دست رزمندگان ديگر بيفتد او را به آمبولانس رسانيديم و خود رفتيم جهت عمليات و چند روزي بود كه از او خبري نداشتيم تا اينكه پشت شهر طيب عراق در سنگر نشسته بوديم كه ديديم فردي لنگ لنگان مي آيد جلوتر كه آمد فهميديم كه علي پرازده است ايشان وقتي كه مجروح شده بود و او را به بيمارستان بردي بودند براي مداوا بعد از مداوا به خانه برگشته و دشم دلش با دوستانش در جبهه بوده نتوانسته بماند لذا با پاي زخمي برگشته به جبهه كه با التماس او را به عقب فرستاديم چون هر لحظه ممكن بود عراق حمله كند و او نتواند به عقب برگردد . يادش گرامي .

    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    ويژگيهاي شهيد از زبان برادران و خواهرانش

    شهيد فردي متين و سر به زير ، خوشرو و به همه اعضاي خانواده احترام مي گذاشت وي فردي كوچك نفس احترام پدر و مادر ما را داشت برخوردش بسيار صميمي و دوست داشتني بود باتوجه باينكه از همه ما بزرگتر بود ولي حتي يك بار ما را اذيت و آزار نداد مرتب به ما توصيه مي كرد كه رفتارمان با مردم خوب باشد وظايف خود را ب خوبي انجام دهيم حجاب را رعايت كنيم حق ديگران پايمال نكرده بود . نسبت به بيت المال بسيار حساس بود علاقه خاصي به قرآن و ادعيه ها داشت . مدتها پيش نماز مسجد بود به حضرت ابا عبدالله الحسين (ع) علاقه داشت و در برگزاري مراسمات او نهايت سعي و تلاش خود را مي نمود مقلد امام بود و پيرو ولايت در پيروزي انقلاب اسلامي و راهپيمايي مردم بر عليه رژيم غاصب شاه نقش مؤثري داشت مرتباً نوارهاي امام و اطلاعيه هاي او را تكثير مي كرد و در بين مردم پخش مي نمود .

    آرزوي شهادت داشت بارها عنوان مي كرد كه اي كاش در زمان امام حسين مي بوديم و در راه او به شهادت مي رسيديم عضو بسيج بود و به آن افتخار مي كرد با سپاه پاسداران در راه برگزاري كلاسهاي قرآن همكاري داشت از روحيه بسيار بالايي برخوردار بود و در سخت ترين شرايط فقط نظر به خداوند داشت وي تا سال سوم دبيرستان ادامه تحصيل داد بعد از آن با شروع جنگ تحميلي به جبهه ها شتافت و در اين راه تلاشهاي زيادي نمود و در آخر هم به فوز عظماي شهادت نائل شد ايشان در عمليات والفجر در منطقه پيرانشهر مفقود گرديدند و تا هنوز هم مفقود مي باشد و هيچگونه اطلاعي از او نداريم ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار مفقودالاثر
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید