مشخصات شهید

شهید علی عباسی

365
نام علي
نام خانوادگی عباسي
نام پدر عباس
تاربخ تولد 1351/03/08
محل تولد بوشهر - گناوه
تاریخ شهادت 1365/10/04
محل شهادت جزيره سهيل
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن -
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد علي عباسي فرزند عباس در سال 1348 در روستاي خليفه ا ز توابع شهرستان دشتستان در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود . تحصيلات را تا سوم راهنمايي در مدرسه همان روستا پشت سر گذاشت . با علاقه ي وافري كه به امام و انقلاب  داشت براي حفاظت ا ز مرزهاي ميهن اسلامي ا ز سوي بسيج سپاه پاسداران عازم جبهه نور عليه ظلمت شد . شهيد در طول حيات پر بركتش 4 بار به جبهه اعزام گرديد . او بعنوان آرپي جي زن در تيپ امير المومنين (ع) خدمت مي كرد . سر انجام در تاريخ 4/10/65 در عمليات كربلاي 4 بر اثر اصابت تركش به ناحيه سينه مجروح و به شهادت رسيد . پيكر پاك و مطهرش در گلزار شهداي روستاي خليفه به خاك سپرده شده است . ادامه مطلب
    بسم الله الرحمن ا لرحيم

    امروز به نظرم مي رسد وصيت نامه اي بنويسم بدين خاطر كه مرگ را احساس مي كنم . من نه ا ز اين احساس و نه ا ز اين حوادثي كه بر من مي گذرد ترسي ندارم . ترس و درد من ا ز بي توجهي ها است كه كم و بيش وجود دا رد و اين براي من سخت نگران كننده است . اينكه بر ما چه مي گذرد و مسير تاريخ ما چگونه است . ا ز كجا بايد شروع كرد و بيان فاجعه را ا ز كجا بايد آغاز نمود . آيا بايد ا ز محروميت هاي گذشته تاريخمان گفت ؟ آيا بايد ا ز آسيب ها و رنج ها و درد هايي كه كفار و منافقين سران زور و تزوير بر پيامبر (ص) وا رد كردند سخن به ميان آورد؟ يا ا ز محروميت گذشته امامان گفت ؟ ا ز كجا بايد آغاز كنيم ؟ ا ز دردهايي كه در دل عزيزانمان مي گذرد بگوييم ؟ ا ز پر پر شدن فرزندان اسلام و انقلابي كه زمينه ساز انقلاب

    امام مهدي (عج)هستند سخن بگوييم ؟ ا ز مطهري ها ، مفتح ها ، قرنيها ، عراقيها و چمرانها و بگوييم ؟ آري ا ز آنجا كه انقلاب ماحسيني است و رهبري حسين گونه دارد لذا مسائلي هم كه بوجود مي آيد حوادث زمان  امام حسين (ع) و صدر اسلام را بيمه مي كند . ا ز حوادث كربلا و عاشوراي حسيني با 72 تن شهيد مظلوم و به آتش كشيدن و خراب كردن خيمه هاي حسين (ع) مي گويم . ا ز اين تشابه صحنه هايي كه هميشه زنده هستند . آن زمان پس ا ز آن همه مصيبت زينبيان آماده مصاف شدند و امروز هم امت ما همان گونه اند ، همچون گذشته . منافقين سيد حسيني بهشتي را مورد حمله قرا ر دادند . محمد منتظري آن كسي را كه در راه اسلام زجر كشيده بود مورد حمله قرا ر دادند . اما تو اي خدا و تو اي تاريخ شاهد باشيد و من نيز شنيدم كه اين كفار و منافقين چقدر طاغي هستند . اينها تشنه قدرت هستند و به هيچ كس رحم نمي كنند . اينان اگر بتوانند مجال سوگواري عزيزانمان را هم نمي دهند . واي اگر روزي قدرتي به دست بياورند و بر ما حكومت كنند ! بار خدايا مباد آن روز . خدايا ا ز تو لياقت شهادت بر حقانيت كلمه لا اله الا الله الله اكبر و شهادت بر حقانيت ولي امر تو امام عزيزمان خميني و حقانيت امت تو را مي طلبم . و ا ز تو مي خواهم كه عمر امام را مستدام بداري . بار خدايا شهادت ما را با مسائل آشنا ساخت و ما را زنده كرد كه شهادت چنين خاصيتي دارد . پس بر ما شهادت را ارزاني بدار كه توفيق شهادتم را ا ز تو خواستارم . ا ز امت اسلامي مي خواهم كه سلاح شهادت را برگيرند تا در راه خود توفيق پيدا كنند .

    والسلام

    برادر شما علي عباسي ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خاطره شهيد ا ز زبان مادرش :

    يكي ا ز خاطرات شهيد در اين سه سالي كه در جبهه حضور داشتند اين بود كه پس ا ز آسيب ديدن به مواد شيميايي و بستري شدنش در تهران و شيرا ز ، بعد ا ز اين كه به خانه بر گشت مجدداً براي رهسپار شدن به جبهه تلاش مي كرد . وقتي او را نصيحت كردم كه تو ديگر توان جنگيدن را ندا ري و برادر بزرگترتو عازم سربازي مي باشد ،پس خانه بمان ، ولي نامبرده اصرار داشت كه من حتما بايد به جبهه بروم . برادر دومش به نام محمد علي كه از جبهه تازه برگشته بود تصميم گرفت كه به اتفاق برادرش به جبهه برگردد و آن وقت بسته اي را نزد من آورد و گفت : اين حنا مي باشد كه همراه خودم ا ز جبهه آورده ام . سپس آنرا كوبيد و نرم كرد و الك نمود . بعد ا ز آن به من داد و گفت : اين را برايم خيس كن ، تصميم دارم دست و پا و سرم را حنا بگذارم . به او گفتم : مادر جان حالا كه ميخواهي بروي جبهه ، موقعي كه برگشتي انشاءالله برايت عروسي بر پا مي كنيم ، سپس با دستهاي خودم دست و پاهايت را حنا مي گذارم . ولي شهيد زير لب خنده اي كرد و گفت : عروسي من در جبهه برگزار مي شود  دوست دارم حنا بندانم را با دست خود در خانه انجام دهي . من اضطرابي در وجودم احساس نمودم ولي به روي خودم نياوردم . فقط گفتم : مادر در جبهه كه جاي عروسي نيست ! او با خنده سردي گفت : به اميد خدا اين آرزوي من بر آورده خواهد شد و در جبهه جشن من برگزار خواهد شد . گفتم : مادر صحبت تو براي من نامفهوم است . و همجنان دلم شور مي زد ولي نمي توانستم مانع ا ز تصميم او شوم ، زيرا تصميم خود را گرفته بود . مي دانست كه اين بار زنده بر نمي گردد . لذا بنا به خواسته اش حنا تر نموده و دست و پايش را حنا بست ، تا اينكه به اتفاق برادرش محمد علي رهسپار جبهه شدند . هنگام رفتن  به من گفت : مادر مرا ببخش و حلالم كن . 10 روز در خط مقدم جبهه به وسيله آرپي جي  تانكهاي دشمن را هدف مي گرفت . در اين زمان تيري در ناحيه قلبش اصابت نمود كه همين باعث به شهادت رسيدن او گرديد و به آرزوي ابديش رسيد . در يكي ا ز روزهايي كه از جبهه باز گشته بود وقتي رفقايش گفتند : نمي ترسي شهيد شوي؟ او در جواب گفت : من لياقت آن را ندارم و اگر روزي لياقتش را داشته باشم به اميد خدا به لقاء الله خواهم رسيد .

     

    خاطره اي ا ز خواهر شهيد :

    بهترين خاطره من به عنوان خواهر كوچكترش اين است كه ، براي آخرين بار كه مي خواست عازم جبهه شود ، من و خواهرم خواب بوديم و متوجه رفتنش نشديم .من بهانه او را گرفتم   مادرم گفت : علي رفته . ما شروع به گريه كرديم و علي را مي خواستيم . او كه ا ز دور صداي گريه ما را شنيده بود ، برگشت . وقتي ديد ما بيدار هستيم ، آمد ، و ما را بوسيد و با ما بازي كرد . وقتي آرام شديم با ما خدا حافظي كرد و به ما گفت : شما شعر بخوانيد تا من دور شوم . من و خواهرم شعر«  رزمنده شير  خدا  » را خوانديم و او رفت و شهيد شد . و اين خاطره هميشه در خاطرم مانده و ياد او هميشه زنده و جاويد خواهد ماند .

     

      ˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜

     

    خصوصيات شهيد

    شهيد هنگامي كه  ا ز منزل به مسجد مي رفت با مادر خدا خافظي مي كرد و وقتي بر مي گشت سلام مي كرد . نه فقط نسبت به مادر ، بلكه نسبت به همه افراد خانواده ا ز كوچك و بزرگ احترام مي گذاشت . مادرش مي گويد : من شاكرم كه فرزندي با اخلاق نيكو و خوب داشتم . او نسبت به همه مردم مهربان بود و ياد و خاطره اش هميشه براي من زنده است . تنها هديه اي كه ا ز او دارم يك جلد قرآن مجيد است كه آن را در خانه نگه داشته ام . او ا ز من خواست كه اين قرآن را خودم نگه دارم . شهيد علي عباسي همانگونه كه همه او را مي شناختند نمونه اي ا ز انسان شريف ، باگذشت و ايثار گر و شجاع بود . ايشان در سلام كردن به همه حتي كودكان پيش قدم مي شدند .وي فرزندي مهربان براي پدر و مادر و دوستي مهربان و دلسوز براي برادران و خواهرانش بود . ايشان رئوف و مهربان بوده و با تكبر و غرور مبارزه مي كردند . واقعاً با قلبي پاك و صاف با خداوند صحبت مي كرد . نماز اول وقت مي خواند . روزه اش را مرتب مي گرفت . بدترين چيزي كه در زندگي ا ز آن هراس داشت دروغ گفتن بود . بزرگترين آرزوي ايشان نائل شدن به درجه رفيع شهادت بود .

     

      ˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜

     

    شعـر:

    السلام اي روزهاي خاطره

                       السلام اي نسل سرخ پنجره

    اي شهيدان شهادت نامه خوان

                         تيرهاي رفته ا ز دست كمان

    چون شهيدان جمله خونين پيكرند

                        همنشينان علي اكبرند

    السلام اي شاهدان مرگ سرخ

                         سبزه هاي رفته با گلبرگ سرخ

    السلام اي شير مردان غيور

                          السلام اي راهيان شهر نور

    السلام اي حجله هاي آشنا

                         السلام اي جان نثاران خدا

    گاه پرواز كبوترها گذشت

                        روز اعزام قلندرها گذشت

    السلام اي شعر هاي پر زدرد

                         مرد هاي رفته هنگام نبرد

    اين رسالت تا ابد بر دوش ماست

                        اين سخن ها ا ز ا زل در گوش ماست

    اي دلاور اي بسيجي ! پاسدار !

                        خون هر يك ا ز شهيدان پاس دار !

    حرمت خون شهيدان حفظ كن

                         احترام رو سپيدان حفظ كن

    سراينده : فريدون حداد ساماني ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار -
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید