مشخصات شهید

شهید عبدالله دهار

31
نام عبدالله
نام خانوادگی دهار
نام پدر عباس
تاربخ تولد 1336/04/03
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1360/09/09
محل شهادت بستان
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات بي سواد
مدفن بادوله
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • شهيد عبدالله دهار فرزند عباس متولد ١٣٣٦ ساکن روستاي بادوله شماره شناسنامه ٤٤٥ محل شهادت بستان ، محل دفن گلستان شهداي بادوله . در خانواده اي کشاورز و فقير ولي با ايمان چشم به جهان گشود.

    دوران کودکي خود را در دامان پدر و مادر زندگي سپري نمود . در سن هفت سا لگي به دبستان رفت و تا کلاس، دوم ابتدائي که بر اثر فقر مالي و بي توجهي رژيم منفور پهلوي نتوانست به تحصيل ادامه دهد. ناچار ترک تحصيل نموده و به کمک پدرمشغول چوپاني شد . تا بتواند امرار معاش خود و خانواده نمايد . و در همان سن۹ سالگی  نماز بر پا مي داشت و روزه  مي گرفت و خيلي به پدر و مادر خود احترام مي گذاشت . اخلاق و رفتارش قابل تحسين بود تا اين که خشکسالي باعث شد شهيد نتواند بکار ادامه دهد و ناچار در سن ١٢ سالگي عازم قطر شد ودر مدت چهار سال در قطر به کار گري مشغول بود و توانست با کار و کوشش به خانواده کمک نموده و مقداري پس انداز نمايد و به وطن باز گردد و با دختر دايي اش ازدواج نمايد و پس از مدتي باز به مسافرت قطر رفت و طي رفت و آمد هاي پشت سرهم توانست در يکي از سفرها موفق شود و به سفر کربلا و نجف و ديگر اماکن مقدسه برود و توفيق زيارت رهبر کبير انقلاب حاصل نمايد وقتي که برگشت به ياد آن ملاقات مي افتاد گريه اش مي گرفت و دعا مي کرد به ايران باز گردد . تا اينکه انقلاب اسلامي در ايران اوج گرفت .

    شهيد در راه پيمايي ها شرکت مي نمود بر عليه رژيم منفور پهلوي تظاهرات  مي نمود و در پي سخنراني حجه السلام طاهري در کاکي و دير و اهرم هميشه حاضر بود . و راستي آماده خدمت به انقلاب شد تا اينکه جنگ تحميلي عراق عليه ايران شروع شد . شهيد در اولين      مرحله با اسلحه خود در پاسگاه ژاندارمري کاکي آموزش نظامي ديد و در بسيج مشغول به خدمت شد. ايشان  در تاريخ ٩/٩/١٣٦٠در اواخر شب در برخورد با مين به درجه رفيع شهادت نائل شد.

      ادامه مطلب
    اين را به عنوان وصيت و آخرين پيام به خانواده ام مي نويسم . همسر عزيزم و فرزندم اکنون من عازم هستم و انشاء الله براي مبارزه با کفار و صدام به جبهه خواهم رفت . اگر شهيد شدم براي من گريه نکنيد بلکه افتخار کنيد که من در را ه الله شهيد گشته ام و شهيد شدن در راه الله  گريه زاري ندارد ما بايد در راه اسلام کشته شويم تا درخت اسلا م  همچنان سرسبز بماند پيام من به برادران  اين است که خط سرخ شهادت را که همان خط راستين انقلاب است ادامه دهند . سرپرستي خانواده ام به عهده برادرانم است و اگر شهيد شدم بر مزار من خانه درست نکنيد و جسدم را در کنار شهداء دفن کنيد و باز هم مي گويم خانه بر مزار من درست نکنيد زيرا من مثل تمام شهيدان مزارم بايد همسطح باشد ادامه مطلب
     

    شهيد در چه سال بدنيا آمدند؟(تصويري از آن دوره داريد)؟

    ◄ ايشان در سال ١٣٣٦بدنيا آمدند در روستاي بادوله در آن زمان اين روستا داراي شصت خانوار بيشتر نبود. خانه ها از گل بود ولي بوي عشق از آنها بمشام مي رسيد. ديوارها از خاروخاشاک بود ولي اين خارها عشق و همدلي و يک رنگي بين همسايه ها را بيشتر        مي کرد برق نيز نبود ولي با روشنايي دلها نوري نوراني تر از نور ماه  بوجود مي آوردند و لوله کشي نبود ولي مردم با دستها و پاهاي تواناي خود آب را از چاه به خانه مي آوردند و استفاده مي کردند.

    تحصيلات شهيد در چه پايه اي است و در کدام مدارس تحصيل مي کرد؟

    ◄ تا کلاس دوم ابتدائي تحصيل کرد و در مدرسه هدايت علم فراگرفت  . گر چه ايشان تا کلاس دوم ابتدائي درس خوانده بودند اما علم معنوي و معرفت که در درون ايشان بود علمي بود که هيچ کس جز شهيدان آن را درک نمي کند و دنباله تحصيل خود را در شهر عشق (بستان) در کلاس عشق (عمليات فتح الفتوح) و همراه با شاگرداني از جنس دل و محبت ادامه داد (رحيم کمالي ، بردستاني ، علي فاتحي مجرد) و راهنماي رسيدن به سعادت آنها استاد گرامي امام خميني بود .

     

    دوران نوجواني شهيد چگونه گذشت؟

    ◄ علاقمند بود به دامداري و هميشه با حيوانات خانگي مهربان بود و نمي گذاشت کسي آنها را آزار دهد از اين رو دوران نوجواني خود را با کار چوپاني گذراند . در عين حال با عشق صداقت پاکي و سادگي .

    شهيد به چه ورزشهايي علاقمند بود ؟

    ◄ ايشان علاقه بسيار زيادي به فوتبال داشتند .

    شهيد چگونه و از طريق چه ارگاني به جبهه اعزام شدند؟

    ◄ از طريق بسيج روستا .

    ▀  شهيد در چه درعملياتي و در چه منطقه اي شرکت داشته است؟

    ◄ در منطقه بستان و در عمليات فتح الفتوح.

     چند تن از کساني که در اعزام با شهيد همراه بودند را معرفي نمائيد؟

    ◄  برادرش  حسين دهار ، پسر خواهرش علي فاتحي مجرد غلامحسين کروبي ، شهيد بردستاني شهيد رحيم کمالي و شهيد بي سر .

    اخلاق شهيد در دوران جواني چگونه بود؟

    ◄اخلاق  بسيار خوب و پسنديده اي داشت و به پدر و مادر خود احترام مي گذاشت .

    در زمان انقلاب در راهپيمائيها شرکت مي کرد حضور فعالي در مراسم مذهبي داشت و با روحانيون رابطه ي صميمي داشت و هيچ وقت نماز و روزه را هيچ وقت ترک نمي کرد و با وجود سن کم در خارج از کشور کار مي کرد حتي در بيشتر مواقع تامين معاش خانواده را نيز مي کرد . با غريب و آشنا بود وبا مهربان بود و هيچ وقت کاري نمي کرد که محتاج ديگران شود .خلا صه اخلاقي بسيار نمونه داشت و کاملاً مردمي بود .

    شهيد در چه سا لي ازدواج نمودند و ثمره اين ازدواج چيست ؟

    ◄ در سال١٣٥۰ازدواج کردند و ثمره اين ازدواج دو دختر ويک پسر بود . که هم اکنون پسر دانشجوي رشته مهندسي معماري و دختر دانشجوي رشته روانشناسي و دختر ديگرش ليسانس رشته روانشناسي.

     ▀ برنامه هايي که شهيد براي آينده خويش داشت بيان فرمائيد ؟

    ايشان هميشه مي خواستند که بچه هايشان را به دانشگاه بفرستند وبه همسرش

    گفته بود که اگر شهيد شدم مانع رفتن دخترانش به دانشگاه نشود و اگر نهضت بيايد من وتو بايد به نهضت برويم .

     

    ▀  چگونه و درچه تاريخي به شهادت رسيدند؟خاطراتي ازآن  روزها را بيان فرمائيد؟

    ◄   در سال۰ ١٣٦و در بر خورد پاي ايشان به مين. قريب به هشتاد پيکرشهيدرا به بوشهر آورده بودند وقتي براي شناسايي رفتند اسم ايشان را عوضي  نوشته بودندو به بيمارستان رفتند و وقتي که درتابوت را باز کردند  فهميدند که عبدالله است.

    خيلي ناراحت شده بودند. همسرش مي گويد. موقعي که به او نگاه کردم  انگار با لبخندي کودکانه به خواب رفته بودند و چهره اي شفاف و نوراني  داشت. حتي پسته هايي که در جبهه برايش داده بودند در جيبش گذاشته   بود تا براي بچه هايش بياورد.

     

     ▀ عکس العمل شما و خانواده در قبال شنيدن خبر شهادت  فرزندتان چگونه بود؟

    ◄  اولش خيلي ناراحت بوديم چون دائماً بچه هايش پدر را صدا مي کردند ولي بعد شکرخدا را بجاي آورديم چون ديديم امانتي که خدا به دست  ما سپرد با روحي پاک به پيش خودش باز گشته و بعد ديديم ايشان  معمولي نرفتند بلکه شهيدشدند و افتخاري بزرگتر از اين نيست حتي  شب قبل از شهادت به خواب همسرش مي آ يد و مي گويد:

    من ديگر نمي آيم و بچه هايم خوب هستند تو نگران نباش. جالب اينجاست که فردا حال پسرش علي خيلي خوب مي شود .

     ▀   شهيد هنگام شهادت با چه کساني همرزم شده بود بيان فرمائيد؟

    ◄  شهيد رحيم کمالي، عبدالله بردستاني ، حسين دهار ، و غلامحسين کروبي و غيره . در هنگام شهادت نيز غلامعلي احمدي بالاي سر ايشان بوده است.

     ▀  تا چه اندازه به وصيت نامه شهيد جامه عمل پوشانده ايد؟

    ◄ تا حدي که ايشان از ما راضي و خداي او از ما خشنود باشد. فرزندان خود را همانطور که خواست به دانشگاه و رشته مورد علاقه که مي خواستند فرستادند. با حجاب خود از ميهن دفاع   مي کنيم و نمي گذاريم که دشمن به خاک گلگون ما تجاوز کند. يکي اين بود که سنگر بسيج را هميشه نگه داريد که تا به حال فعاليت داشته ام و تا حد خودم کوتاهي نکردم. اين بود که مطيع فرمان امام و رهبرمان باشيم و ما تا وقتي هستيم، از امام و رهبر مان اطاعت کرديم و مي کنيم.

     

     ▀ شوق شهادت را در ايشان توصيف فرمائيد؟

    ◄ ايشان عشق به شهادت در جانش نفوذ کرده بود شبي که برادرش به او گفت مي تواند به جبهه برود نتوانست به خواب برود و دائم حرف از شهادت مي زند بعد از اينکه به سفر کربلا رفت و در آنجا ديداري نيز با امام داشت بعد از برگشتن عشق به شهادت در وجودش بيشتر وجودش بيشتر شده بود و حتي صبح روز اعزام نيز باور نداشتند که مي خواهد به جبهه برود و در نامه هايي که در چهل روز آموزشي در اهواز داشتند به خانواده مي فرستادند و دائم مي گفتند برايم نگران نباشيد من شهيد مي شوم برادر شهيد : ورد زبانش اين بود که مي ترسم اين جنگ تمام شود و من بهره اي نبرم و از رفتن او به جبهه جلوگيري مي کرديم که تو تازه پدر شده اي بگذار بچه ها بزرگ شوند ولي ترس از تمام شدن جنگ جلوي او را نگرفت و کسي نتوانست او را منصرف کند .

    مي خواهم به مردم بگويم که اطاعت از مردم فراموش نکنند و ضد انقلاب عمل نکنند و به آمريکاي غاصب اجازه ندهند که خون شهداء پايمال کند.

    چنانچه ناگفته هاي مانده، عکس ، دست نوشته يا هر نکته اي که جاي طرح آن را در اين مقوله مي دانيد بيان فرمائيد؟

    ◄ اي برادر خاطر جمع باشيد که من راهت را ادامه مي دهم و اين را بدان ما جان خود را مديون شمائيم. اميدواريم اگر در اين دنيا نتوانستم به اندازه کافي کبوتر نگاهم را بر بام چشمانت بفرستم در دنياي ابري بتوانم در کنارت باشم.

    از جوانان عزيز و فهميده مي خواهم که پيرو خون شهدا باشند و از ميهن و ناموس و رهبر خود تا آخرين نفس دفاع کنند و نگويند که آنها براي خود رفته اند زيرا آنها براي کشور، ناموس و اسلام رفته اند و دفاع کردند تا به فساد کشيده نشويم آنها با جان رفته اند . جوانان امروز بايد با فلم علم و رفتار و اخلاق خود از ميهن دفاع کنند و اجازه ندهند رژيم غاصب امريکايي بر سر ما زور بياورد .

    اميد واريم که هيچ گاه جوانان فهميده ما اخلاقي از آنها سر نزند که شهيد و خانواده شهيد را ناراحت کند. از مسئولين و جوانان و نوجوانان عزيز مي خواهم پيرو خون سيدالشهداء و مدافع اسلام و فرمانبردار رهبر کبير انقلاب اسلامي باشند.

     

     

    نامه اي به بهشت

    اي خوب من سالهاست که در انتظار توام و دوست دارم تو را ببينم حتي اگر شده  در خواب باشد. من تو را از اعماق وجودم دوست دارم و در خواب و بيداري و حتي در رؤيايم توئي ، تو نيز دستي از محبت بر سر من بکش  و پاسخگويي قلب آشفته من باش آري مي دانم که بهشت جاوداني جاي توست و من گناهکار را پيش خود نمي خواني پس با چه رويي با تو هم سخن شوم.

    دوست داشتم اکنون در کنارم بودي و آوازي از دل برايم مي سرودي مي خواستم کنارم باشي تا عشق شهادت را برايم معنا کني و دلم را از اين واژه مقدس سير کني . دوست دارم ايثار تو را داشتم و از روي نياز هم که شده از خود گذشتگي را از تو بياموزم . راستي دوست دارم بدانم  از جان و زندگي گذشتن ، از پدر و مادر جداشدن  از دوست و برادر دل بريدن چه معنايي دارد.

    راستی  عشق تو با شهادت چه نسبتی  دارد که تو آنرا با جان و دل پذيرفتي و رفتي آنجا که فرشتگان و ملائک تو را سجده مي کنند. چگونه چشم به دنيا گشودي که زندگي را اين چنين ديدي خداي بزرگ را در دل کوچکت جا دادي که حتي او نيز از تو راضي و خشنود است. کدامين عشق باعث شد تا از بين تمام راهها شهادت را نصيب خود کني.

     

    اميدوار تا لحظه وصال                  

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    :   مصاحبه با دختر شهيد

    ضمن معرفي خود بفرمائيد چند سال داشتيد که پدرتان به فيض شهادت نا يل آمدند ؟

    ◄  سلام عليکم.من زينب دهار هستم متولد سال ١٣٥٥ فرزند شهيد عبدالله دهار ليسانس روانشناسي و در حال حاضر در يکي از دبيرستانهاي بوشهر مشاور هستم.دقيقاً يادم نمي آيد ولي فکر مي کنم ٥/٦ساله بودم که پدرم به درجه رفيع شهادت نائل آمدند.

     

    خاطراتي از آن روزها چنانچه در ذهنتان مانده براي درج و ثبت در تاريخ انقلاب اسلامي بيان فرمائيد؟

    ◄ دقيقاً خاطراتي در ذهن ندارم. ولي تا آنجا که يادم مي آيد پدرم ما را خيلي دوست داشتند و هر جا که مي رفت من و خواهرم صغري را با خود به ميهماني ها مي برد.

     

    تعبير شما آن روزها از شهادت چه بود؟

    ◄ آن روزها چيز زيادي از شهادت نمي فهميدم و شهادت برايم چيزي گنگ بود مي ديدم آنهايي که در خانه و معمولي مي مردند به آنها مي گويند مرده ولي به آنها که با پيکري بيجان از جنگ بر ميگشتند مي گفتند«شهيد» مي دانستم که فرقي بين آنها هست اما به مقام والاي يک شهيد در مقابل مرده پي نبرده بودم و تا الان که فهميدم شهيد يعني عشق و هنوز که هنوز است شهادت برايم نا مفهوم و دست نيافتني است که هيچ کس تا عمق شهادت را نرفته باشد به آن پي نبرد.

    چگونه مطلع شديد که پدرتان شهيد شده خاطره ، عکس و يا هر گونه مطلبي که جاي آن را در اين مقاله مي دانيد بيان فرمائيد؟

    ◄ عکس ندارم تنها مي دانم که آن روز همه گريان بودند ما را در بغل مي گرفتند برايمان اشک مي ريختند و مادرم مي گفت که پدرتان رفته پيش خدا و سعادت بزرگي نصيبش شده و حالا که فکرش مي کنم آن روز من نبايد گريه مي کردم بلکه با افتخار مي گفتم پدر من يک قهرمان است.

    نا گفته ها و حرفهايي که اين روز ها دوست داريد با پدرتان درد دل کنيد براي ما بنويسيد.

    ◄پدر جان بعد از تو تنهايي در جان ما و مادرمان رخنه کرده از خداي خود بخواه تا ما را و ملت ايران را به راه راست هدايت کند و هيچگاه سنگر انقلاب را خالي نکنيم و پشتيبا ن رهبر باشيم . پدر جان اگر خطا و اشتباهي از ما سر زده که روح ملکوتيت را آزرده ما را ببخش.

    تا چه اندازه سعي داشته ايد به وصاياي  پدر عمل نمائيد؟

    ◄ تا اندازه اي سعي داشته ام پدرم را از خود راضي نگه دارم و در اصل خدايم از من راضي باشد . تحصيل را ادامه دادم و هنوز هم قصد دارم به مدارج بالاتر دست يابم. نه تنها درجه اش بلکه براي بهتر درک کردن و فهميدن و ديدن و حقيقت پنهاني که هيچ کس آن را ندانسته است . با رعايت حجاب خود و پاسداري از خون شهداء و دفاع از اسلام و رهبر انقلاب.

     

    تصويري از پدر در آن روزها براي ما ترسيم فرمائيد؟

    ◄ آن روز ها پدر براي ما آرامشي بود با آمدنش به خانه نوري را در محفلها روشن مي کرد پدر آسايش خاطري بود که با حرفهايش مهرباني را به من آموخت. کسي بود که ما در آغوش گرمش دنيا را حس مي کرديم . پدر واژه اي است که هيچ گاه معني نخواهد شد و کسي است که هيچ گاه به آسماني بودنش  پي نخواهيم برد .

     

    چنانچه مطلبي و موضوعي نگفته مانده بيان نمائيد؟

     

    ◄  در اينجا از شما متشکرم که ياد شهداء را زنده ميکنيد . از جوانان و مسئولين مي خواهم که با ايمان و شجاعت خود نگذارند که امريکا خون پدر ما و خون همه پدران شهيد بچه هاي ايران را پايمال کند. هيچ گاه نگويند که آنها براي خود رفته اند چرا که اگر آنها نرفته بودند ما هم نبوديم و در واقع آسايش و امنيتي نبود و ما به معناي واقعي سعادت پي نمي برديم و بدانيد که مزه عشق را تنها آنها چشيده اند و معنا ي ان را تنها آنها معنا مي کنند و سعادت را تنها درک مي کنند.

     

    نامه اي به پدر خويش بنويسيد و با ما درد دل کنيد ؟

    ◄ اي نور چشمهايم ! اي پدر مهربانم ! من هنوز با تو و با روح پاک تو زندگي مي کنم تو نمرده اي - تو زنده اي و هيچ گاه نخواهي مرد اي کاش اين دختر حقيرت بتواند طريق تو را ادامه دهد پس برايم دعا کن- اي بزرگ .

    پدر جان بيا تا دستهايمان گرمي و حرارت وجود سبزينه ها را حس کند که خورشيد به اين عظمت از رفعت و بزرگيتان متحير مانده است. در سرزمين واژه سفر مي کنم ولي واژه ها نيز براي وصفت نادر و کمياب مي شوند .

    تو عشق را در روح آسماني ات خلاصه کردي . بزرگي تو اي کهکشان فروزان در ذهن کوچک من جا نمي گيرد . پدر جان بدان که ابتداي راه را تا انتهايش طي مي کنم . اگر نه حسين گونه اما زينب وار....

    پس تا روز ديدار بدرود .

    مصاحبه با برادر شهيد

    ضمن معرفي خود بفرماييد برادرتان با شما چند سال اختلاف سني دارد ؟

    ◄ اينجانب اسماعيل دهار فرزند عباس ساکن بادوله و برادر شهيد عبدالله دهار   مي باشم و اختلاف سني با برادرم دو سال مي باشد و ايشان دو سال از بنده کوچکتر است امّا از لحاظ مقام هزاران بار بزرگتر است .

      از دوران تحصيل به همراه شهيد چنانچه خاطره­اي داريد بيان فرماييد ؟

    ◄  در سن هشت سالگي سپاه دانش به روستاي ما آمد من و برادرم با هم به مدرسه رفتيم  . برادرم تا کلاس سوم و بنده تا کلاس ششم نظام قديم ادامه تحصيل داديم که بر اثر ناتواني خانواده نتوانسته ادامه­ي تحصيل بدهيم . خاطرات  زيادي دارم ميشود يک کتاب نوشت .

     شهيد چگونه و در چه تاريخي به جبهه اعزام شدند همرزمان وي و خاطره­هايي از آن روزها بيان فرماييد ؟

    ◄ در اوايل شروع جنگ تحميلي بود و به هنگامي که دشمن بعثي قصد تعرض به مملکت اسلامي­امان را داشت برادرم بنا به فرمان امام ميني (ره) و به قصد دفاع از ارزشهاي ديني همگام با برادران بسيجي اين روستا برادران غلامحمسين کروبي و عبدالله بردستاني و رحيم کمالي و برادرم حسين دهار و علي فاتحي مجرد و چندين تن از برادران بسيجي روستا به جبهه­هاي حق عليه باطل  اعزام شدند که سرانجام در راهيان فتح بوستان در مورخه ۹/۹/١۳۶٠ برادرم و عبدالله بردستاني و رحيم کمالي و علي فاتحي مجرد به درجه رفيع شهادت نائل آمدند . برادرم در روزهايي که جنگ تحميلي آغاز شده بود پيوسته اين

    سخن ورد زبان داشته که مي ترسم اين جنگ تمام بشود و من از آن بهره­اي نبرم  دوستان را به جبهه­ي جنگ راهنمايي مي کرد .

     شهيد به چه فعاليتهايي علاقه داشت خاطراتي در اين زمينه بيان فرماييد ؟

    ◄ برادرم علاقه خاصي به مسجد و اماکن مذهبي داشت و در احداث مساجد بطور رايگان کار مي کرد ، اماکن مذهبي را تعمير مي کرد و شغل ايشان بنايي بود .

      روحيات شهيد در دوران انقلاب و قبل از انقلاب چگونه بود ؟

    ◄ شهيد روحيه شهادت طلبي زايدالوصفي داشت و عشق و علاقه­ي خاصي  به بنيانگذار جمهوري اسلامي داشت و قبل از انقلاب در نجف به خدمت ايشان از بحرين به کشور قطر رسيد.

    در کدام عملياتها شهيد شرکت داشت، چنانچه شما نيز با وي همراه بوده­ايد خاطراتي از آن روزها بيان فرماييد  ؟

    ◄ شهيد براي اولين مرحله بود که به جبهه اعزام شد و به جبهه اعزام شد و به درجه­ي رفيع شهادت نائل آمد و بنده همراه وي نبودم .

    ▀  شهيد چه تأثيري در خانواده شما داشت آثار مثبت آنرا ارزيابي فرماييد ؟

    ◄ بسيار محبوب بود برادرم پشتيباني خوب برايم بود . اول زندگي با هم بوديم حتي ازدواجمان نيز با هم بود و در يک خانه زندگي مي کرديم . اگر من سفر          مي رفتم ايشان از خانواده مراقبت مي کرد و اگر ايشان به سفر مي رفت من از خانواده مراقبت مي کردم .

     

    برادر شهيد بودن چه حسي دارد افتخار آنرا نيز براي ما بازگو فرماييد ؟

    ◄ برادر شهيد بودن افتخار بسيار بزرگي است امّا به شرطي که راه شهيد ادامه داد من افتخار مي کنم و اميدوارم که فرداي محشر نيز شفا خواه ما باشد .

      ادامه مطلب
    او فردي تقوا و پيشه ، مؤمن و فعال بود که تا پايان عمر لحظه­اي از مبارزه در راه خدا دست بر نداشت . او فردي متدين ، با تقوا و آگاه به زمان ، وارسته از دنيا و وابسته به حق بود او عاشق مريد و فدايي حضرت امام خميني (ره) بود و او امرش را مطاع مي دانست به مردم ، با علاقه خدمت مي کرد و دوستدار آنان بود و مردم زادگاهش نيز به او علاقه داشتند و به ائمه اطهار (ع) با جان و دل عشق مي ورزيد و در تمام لحظه­­­­­­­­­­هاي زندگي به آنان توسل مي جست و عاشق سالار شهيدان بود . او عتبات عاليات کربلا و شهداي صحراي کربلا زيارت کرد . او با آنها عهد بسته بود که راه شهدا کربلا را ادامه دهد و شهيد در راه اسلام شود . او جاذبه­ي قوي داشت و انسانهاي مومن و خوب را به خود جذب مي کرد و با اخلاق پسنديده و شايسته با ديگران برخورد مي کرد  و هرکس که او را مي ديد بي اختيار شيفته مرام و اخلاق خويش مي شد . در کار فردي جدي و قاطع و صبور و مقاوم بود . او بي ادعا و هيچ منتي و فقط براي جلب رضاي حضرت حق کار انجام مي داد از اين رو بود که هرگز خستگي و دردي را که در هزار توي جانش مي پيچيد احساس نمي کرد . به رغم گرفتاريهاي متعدد و فعاليتهاي گوناگون هرگز او را از نيکي و محبت و توجه به پدر و مادر که در تربيت او زحمتهاي فراواني را متحمل شده بودند غافل نمي کرد . احترام خاصي به پدر و مادر و خانواده و اقربا داشت .

    اين فريد عرصه­هاي نبرد ، با تمام خصلتهاي خوب و والاي انساني ، وراي اقدامهاي نظامي خود ، در پي معشوق و معبودش بود و سرانجام به وصل جانان رسيد و از آلام دنيا ومافيها رهيد . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار بادوله
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید