مشخصات شهید

شهید عبدالله ادریسی

182
نام عبدالله
نام خانوادگی ادريسي
نام پدر حسين
تاربخ تولد 1345/04/02
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1362/12/13
محل شهادت جزيره مجنون
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات ديپلم
مدفن برازجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    چند ماه ديگر مانده بود ، تا 9 ماه انتظار مادر به سر آيد . مادر بر اساس اعتقادي كه به ائمه و اولاد طاهرين آنها داشت . گوشواره هايش را نذر حضرت ابوالفضل كرد ، تا فرزندش پسري صحيح و سالم باشد .

    ماه رجب بود « نوري»در خانه درخشيد كه سرور و شادماني را به تك تك خانواده هديه كرد . نام مبارك « عبداله » را بر او گزيدند ، ولي مأمور ثبت به سهو نام او را فضل اله نوشت .

    عبداله در دوم تيرماه 1345 در شهر آفتاب سوزان « برازجان» در خانواده اي متوسط و مذهبي زندگي را در ميان خاكيان آغاز نمود . كودكي را با همسالان  خود در كوچه پس كوچه ها ي خاكي برازجان  با شادي ها و بازي هاي شيرين و ساده اش پيوند زد . پدرش حسين با تلاش و كار طاقت فرساي خود روزي حلال را به خانه مي آورد .

    با همه سادگي كه در خانواده او بود ، صفا و صميمت و اخلاق اسلامي در آن موج مي زد .

    تمام سعي و كوشش پدر و مادر ، تربيت صحيح و آشنا كردن عبداله با دين و آداب اسلامي بود . از همان كودكي داراي اخلاق نيكو و پسنديده بود . 6 ساله بود كه وارد دبستان 7 تير ( آفتاب سابق) گرديد و با موفقيت آن را پشت سر گذراند .

    وي سپس دوره راهنمايي را در مدرسه حمزه و دوره متوسطه را در دبيرستان امام خميني برازجان با پشتكار و هوش سرشار خود با كسب نمرات عالي طي نمود . او يكي از افراد فعال و پرجوش و خروش به شمار مي رفت و در روشن گري و برملا ساختن چهره كريه منافقين و ضد انقلاب تلاش زيادي داشت .

    با رفتار و اخلاق اسلامي خود به تشويق و ترغيب جوانان ، به انقلاب مي پرداخت و آنها را با اهداف و آرمان هاي انقلاب اسلامي آشنا مي كرد .

    عبداله تنها فرزند ذكور خانواده بود و معمولاً براي چنين پدر و مادراني ، تحمل دوري و فراق آنها از هر امري مشكل تر است . ولي هيچ بهانه اي نمي توانست او را به ماندن در خانه و شهر راضي و قانع كند . مردانه در بسيج مركزي اسم نوشت و خود را آماده دفاع از اسلام و كشور نمود . جهت آموزش نظامي به شهرستان كازرون رفت و با مهارت ها و فنون رزم آشنا شد . پس از طي دوره آموزشي به پايگاه مقاومت خاتم الانبياء برازجان  برگشت و به فعاليتهاي خالصانه خود ادامه داد .

    پس  از چندي ، تصميم گرت به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل برود . خيلي براي پدر و مادر سخت بود ، اما توانست رضايت آنها را جلب كند و خدا را از اين توفيق شكرگذار بود . در مورخ 11/11/1362 به جبهه اعزام شد و پس از خلق حماسه و فداكاري هاي فراوان روز 3/12/1362 در تنگه چزابه شربت شهادت نوشيد و به وصال معشوق دلرباي خود رسيد . ادامه مطلب
    رب اشرح لي صدري و يسرلي امري واحلل عقده من لساني يفقهوا قولي»

    پروردگارا گشاده كن براي من سينه ام را و آسان كن براي من كام را و بگشاي گره از زبان من كه بفهمند گفتار مرا.

    با درود و سلام به پيشگاه امام زمان(عج) و نائب بر حقش امام روح الله. و با درود به رزمندگان سلحشور جبهه ها،آنان كه روز و شب خود را در راه حفاظت از انقلاب اسلامي صرف كرده و بدون هيچ گونه چشم داشتي ايثارگرانه سنگرها را خالي نكرده و براي دشمن زبون ايجاد مزاحمت مي كنند. و همچنين درود و هزاران سلام نثار پدران و مادراني كه چنين فرزنداني در دامن پرمهر و محبت خود پروراندند كه امروزه با خون خود نهال انقلاب را آبياري مي نمايند. در حقيقت امروز ما هر چه داريم از خون شهداء به ارث برده ايم. انشاء الله خداوند آنان را بيامرزد ! كه اين چنين با اهداي هستي وجود خود ، تداوم انقلاب اسلامي را تضمين نمودند. بنام الله پاسدار خون شهيدان. اينجانب عبداله ادريسي وصيت نامه ي خود را با اين اميد آغاز مي كنم:كه اين مزاحمت ما ، از جانب باري تعالي و هم از جانب شما آمرزيده شود.چه بكشيد و چه كشته شويد پيروزيد.«امام خميني»

    خدايا اين سخن و رهنمود امام از گوش من بيرون نرود و از هياهو نيفتد مگر آن لحظه اي كه آخرين دم حيات را بكشم. با درود به امت هميشه در صحنه و شهيد پرور، اميدوارم در گام هايتان همچون گذشته استوار و با هر گامي كه انشاء الله در راه الله است پتكي محكم بر سر دشمن ذليل وارد آورده و حقانيت خود را هر چه بيشتر به جهان ثابت نماييد. شما ايثارگران چنان اين آزمايش الهي را به نحو احسن و با گامي بلند به فرجام رسانيديد و به پايان مي بريد كه اگر آن زمان حسين بن علي(ع) اين ياران را داشت ،  مي توان گفت با پيروزي بر كفر بناي اسلام مستحكم تر مي گرديد و بسياري از مشكلات امروز حل شده بود. ولي امروز هم دير نيست و حكومت حسين(ع) دارد با ياري ايزد تعالي جان مي گيرد و مي رود تا زمينه ساز حكومت عالم گير و عدالت گستر امام زمان(عج) باشد. آخر شما فرزندان مكتب حسين هستيد و فرزند مكتب حسين،لحظه اي در راه مبارزه با كفر در غفلت و آسودگي به سر نمي برد و مطمئناً شما آرام نخواهيد گرفت. مگر آن روز كه اسلام جهان گير شود و چه خوب ، اگر سعادت داشته باشيم،آن روز ازشمار كساني باشيم كه امام زمان(عج) را ياري مي كنند. برادران و خواهران ! تكامل الهي انسان در سير تكاملي خويش مسيري را طي مي كند، كه نهايت آن الله است و آخر هر زندگي به او ختم        مي شود. اگر وقت آن رسيده باشد كه رخت از جهان بربسته و برويم،اگر در اعماق درياها و يا بالاي ابرها   باشيم ،  بالاخره مرگ ما را فرا خواهد گرفت. همان طور كه اگر اين عمر باقي باشد ، اگر در ميان آتش سوزان گرفتار آييم ، رشته عمر ما هرگز از هم نخواهد گسست . هم چنان كه خداوند آتش را براي ابراهيم سرد گردانيد. بار پروردگارا !  لحظه اي كه اين جسم بي جان و بي حركت مرا در ميان قفسه اي از چوب قرار داده و برروي دست حمل مي كنند تا به خانه تاريك قبر انتقال دهند، مرا از لطف و كرم بي نهايت محروم و بي بهره مساز ! كه سخت بدان محتاجم. آناني كه دل به علايق دنيوي خوش كرده اند و دنيا را هدف قرار داده و آخرت را رها ساخته اند،بدانند ؛ كه اين دنيا گذرگاهي بيش نيست و ارزش دلبستگي ندارد. پس چه بهتر ، قبل از اينكه مرگ اجباراً به سراغ ما بيايد، ماكشته شدن در راه خدا ، كه همانا شهادت است را استقبال كنيم. البته منظور اين نيست كه خود را از بين ببريد. بلكه مراد اين است كه ترس از مرگ مختص كساني است كه زندگي و حيات را فقط مختص اين جهان       مي دانند. امام علي (ع) مي فرمايد:انس و اشتياق من نسبت به مرگ از علاقه ي طفل به پستان مادر بيشتر است. اين حقيقت را امروزه بسيجيان 13ساله ما نيز درك كرده اند. پس چه بهتر كه ما نيز از اين امر مهم نبرد با كفر استقبال كنيم شايد سعادت مقرب شدن را دريابيم. اما سخني با پدر و مادر شهداء و پدر و مادر خودم ، و آن اين است كه اي پدر و اي مادر شهيد !  قدر خود را بدان ! چرا كه فرزندت با اين كار دين خود را به اسلام و شما ادا كرده و حقيقتاً خوب وفا كرده است. پدر و مادر ! اين دنيا زندان است . مگر تو مي خواهي فرزندت تا آخر عمر در زندان باشد. مطمئناً كه اين طور نيست. چرا كه اگر اين طور باشد ، مرا فرزند خود ندانسته اي پس صبر پيشه سازيد كه مرگ هيچ نيست. مادر مرا ببخش ! نتوانستم طي شانزده - هفده ساله عمرم پاسخگوي زحمت شما باشم. مرا حلال كنيد ! و به ديگر مادران شهداء نظر كن ! و از آنان درس مقاومت فراگير و از روي تأسف برمرگ من گريه مكن ، چرا كه سعادت من در اين بوده است . اما اي پدر! تو نيز بر من بي اندازه حق داري . اگر جايي مرتكب خطايي شده ام كه از من دلگير شده اي به بزرگواري و عظمت روح خود مرا ببخش، از خدا آرزوي بخشش گناهان شما را دارم.

    ضمناً سخن ديگرم با امت شهيدپرور اين است كه صحنه را خالي نكنند ! و نماز جماعات و جمعه ها را پرشور بدارند ! امروز مهم ترين مسئله همين نماز است ! در دعاها،دعا براي رزمندگان ،دعاي براي ظهور مهدي(عج) و دعا براي حضرت امام را فراموش نكنيد ! به اميد پيروزي هر چه سريع تر حق بر باطل .

    ،عبدالله ادريسي يكشنبه13/9/62

    والسلام عليكم و رحمه الله بركاته ادامه مطلب
    مادر شهيد نقل مي كند : از همان آغاز نوجواني اهل مسجد بود و به روحانيت معظم علاقه و احترام فراواني داشت . نماز و روزه را قبل از آن كه به سن تكليف برسد ، به نحو احسن انجام مي داد . بعضي اوقات در ايام ماه مبارك رمضان با تكه ناني و آب ، بسنده مي كرد . وقتي از او مي پرسيدم ، چرا غذايت را نمي خوري ؟ مي گفت : « مادر ، كمي هم بايد حال گرسنه گان را بدانيم . » ادامه مطلب
    يك روز عبداله به پدرش مي گويد : پدر جان اگر مي تواني برايم موتور سيكلت بخر ! پدرش گفت : پسرم ، من مدتي است كه به « رحمان » پسر عمويت قول داده ام ، برايش موتور بخرم . اگر بخواهم براي توهم  موتور بخرم، دستم نمي رسد براي « رحمان » هم موتور بگيرم . چند روزي گذشت و پيش پدر آمد و گفت : من فعلاً موتور نمي خواهم اگر مي تواني براي پسر عمويم موتور بخر و به قولت عمل كن .

    نسبت به حجاب و پوشش خواهران خيلي حساس بود . و هميشه به آنها توصيه مي كرد ، الگوي خويش را حضرت زهرا (س) قرار دهيد و از او سرمشق بگيريد .

    باز مادر گراميش نقل مي كند :يك روز تعدادي از اقوام به خانه ما آمده بودند ،  همه گرم صحبت بودند و هر كس از هر دري سخن مي گفت . چشمم به عبداله افتاد ، ديدم كف دستهايش را روي گوش هاي خود قرار داده است . با تعجب از او پرسيدم : چي شده ؟ ! او گفت هيچي شما داشتيد با زبانتان گناه مي كرديد و من        نمي خواستم گوش دهم .

    روح بلند و پاك و بي آلايش او ره صد ساله را يك شبه طي كرده بود . او حتي به خاطر اين كه دل بچه ي فقير همسايه نشكند ، حاضر نبود لباس نو بر تن كند و ساعتي را كه پدر برايش خريده بود به دست خود نمي بست . مي گفت : حق همسايه را بايد رعايت كرد .

    يك روز عبداله به من گفت: اگر كسي امانتي به شما داد و روزي خواست آن را پس بگيرد ، آيا ناراحت و دلخور مي شوي ؟! گفتم : نه مادر جان . بعدها متوجه شدم كه درباره خودش كه امانت خداوند بوده ، با ما صحبت مي كرد .

    خواهرش مي گويد وقتي عبداله مي خواست ما را نصيحتي كند و راجع به حجاب با ما صحبت كند ، روي يك كاغذ مي نوشت :

    اي زن ! به تو از فاطمه اينگونه خطاب است

    زيبنده ترين زينت زن حفظ حجاب است

    آن را روي لبه تاقچه مي گذاشت و مي رفت . يكي از مسايلي كه اغلب خانواده هاي شهداء نقل مي كنند،  ارتباط و آگاهي شهيدان از طريق رؤياهاي صادق است كه چه بسا مسايل و موضوعاتي را شهيد گفته و يادآور شده كه بعدها عيناً به وقوع انجاميده است .

    مادر شهيد در اين زمينه اشاره مي كند : خواب ديدم كه عبداله سوار بر اسب ، همراه يك نفر ديگر در حياط  مي چرخند . از عبداله  پرسيدم : همراه تو كيست ؟ در خواب عبداله به من جواب داد : ايشان حضرت قائم (عج) است و ما مي خواهيم به مسافرت برويم . فرداي همان روز خبر شهادت او را به ما دادند . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار برازجان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید