مشخصات شهید

شهید عبدالرسول کرد

218
نام عبدالرسول
نام خانوادگی كرد
نام پدر اكبر
تاربخ تولد 1349/01/05
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1365/10/23
محل شهادت ام القصر
مسئولیت مسئول مخابرات
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن كاكي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    « گوارا باد بر اين شهيدان، لذت انس و همجواريشان با انبياي عظام و اولياي کرام و شهداي صدر اسلام و گواراتر بر آنان باد نعمت رضايت حق که رضوان من ا... اکبر»

    امام خميني(ره)

    در سحرگاه يکي از روزهاي سال 1349 خداوند بزرگ به خانواده اي مذهبي و متدين پسري عنايت فرمود که بعدها نامش را عبدالرسول نهادند. پدر ايشان از بزرگان منطقه به حساب مي آمد که غالباً مردم روستاي کرکي و اطراف جهت اصلاح امورات خود به ايشان مراجعه مي نمودند، وي نيز با روي گشاده پذيراي مردم بود و با سعه صدر و بزرگواري مشکلات مردم را حل مي کرد. روستاي محل تولد رسول يعني کرکي در 10 کيلومتري جنوب شرقي کاکي بر کرانه رود مند قرار دارد و به علت داشتن زمين هموار در کنار رودخانه و علفزارهاي وسيع بيشتر مردم از طريق زراعت و دامداري روزگار را مي گذراندند و خانواده ي کرد نيز از اين قاعده مستثني نبود. روزهاي کودکي اين مرد بزرگ در کنار خانواده با تعليمات اخلاقي و ديني سپري مي گرديد و عبدالرسول در کنار پدر و مادر هر روز بر ايمان و آموزه هاي ديني و اخلاقي اش افزوده مي گرديد.

    او صبر و متانت و بزرگي و مهمانداري را از پدر و عشق به اهل بيت و امام حسين(ع) را هنگامي که کوچک بود با مادر به حسينيه کوچک روستا مي رفت ياد گرفت. منزل ايشان نيز در اغلب اوقات محل روضه خواني اهل بيت خصوصاً در ايام عاشوراي حسيني بود. او که از استعداد بسيار شاياني برخوردار بود در سن شش سالگي روانه ي دبستان کوچک روستاي کرکي گرديد. دوران ورود اين مرد بزرگ به مدرسه مصادف با پيروزي انقلاب اسلامي بود. وي در همان اوان انقلاب با شرکت در راهپيمايي ها و مراسمات نقش بسيار ارزنده اي را ايفاء نمود و هيچگاه فرصت ها را به بطالت نمي گذراند پس از دوره ي ابتدايي براي ادامه تحصيل به کاکي عزيمت نمود و قريب يکسال در مدرسه راهنمايي شهيد توپال به تحصيل پرداخت به علت علاقه ي وافري که به انقلاب اسلامي داشت از همان اوايل به گروه مقاومت درآمد و نقش بسزايي را به عهده داشت و حتي چند بار قصد عزيمت به جبهه را نمود که به علت کمي سن و کوچک بودن جثه از رفتن او به جبهه جلوگيري مي شد. وي علاوه بر فعاليت هاي فرهنگي و مذهبي در کار کشاورزي و زراعت و کمک به خانواده ي خود خيلي کمک می کرد. ايشان علاقه ي شديدي به قرآن و دعاي کميل داشت و حتي هيچ شب جمعه اي نبود که با دوستان و هم ولايتي ها در مسجد روستا دعاي کميل را بر پا نکنند و هميشه اخبار جبهه و جنگ را دنبال مي کرد و آرزو مي کرد که در صحنه هاي جنگ حضور داشته باشد تا جان خود را همچون علي اکبر فداي اسلام نمايد. براي اولين بار در کاروان سپاه محمد(ص) در سال 1365 عازم جبهه ها گرديد و مدت چند ماه در جبهه ي فاو مشغول خدمت بود و سرانجام در تاريخ 23/10/65 در منطقه ي فاو بر اثر ترکش خمپاره به لقاءا... شتافت.

    هنگامي که رسول به جبهه اعزام گرديد مدتي بعد سيل ويرانگري منطقه را فرا گرفت و خانواده کرد از روستا به کاکي مهاجرت نمودند، چند روزي از نقل و مکان آنها نگذشته بود که خبر شهادت عبدالرسول به خانواده رسيد و خانواده از شنيدن اين حادثه بسيار ناراحت گرديدند ولي مانند امام حسين(ع) که هنگام از دست دادن جوانانش صبر و تحمل مي نمودند بسيار صبور در چنين مصيبتي از امتحان خداوند پيروز و سربلند بيرون آمدند. پيکر پاک اين شهيد را به کاکي منتقل کردند و با تشييع هزاران نفر از شيفتگان شهادت در کنار ديگر شهدا به خاک سپرده شد. اکنون خاک اين جوان عزيز زيارتگاه عارفان و عاشقـــــان دلسوخته اي است که قلب هايشان به عشق ولايت مي تپد.

    مشخصات پدر شهيد عبدالرسول کرد

    نام: اکبر

    نام خانوادگي: کرد

    تاريخ تولد: 1283

    محل تولد: روستاي شعري

    شغل: کشاورز

    زندگينامه

    مرحوم مشهدي اکبر معروف به رئيس اکبر فرزند رئيس کمال در سال 1283 در روستاي شعري از توابع بخش کاکي و در 12 کيلومتري جنوب غربي کاکي و در خانواده اي مستضعف و مذهبي پا به عرصه ي جهان گذاشت. از آنجا که رئيس کمال داراي 5 پسر و1 دختر بود 2 نفر از فرزندان وي بنامهاي غلامحسين و محمد کمال بر اثر بيماري حصبه يا وبا در جواني دار فاني را وداع نمودند و برادران ديگر وي بنامهاي خدر و رئيس علي و خواهر فاطمه بود وي پس از فوت پدر به کمک ديگر برادران کارهاي کشاورزي و بخصوص کشت گندم و جو مي پرداخت او داراي قدرت جسمي فوق العاده و خدادادي بود که براي همگان معروف و مشهور بود و از لحاظ کمک به مردم نيز زبانزد خاص و عام بود و هيچ موقع به تنهايي چيزي نمي خورد و اگر  چيزی داشت بين مردم تقسيم مي کرد که چيزي براي خود نيز نمي ماند. از لحاظ مذهبي در منزل روضه خواني و در ماه مبارک رمضان قرآن و ادعيه بر پا مي نمود و مجالس گرم و مؤثر داشت. وي بعد از ازدواج سوم با دختري از فرزندان زاير حسين حاجي از کردوان سفلي که ثمره آن ازدواج تعداد 6 پسر و 1 دختر بود وي در ازدواجهاي قبلي فرزندي نداشت. دو نفر از فرزندان وي بنامهاي احمد و حسين در نوجواني بر اثر بيماري سرخک جهان را وداع نمودند. سومين فرزند ايشان عبدالله بود که بعد از فوت پدر راهی جبهه جنگ شد. و سرانجام در سال 1365 در جبهه فاو بدرجه رفيع شهادت نائل گشت.

     

    خلاصه اي از زندگي مادر شهيد کرد

    مرحومه خيري حسني فرزند مرحوم حاج احمد زاير حسين حاجي متولد 1310 در روستاي کردوان سفلي غرب رودخانه ي مند ديده به جهان گشود، دوران کودکي را نزد خانواده در کردوان سپري کرد پس از ازدواج با مرحوم رئيس اکبر رئيس کمال به روستاي شعري مهاجرت کرد. او زني بسيار متقي و پرهيزگار بود. ثمره ي ازدواج ايشان 6 پسر و يک دختر مي باشدو دو نفر از پسران وي در دوران جواني بر اثر بيماري سرخک دار فاني را وداع گفتند و از تعداد چهار پسر باقيمانده به نامهاي حاج علي، عبدالله، عبدالوهاب و عبدالرسول که عبدالرسول نيز فرزند سوم در سال 1365 در جبهه فاو به درجه شهادت رسيد. مرحومه زايره خيري حسني عشق و علاقه ي خاصي به اهل بيت عصمت و طهارت داشت طوري که بيشتر مواقع هر جا مراسم عزاداري بر پا بود شرکت مي کرد سادات را مورد احترام و اکرام فراوان قرار مي داد، ايشان در سال 1378 دربيمارستان فاطمه زهراي بوشهر براثر ايست قلبي دار فاني را وداع کرد.

    از ويژگي هاي آن مرحومه: اکثر اوقات شب زنده داري مي کرد، نماز شب را بيشتر وقت ها برپا مي داشت.

    خداوند وي را با شهداي کربلا محشور بگرداند.

     

     

    شهيد از زبان برادر

    ÃÃÃ هنگام اعزام ايشان به جبهه من در مدرسه ي  راهنمايي شبانه روزي سعدي دير در کلاس اول تحصيل مي کردم، خانواده ي ما در روستاي کرکي بودند و همان ايام مصادف باسيل ويرانگر سال 1365 گرديد و تمامي روستاهاي اطراف را سيل محاصره نمود از آنجا که بنده  هيچ اطلاعي ازخانواده نداشتم و به ما  اجازه رفتن به خانه داده نمي شد. چند روز بعد مدير مدرسه نامه اي به من داد پس از باز نمودن آن فهميدم تلفنگرام از شهيد است که براي من ارسال کرده انگار وي متوجه گرديده که من نگران خانه و مادرم هستم و اين تلفنگرام خيلي به من روحيه داد زيرا در آن نوشته بود، برادرم عبدالوهاب از جريان سيل نترسيد... اين نشانگر آن بودکه شهيد در عالم معنا از خيلي مسايل باخبر بوده است.

    ÃÃà بعد از پايان سيل از طرف مدرسه به من مرخصي داده شد ، به کاکي آمدم وارد منزلي که اجاره شده بود شدم.  مرحوم مادرم به من گفتند که عبدالـــرسول نامه اي براي حـاج علي( برادربزرگم) فرستاده است ،  من  بسيار خوشحال شدم و نامه را گرفتم و شروع به خواندن نمودم که عنوان نامه نوشته بود:

    شهيــــدان بــر شهادت خنده کردند                     زعطــــــر خود بهـــاران زنده کردند

    اين بيت شعر را  که نمي دانم از خودش بود  يا از جــــايي گرفته بود نمايانگرعلاقه ي وي به شهادت بود يا  اينکه از شهادت خويش آگاه بوده است.

    رواق منظـــــر چشم مــــن آشيانه تست           کرم نما  فــــــرود آ که خانه خانه تست

    دلت به وصل گل اي بلبل صبا خوش باد          که در چمن همه گلبانگ عاشقـانه تست

    علاج صعف دل ما بلب حــواست کـن            که اين مفــــرح ياقوت در خـزانه تست

    به تن مقصــــــــرم از دولت ملاز مـلت              ولي خلاصه جـــان خاک آستانه تست

    سرور مجلست اکنون فلک برقص آورد           که شعر حافظ شيرين سخن تـرانه تست

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    مصاحبه با برادر شهيد عبدالرسول کرد

    4 با عرض سلام، در آغاز به طور مختصر خود را معرفي نماييد

    ?با سلام و درود فراوان به رهبر کبير انقلاب اسلامي و با سلام به روح پر فتوح حضرت امام(ره) اينجانب حاج علي کوثري برادر بزرگ شهيد عبدالـــــرسول کــرد مي باشم، پدرم مرحوم اکبر رئيس کمال از افراد ذي نفوذ و صاحب نام منطقه بود که عمر خود را صرف خدمت به محرومين و مردم منطقه سپري کرد.

    4 با توجه اينکه حضرت عالي شناخت بيشتري از روحيات و خلقيات شهيد داريد در رابطه با جاذبه و محبوبيت شهيد در ميان اعضاي خانواده مختصري توضيح دهيد.

    ?ايشان الگويي تمام عيار براي خانواده در زمينه هاي اخلاقي، رفتار و عبادات بود تا جايي که افراد خانواده متأثر از اخلاق و رفتار او شده بودند.

    4 راجع به نحوه رفتار شهيد با پدر و مادر توضيح دهيد.

    ?رفتارش نسبت به اعضاي خانواده بسيار خوب بود با وجوديکه در زمان حيات مرحوم پدرم ايشان کوچک بود ولي بسيار به پدر احترام مي کرد از اين نظر قابل تحسين بود.

    4معمولاً چه صحبت ها و توصيه هايي به خانواده مي کرد؟

    ?نسبت به پاسداري از انقلاب و حمايت از رهبري و انجام فرايض ديني زياد توصيه ميکرد بخصوص در مراسم مذهبي تمام کارهاي تدارکاتي را شخصاً انجام مي داد.

    شخصي متواضع، صميمي، بردبار و مهربان بود وقت شناس بود و نسبت به انجام فرايض ديني و انجام امور نظم و انضباط را رعايت مي کرد.

    4محبوبيت شهيد در ميان مردم چگونه بود؟

    ?جاذبه و محبوبيت خاصي در ميان مردم داشت، به عنوان يک فرد دوست داشتني مورد احترام همگان بود.

    4 انس و علاقه ي شهيد به قرآن کريم و ادعيه چگونه بود؟

    ?انس و علاقه خاصي به قرآن داشت در سن طفوليت قرآن را فرا گرفت و در مراسمات تلاوت مي کرد براي انجام دعا و نيايش خصوصاً دعاي کميل و توسل يکي از برگزارکنندگان اصلي بود و اکثر جوانان روستا به تأثير از وي در مراسمات مسجد شرکت مي کردند.

    چون خانه ما محل رفت و آمد علما و سادات بزرگ منطقه بود شهيد بيشتر از محضر اين آقايان استفاده معنوي مي کردامام را خيلي دوست داشت در اجراي احکام مقيد به امام بود وهميشه سفارش مي کرد به رهنمودها و توصيه هاي امام عمل کنيم .

    4 چه آرزوهايي داشت و بزرگترين آرزويش چه بود؟

    ?بهترين و بزرگترين آرزويي که داشت اين بود که به فيض شهادت برسد تا بتواند با اهداي جان خود خدمتي به  اسلام و نظام کرده باشد و آرزوي ديگر آن پيروزي نهايي رزمندگان اسلام بود.

    4 در خصوص فعاليت هاي فرهنگي شهيد توضيح دهيد.

    ?يکي از برنامه هاي فرهنگي شهيد ضبط سخنان امام بود که از طريق راديو و تلويزيون پخش مي شد و در مواقعي که نياز بود براي اعضاي خانواده و دوستان پخش مي کرد تا ديگران گوش دهند و عمل نمايند و تا کلاس اول راهنمايي تحصيل کرد که بعد ازآن به جبهه اعزام گرديد.

    4آيا غير از کتاب هاي درسي مطالعات ديگري نيز داشتند.

    ?بله، توضيح المسائل، قرآن، ادعيه، نهج البلاغه و دعــــاهاي مفاتيح گــــاهي نيز کتاب هاي شهيد مطهري مي خواندند.

    4 نظر برادرتان در مورد جبهه و جنگ چه بود و چه توصيه اي در اين زمينــه به شما مي نمود؟

    ?شرکت در آن را يک وظيفه ي ملي و شرعي مي دانست و مي گفت بايد همه ما به دعوت رهبر انقلاب لبيک گوييم و در جبهه حضور فعال داشته باشيم.

    4 اولين بار در چه سني به جبهه اعزام شد و چگونه به شهادت رسيد؟

    ?اولين بار در سن 15 سالگي به جبهه اعزام و در جاده فاو ام القصر عراق بر اثر ترکش خمپاره به شهادت رسيد.

    4 چگونه و توسط چه کسي از شهادت برادرتان با خبر شديد؟

    ?يک روز صبح هيأتي از بنياد شهيد خورموج به خانه ما آمدند و توسط شخصي به نام سيد علي طاهري جريان شهادت برادرم را به ما اطلاع دادند و ما به همراه خانواده و اقوام به خورموج رفتيم که پيکر خونين عبدالرسول را به بنياد آورده بودند، تمام اعضاي خانواده متأثر شديم و مراسم تشييع جنازه باشکوهي در کاکي برپا گرديد و شهيد در کنار ديگر شهدا و علما و سادات کاکي به خاک سپرده شد.

    4 با توجه به گذشت چندين سال از شهادت برادرتان چه قدر حضور معنوي ايشان را در زندگي خود و ديگران احساس مي کنيد؟

    ?با توجه به اينکه از شهادت برادرم ساليان زيادي مي گذرد ولي بنده هر روز حضور معنـوي ايشان را بيشتر لمس مي نماييم و همگي مقيـــد به رعايت خواستــه ها و سفارش هاي او هستيم.

    4 به نظر شما بهترين راه حفظ حرمت خون شهيدان چيست؟

    ?براي ارج گذاشتن به فرهنگ شهادت و حرمت خون شهدا با زنده نگه داشتن ياد و خاطره آنان و با احترام و ديدار خانواده ي آنها و از نزديک در جهت رفع مشکلات آنان تلاش کردن، بهترين راه حفظ حرمت خون شهدا است.

    4 شما به عنوان برادر شهيد چه پيامي يا سخني براي مردم و مسؤولين داريد؟

    ?خانواده شهدا را از ياد بردن، در حقيقت از ياد بردن خود آنان است و دستورات مقام معظم رهبري را اطاعت نماييم تا به اين مملکت آسيبي نرسد. ادامه مطلب
    ياد دوست از زبان دوست

    تمام فکرو ذکرش خدا و کمک به مردم بود تنها تلويزيون واقع در روستا که در خانه ي ايشان بود  هر شب  به خانه ي يکي از افراد روستا مي برد تا مردم از گزارشات و اخبار جنگ باخبر شوند و از اين طريق تعداد زيادي از اهالي روستا مشتاق جبهه و جهاد گرديدند و به جبهه ها عزيمت کردند.

    از دوران ابتدائي در آغاز اکثر امتحانات با توجه به تلاش و کوششي که کرده بود براي کمک متوسل  ائمه(ع) مي گرديد و در پايان برگه ي امتحاني آرزوي سلامتي براي امام و انقلاب مي کرد.

    چون خانواده باني مراسم عزاداري سالار شهيدان بود. خدمات ايشان به عزاداري در  ايام محرم و صفر هيچگاه از اذهان مردم پاک و ساده و صميمي روستا محو نمي گردد.

    به شهدا خصوصاً شهداي 7 تير سال 60 شهيد بهشتي و يارانش علاقه ي خاصي داشت با پايان دوران ابتدايي جهت ادامه تحصيل به کاکي آمد. هميشه با شنيدن نام امام سه صلوات مي فرستاد. ايشان از زمان ورود به مکتب الفباي زندگي را از الفباي قرآن فرا گرفت، در مکتب خانه ي روستا قرآن را با جد و جهد تمام ياد گرفت و سالهاي بعد به ديگران ياد داد.

     

    خاطره اي از زبان يکي از همسنگران

    روز اعزام به جبهه در خورموج بوديم چون قد کوچکي داشت، مرا قسم داد تا موقع اعزام هنگامي که به ستون نظامي ايستاده ايم کلوخي(سنگي) زير پايش قرار دهم تا برادران سپاهي متوجه کوتاهي قد او نشوند با توجه به عشقي که به رفتن جبهه داشت اين کار با موفقيت انجام شد و بدين طريق توانست به جبهه اعزام شود. در جبهه با هم بوديم، رسته نظامي او تک تير انداز بود. هنگام شهادت شب بود که بين سنگر ها براي سرکشي به رزمندگان و آگاه شدن از وضعيت آنان رفت و آمد مي کرد که مورد اصابت ترکش قرار گرفت، در جاده فاو و ام القصر پت هاي 4و5 سال 1365 به شهادت رسيد. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار كاكي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید