مشخصات شهید

شهید عبدالرسول اسماعیلی

125
نام عبدالرسول
نام خانوادگی اسماعيلي
نام پدر علي
تاربخ تولد 1343/04/05
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1365/02/27
محل شهادت فاو
مسئولیت فرمانده دسته
نوع عضویت بسيج
شغل آموزش وپرورش
تحصیلات دانشجو
مدفن روستاي بنياد
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • گر مرد رهي ميان خون بايد رفت                                  و زپاي فتاده سرنگون بايد رفت

    در سال 1343 در خانواده اي مذهبي و متوسط از روستاي بنياد چشم به جهان هستي گشود دوران کودکي را در ميان مهر و محبت خانواده سپري نمود، پدر ايشان مرحوم حاج علي اسماعيلي از افراد خوشنام و نيک خوي منطقه بود که در تمامي اين روستا به حسن خلق و صداقت و ايمان معروف است، مادر ايشان از زنان بسيار متقي و پرهيزگاري بود که عمري را در راه ترويج دين و برپايي مراسم اهل بيت زحمت کشيده بود، رسول در دامان چنين خانواده اي نشو و نما کــرد و از همان لحظات در آغازيــن زندگي نغمه ي آزادگي و ايمان را با سرود اذان و اقامه در جان خود طنين انداز کرد، هنگامي که به سن 6 سالگي رسيد براي يادگيري علم و دانش راهي دبستان کوچک روستای خود گرديد. همزمان با تحصيل علم و دانش در کنار خانواده در کارهاي زراعت و باغداري همدوش خانواده به کار و تلاش مي پرداخت، دوران ابتدايي را با موفقيت در حاليکه شاگرد ممتاز آموزشگاه بود سپري کرد پس از اتمام دوران ابتدايي با وجود اينکه مشکلات، فقر و تنگدستي و نبود مدرسه راهنمايي در روستا او را از هر جهت احاطه کرده بود، اين نوجوان تيزبين و بلند همت کمر اراده را محکم بست و راهي مدرسه ي راهنمايي در کاکي شد و صبحها پاي پياده مسير چند کيلومتري خانه تا مدرسه را طي مي کرد و عصرها بعد از اتمام کلاس ها به خانه بر مي گشت.

    در مدرسه ي راهنمايي شهيد توپال که نيزدر آن روزها مدرسه ي ارشاد بود شهيد در ميـــــــان همکلاسي ها از نظر درس و اخلاق و رعايت ادب نسبت به معلمان و دانش آموزان زبانزد خاص و عام بود و بارها و بارها از طرف مربيان آموزشگاه به عنوان شاگرد ممتاز مورد تقدير و تشويق قرار گرفت، در سال 1357 که مواجه با اوج انقلاب اسلامي بود شهيد فعاليت سياسي، مذهبي خود را با شرکت در راهپيمايي و سخنرانيها و پخش اعلاميه ها و عکس هاي حضرت امام آغاز کرد، ايشان علناً وارد صحنه گرديد و با دادن شعــــارهاي تند عليه شاه و رژيم پهلوي اکثر راهپيمايي ها و تظاهرات هاي دانش آموزي در کاکي را اداره مي کرد وي در يکي از تظاهرات ها توسط عمال رژيم  منحوس پهلوي دستگير مي شود و مدتي در پاسگاه ژاندارمري کاکي به همراه تني چند از دوستانش بازداشت مي گردند که مورد شکنــجه هاي جســمي و روحي زيادي قرار مي گيرد و بعد از مدتي در حالي با واسطه معلمانش آزاد مي گردد که با سر و روي خونين و لباس پاره ، پاره راهي خانه مي گردد، او با اين شکنجه ها زير بار نرفت بلکه روز به روز بر فعاليت هايش افزود او علاوه بر شرکت در مراسمات روستــايي در اکثر راهپيمايي و تظاهرات که در کاکی و ساير شهـــــرستانها برگــزار می گرديد شرکت می نمود او در کنار فعاليتهايش دوران راهنمايي را با موفقيت پشت سر گذاشت و اين همزمان بود با به بار نشستن زحمات اين عزيزان با پيروزي انقلاب اسلامي.

    در اين موقع شهيد براي فعال ترکردن مردم روستاي خود با همکاري دوستان انجمن اسلامي روستا را در سال 58 تشکيل مي دهد و مسؤوليت آن را نيز خود بر عهده مي گيرد.

    با تأسيس دبيرستان هجرت کاکي شهيد اسماعيلي از اولين کساني بود که براي کسب علم و دانش وارد اين دبيرستان در مقطع متوسطه گرديد.

    در سال 59 جنگ تحميلي عراق عليه ايران شروع شد و شهيد با شروع جنگ تحميلي وجود خود را براي دفاع از کشور و دين آماده کرد، لذا سنگر مدرسه را رها کرد و با گروهي از دوستان براي آموزش فنون نظامي راهي اصفهان گرديد و پس از طي دوران آموزشي رهسپار جبهه ها گرديد، پس از 3 ماه نبرد با دشمن بعثي براي ادامه تحصيل به مدرسه بر مي گردد. ايشان در اين زمان براي آماده کردن جوانان روستا جهت اعزام به جبهه و حفظ امنيت و دست آوردهاي انقلاب اقدام به تشکيل گروه مقاومت بسيج روستاي بنياد مي کند.

    همچنين براي بالا بردن سطح فرهنگ مردم روستا و اشاعه فرهنگ کتابخواني، کتابخانه اي را با همکاري اداره ارشاد در روستا تأسيس مي کند که اکنون تعدادي از کتاب هايي را که شهيد اسماعيلي در آن زمان از جاهاي مختلف براي اين کتابخانه جمع آوري کرده بود در روستا موجود است. در کنار همه ي اين فعاليت ها شهيد از مسايل معنوي و ايماني نيز غافل نبود و با برگزاري مراسمات مذهبي از قبيل دعاي کميل و ايام محرم و روزهاي تاريخي نظير دهه ي فجر مردم روستا را راهنمايي مي کرد و حتي گاهي با ستادهاي برپايي مراسم دهه ي فجر بخش نيز با آماده کردن گروه هاي سرود و نمايش همکاري نمود.

    براي دومين بار در سال 1361 با جمعي از هم کلاسي هايش از جمله شهيد محمد فاطمي از بسيج کاکي عازم جبهه هاي جنوب گرديد و پس ازپايان مأموريت در لشکر 19 فجر دوباره به ميان دوستان بر مي گردد و آن سال را با وجوديکه مدتي از آن در جبهه بود با موفقيت پشت سر گذاشت و در تمام امتحانات قبول گرديد که اين امر موجب شگفتي دوستانش شد.

    با وجود همه ي مشکلات دوران دبيرستان را در رشته ي اقتصاد اجتماعي به پايان برد و براي ادامه ي تحصيل در سال 1364 در کنکور تربيت معلم شرکت نمود و با موفقيت در رشته ي آموزش ابتدايي پذيرفته شد در مرکز تربيت معلم شهيد مطهري خورموج نيز با عضويت در انجمن اسلامي و ديگر تشکلها به فعاليت مي پردازد.

    ترم اول را با موفقيت پشت سر مي گذارد، با شنيدن پيام امام امت مبني بر اينکه جبهه ها نياز به نيرو دارد و در مورخه 20/1/65 به اتفاق جمعي از دوستان از جمله برادرش راهي جبهه فاو مي گردد که پس از 45 روز نبرد با دشمن بعثي سرانجام در تاريخ 27/2/65 به آرزوي ديرينه اش يعني شهادت نايل مي گردد.

    از خصوصيات اخلاقي شهيد اسماعيلي با وجودي که ايشان در اوج جواني بود ولي بسيار کوچک نفس و متين تا آن جايي که براي مردم روستا و دوستان يک الگوي تمام عيار اخلاقي به شمار مي رفت، هميشه به اقوام و دوستان سرکشي و احوالپرسي مي نمود در عين حال شجاع و متقي بود.

    مشخصات پدر شهيد عبدالرسول اسماعيلي

    نام: حاج علي

    نام خانوادگي: اسماعيلي

    نام پدر: محمد

    تاريخ تولد: 1/1/1290

    محل تولد: روستاي بنياد کاکي

    شغل: کشاورزي

    زندگينامه

    مرحوم حاج علي اسماعيلي فرزند مرحوم محمد علي اسماعيلي در سال 1290 در روستاي بنياد در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد تقريباً تمام عمر خود را در اين روستــا گذرانيد. مرد بسيــار پرتلاش و کاري بود. با کشاورزي و باغـداری( پرورش درخت نخل) روزگار مي گذرانيد و با روش هاي سنتي و به زحمت زياد محصولات را آبياري مي نمود در حدود سنين 20 سالگي با يکي از اقوام ازدواج مي نمايد که حاصل اين ازدواج 6 فرزند پسر و 4 دختر بود که يکي از فرزندان ايشان شهيد بزرگوار عبدالرسول بود. يکي از دوستداران مخلص اهل بيت عصمت و طهارت بود، مرحوم حاج علي در حدود 30 سالگي به مکه معظمه مشرف مي گردد و يکبار نيز در جواني به زيارت عتبات عاليات مشرف مي گردد چندين بار نيز به زيارت امام رضا(ع) مشرف شد. در تاريخ 10/12/79 بر اثر کهولت سن به رحمت ايزدي پيوست و در بهشت امام حسين(ع) کاکي دفن گرديد.

    (روحش شاد)

     

     

    مشخصات مادر شهيد اسماعيلي

    نام: نرگس

    نام خانوادگي: اسماعيلي

    نام پدر: حاجي

    سال تولد: 1292

    محل تولد: بنياد

    زندگينامه

    در روستاي بنياد در خانواده اي متدين و دوستدار اهل بيت(ع) متولد گرديد. کودکي را در کنار خانواده گذرانيده، چون به سن جواني رسيد با مرحوم حاج علي اسماعيلي ازدواج نمود که حاصل اين ازدواج زندگي مشترک 6 فرزند پسر به نام هاي: زاير محمد، عبدالله، احمد، عباس ، عبدالرسول و عبدالکريم و 4 فرزند دختر به نام هاي: سکينه، ستاره، مرضيه و ثريا مي باشد که يکي از فرزندان برومند ايشان به نام عبدالرسول در سال 1365 به درجه ي شهادت رسيد. منزل ايشان اکثر اوقات خصوصاً ايام تاسوعا و عاشوراي حسيني محل برگزاري عزاداري سالار شهيدان بود ايشان زني صبور و پارسا بود چند بار به زيارت امام رضا(ع) مشرف گرديد عاقبت در اسفند76 به رحمت واسعه الهي نايل گرديد. ادامه مطلب
    والعصر اِنَّ الانسانَ لَفي خُسر، الا الّذين آمنو و عملوالصالحاتِ وتواصَو بالحقَّ و تواصو بالصّبر.

    سوگند به عمر و روزگار آخرت و سوگند به روز ظهور مهدي موعود، اين سوره را هر زمان که بخواهي مي تواني معني و تفسير نمايي و مربوط به زمان خاصي نيست، انسان در ضرر، خسران و زيان کاري است مگر کسانيکه به خدا ايمان آوردند و بعد از آن عمل صالح و کردار شايسته انجام دادند و سفارش کردند به حق و به درستي و عدالت و سفارش کردند به شکيبايي و صبر و استقامت و پايداري، براستي چه شيرين و گوارا است شهادت آنانکه قبل از شهادت خود مي دانند که شهيد مي شوند، شهادت سعادت است، هدف است، اصالت است و شهادت يک مسؤوليت بزرگ است براي کسانيکه مي توانند احکام اسلام را پياده کنند و حق مظلوم را از ظالم باز پس گيرند، من هدفم اسلام است شهادت در راه اسلام است اگر شما اسلام را دوست مي داريد راه مرا ادامه دهيد.

    اما پيام من به عنوان فرزند کوچک شما و به عنوان سفارش اين است که امام را تنها نگذاريد و با جان و دل از حکومت و کشور اسلامي دفاع کنيد و تو اي خواهر حجاب را، تو مي داني که حجابت کوبنده تر از خون من است و اي انسان ها بدانيد تنها راهي که انسان را به سعادت ابدي مي رساند پيروي از مکتب حسين(ع) است و راستي زندگي با ستمگران ننگ است زندگي بايد همراه با جهاد و تلاش و مبارزه باشد.

    مرگ اگر مرد است گو نزد من آي                             تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ

    و ننگ است براي انسان مؤمن زندگي با ظالمان و ستمگران، اگر توفيق شهادت پيدا کردم مرا در روستاي بنياد دفن نماييد.

    خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار از عمر من بکاه و بر عمر اوبيفزا.

    وصيت نامه ي دوم شهيد عبدالرسول اسماعيلي

    بسم رب الشهدا و الصديقين

    و لا تحسبَنَّ الذينَ قُتلِوا في سبيل الله امواتاً و بل احياء عِندَ ربهم يُرزَقُونَ

    کسانيکه در راه خدا کشته مي شوند مرده مپنداريد بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي برند.

    من به جبهه مي روم اگر خداوند توفيق دهد شهادت نصيبم شود مرا در بنياد دفن کنيد و به مادرم سفارش مي کنم که در مصيبت من زنها اگر بخراشيد و هنگامي که دانش آموزان براي زنده نگه داشتن ياد شهيد حاضر مي شوند با سينه و نوحه هاي عزاداري به سوي خانه ي ما بيايند، پيام من به مردم شهيد پرور ايران اين است که وحدت را از ياد نبرند و دنباله رو خط ولايت فقيـه باشنــد و از خط روحانيــت جدا نشوند و به خواهران سفارش مي کنم که حجاب اسلامي را رعايت کنند تا مشت محکم بر دهان آمريکاي جنايتکار بزنند.

    والسَّلامُ عَلي من اتّبع الهُدي. ادامه مطلب
    مصاحبه با برادر شهيد عبدالرسول اسماعيلي

    4ضمن معرفي خودتان در مورد نحوه ي رفتار شهيد با خانواده توضيح دهيد؟

    ?به نام خدا اينجانب عبدالکريم اسماعيلي برادر شهيد اسماعيلي به عنوان کسي که سالياني از نزديک با هم زندگي مي کرديم عرض مي نمايم که زندگي شهيد اسماعيلي را از هر زاويه اي که مطالعه کنيم پر از نکات بسيار ارزشمند و گرانقيمتي است که خود حکايت از بزرگي و عظمت اين شهيد دارد و هيچگاه صدايـش را در مقابل پدر و مادر بلنــد نمي کرد و هميشه سفارش مي کرد که پيرو خط ولايت فقيه باشيد و به خواهران در مورد حجاب بسيار سفارش مي کرد.

    4جاذبه و محبوبيت شهيد در ميان مردم چگونه بود؟

    ?ايشان در بين تمام اهالي از رابطه ي خوبي برخوردار بود وقتي خبر شهادت وي را آوردند حزن و انـــدوه همه را فـرا گرفــت و اظهار تأسف مي کردند که شخصي را از دست داده اند که براي روستايشان خيلي زحمت مي کشيد با دوستانش بسيار رابطه ي خوبي داشت چندين بار به اتفاق دوستانش عازم جبهه شدند.

    4  انس و علاقه ي شهيد به قرآن و ذکر خدا(دعا و نيايش) چگونه بود؟

    ?شهيد اسماعيلي علاقه ي خاصي به قرآن داشت از زمان کودکي قرآن را در مکتب خانه ياد گرفت و بعد سوره هاي کوچک قرآن را حفظ مي کرد، دست نوشته هايي از ايشان مانده که تمرين خط مي نموده با استفاده از آيات قرآن و ماه هاي مبــارک رمضان جلسات مقابــله و قرائت قرآن را ترتيـب مي داد و دعاهاي کميل و توسل و افتتاح را برگزاري مي کرد يا هنــگامي که در جايـــي برگزار مي شد شرکت فعــال مي نمود، شهيد اسمـــاعيلي نسبت به اهل بيت(ع) ارادت خاصي داشتند در بيشتر سخنراني هايش صحبــت از شهادت و ائمه مي کرد و گروه هاي سينه زنـــي را در روستا به راه مي انداخت.

    4 در رابطه با ولايت پذيري و تبعيت ايشان از امام و روحانيت متعهد توضيح دهيد؟

    ? شهيد در وصيت نامه قيد نموده است که اظهار محبت و فرمانبري خود را نسبت به امام و روحانيت متعهد دريغ ننماييم و به همه توصيه نموده که پيرو ولايت فقيه باشيم و در مسير روحانيت اصيل و متعهد حرکت کنيم.

    4 در زمينه ي ميزان همکاري و نقش در نهادهاي انقلاب اسلامي مانند بسيج و جهاد و..... توضيح دهيد.

    ?شهيد اسماعيلي در آن زمان که روستا فاقد آب آشاميدني بود اقدام به دعوت مسؤولين شهرستان نمود و بعد از ورود مسؤولان به روستا از آنان خواستند تا نسبت به لوله کشي آب آشاميدني روستا اقدام نمايند که به خود ياري مردم  نياز بود شهيد آستين همت بالا زد و مشغول جمع آوري کمک هاي مردمي شد تا موفق شدند در آن زمان با کمک مسؤولين جهاد سازندگي بخش و شهرستان طرح آب آشاميدني روستا بنياد را اجرا کنند. فرمانده گروه مقاومت روستا بود که خودش براي سه مرحله به جبهه اعزام گرديد و در اعزام ديگر برادران روستا و دبيرستان به جبهه نقش بسزايي داشت همچنين مسؤول انجمن اسلامي روستا بودند که تمامي مراسمات مذهبي و ايام پيروزي انقلاب اسلامي و اعياد را اداره مي کردندو در بالا بردن بينش سياسي و سطح فکر مردم روستا بسيار تلاش کردند.

      ادامه مطلب
    خاطره ای از همرزم شهيد

    سال 1365 بود. بيستم فروردين ماه با خيل عظيم بسيجيان مشتاق به جبهه های حق عليه باطل اعزام شديم.  آن روزها معمولاً هر نفر که موفق به حضور در جبهه می شد حال و هوای عجيبی داشت ، انگار بال پرواز داشت و در آسمانها سير می کرد. من هم بسيار خوشحال بودم. با وجود سن کم اعزام شدم. چند روز اول در پادگان الغدير ماهشهر مستقر شديم. در آنجا آموزشهای نظامی مقدماتی را به ما ياد دادند . خيلی خوش می گذشت. عصرها همه ی بچه ها دور هم جمع می شدند ، پشت يک خاکريز ميدان فوتبالی درست کرده بودند و فوتبال بازی می کردند. گــروهی ديگر از بچه ها می نشستند و برادران بسيجی خود را تشويق می کردند و در آنجا بيشتر با هم آشنــــا می شدند،  خاطرات خود را تعريف می کردند و از شيرينی ها و تلخی های زندگی حرف می زدند. شهيد اسماعيلی آنجا فوتبال بازی می کرد. ايشان با شور و شوق خاصی در فعاليتها  با بچه ها همکاری می کرد ، فوتبال خوبی داشت ، همه ی بچه ها  او را دوست داشتند، من هم او را خيلی دوست داشتم. او قدرت بدنی خوبی داشت هنگام بازی فوتبال بدون اينکه کمر خود را خم کند از خاکريز پادگان بالا می رفت و خود را به پشت خاکريز در ميدان فوتبال می رساند. حضور ايشان باعث دلگرمی بازيکنان رزمنده بسيجی می شد زيرا که به زيبايي بازی می کرد و تکنيک خاصی داشت. در روزهای نخست که با هم برخورد  مستقيم داشتيم می ديدم که حال و هوای پرواز دارد، در فکر عميق فرو می رفت و روحيه خود را به ميدان عشق و شهادت پرواز می داد. با ديدن روحيه ی بلند پرواز او آرامش خاصی به من دست می داد ، می دانستم که ايشان دارای روحی بلند و لياقت شهادت را دارد و سرانجام نيز از همين پادگان به جبهه فاو اعزام شد و در آنجا شربت نوشين شهادت را نوشيد. در پايان اميدوارم که انشاءالله شفاعت شهداء نصيب همه شيعيان و رزمندگان و بسيجيان و سربازان امام زمان (عج) گردد.

    به نقل از حاج مراد کاظمی همرزم شهيد

     خاطراتي از شهيد اسماعيلي

    در سال 1357 آنزمان که بحبوبه انقلاب بود، شهيد اسماعيلي و تني چند از همکلاسي هايش تظاهراتي بر عليه رژيم شاه در کاکي ترتيب دادند زماني که کنار پاسگاه ژاندارمري سابق که اکنون جاي آن دبستان آسيه کنوني قرار دارد رسيدند مورد حمله ي نيروهاي ژاندارمري رژيم قرار گرفتند در اين هنگام تظاهر کنندگان شعار«مرگ بر شاه» و درود بر خميني سر مي دادند، نهايتاً تظاهرات کنندگان با زور و سرنيزه متفرق شدند و شهيد اسماعيلي به همــــراه تعدادي از دوستان دستگير شدند و آن ها را به زور به پاسگاه بردند و در آنجا مورد بازجويي و ضرب و شتم قرار دادند که 48 ساعت بعد با وساطت مدير مدرسه ي راهنمايي و تعهد کتبي آزاد شدند ولي شهيد بعد از آزادي دوباره فعاليت هاي خود عليه رژيم را شروع کرد.

    شهيد اسماعيلي علاقه ي خاصي به مطالعه داشتند با زحمات زياد کتابخانه ي عمومي روستا را با هماهنگي اداراه ارشاد اسلامي بوشهر دايــر نمود بعد از راه اندازي اقدام به توزيع کتاب در ميان مردم خصوصاً دانش آموزان مي نمودند حدو 700 جلد کتاب هم اکنون از آن زمان به عنوان يادگار شهيد در کتابخانه موجود است.

    آخرين روزي که فردايش عبدالرسول به شهادت رسيد به من گفتند: برادر جان من ديشب خواب ديدم مانند يک کبوتر سفيد که بالهايش به خون آغشته است در آسمان پرواز مي کنم فکر مي کنم وقت شهادت يکي از ما فرا رسيده است ببينم قرعه به نام کدام خواهد افتاد فرداي آنروز شهيد اسماعيلي به همراه چند نفر از دوستان از خط مقدم واقع در خور عبدالله جهت انجام مأموريت به فاو مي رود که در راه بازگشت مورد اصابت ترکش خمپاره قرار مي گيرد و ايشان به شهادت مي رسد.

    «به نقل از برادر شهيد، عبدالکريم اسماعيلي»  ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار روستاي بنياد
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید