مشخصات شهید

شهید عبدالرحیم زارع

297
نام عبدالرحيم
نام خانوادگی زارع
نام پدر غلامشاه
تاربخ تولد 1342/05/04
محل تولد بوشهر - ديلم
تاریخ شهادت 1361/01/02
محل شهادت شوش
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن مفقودالاثر
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    در سحرگاه چهارم مرداد ماه 1344 در خانواده اي متوسط و بسيار متدين عبدالرحيم متولد شد و از همان زمان عوان طفوليت مذهب اسلام به واسطه اين پدر و مادر صالح در او عجين شد . پدرش كارمند شركت نفت منطقه بهرگان بود و با توجه به اين كه به مسائل شرعي اهميت زيادي ميداد تنها لقمه پاك و طيب را كه حاصل دسترج خود بود به خانه مي آورد. ادامه مطلب
    وصيت‌نامه  :

    با نام خداوند وصيت‌نامه خود را شروع مي‌كنم همينكه من به آرزوي ديرينه خود كه همان شهادت بود رسيدم من همان راهي را انتخاب‌كردم كه رهبرم حسين به‌ من‌ آموخت ، من ميروم تا شايد بتوانم با قطره خون ناچيز خود و با جان دادن در راه الله و اسلام خدمتي به خدا خلق مضلوم خدا كرده باشم شكر خدا مي‌كنم كه مقداري به من مهلت داد تا اسلام واقعي را بشناسم و در خاموشي جهل از دنيا نروم انقلاب اسلامي باعث شد كه من از پوست خود بيرون آيم و اطرافم را بنگرم و به زندگي از ديدي ديگر نگاه كنم آري امام كاري بس عظيم كرد وي باعث شد كه دنيا از خواب ناداني بيدار شود و انسانيت را دوباره به ياد آورد من خوشحالم كه قطره خون ناچيزم را فداي اسلام مي كنم يا مي‌توانيم با نثار خون ، خوني كه در مقابل اسلام نا چيز است زمينه انقلاب مهدي (ع) فراهم نماييم من اميدوارم اين انقلاب زمينه ساز انقلاب حضرت مهدي (ع) باشد من مي خواهم در اين دنياي كثيف كه هر لحضه خوني بي گناه بدست اربابان مزدوري چون كارتر ، صدام ، يزيد و ديگران و ريگانها بر زمين مي ريزد هجرت كنم و يك پيام من به ملت اين است كه همواره شعار حزب فقط حزب ا و رهبر فقط روح ا را فراموش نكنند و همواره فقط پشتيبان امام باشند . منافقين و ضد انقلابيون مي خواهند مردم را از صحنه خارج كنند و راه را براي خود باز كنند ولي بهوش باشيد كه اسلام شكست نخورد و هميشه در ذهنتان باشد كه آمريكا دست از نقشه هاي خائنانه و ضد بشري خود بر نخواهد داشت و اي ملت آگاه باشيد كه اگر منافقين همه ما را بكشند و ديگر بزرگان ما را هم بكشند شايد بايد سر جاي خودتان محكم بايستيد زيرا كه اسلام متكي به شخص نيست و با ترور افراد و شخصيت‌ها شكست نخواهد خورد و ملت ما چه كشته شوند و چه بكشند در هر دو صورت پيروزند . خط امام همان خط خداست كسي كه شهادت در راه خدا را سعادت مي‌داند پيروز است ما بايد انقلابمان را به تمام جهان صادر كنيم اسلام احتياج به خون دارد وتنها خون است كه درخت اسلام را آبياري مي‌كند . در تشيع جنازه من فقط ذكر خدا بگوئيد و ا اكبر را تكرار كنيد مبادا در اين مورد بدگويي به انقلاب شود ، وصيت من به خانواده‌ام : مادرم ، هر گونه افسردگي و ناراحتي باعث ناراحتي روح من مي‌شود ، خوشحال و اميد وار باش مادرم ، من پسرخوبي براي تو نبودم ، اميد وارم كه مرا عفو كنيد.


    پدرم درود بر تو كه چون ابراهيم فرزند خويش را به فرمان خداي بزرگ به قربانگاه فرستادي بدان و آگاه باش كه فرزندت هرگز از فرمان خدا از سر باز نمي‌زند و مرگ را در راه خدا سعادت مي‌داند . خواهرم تو چون زينب باش و از هر آنچه عوض كردي بپرهيز و در راه خدا مبارزه كن . برادرم راه خدا بهترين و برترين راههاست ، پيونده و كوشنده در اين راه باش و هميشه مطالعه كن و بكوش راههاي صحيح را بياموز وهمواره به انسانها درس زندگي را بياموز .    

    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خاطره اي از اولين روز ورود به مدرسه ازعبد الرحيم :

    عبد الرحيم پسر عمويي(محمد حسن زارع ) داشت كه يك سال از او بزرگتر بود ولي خيلي با هم صميمي بود و به هم علاقه داشتند در سن هفت سالگي كه پسر عمويش به دبستان مي رود . كه او هنوز 6 سال داشته گريه و زاري بسيار مي كند تا بالاخره او را به مدر سه مي برند و به عنوان مستمع آزاد ثبت نام مي كنند كه او بسيار خوشحال مي شود پس ازاين كه چند ماهي از مدرسه گذشت او را به دليل استعداد و هوش زيادي كه دارد به عنوان دانش آموز رسمي مي پذيرند و در هفت سالگي به كلاس دوم مي‌رود .

    روحيات معنوي و تقيدات مذهبي:

    عبد الرحيم از سن 4 سالگي حركات نماز را به طور كامل ادا مي‌كرد . عمويش فردي بسيار متقي بود او به نزد او مي رفت و مسائل ديني را ياد گرفت 8 ساله بود كه تمام شكيات نماز وتمام مسائل نماز را مي دانست .در تمام مراسمات مسجد ونماز جماعات شركت مي كرد و مسجد را پايگاهي براي فعاليت هاي خود و دوستانش قرار داده بود .

    شغل و يا حرفه شهيد : محصل

    وضعيت تأمل : مجرد

    جبهه:

    راهـيان كـوي دل رفتـند وما جامانـده ايم


    در غريـب آباد چون بيـگانه تنها مانـده ايـم


    رد پايي هـم نمـي بينيـم از ياران خـويـش

    تير سختي بين كه محروم از تماشا مانده ايم

     

    اولين اعزام عبدالرحيم به جبهه شهريور 1360 بود كه داوطلبانه به مدت 45 روز در جبهه شوش بودند همرزمان عبدالرحيم در اين اعزام  محمدخلام- محمد حسين زارع سيد عبدالرسول حسيني شهيد سيد محمدعلي محمدي كه در همان اولين كه در همان اولين اعزام به شهادت رسيد . آزاده سيد علي موسوي حسين خدام رمضان فلاحتي و شكراله كاشاني بودند . دومين اعزام او آذر‌ماه 1360 به مدت 30 روز در جبهه آبادان ( اروندكنار ) و همرزمان او : سراج ليراوي سيد عبدرضا حسيني محمد حسين زارع آزاده سيد علي موسوي رمضان فلاحتي و شكراله كاشاني بودند ، سومين اعزام اسفندماه 1360 بود كه 34 روز در جبهه شوش در عمليات فتح المبين با مسئوليت خط شكن بود ، و در همين عمليات هم مفقودالاثر شد ، عبدالرحيم به مدت سه ماه و نوزده روز در جبهه بود . همرزمان او در اين عمليات شهيد سيدعبدالمجيد حسيني زاده شهيد سيد احمد حسيني زاده شهيد جعفر امام حسني ، شهيد عبداله‌ليراوي كه در همان عمليات :فتح المبين به شهادت رسيد آزاده سيد علي موسوي كه در عمليات فتح‌المبين به اسارت درآمد شهيد سيد حسن حسيني كه در عمليات بيت‌المقدس به شهادت رسيد سيد عبدالرضا حسيني ، سراج ليراوي ، محمد حسين زارع پاسدار شهيد مشكوري كه در عمليات فتح‌المبين به اسارت در آمد ، و در زمانهاي بغداد به شهادت رسيد . عبدالرحيم قبل از اين كه قبل از اينكه به جبهه برود ، به مادر مي‌گويد : تا راضي نشده‌اي و اين رضايت را با زبان خودت بيان نكرده‌اي من به جبهه نمي‌روم ، پس آنكه كسب رضايت از پدر و مادر مي‌كند ، راهي جبهه‌هاي حق‌ عليه‌ باطل مي‌شود . در آخرين مرحله‌اي كه به جبهه اعزام شد قبل از اينكه در عمليات فتح المبين شركت كند يكي از بچه هاي روستا مي‌خواهد براي مرخصي به روستا بيايد . عبدالرحيم يك پرتقال به دست او مي‌دهد ، و مي‌گويد : اين را شخصاً به مادرم بده و سلام مرا به او برسان مادرش مي‌گويد : وقتي پرتقال را به من دادند ، آن را بو‌ييدم و بوسيدم . آن را پوست گرفتم و بين همهُ خواهر و برادرانش آن را تقسيم كردم ، باور كنيد آن پرتقال مزه اي خاص داشت هنوز طعم خوشمزه و شيرين آن يادم است . نمي‌دانم شايد در اين پرتقال اسراري بود ، كه ما از بي‌خبر بوديم . در همان عمليات او زخمي و به اسارت نيروهاي بعثي در مي‌آيد . عبدالرحيم در آخرين باري كه به جبهه مي‌رفت از پدر و مادرش حلاليت طلبيد و از آنها خواست تا صبور و بردبار باشند .             

    اخلاق مديريتي :

    عبدالرحيم نفوذ كلام و تاثير گذاري زياد داشت . اراده‌اي بسيار قوي داشت و در حفظ بيت‌المال دقيق و سخت‌گير بود .

    پاي سخنان مادر شهيد :

    وقتي مي‌خواست به جبهه برود من مريض بودم ، از او خواستم كه حالا نرود تا حالم بهتر شود . گفت : مادر به خاطر اين كه امام (ره) دستور داده مي‌روم ، مادر ، كاش من هم لياقت شهادت را داشتم. وقت اذان كه مي‌شد به همه اهل خانه مي‌گفت زود باشيد تا به مسجد برويم . با تمام خواهر و برادرانش مهربان بود رفتارش با پدرش اينقدر با ملاطفت و مهرباني برخرد مي‌‌كرد كه اين كارش در بين همه معروف شده بود .  هميشه از افراد پير سر كشي مي‌كرد ، بسيار مقيد به صله ارحام بود . به خواهرانش مي‌گفت مانند حضرت زينب (س) حافظ حجاب خود باشيد ، عبدالرحيم با سن كمي كه داشت بسيار متدين بود و نماز و روزه‌اش قضا نمي‌شد . هم در مسجد حضور فعال داشت و هم شاگرد ممتاز مدرسه بود ، در كارها هميشه به من و پدرش كمك مي‌كرد .


    خاطره‌اي از پدر شهيد :

    تابستان 58 به همراه خانواده به زيارت مشهد مقدس رفته بوديم ، در تهران يك ديدار عمومي در حسينيه جماران با حضرت امام (ره) بود ، عبدرالرحيم چنان شيفته مقام روحاني امام شده بود كه هيچ آرام و قراري نداشت .


    خاطره‌اي از همرزم شهيد :

    در زمان اسارت ، راديو عراق با اسراي ايراني مصاحبه مي‌كرد و در پايان مصاحبه از آنان سوال مي‌كرد ، دوست داريد چه ترانه‌اي براي شما پخش كنيد در اولين روز اسارت از عبدالرحيم پس از مصاحبه سوال مي‌شود ، كه چه ترانه‌اي را دوست داريد ؟ عبدالرحيم با ايمان قلبي در كمال شجاعت مي‌گويد : ترانه‌ (( حي علي خير العمل )) كه بعد از حرف ايشان با خشم و عصبانيت مي‌برند ، تا به امروز هيچ خبري از آن نداريم .


     خصوصيات اخلاقي شهيد عبدالرحيم زارع از زبان خواهر شهيد ( كبرا زارع ) :


    به نام خدا ، يگانه معلم انسان به نام خدا ، يگانه شنوندهُ دردها ، به نام خدا ، يگانه اجابت كننده دعاها ، اي يگانه پناه بي پناهان ، خدايي كه جوشش خونها براي اوست و ريختن خونها براي اوست آنكه مي‌بخشد گناهان را تا سرحد رحمت و لطف . عبد الرحيم براي من يك معلم و الگو بود در عين سكوت پر جنب و جوش بود كمتر حرف مي زد و هميشه متفكر بود با لحني آرام و عاقلانه با اهل خانواده سخن مي گفت دلي صاف و يك رنگ داشت كه سرشار از محبت بود بيانش گيرا ديدش باز و دور انديش بود عاشق خدا و اسلام بود و به نماز و مسجد عشق مي ورزيد . در تحصيل با هوش و مستعد بود به مطالعه كتب مذهبي علاقه اي وافر داشت صبر بسيار داشت و در سختي فقط به خدا متوسل مي شد با هيچ كس به تندي صحبت نمي كرد و به ما و دوستانش سفارش مي كرد مطالعه كنيد مخصوصاً قرآن . به پدر و مادرم هميشه مي‌گفت كه داستان امام حسين ( ع ) كه خدا گمشده او بود ، كه هميشه در جستجوي او بود ، تا اينكه او را يافت و عاشق شد خدا نيز پذيراي عشق پاك او شد و او را به آن جايگاهي برد كه بايد باشد (( من طلبني وجدني… )) تا زماني كه عبدالرحيم در اين دنياي خاكي بود ، كينهُ كسي را به دل نگرفت و هميشه چهره اي جذاب و لباني خندان داشت در آخرين روزهايي كه در كنار ما بود ، فقط جسمش در كنار ما بود ، روحش خدا داند ! در جبهه‌ها ، در كربلا ، در بين شهدا ؟ من نمي‌دانم ! اصلاً آرام و قرار نداشت . زمين تا آسمان عوض شده بود . وقتي مي‌خواست به جبهه برود ، به مادرم مي‌گفت : مواظب فرزندانت و تربينت آنهاباش . به مادرم مي‌گفت: چيزي را كه به به خدا دادي دوباره منتظر بازگشت آن مباش . اميد كه خداوند ما و شما را در تداوم راه برادران شهيدم ثابت قدم‌كند ، و سايه حضرت آيت‌الله خامنه‌اي قلب طپنده پابرنه‌هاي دنيا و جهان اسلام را بر سر ما كم نكند و ظهور حضرت حجت (عج) را نزدكتر  كند . (( اللهم ارزقنا توفيق شهاده )) عمر انسان چون كتابي است كه هر روز آن را ورق مي‌زني و هر روز كه بر‌گهاي آن را ورق مي‌زني از آن كاسته مي‌شود و عمر انسان هم بهمين منوال پيش مي‌رود . پس چه بهتر كه در صفحات عمر آدمي يا در صفحات دفترش مطالب خوب باشد و چند روزهُ عمر انسان همواره در جهت سعادت انسانها پيش رود .


    گزيداي از مكتوات شهيد عبد الرحيم زارع

    انسان در زندگي يك مرگ بيشتر  ندارد ، انسان چه بهتر است آن را انتخاب كند كه با شرف و افتخار باشد نه آن مرگي كه همواره در ذلت و بدبختي و آلودگي به گناه به انسان رو مي دهد.


                                                                       (( عبدالرحيم زارع))

    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار مفقودالاثر
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید