مشخصات شهید

شهید عبدالحمید غلامی

248
نام عبدالحميد
نام خانوادگی غلامي
نام پدر احمد
تاربخ تولد 1347/11/02
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1365/10/29
محل شهادت شلمچه
مسئولیت معاون دسته
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات ديپلم
مدفن اهرم
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • با ديو سياه شب در آويخته ايم             در كام فلق باده خون ريخته ايم

    از باد صبا نشان ما را جوئيد                  ما با نفس صبح در آويخته ايم

    شهيد عبدالحميد غلامي در سال 1347 در شهرستان تنگستان (اهرم) در يك خانواده متدين و مسلمان ديده به جهان گشود . در دوران تحصيلي ابتدايي خود را در مدرسه شهيد مدرس به پايان رساند و دوره راهنمايي را در مدرسه قدس اهرم با موفقيت به اتمام رسانده ،از همان اوائل كودكي به دين  و مذهب و علاقه فراوان داشت اخلاق و رفتارش سر مشق ديگر همسالانش بود كلاس دوم راهنمايي بود كه عشق به جهاد و دفاع از حريم مقدس اسلام او را شور ديگري در سر پروراند.

    با آن جثه كوچكش عازم ميادين نبرد حق عليه باطل گرديد براي اولين بار در مهرماه سال61 عازم جبهه گرديد و روح سرشار از عشق به جهاد و شهادت  كه از سالار شهيدان آموخته بود وي را وادار نمود تا در جبهه ها حاضر شود. از  كلاس دوم راهنمايي تا چهارم نظري در جبهه ها حضور پيدا كرد. شهيد غلامي نه تنها در جبهه جنگ رزمنده اي سلحشور و بي باك بود بلكه در سنگر درس و مدرسه نز شاگردي زبده بود به طوري كه هر وقت از مرخصي بر مي گشت كتاب درس را  كه بهترين مونسش بود، به مطالعه مي پرداخت. شهيد طي سه سال در كلاس چهارم نظري درس مي خواند يعني در مقطع دبيرستان يك سال جهش تحصيلي داشت.

    ايشان هم در جبهه نبرد با كفار بعثي و هم  در جبهه مدرسه و هم برخورد اجتماعي از نظر اخلاق  اسلامي در منطقه ما زبانزد خاص و عام بود در اكثر مناطق جنگي حضوري مستمر و تجربيات نظامي مفيدي به دست آورده بود از تك تيراندازي و آر پي جي زني و تيربارچي و قايق راني و تبليغاتي گرفته تا فرماندهي و شناسايي و غواصي، ايشان در عمليات هاي بدر، كربلاي سه و چهار و پنج و والفجر هشت شركت فعال داشت شهيد در اين اواخر در گروه شناسايي فعاليت داشت او با وجود جثه كوچكش ولي  با ايماني محكم و استوار و روحي بزرگ مثل شير پهن دشت شب را با نور فروزان خود مي شكافت و از موقعيت دشمن زبون اطلاعات كسب مي كرد تا رزمندگان اسلام بتوانند به راحتي از موانع ايزايي دشمن عبور كنند و آن ها را شكست دهند. شهيد در تاريخ 29/10/65  هنگام وضو در كشيدن مسح سر مي رفت تا خود را محياي راز و نياز با معبود خويش كند. ناگهان از ناحيه سر تركش خورد و نماز و عبادت را در خون خود به جاي آورد و به درجه رفيع شهادت نائل آمد. ما نمي خواهيم  به شهيد اخلاق تصنعي بدهيم زيرا شهيد كه اكمل درجات معنوي است آنچه و مطلوب او بود، به آن رسيده اما آنچه مهم است اداي وظيفه اي است كه بر گردن داريم البته اين زواياي كوچكي از زندگي سرشار از عشق و محبت او به اسلام است تا مشقي باشد نمونه خروار. ادامه مطلب

    وصيت نامه  شهيد


    ولاتقولوا لمن يقتل في سبيل الله امواتا بل احياء و لكن لا تشعرون

    كساني كه در راه خدا كشته مي شوند مرده نخوانيد بلكه آنها زنده اند ولي شما درك نمي كنيد.           (قرآن كريم)

    با درود و سلام به رهبر كبير انقلاب اسلامي و بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران ياري دهنده مستضعفان و نابود كننده مستكبران ، حضرت آيت الله العظمي امام خميني و با سلام و درود به روان پاك شهيدان انقلاب اسلامي از صدر تا كنون خصوصا شهداي گمنام  وصيت خود را اين چنين آغاز مي كنم:

    من داوطلبانه و عاشقانه به سوي جبهه هاي نبرد حق عليه باطل مي شتابم، و براي ياري دينم و  وطنم و اسلام و براي اينكه نداي اين پيرجماران را لبيك گفته باشم، براي چندمين بار به سوي جبهه روانه مي شوم هر روزي كه از عمر اين انقلاب خونين مي گذرد عاشقان پاك باخته بيشتري به خيل كاروان شهدا مي پيوندند و حسين وار از همه هستي خود براي رضايي خدا مي گذرند شهدا خون خود را پاي درخت انقلاب نثار مي كنند تا اسلام پايدار بماند آنها شهيد شدند ولي مرده نيستند بلكه نظاره گر اعمال ما هستند كه چگونه  از حرمت خون هاي بناحق ريخته اشان پاسداري مي نمائيم .

    اي امت شهيد پرور تنگستان !  به منافقين كور دل اعلام كنيد كه يكي از جوانان ما به شهادت مي رسد ملت ما بيدارتر و هوشيارتر مي گردد. اسلام شهيد داده تا انقلاب به پيروزي رسيد اگر اسلام شهيد نمي داد كه پيروز نمي شد. ملت ما ملتي است كه از شهادت نمي هراسد و از مرگ ترسي ندارد اين دشمنان هستند كه از مرگ ترس دارند. اي دشمنان بدانيد اين انقلاب كه با خون هزاران شهيد بدست آمده و به ثمر رسيده است ديگر قابل عقب راندن نيست ديگر ملت ما هوشيارند و فريب اين جنايتكاران را نخواهند خورد.اين ملت ملتي است  كه دست خداي تبارك و تعالي بر سر آن مي باشد خوفي از شهادت ندارند و اين ملت پيروز است. اسلام مانند درختي است كه براي به ثمر رسيدن به آب احتياج دارد و ما جوانان هستيم كه بايد در راه اسلام خون بدهيم و آن را به ثمر برسانيم و ان شاءالله به ياري خداوند تعالي دشمنان  اسلام را نيست و نابود خواهيم كرد و بر آنها پيروز خواهيم شد .

    اي پدر و مادرم!‌پيامم را به شما مي گويم. مرا حلال كنيد و با بزرگواري خودتان مرا ببخشيد كه نتوانستم زحمات شما را جبران نمائيم و پدر و مادرم اگر به شهادت  رسيدم مبادا براي من اشك بريزيد كه دشمنان اسلام شاد شوند از تو مادرم مي خواهم كه زينب وار كه در سوگ حسين دشمن را خوار و زبون كرد تو هم آنچنان باش و به خويشاوندان بگوئيد لباس مشكي براي من نپوشند و اما سخني چند با شما اي برادران دارم. من رفتم و از شما مي خواهم كه پس از رفتن من راه مرا كه همان راه اسلام حقيقي است ادامه دهيد و امام را تنها نگذاريد و اما اي خواهرانم از شما مي خواهم كه همچون زينب صبور و شكيبا باشيد و مبادا پس از مرگ من تزلزلي برايمان شما وارد شود همچون كوه استوار باشيد كه سرانجام حق بر باطل پيروز است و حجابتان را رعايت كنيد كه همين حجاب رعايت كردن شما مشت محكمي مي باشد بر دهان دشمنان.

    اي زن به تو از فاطمه اينگونه خطاب است. اي پدر و مادر من تنها به شما تعلق ندارم فرزند اسلام هستم و سرباز جانباز خميني هستم و هميشه بعد از نمازهايتان دعا براي امام و رزمندگان كنيد، و قدر اين پير جماران نائب مهدي را بدانيد و او را فراموش نكنيد شما از خداوند بخواهيد كه اسلام عزيز را تا انقلاب مهدي نگهدار. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خاطراتي  از برادر شهيد(شير علي غلامي)

    شهيد براي بار اول كه از ما مي خواست به جبهه  برود، سنش كم بود. براي همين  برادران پاسداري كه در قسمت اعزام نيرو بودند از اعزام وي مخالفت كردند و ايشان  هميشه با حالتي نگران به خانه بر مي گشت به همين خاطر در يكي از روزها با همفكري پسر عمويم با نام علي رضا غلامي ، كه دو كپي شناسنامه مي برند و به واحد اعزام نيرو بسيج سپاه در شهر اهرم مراجعه مي نمايند و اين طوري كه ما شنيده ايم از آنها ثبت نام به عمل مي آورند و شهيد با روحيه باز و شاد جهت بردن وسايل شخصي خود به خانه بر مي گردد چون مادرم گفته بود كه اگر بدون اجازه به جبهه بروي شيرم را حلالت نمي كنم و به همين خاطر جهت گرفتن اجاره به پيش مادرم آمد و بعد از گفتگوي مفصل به مادرم گفت كه من آمده ام از شما اجازه بگيرم چون مي خواهم به جبهه بروم همين طور كه نشسته بوديم مادر گفت شوخي مي كني؟ گفت نه بابا من فردا صبح راس ساعت 8 به جبهه اعزام مي شوم مادرم ديد كه كاري از پيش نمي برد گفت برو خدا نگهدارت باشد و مواظب خودت باش. شهيد بعد از  اجازه از پدر و مادر فوراً به طرف دوستان خود رفت و شب را تا صبح در بسيج مقاومت اهرم به گشت زني و نگهباني پرداخت اذان صبح كه شد نمازش را همان جا بخواند و جهت برداشتن وسايل خود به خانه آمد و از همه اعضا خانواده از پدر و مادر و برادر و خواهر خداحافظي كرد و رفت قبل از خداحافظي از همه اعضا خانواده خواست كه دعا كنند كه زودتر به شهادت برسد.

     

     

    خاطراتي  از برادر شهيد(عبدالرسول  غلامي)

    يك بار شهيد در سال 64 بعد از عمليات كربلاي 4 جهت استراحت چند روزي مرخصي داشتند و به خانه آمدند از همان اول كه به خانه رسيدند بسيار ناراحت بودند به طوري كه كسي جرات حرف زدن با وي را نداشت . من از شهيد سؤال كردم كه چرا شما اين قدر ناراحت هستيد گفت: برادر شما نمي داني كه چه قدر  بچه هاي ما در عمليات كربلاي 4 شهيد شدند. خلاصه تا چند روزي كه در خانه بودند به جز مسجد هيچ جايي نرفتند در مدتي كه در حال مرخصي در خانه به سر مي بردند خبر شهادت فرمانده بسيج آن زمان برادر حسين فقيه را آوردند همين كه خبر را شنيدند گفتند فردا مي خواهم بروم. اعضا خانواده به او گفتند كه الآن زود است كه بروي هنوز مرخصي داري گفت: ديگر اين جا جاي من نيست و بايد فردا من بروم ، در اين مدتي كه اين جا بودند در خصوص وضعيت عمليات صحبتي نكرد و كسي هم از نحوه كار وي با خبر نبود چون خيلي راز نگهدار بود، مخصوصا در موقع عمليات ها چون احساس مي كرد كه ستون پنجم همه جا وجود دارد. به همين خاطر موفق شد در قسمت اطلاعات عمليات مشغول انجام وظيفه گردد و مورد اطمينان فرماندهان خود قرار گيرد. او هر روزي كه يكي از دوستانش به شهادت مي رسيد احساس تنهايي بيشتري  مي كرد . هميشه دلش مي خواست كه به شهادت نائل گردد و به آن چه دلش مي خواست برسد.

     

    چگونگي شنيدن خبر شهادت از خانواده محترم ايشان


    فصل سرما بود اعضا خانواده به منظور حفاظت از جسم خاكي خود و بادهاي سرد زمستاني كه زوزه كشان بر تارك خانواده اي انتظار فرزندي در مصاف با دشمن سفاك را مي كشيدند مي تاخت همه به مادر خانه پناه برده بوديم و تلويزيون سياه و سفيدي را كه عمري طولاني داشت مورد نگاه قرار داده بوديم تلوزيون اخبار جنگ را مرور مي كرد . درب حياط به صدا در آمد و با صدايش قلب همه را به تپش انداخت چون من كوچك تر از همه بودم  مورد خطاب قرار گرفتم .دويدم يكي از بستگان نزديك ما بود پس از آن دوباره صدا به گوش ما رسيد باز دويدم اين بار 2 نفر از آشنايان كه هميشه با ايشان ملاقاتي داشته ام . بار سوم گوئيا خبري در كار است همه مشكوك و مدهوش بوديم اين بار ده نفر بودند از اقوام و خويشان از بوشهر و اهرم يكي از آنها سراغ حميد را گرفت ناگهان پسر عمه ام زد زير گريه. آن وقت درك كردم كه كمرم شكست و برادرم به لقاء الله پيوست. باز هم سر حرف را باز كردند ناگهان همگي زدند زير گريه. فرياد واحسينا واشهيدا در خانه به پيچيدن گرفت و ناله و زاري تمامي كوي و برزن و محله را در نورديد مادرم گفت خدايا عاشقان شهادت به خيل شهدا پيوست او گويا از دنياي مادي امروز متنفر بود . بهترين آرزوي خود را شهادت مي دانست كه سرانجام به آرزوي خود دست يافت.

     

    سجاياي اخلاقي  شهيد


    شهيد عبدالحميد غلامي فرزند احمد در خانواده اي متدين و مسلمان ديده به جهان گشود از دوران كودكي بنا به سفارش و تاكيد والدين علاقه وافري به نماز و مسجد داشت و پيوسته بايد در نماز جماعت مسجد قائم حضور پيدا مي كرد ايشان در دوران تحصيلي از دانش آموزان مورد علاقه معلمين  خود بود چه از نظر درسي و چه از نظر انظباطي سرآمد همه همكلاسي هاي خود بود و جميع همسايگان از رفتار او در محله راضي بودند در زمين ورزشي و بازهاي محلي كه با دوستان خود رفتارش مورد رضايت همبازي ها قرار مي گرفت عشق به جهاد و ايثار در راه خدا از همان دوران كودكي در قلب او نفوذ كرده و به همين لحاظ در اولين روزهاي تشكيل بسيج بهترين جايگاه را بسيج جهت پاسداري از ارزش هاي انقلاب اسلامي انتخاب كردند و اكثر شب ها  به خانه نمي آمد و در بسيج مي ماند

     

    ستاره سرخ


    تو آن ستاره سرخي  كه خفته در خاك است

    چراغ نام تو روشن به بام افلاك است

    ز خاك پاك تو آرد نسيم بوي بهشت

    نسيم كوي شهيدان ترانه خاك است

    به فصل خشك خزان اي گل هميشه بهار

    زجوش خون تو سرسبز باغ ادراك است

    كشيده نقش تو در قاب صبحدم خورشيد

    فلق ز داغ تو خونين دل و جگر پاك است

    شب از فراق تو پوشيده جامه نيلي

    سپيده از غم تو سوگوار و غمناك است

    زلال خون تو آيينه سحرگاهان

    كه خون سرخ تو چون خون لاله ها پاك است

    شهاب ياد تو در آسمان خاطر ما

    هميشه شب شكني تابناك و بي باك است ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار اهرم
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید