مشخصات شهید

شهید عبدالحسین حیدری

246
نام عبدالحسين
نام خانوادگی حيدري
نام پدر حسين
تاربخ تولد 1341/06/01
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1364/04/20
محل شهادت رودخانه ميمه
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن مفقودالاثر
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد عبدالحسين حيدري فرزند حسين در سال 1342  در خانواده اي مذهبي ومتدين و از طبقه محروم جامعه كه از لحاظ مادي فقير ولي بسيارغني از نظر معنوي ، در روستاي اسماعيل محمودي ديده به جهان گشود .

    وي چهارمين فرزند خانواده بود و ايشان دوران ابتدايي را در زادگاهش به پايان رساند ولي به دليل تنگدستي خانواده  از ادامه تحصيل باز ماند و در كار  كشاورزي و دامداري يار و مددكار پدر خويش  بود  و  به خوبي حق پدري  بر فرزند را بجاي  آورد .

    شهيد با رسيدن به سن 18سالگي خود را آماده خدمت مقدس سربازي  نمود ودوسال تمام درمناطق جنگي عين خوش وزبيدات درقسمت توپ خانه و همچنين در عمليات هاي خيبر وجزيره مجنون به نحو احسن  انجام  وظيفه كرد  تا اينكه خدمت سربازي را به پايان رساند .

    هنوز دو ماه از اتمام خدمت سربازي نگذشته بود  كه با لبيك گفتن  به  نداي رهبر فرزانه باجان و دل راهي جبهه هاي نبرد شد .

    ايشان در عمليات قدس 3  لشكر 19 فجرگردان قاسم در منطقه دهلران  موسيان شجاعانه جنگيد وازكشور و ناموس خود دفاع كرد وجان شيرين خود را فداي اسلام نمود تا اسلام  و قرآن زنده بماند  و سرانجام  در  تاريخ  19 /4/64  مفقودالاثر گرديده وپس از 15 سال چشم انتظاري خانواده ،  به روستاي خويش بازگشت تا ثابت نمايد كه عشق به شهادت است كه مي تواند سعادت  ابدي  را  نصيب  هركس نمايد  و انسان را  از گناهان پاك نموده  و  با  روحي خالص  و قلبي پاك به ديدار خداوند جهانيان راهي كند .

    پدر  شهيد  عبدالحسين  حيدري  ،  حسين  نام  دارد كه  قبلا  به كار كشاورزي و دامداري مشغول بوده  و از  اين طريق امرار معاش  مي كرده  است  و بعد از فوت وي  مادر شهيد  ازدواج مجدد  نموده است   كه  حاصل  ازدواج  ايشان با مادر شهيد كه فاطمه نام دارد . دو پسر  و چهار دختر مي باشد كه يكي از فرزندان عبدالحسين  نام دارد .

    خداوند مطمئنا پدران و مادران  با ايمان  و با تقوا  را  مورد  رحمت  خود  قرار  مي دهد  ،  بخصوص  والدين شهدا  كه فرزندان صالح تقديم  انقلاب  و اسلام  نموده اند  و  مايه افتخار اسلام و انقلاب  محسوب مي شوند .

    شهيد عبدالحسين حيدري  داراي  اخلاقي اسلامي  و فردي  پرجنب و جوش بود و با افراد روستا با خوش رويي رفتار مي كرد ودر حل مشكلات آنها  نهايت همت خود  را  به خرج  مي داد تا  مشكلات مردم  را  برطرف نمايد .

    وي كه خدمت مقدس سربازي خود  را  در جبهه ها گذرانده  بود پس از دو ماه ماندن در خانه . غيرت وجوانمردي و ايمان بالاي شهيد  به وي  اجازه بيشتر ماندن را نداد و با عشق وعلاقه خود را درصف رزمندگان اسلام رسانيد تا ايشان از عاشقان و ارادتمندان حضرت ابا عبدالله الحسين (ع)  بود  . او بسيار درمراسمات عزاداري براي مولايش تلاش مي كرد ودرس شجاعت و ايثار را از آن بزرگوار آموخت  و ادامه دهنده  راه سيدالشهدا شد  و با  جان  نثاري و فداكاريهاي خود اين عشق وعلاقه را به اثبات رساند.

    ايشان به رهبر كبير انقلاب اسلامي عشق مي ورزيد و مرتب بيانيه هاي  ايشان را دنبال مي كرد تا جايي كه در اولين فرصت  نداي امام  راحل  را  پاسخ داد و خود را سريعا در صفوف دلاور مردان تاريخ  قرار داد تا  از اسلام  و قرآن دفاع كند وبا  استقامت و پايداري خود نشان دهد كه جوانان اسلامي ما قهرمانان  هميشه جاويدند .

    ايشان كه با فقر مالي شديدي مواجه بود ازادامه تحصيل باز ماند و پدر را دركارهاي كشاورزي ودامداري ياري نمود .گرچه ازمدرسه وعلم ودانش فاصله گرفت ولي درمدرسه ايثار وفداكاري ثبت نام كرد كه باعث حفظ مملكت و ميهن اسلامي شد .

    شهيد در ماه مبارك رمضان درحالي كه روزه داشتند خود را به جبهه نبرد رساند وبه دفاع پرداخت و همين تاثيرات معنوي روي اين جوان بلند همت اثر گذاشت و راهي را درپيش گرفت كه نهايت اين راه شهادت درراه خدا بود
    . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    از زبان خواهر شهيد

    برادرم مفقود ا لاثر بود وما هيچ خبري ازايشان نداشتيم و مرتب در  اضطراب  بوديم  .  بعضي ها  مي گفتند  كه  اسير  شده   بعضي ها     مي گفتند  شهيد شده  است .  بعد  از گذشت  چندين  سال  از مفقودي ايشان همه ما نا اميد شده بوديم  ،  هروقت كه  به  ايشان فكر مي كردم ، همان شب خواب او  را مي ديدم ، درست  چند  روز قبل  از اينكه پيكر مطهرش را  به روستا بياورند  خواب  ديدم  تعدادي  از زنان روستا كنار گنبدي ايستاده اند و آن را نظاره مي كنند . برروي گنبد نوشته هاي حك شده بود واين نوشته ها پشت سرهم رد مي شدند. من از آنها پرسيدم كه اينجا كجاست ؟ آنها جواب دادند  اينجا كربلاست  . نام  برادر  شما  نيز قرائت شده است . درست  در  همين  موقع  با صداي  اذان مسجد محل بلند شدم ويقين پيدا كردم كه برادرم شهيد شده وبزودي وي ر به روستا مي آورند ابتدا خيلي ناراحت شدم كه اوديگر بر نمي گردد ولي وقتي كه در عالم خواب متوجه شدم كه  شهيد  چنان جايگاهي  دارد  ، خوشحال شدم  و خداوند راو  سپاس گفتم وآرزو كردم اي كاش من جاي او بودم ، خوشا به سعادت چنين جواناني كه جايگاه آنها كربلا ست وادامه دهنده راه شهداي كربلا هستند .











    بيا  عاشقي  را  رعايت  كنيم

    ز ياران  عاشق  حكايت  كنيم

    از آنان كه بوي خدا مي دهند

    به  دنياي  ما  كربلا  مي دهند

    ازآنان كه درجبهه عاشق شدند

    و با  يك  تبسم  شقايق  شدند

    ازآن سينه سرخان كه پرپرشدند

    به  بوي  شهادت  معطر  شدند

    تو در جبهه  نصر جنگيده اي

    تو با  رمز  والعصر  جنگيده اي

    چه گلهاي سرخي كه پرپرشدند

    چه مردان سبزي  كبوتر   شدند

    بيا  وارث  خشم  حيدر  شويم

    شبي  شاهد   فتح  خيبر  شويم

    بيا  زائر  روح اقدس شويم

    علمدار    بيت المقدس    شويم

    دل خويش را نذرحيرت كنيم

    بيا    با  علي   باز   بيعت   كنيم ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار مفقودالاثر
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید