مشخصات شهید

شهید عباس عباسی فرد

6
نام عباس
نام خانوادگی عباسي فرد
نام پدر مراد
تاربخ تولد 1361/04/02
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1362/12/22
محل شهادت طلائيه
مسئولیت معاون دسته
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات دوره ابتدايي
مدفن خورموج
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • شعر
  • لحظات عمر همچون گرده باد از راه رسيده مي گذرد ، تاريخ ورق مي خورد ، چهره ها نمايان مي شود ، نخبه ها آشکار و شاهدي از براي حق مي گردند ، راهيان طريق نور همچون تک سواراني سبکبال با سرعتي عجيب در شتافتن بسوي معشوق دنيا را در مي نورند . طومار لذائذ دنيوي را درهم مي پيچد تا غرق در نور شود . نوري همگان ياراي ديدنش نيست ، نوري که روشني بخش راه تقوا پيشگان است ،  نوري که در راه رسيدن و زودتر ديدنش  پيري و جواني ملاک نيست اندوخته ها معيارند . کساني که عمري در پي اندوخته هاي الهي بوده اند و لحظات عمرشان را صرف اندوختن توشه هاي خدايي کرده اند ملاکند و شهيد ما نيز بحق اينچنين بود ، چرا يک لحظه از عمر خود را به بطالت نگذراند.

    آري شهيد عباس عباسي فرد  فرزند  مراد در سال ١٣١٦ در روستاي«چغاپور» ديده به جهان گشود و پس از دوران کودکي روانه مکتب شد و قرآن را نزد مرحوم سيد بابا علي پور آموخت و پس از آموختن قرآن جهت ادامه تحصيلات ابتدايي روانه روستاي« فقيه احمدان«  شد و دوران ابتدايي را در روستاي مذکور طي نمود  و به علت فقر مادي از ادامه تحصيل محروم ماند و براي امرار معاش خانواده خود همگام با پدر پيرش به کشاورزي پرداخت و او مي بيند که با کارکردن در مزرعه     تواند مخارج زندگي را تأمين نمايد ،مجبور مي شود که به کشورهاي دول عرب برود و چندين سال در آنجا بماند و پس از چندي به وطن باز مي گردد و دوباره در روستاي خود به کارگري مي پردازد . با اوج گيري انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام امت او پيشاپيش مردم روستا به تظاهرات عليه رژيم منفور پهلوي مي پردازد و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي که توطئه هاي زيادي از طرف آمريکا بر عليه انقلاب اسلامي  مي شود و با شروع جنگ تحميلي در بسيج ثبت نام مي نمايد و فنون نظامي را در پايگاههاي آموزشي مي آموزد و بعد از مدتي براي اولين بار راهي     جبهه هاي غرب مي شود و پس از دو ماه اقامت در جبهه به خانه بر     مي گردد ، امّا عاشق شده بود و نمي توانست در خانه بماند و ببيند که سربازان اسلام در جبهه شهيد مي شوند . و سرانجام پس از چند روز اقامت در محل دوباره راهي جبهه غرب کردستان مي شود و پس از چهار ماه خدمت در جبهه هاي غرب دوباره به محل باز مي گردد تا در  سپيده دم صبح روز ٢٣/١٢/٦٢ گمشده­اش در جبهه پيدا کرد و بر اثر ترکش خمپاره بعثيان کفار به درجه رفيع شهادت نائل گشت . روحش شاد و راهش مستدام باد . ادامه مطلب
    اي بندگان مؤمن نوشته براي جهاد در راه خدا پروردگار توفيق راه رضايت خودت از اين بنده ضعيف عنايت فرما  تا در انجام وظيفه فرائض ديني و اسلام عزيز کوشا باشم . اين حقير کاري از دستم بر نمي آيد مگر در قدرت پروردگار تصميم گرفتم که اسم بندگي بنام عباس عباسي فرد فرزند مراد در رديف نيروهاي الهي دوشادوش ديگر رزمندگان قرار بگيرم تا خداوند مدد فرمايد يک نوع همکاري داشته باشم . آنچه به بندگان خداوند توصيه و سفارش فراوان در قرآن کريم (با بيان پيامبران و ائمه و رهبر عزيز و روحانيون زمان تبليغ شده)  بخصوص اين جنگ تحميلي که بر مردم مسلمان ايران و ديگر مسلمانان جهان بر پا داشته­اند از همه ­ي اهل محل و فرزندان خود و نسل هاي بعد          مي خواهم اين فرصت را غنيمت شمارند . هيچگونه کوتاهي بر امر به معروف و نهي از منکر ننمايند . زندگي با عزت و مرگ با عزت وظيفه خود بدانند تا اين تاريخ که ثبت نام شده عازم جبهه حق عليه باطل مي شوم و محل دفن هر کجا مسئولين و خانواده صلاح ببينند درست است . ادامه مطلب

    مصاحبه با همسرشهيد


    لطفاً  خوتان را معرفي کنيد .

    ◄ شهربانو جمشيدي همسر شهيد عباس عباسي فرد مي باشم .

    چند فرزند از ايشان به يادگار داريد و در هنگام شهادت پدرشان ، هر کدام چند سال سن داشتند ؟

    ◄ هفت فرزند از يشان به يادگار دارم وبه ترتيب ١٨ سال ، ١٣ سال ، ١١ سال ،٨ سال ، ٥.٦ سال و ٥.١ سال سن داشتند .

     چند سال با شهيد زندگي مشترک داشتيد ؟

    ◄ ٢٠  سال زندگي مشترک داشتيم .

      اخلاق ايشان در خانه چگونه بود ؟

    ◄ اخلاق خوبي داشت و با خانواده بسيار مهربان بودند و هميشه در مسجد نماز مي خواندند و با اقوام وخويشاوندان رفت و آمد مي کردند .

     ▀  چه انگيزه اي باعث شد که به جبهه برود ؟

    ◄  براي حفظ اسلام ودين و ناموس

    چند دفعه و در چه سال به جبهه اعزام شد .

    ◄ سه مرتبه به جبهه اعزام شد و در سال ١٣٦٢ به شهادت رسيد .

    در آخرين لحظات وداع چه محبتي با شما داشتند ؟ چگونگي وداع را توضيح دهيد .

    ايشان فرمودند اگر شهيد شدم گريه نکنيد و به سر و صورت  خود نزنيد که مبادا نامحرم صداي شما را بشنوند .

     وقتي که بدن شهيد را آوردند آيا بدنش سالم بود ؟ و شما او را ديديد ؟

    ◄ من خودم ايشان را نديدم ولي برادرم مي گفت که بدنش سالم بوده است .

    در جبهه  چه مسئوليتي داشت و در چه عملياتي به شهادت رسيد ؟

    ◄ ايشان در عمليات خيبر بر اثراصابت گلوله به سر و گردن به شهادت رسيدند .

    به عنوان همسر يک شهيد چه پيام يا سخني با مسئولين و ديگرا ن داريد ؟

    ◄ مسئولين خون شهدا را حفظ کنند با مسئوليتي که دارند هدفشان خدمت به مردم باشد همانطورکه شهدا براي رفاه وآزادي مردم گام در اين راه گذاشتند .

    مصاحبه با فرزند شهيد:

    لطفاً خودتان معرفي کنيد و بگوييد فرزند چندم خانواده هستيد ؟

    ◄ اينجانب عذرا عباسي فرزند هفتم خانواد مي باشم .

    وقتيکه پدرتان به جبهه اعزام شد چند سال سن داشتيد ؟

    ◄ يک سال و شش ماه سن داشتم .

     با توجه به گذشت چند سال از شهادت پدرتان ، چقدرحضور معنوي ايشان را در زندگي خود وديگران احساس کرده ايد؟

    ◄ حضور معنوي ايشان به طور چشمگيري در خانواده احساس مي شود،تا آنجا که احساس مي کنيم به تک تک اعضائ خانواده توجه دارند.

    از اين که فرزند شهيد هستيد چه احساسي داريد؟

    ◄ خوب با طبع از يک طرف خوشحال و از طرف ديگر ناراحت ،خوشحال به دليل اين که پدرم بهترين راه را انتخاب نموده در آن زمان و به بزرگترين آرزوي خويش رسيد،و ناراحت از طرف ديگر که نبود ايشان کاملاً احساس مي شود.

    اگر پدر شما در کنارتان حاضر شود اولين مطلب و خواسته شما از ايشان چيست؟

    اولين چيزي که به او خواهم گفت :بابا سلام ،

    به عنوان يک فرزند شهيد چه پيامي به مسئولين وخانواده هاي معظم شهدا و ديگران داريد؟

    خون شهدا را پاس بدارند و در همه کارها به خدا توکل کنند.و نتيجه اعمال خود را به خدا واگذارند ومخصوصاً جوانان و دانشجويان در راهي گام بر دارند که رضاي خدا در آن باشد.و کارمندان و مسئولين هم هدفشان خدمت به مردم عزيز ميهنمان باشدکه تنها از اين طريق جامعه اي رو به پيشرفت خواهيم داشت.

    خاطرات شهيد عباس عباسي فرد از زبان همسر شهيد

    شهيد هميشه به مسجد مي رفت و وقتيکه کسي از اهالي روستا از دنيا مي رفت،در مسجد براي آن مرحوم قران مي خواند . با بچه هاي خود بسيار مهربان بود.

    هميشه تأکيد مي کردند که اگر خبر شهادتم را شنيديد مبادا بلند گريه کنيد که نامحرم صداي شما را بشنود، يا اين که بر سر و روي خود بزنيد.ما نيز به سفارش آن بزرگوار وقتيکه خبر شهادت وي را شنيديم اصلاًبلند گريه نکرديم و بر سر و رويمان نيز نزديم. ادامه مطلب
           خاطرات شهيد عباس عباسي فرد از زبان دختر شهيد

    پدرم خيلي مهربان بود وقتي من خيلي کوچک بودم چون نمي توانستم کارها را به خوبي انجام دهم ،ايشان مي آمدند و به من کمک مي کردند و به جاي من از چاه آب مي کشيدند و در ظرف مي ريختند و مي گفتند که حالا ببر و به زير نخل ها بريز يا اين که مي گفتند که دخترم شما خودت آب از چاه بکش و من خودم به زير نخلها مي ريزم.هيچ گاه به ما دستور نمي دادند که کارهاي او را انجام دهيم هميشه خود کارهاي خودشان را انجام مي دادند.

    هميشه به ما احکام و اسامي ائمه (ع) و اصول و فروع دين ياد مي دادندو وقتيکه در کوچه با بچه ها بازي مي کردم بچه ها مي گفتند  خوشا بحالت چه پدر خوبي داري اي کاش ما هم پدري چون پدر تو داشتيم.

    يادم مي آيد هميشه به برادرم ،قبل از فرا رسيدن ماه محرم ،زيارت عاشورا  ياد مي داد تا وقت عاشورا بتواند در مسجد براي مردم  بخواند و همچنين بتواند اعتماد به نفس داشته باشد تا بتواند به راحتي در بين مردم صحبت کند.

    چون برادرم خواندن ونوشتن بلد نبود به او مي گفت که حفظ کند . نمازهاي زيادي را مي خواند و هيچ گاه نماز شبش را ترک نمي کردند و در همه حال قرآن خواندن خويش را ترک نکردند.

      ادامه مطلب
    لاله­اي از لاله­ها عباسي است       نور شب­ها لاله عباسي است

    در چغاپور سال شانزده از مُراد       زاده شد از مادري نيکو نهاد

    نزد مرحوم سيد بابا علي       نور قرآن در دلش شد منجلي

    پس برفت سوي فقيه احمدان       در دبستاني که بودش آنزمان

    فقر آمد درس و مشقش را نهاد      گام ديگر در کشاورزي نهاد

    چون نشد تأمين به کار روز و شب    چند سالي رفت سامان عرب

    پس بيايد از عرب سوي وطن      داد عادت کار بر جان و تن

    چون دميد خورشيد و فجر انقلاب       ملتي بيدار گرديدند زخواب

    در بسيج آمد براي ثبت نام         او زجان مشغول شد هر روز و شام

    تا که شد راهي غرب جبهه­ها      تا بتازد تا حريم کربلا

    او از آنجا رهسپار خانه شد      شور جبهه عاشقي ديوانه شد

    او زخانه عزم کردستان نمود       همچو بلبل عزم بر بستان نمود

    تا به سال شصت و دو  اسفند ماه       با شهادت شد مَلَک را پادشاه

    اي خدا توفيقي ده راه رضا     تا به سويت پرکشيد اين بينوا

    تا که تکليفم به تو گردد ادا      جان چه ارزد گر کنم آنرا فدا

    من ِينَم ، هستي همه از آن توست      درد از آن تو و درمان زتوست

    بنده­ام گر بندگي گردد قبول       بنده­اي شرمنده مي آيد خجول

    اي خدا از تو مدد آيد مرا        چون تويي کافي است لطفت بنده را

    امر فرموده خدا ما را جهاد      بر بهشتش وعده در قرآن بداد

    اي برادر وقت جنگ آمد تو را      اي برادر خواب ننگ آمد تو را

    مرگ با عزت به از ذلّت بود     حرف ، حرفِ ما و اين ملت بود

    روح شاداب و راهش مستدام          روضه­ي روح پرورش بادا به کام

    سراينده : کرم فاطمی ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار خورموج
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید