مشخصات شهید

شهید سیدجلال زاهدی

222
نام سيدجلال
نام خانوادگی زاهدي
نام پدر سيدامرالله
تاربخ تولد 1340/01/01
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1361/04/23
محل شهادت شرق بصره
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت سرباززميني ارتش
شغل -
تحصیلات ديپلم
مدفن اهرم
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • شهيد زاهدي در شهر اهرم در سال 1340 در خانواده اي مذهبي از سادات جليل القدر چشم و ديده به جهان گشود .او در دامن مادري بسيار مومنه و تحت تربيت پدري مومن كم كم بالغ  شد تا اينكه در سن هفت سالگي تحصيلات دوره ابتدايي خود را در مدرسه انوشيروان اهرم شروع كرد. بعد از اتمام دوران ابتدايي، دوران تحصيلي راهنمائي را همچنين  در شهر اهرم تحت تعليم و تربيت معلمان مجرب و خوب به نام هاي آقاي معمار فرهي ، چاي بخش، افخمي و غيره به اتمام رساند. به علت هوش و زكاوت و استعداد بارز و شاخصي كه سيد جلال داشت توانست نمره رشته رياضي فيزيك را كسب نمايد. به همين خاطر جهت ادامه تحصيل در رشته رياضي فيزيك به شهر برازجان مركز شهرستان دشتستان رفتند و دوره متوسطه را در رشته رياضي فيزيك در مدرسه 25  شهريور  برازجان به اتمام  رسانيد. او چندين بار در دروس مختلف رشته رياضي توانست نمرات عالي  كسب كند. و از جمله دانش‌آموزان تيز هوش آن مدرسه به حساب مي آمد. و همه همكلاسي هايش و دانش آموزان مدرسه ، او را به عنوان دانش آموز كوشا و موفق مي شناختند.و همه اولياء مدرسه براي او احترام خاصي قائل بودند . او در سال 1358 دوره متوسطه را به پايان رساند.سپس در سال 1359  براي اعزام به جبهه هاي حق عليه باطل  داوطلب شد. بعد از چند ماه در جبهه ها به عنوان سرباز شروع به خدمت و جهاد و تلاش شد. و دوران 2 سال سربازي را در جبهه ها گذراند. كمتر به مرخصي مي آمد و بيشتر اوقات در جبهه در خط مقدم بود تا اينكه در سال 1361 در يكي از عمليات ها شركت مي كند و در آن عمليات است كه سيد جلال دگر بر نمي گردد و تا سال 1383 به عنوان مفقودالاثر قلمداد مي شد و از سال 1383 توسط مسئولين شهادت او تائيد گرديد و مشخص شد كه او در سال 1361 به خيل شهدا پيوسته است. ادامه مطلب
    سفارشات و وصاياي  شهيد سيد جلال زاهدي

    نمازهاي يوميه را به موقع و در زمان خود اقامه كنيد.

    سعي كنيد با احكام اسلام آشنا شده و به آن عمل كنيد.

    از برادرانم مي خواهم به هر طريق ممكن مادرم را به زيارت قبر مطهر امام رضا (ع) ببرند.

    از بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) اطاعت و به فرمايشات او عمل كنيد كه در زمان معاصر جانشين حضرت ولي عصر(عج) است.

    يكي از ثمرات انقلاب اسلامي ولايت فقيه است ، از ولايت فقيه پشتيباني و اطاعت كنيد تا حكومت اسلامي و نظام اسلامي پايدار بماند.

    با مطالعه و تحقيق دوستان و دشمنان انقلاب اسلامي را بشناسيد.

    تزكيه نفس را در هر حال  و هر سني كه هستيد فراموش نكنيد.

    ياد و نام شهداي انقلاب اسلامي و شهدايي جنگ را فراموش نكنيد كه آنها براي حفظ اسلام و ميهن اسلامي جان خود را فدا كردند.

    در مساجد و اماكن مذهبي حضوري فعال و آگاهانه داشته باشيد. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    سجاياي اخلاقي شهيد

    آيا كسي قادر است از عشق عشاق چيزي بگويد؟ آيا مي شود گرما و سوزندگي آتش را توصيف كرد؟ آيا مي شود؟ آري ! بايد عاشق شد ، بايد ميان آتش رفت تا بداني عشق چيست؟ و سوزندگي يعني چه ؟آري! نمي توان از سيد‌‌‌جلال و امثال او مطلبي گفت. بايد همچون او شد تا بداني و بتواني بگويي او كيست و چه كسي بود؟ چگونه بود؟ بايد پروانه شد و رفت وسط آتش شمع و سوخت .آن موقع بگويي سوختن و آتش يعني چه ؟ از شهيد گفتن انگار قطره اي از اقيانوس را نمايان كرده و توصيف كردند است زيرا بايد شهيد شد تا شاهد و گواه و گوينده شهادت شهيدان باشي، و گرنه  … ولي چه بايد كرد، آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد.

    آري! از كداميك از ابعاد عالي و ملكوتي اين شهيد بنويسم؟ از عرفان و معرفت او يا از هوش و زكاوت و جهاد و تلاش انبار او يا خضوع و فروتني خشوع او در برابر حق يا عبوديت و عبادت و راز و نياز او؟

    آري! سيد جلال  مظهر جلال و عظمت خداي تبارك و تعالي بود. او سيدي جليل القدر و عظيم الشان بود. او در يك كلام (شهيد) راه حق و آزادي و انسانيت بود. او الگوي نيكوئي براي جوانان همسن و سالش بود . زيرا رفتار و گفتار و كردارش بر اساس آيات قرآن بود و قرآن بر اساس فطرت بشر و فطرت كهنگي ندارد و نمي پذيرد. به همين خاطر سيد جلال زنده است زيرا شهيد است. كه خداي او  و خداي همه ما در كتاب مقدسش قرآن فرموده شهدا زنده اند و هرگز گمان نبريد كه آنها مرده اند و نزد پروردگار خود روزي مي خورند.

    شمه اي از فعاليت هاي انقلابي شهيد

    او فعاليت هاي انقلابي و اسلامي خود را از سال 1355 ،1356  در دوره دبيرستان شروع كرد. او اعلاميه ها و سخنراني ها و همچنين عكس و تمثال مبارك بنيان گذار جمهوري اسلامي را بين دانش آموزان با توجه به اينكه هر گونه خطريي او را در انجام اين كار  تهديد مي كرد وايشان شروع به  توزيع اعلاميه ها مي كرند مركز و نقل انقلابي بود براي جوانان و نوجوانان همسن و سال و همكلاسي هاي ايشان . او هيچ وقت آرام نمي نشست و چه شبها كه تا صبح با ديگر دوستان مي نشستند پيرامون آيات قرآن و بحث و گفتگو و تفسير مي كردند. و همينكه اوضاع را آرام مي ديدند در كوچه و پس كوچه هاي شهر برازجان و اهرم اعلاميه هاي امام خميني (ره) را در منازل توزيع مي كردند . و او اولين كسي بود كه يكشبه  تمثال حضرت امام ، انقلاب را به شهر اهرم آورد و روي ديوارهاي شهر و مساجدنصب كرد. خيلي ها او را نهيب مي‌دادند كه اين كار را نكن ، ولي او به آنها جرات مي داد. و جوانان را هدايت و تشويق مي كرد كه طاغوت رفتني است زيرا طاغوت باطل است و بايدبااو مبارزه كرد و آرام ننشست و جوانان شهر با سخنان او روحيه و جان مي‌گرفتند و فرداي آن روز در راهپيمايي ها عليه رژيم ساواك پهلوي شركت كرده و مرگ بر شاه مي گفتند. و او در شب پيروزي انقلاب در شهر اهرم جلودار جواناني بود كه جشن پيروزي انقلاب را برپا كردند.آري! صفا و صميميت و جنب و جوش جلال او را به همه ميادين مي كشاند تا جائي كه بعد از پيروزي انقلاب شب و روز در جهاد سازندگي به تلاش و كوشش مي پرداخت بدون هيچ گونه چشم‌داشتي و حق الزحمه اي و اگر مبلغي هم به دست او مي رسيد به دست مادر مي داد و از او مي خواست كه به نيازمندان كمك كند و در ساختن آبگرم و بازسازي و تعمير مسجد جنّت اهرم از پيشگامان و فعالان بود كه هنوز در ياد و خاطره همه دوستان جهادي او  در جهاد سازندگي است. به خدمت سربازي كه در آمد در بخش مهندسي پل‌هاي شناور آموزش ديد و براي همين منظور به جبهه ها اعزام شد. سپس به عنوان آرپي جي زن به جبهه تپه هاي الله اكبر رفت تا به گروه جنگ‌هاي نا منظم شهيد چمران بپيوندد و از آنجا براي آخرين بار به عنوان خدمه تانك به جبهه هاي جنوب رفت و در يكي از عمليات ها شركت كرد تا اينكه در همان جا به ديار حق شتافت. صفا و صميميت  و سخت كوشي سيد جلال تا هميشه روزگار بر تارك شهر اهرم خواهد درخشيد و خاطره تلاش هاي او قبل از ابتداي پيروزي انقلاب در سينه هاي پاك مشتاقشان جاي خواهد داشت.

    خاطراتي از پدر  شهيد

    يكبار  در منزل پرنده اي داشتيم به نام مرغ عشق كه آن را در قفس كرده بوديم . سيد جلال مريض شد ، مريضي ايشان بسيار سخت بود كه از شفا و بهبودي او نا اميد شدم يك باره به ذهنم رسيد شايد من اين پرنده را در قفس زنداني كرده ام كه فرزندم مريض شده.آمدم پرنده را از قفس آزاد كردم يكي دو روز بعد فرزندم سيد جلال بهبودي حاصل كرد و خوب شد.

    يك بار فرزندم سيد جلال به من گفت : بابا يك روز در جبهه دست كردم در جيبم تا عقربي در جيبم است آن را از جيبم در آوردم و بيرون انداختم. به او گفتم: بابا اين سري است به هر كسي نگو.

    يك بار هم به من گفت كه بابا خيلي عجيب است تركش به كلاهم خورده ولي اثر نكرده. باز هم به او گفتم : اين هم سري است به هر كسي نگو.

    در فراق او هميشه اين شعر را مي خوانم:

    يوسف گم گشته بازآيد به كنعان غم مخور

    كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور

     

     

    خاطراتي از خواهر شهيد (سيده خيري زاهدي)

    سيدجلال آدمي بسيار خاكي و سر به زير و بسيار متدين و با تقوا بود. بعد از اتمام تحصيل در سال 1357 در فعاليت هاي انقلابي و در تظاهرات و پخش اعلاميه هاي حضرت امام خميني (ره) حضوري فعال داشت و پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي اولين نفري بود كه با تمام وجود به امام (ره) و انقلاب عشق مي‌ورزيد و انقلاب را مظهر اقتدار سياسي ملت و امام را الگو و سمبل  ارتقاء و رشد انقلاب و مي دانست .روش و منش امام  را سر لوحه زندگي فردي و خانوادگي خويش قرار داد و ديگران را نيز به اين مساله سفارش مي كرد. با تشكيل بسيج 20 ميليوني وارد بسيج شد و پس از طي آموزش نظامي ، لباس مقدس سربازي به تن كرد و از آنجا كه خون و غيرت اسلامي در رگ‌هايش مي جوشيد. هيچ گاه نتوانست تجاوز دشمن به خاك كشور اسلامي را تحمل كند و 20 سال بيشتر نداشت كه عازم جبهه شد از عمليات ها طي پنج مرحله از تاريخ 23/4/61 با رمز يا صاحب الزمان(عج) ادركني در ساعت 30/21 آغاز شد تا تاريخ 6/5/61 مدت  15 روز به طول انجاميد . در اين عمليات 5 فروند هواپيما سرنگون و 1097 دستگاه تانك و نفر بر و انواع مختلف منهدم و 7400 نفر زخمي و 1315 نفر اسير شدند. سيد جلال هميشه به ما مي گفت هر لحظه آماده شنيدن خبر شهادت من باشيد.

    لحظه آخر كه مي خواستم بدرقه اش كنم، با يك كاسه پر از آب و برگ سبز نارنج بدرقه اش كنم، دستم را دور گردنش كردم و صورتش را بوسيدم. مثل هميشه به من گفت :‌خيري رفتن من با خودم است اما

     

    برگشتنم با خداست.در جوابش گفتم : تو مدت زيادي در جبهه بوده اي. اما او گفت: من زماني به خانه بر مي گردم كه وطنم آزاد و اسلامم پيروز و سربلند و امامم (ره) ، (امام خميني ) آسوده خاطر باشد.در آن هنگام از خداوند طلب صبر و بردباري كردم وبا خودم گفتم خدوند متعال  به پدر و مادرم صبر دهد . مدت 20 سال مرحوم پدرم و مادرم در فراق جوان خود مانند شمع سوختند و چشم به راه جوان خود لحظه شماري مي كردند، بدون آنكه شكايت و يا  گلايه اي داشته باشند . و در حال انتظار جوان خود چشم از جهان فروبستند و تمام چشم انتظاري ها و آمالي و آرزوها و با خود به جهان ابديت بردند. مرحوم پدرم حاج سيد امرالله زاهدي خيلي چشم انتظار فرزند دلبند خود بود و هميشه اين بيت شعر را زمزمه مي كرد:

    يوسف گم گشته بازآيد به كنعان غم مخور

    كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور

    هميشه به مرحوم مادرم مي گفت: اي زن پيش خدا دور نيست، فرزند ما زنده است و مي آيد، مانند همان  لحظه كه برادران يوسف با پيراهن يوسف نزد پدرشان آمدندو يعقوب از بوي پيراهن يوسف چشمش روشن شد.مرحوم پدرم مانند يعقوب چشم انتظار فرزندش يوسف بود. پدر و مادرم هم چشم انتظار فرزند خود سيد جلال بودند.

     

     

     

    شاهدم من

    مادر خوبم مكن شيون برايم  من شهيدم

    بلبلي بودم كه از بستان اين دنيا پريدم

    سال ها مشتاق ديدار وصال يار بودم

    گرچه پرپر شد تنم اما به محبوبم رسيدم

    جسم من در خاك  و روحم در ميان آسمان ها

    شاهدم من گرچه  از چشمان مردم ناپديدم

    نقشه هاي كه دشمن داشت در سر، بهر ايران

    من به خون خود بر آنها خطي از بطلان كشيدم

    پشتت جبهه، اي منافق تو خيالي خام داري

    چون كه در جبهه ها نور امام عصر ديدم

    رهبرم مي گفت كه من خاك وطن را دوست دارم

    من چه خوش بختم كه پيش رهبر خود رو سفيدم

    افتخار من همين چون كه در ميان آتش

    خرم و خندان چو مردان رو سفيدم ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار اهرم
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید