مشخصات شهید

شهید سیدمحمود حسینی

240
نام سيدمحمود
نام خانوادگی حسيني
نام پدر سيدنصرالله
تاربخ تولد 1348/06/25
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1367/01/02
محل شهادت خرمال
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن برازجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    بسم رب الشهداء

    زندگي نامه شهيد سيد محمود حسيني :

    شهيد سيد محمود حسيني فرزند سيد نصـرالله حسيني در سال 1348در شهرستان دشتستان در خـانواده‌اي مـذهيي ديـده بـه جهان گشود و در دامان مادري تقوي و پـدري دلسوز و متعهد پـرورش يافت . در سن

     7سالگي پا به عرصه علم و دانش گذاشت و دوران  ابتدايي را با موفقيت در مدرسه شهيد جاويد كازروني سپري نمود و در دوره راهنمايي را در مدرسه شهيد منتظري تا سال دوم راهنمايي با موفقيت بپايان رساندو

     با وجود كمي سن با جعل كردن كپـي شناسنامه سن خود را بـزرگ نموده وبه شهرستان فيـروزآباد جهت

     آموزش نظامي اعزام گرديد و سپس به جبهه غرب در منطقه كردستان عزيمـت نمـود و از آن تاريخ به بعد

     در جبهههاي غرب وجنوب با نبرد با بعثيون كافر پرداخت و پس از مرخصي كوتاه مدت مجدد راهي جبهه حق عليه باطل گرديد تا اينكه در مورخه 2/1/67 در جبهه‌هاي غرب كشور در منطقه خرمال و دجله مفقود گرديد كه پس از ده روز با تلاش و كوشش پدر گران قدر شهيد و همرزمانش جسد پاك و مطهـر شهيد در منطقه جنگي مورد شناسايي قرارگرفت و به زادگاهش برازجان انتقال داده شد و در جوار تربت پاك شهيدان

    در بهشت سجاد ( ع )كنار همرزمانش به خاك سپرده شد . ادامه مطلب
    بسم رب الشهداء

    وصيت نامه شهيد سيد محمود حسيني:

    وقاتلوهم حتي لا تكون فتنه.

    به نام ا…معبود عاشقان بدو پيوسته وبا سلام بر تمامي مظلومان تاريخ كه از  صدر تاكنون مظلومانه به اسلام خدمت مي كنند. اين چند كلمه رابراي برادران بسيجي ام مينويسم ودراين وقت كه دارم مينويسم درخود احساس ميكنم كه ارزش اين را ندارم وصلاحيت اينكه براي برادران بسيجي وصيتي وسفارشي كنم نمي بيبنم ولي برحسب وظيفه صفحات سفيد اين دفتر را با خطهاي درهم وبرهم سياه مي كنم.اي بسيجيان عزيز بار انقلاب بردوش شماست شمائيد كه بايد اسلام را در جامعه بگسترانيد راه درازي در پيش است احتياج به توشه است،براي حكومت اسلام بر دلها بايد از خودمان شروع كنيم بايد اسلام را در خود پيش از همه وبيش از همه پياده كنيم،بايد سعي كنيم بسيجي واقعي باشيم (دلهايتان را آرامش دهيد با ياد خدا)در كارهايتان رضايت خدا را مبدأ قرار دهيد بياد خداوبراي خدا قدم برداريدآنچنان  كه از شما انتظار هست باشيد ودرراه اسلام هوشيار باشيد،يادشهداءرازنده نگه داريد، تا به حال شهداي زيادي به اسلام تقديم كرده ايد وخواهيد كرد پس قدر يكديگر را بدانيد اخوت وايثار را در ميانتان بپا داريدوحفظ كنيد اگر كسي خطا كرد سعي برارشاد آن داشته باشيدوبه فرامين امام اين بزرگ پرچمدار نهضت حسيني گوش فرا دهيد وفرمانبرداري از اورا رأس امور خود قرار دهيد نكند خداي ناكرده قلب امام امت وامام زمان(عج)آزرده شود .نماز را بپا داريد نمازهاي جماعت وجمعه را مدام بپاداريد توسل به ائمه اطهار(ع) را فراموش نكنيد،دعا رادرميان خودتان گرم نگه داريد.

    سيد محمود حسيني

    ستاديادواره شهداي حوزه مقاومت بسيج نجف اشرف برازجان ادامه مطلب
    بسم رب الشهداء ادامه مطلب
    بسم رب الشهداء

    خاطراتي از شهيد سيد محمود حسيني:

    پدرش سيد نصرا... خوشحال از اينكه صاحب پسري ديگر شده است. البته خود ايشان قبل از اينكه صاحب فرزند پسري شود خواب مي ديد كه تفنگي در دست دارد وحالا او دو پسر و يك دختر دارد ، از قبل خود نامش را انتخاب كرده بود محمود،كه حرف اولش به بركت نام مبارك جدش پيامبرحرف«ميم» باشد. سيد محمود از لحاظ سني با برادر بزرگترش سيد محمد شش سال اختلاف  سني داشت.سيد محمود در سن كودكي بسيار بازي گوش بود ولي محمد، آرام وگوشه گير بود. محمد در سن نوجواني به تفريح و فعاليت زياد علاقه مند بود ولي محمود بر عكس به تفريح علاقه چنداني نشان نمي داد و بيشتر در نزد بزرگان مي نشست وبه مسجد مي رفت خصوصاً به بسيج زياد مراجعه مي كرد،در سال دوم ابتدايي به عضويت انجمن اسلامي شهيد مطهري واقع در خيابان آيت الله طالقاني كوچه شهيد مطهري در آمد.آن موقع سرپرست انجمن سيد محمد رضا علوي بودكه با دست خود وي را براي عضويت در اين انجمن تأييد كرد . 14 سال بيش نداشت كه كارت تقلبي با سن 15 سال ترتيب داد و سال 62 راهي جبهه جنگ شد. اول بار اورا راهي مهاباد كردستان كردند او از همان اول يعني با داشتن سني كم وتجربه اندك توانايي هاي خود را در آموزش نشان داد وجزء گروه تخريب شد، يعني سيد محمود 14 ساله تحصيلات خويش را رها كرده وراهي ميادين مين كافر شد وبا گروهي به شناسايي منطقه مي پرداخت.

    پدر شهيد بعد از اين توضيحات درباره شهيدش مي گويد: سه ماهي را در كردستان بود وبعد از سه ماه   به خوزستان اعزام شد ودر تيپ المهدي در گروه تخريب جا گرفت بعد از مدتي بر اثر بمباران پايش شكسته شد و او را به خانه بر گرداندند. يكي از همسايه ها تعريف مي كرد موقعي كه شنيدم سيد محمود از جبهه برگشته خوشحال شدم زيرا من آنها را مانند پسرانم دوست داشتم حتي الان وقتي اسم آنها به ميان مي آيد نا خود آگاه گريه ام  مي گيرد با اين كه سرم شلوغ بود ولي با خودم گفتم بروم خانه سيد نصرا...،سيد محمود را ببينم مطمئن شوم كه سالم است و بعد به خانه برگردم خلاصه به ديدن سيد محمود رفتم ، ديدم در رختخواب خوابيده وپايش را گچ گرفته اند با خوشحالي خنديدم وگفتم :الحمدلله،پايت را عراقي ها شكستند تا ديگر نتواني بروي جبهه ، فقط پايت را بايد مي شكستند تا دست از سرشان برداري؟؟؟ او با كمل قاطعيت در جواب من گفت:نه دوباره خوب مي شوم و برميگردم وخدا كند كه ديگراز جبهه برنگردم . چنان اين حرفش را با اطمينان اعلام كرد كه دلم يكباره ريخت وگونه هايم سراسر اشك گرديد وبا صداي بلند شروع كردم به گريه كردن، گفتم خدا نكند كه برنگردي ان شاء الله كه دشمنت به خانه اش برنگردد. ولي او ساكت نماند ودر ادامه حرفهايش افزود : آرزو دارم سرم را مثل سرورم حسين از تنم جدا كنند و همان طور هم كه از خدا خواست بود شد. سيد محمود به هنگام گذاشتن مين در منطقه دجيله وخرمال عراق واقع در سد بندري خان فروردين 67 در سن 19 سالگي خداوند اورا به درجه رفيع شهادت رساندند .

    بعد ازشهادت ، خبر را شهادتش را به من رساندند،من كه خود پاسدار بودم چند روزي را مرخصي گرفتم تا به جستجوي فرزندم بپردازم.با يكي از دوستان سيد محمود كه د رگروه تخريب با يكديگر بودند به نام ابراهيم حسين آبادي راهي اهواز شديم تا از لشكر المهدي (عج) اثري از محمود پيدا كنيم واز جزئيات حادثه با خبر شويم. در آن جا يك دوربين ديد در شب را برداشتيم وبه منطقه دجيله و خرمال رفتيم ولي گروه تخريب به ما اجازه پيشروي ندادند وگفتند كه ما به منطقه آشنايي كامل نداريم ممكن است كه بر روي مين دشمن ويا خودي برويم. فصل بهار بود ، علف ها هم بزرگ شده بود ند به طوري كه كار جستجو و تفحص را طاقت فرسا كرده بودند وديد را ضعيف . همه شب گروه تخريب ساعت 8 به تفحص جسد سيد محمود مي رفتند وساعت يك بعد از نيمه شب برمي گشتند، تمام بيمارستانهي صحرايي حتي در زير پل ها وروي آبها و ميان علف ها ، ولي مثل اينكه جسد سيد محمود نمي خواست خود را به ما نشان دهد.ما همچنان سماجت به خرج داديم تا شايد جسد سيد محمود را بتوانيم پيدا كنيم . قريب به دو هفته گذشت ومن همچنان اصرار داشتم كه به جلو روم وجسد محمود را پيدا كنم ولي آنها مانع اين كار شدند وبه من قول دادند كه خودشان به زودي پيكر مطهر پسرم را پيدا خواهند كرد.

    دمدمه هاي صبح يكي از روزهاي بهاري بود كه سيد محمود خودش را به ما نشان داد وبرادران مخلص تخرب چي پيكر مطهرش را پيدا كردند. من پيكر بي سر سيد محمود را ديدم ولي اشكي جاري نساختم وتنها از درون شعله ور شدم وگفتم: لا حول ولا قوه الا بالله العلي العظيم، من كه به خاك پاي حسين هم نمي رسم ،الهي  اين هديه را دادم در راه تو. ان شاءالله كه خداوند متعال بپذيرد. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار برازجان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید