مشخصات شهید

شهید سیدغلامحسین دشتی حسینی

269
نام سيدغلامحسين
نام خانوادگی دشتي حسيني
نام پدر سيدمحمدعلي
تاربخ تولد 1346/01/02
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1362/08/02
محل شهادت قصرشيرين
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن باغك
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

     

    اصل و نسب:

    سيد غلامحسين دشتي حسيني برادر شهيد سيد علي دشتي حسيني است كه در خصوص اصل و نسب ايشان در زندگينامه برادر شهيدش مطالبي نوشته شد.

    تتمه آن مطالب اينكه اين خاندان فرزندان زهرا (س) مي باشند .ساسله اي كه نسبش به سرور آزادگان حسين ابن علي (ع) مي رسد .ذراري پاك رسول الله هستند و احدي جز سادات اين افتخار بزرگ را ندارند.

    هيچ كسي از اولاد آدم در دنيا نمي تواند به بزرگي پدران خود افتخار كند جز ساداتي كه نسبت آنها به محمد مصطفي (ص) و علي مرتضي (ع)‌مي رسد .

    پيغمبر اسلام (ص)‌فرموده است:

    ‹‹ان الله عزوجل جعل ذريه كل نبي في صلبه و جعل ذريتي في صلب علي ابن ابيطالب››

    يعني: خداي عزوجل ذريه هر پيغمبر را در صلب خودش قرار داده و ذريه مرا در صلب علي ابن ابيطالب .

    وسادات ميوه اين شجره تنومند هستند

    ولادت:

    روز جمعه است و بيرقهاي برافراشته شده ماه محرم با نسيم چكامه اي واقعه تلخ كربلا را زمزمه مي كند.

    آسمان خانه ابر ماتم گرفته است و از فضاي آن باران غم مي بارد.بهار در محرم رخ نموده و خزان گلزار بتول را ديده و سرافكنده .هزار دستان را به سكوت وا مي دارد .

    در چنين فضايي حزن انگيز در ماتمكده اي كه به ذكر مصائب امام حسين (ع) غمبار است از آن سلسله سيدي پا به عرصه خاك مي گذارد .

    روز جمعه از ماه محرم،بهار 1346 مولودي به دنيا مي آيد كه پدر نامش را سيد غلامحسين مي گذارد .

    چه وجه تسميه جالبي ،ماه محرم ماه حسين و مولود محرم،غلامحسين


    تقارن اين ولادت با محرم الحرام مي تواند علت انتخاب اين نام از طرف پدر براي فرزند باشد همچنين جد شهيد ،سيد غلامحسين نام داشته است كه مي تواند دليل ديگري براي اين انتخاب باشد.

    معيشت:

    در زندگينامه شهيد علي دشتي حسيني به نحوه امرار معاش اشاره گرديده كه در اينجا نيازي به نوشتن آن مطالب نمي باشد.

    بازي هاي كودكانه:

    در بازيهاي كودكانه اين شهيد آن چه اتفاق افتاده است شايد كمتر بتوان در احوالات كس ديگري جستجو كرد.

    او در بازي كردن نوعي ارتباط معنوي بوجود مي آورده است بازيهاي او بيشتر شامل حركتي بوده كه جنبه تقليدي داشته است گرچه به بازيهاي مرسوم سنتي نيز علاقه مند بوده است .تقليد از اذان گفتن پدر در حالي كه دستها تا بنا گوش مي برده است و با لهجه كودكانه اذان مي گفته يا نماز خواندن ديگران را تقليد            مي كرده است.

    سيد غلامحسين كمتر به بازيهاي گروهي روي آورده است ،چنانچه هم با همسالان خود مشغول بازي بوده با شنيدن اذان ترك همسالان و بازي مي كرده .اين روحيه در سالهاي اول زندگي در او وجود داشته است.

    تحصيلات:

    مقطع ابتدايي:

    سيد غلامحسين در سال تحصيلي 53 – 52 دوره ابتدايي خود را در مدرسه دادگر باغك شروع مي كند و در سال تحصيلي 58 – 57 گواهينامه پايان تحصيلات خود را به شماره ثبت 2297 و به تاريخ شهريور ماه 1358 دريافت مي نمايد.

    مديران دوره ابتدايي وي خانم ها سعادت رهايي ، فاطمه راياني ، مرضيه عماري و عباس زاده و آقاي شاهپور جفره اي بوده اند در آن زمان حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد حسن نبوي مدير كل آموزش و پرورش بنادر و جزاير خليج فارس بوده است. در خصوص شرح حال ايشان مطالبي در زندگينامه شهيد تهمتن به طور مختصر نوشته شد.

    مقطع راهنمايي:

    سيد غلامحسين تحصيلات خود را در سال تحصيلي 59  - 58 در مدرسه راهنمايي علي اصغر بديع زادگان دنبال مي كند.

    تا سال تحصيلي 62 –61 تحصيلات خود را تا كلاس سوم راهنمايي ادامه مي دهد و در امتحانات شهريور ماه آن سال نيز شركت مي كند .نام مدرسه بعد از شهادت شهيد تهمتن از بديع زادگان به شهيد تهمتن تغيير مي يابد.

    كارنامه كلاس سوم شهيد نمرات نوبت اول و دوم ندارد و بيانگر حضور وي در جبهه هاي نبرد است.

    مديران مدرسه حيدر بهنيا و عليباش تخم افشان بوده اند اين مديران دلسوز هم اكنون نسبت به امورات فرهنگي اهتمام داشته و بدين طريق نيز امرار معاش مي نمايند.

    معلمين دوره راهنمايي وي مي توان آقاي شهرياران ،عالي نسب و غيور نام برد كه هم اكنون نيز مشغول تدريس مي باشند.

     

     

     

    جبهه و جنگ:

    شهيد سيد غلامحسين دشتي حسيني در حالي كه محصل بود در مرحله اول راهي جبهه هاي غرب گرديد و به مدت سه ماه در مناطق قصر شيرين و سرپل ذهاب خدمت كرد و در مرحله دوم در عمليات والفجر 4 شركت نمود مدت زمان حضور ايشان در جبهه هاي نبرد در سالهاي 61 و 62 اتفاق افتاده است و همرزمان وي شهيد حسن لك و حسين حمادي را مي توان نام برد.

    سرانجام در پاييز سال 1362 در عمليات والفجر 4 شركت مي كند و در تاريخ 2/8/62 در تپه كدو به شهادت مي رسد . سيد غلامحسين تا روز شهادت 16 سال و 7 ماه و يك روز از عمرش را پشت سر گذاشته و زماني كه به جبهه مي رود با صغر سن مواجه بوده كه باتغييرتاريخ تولد خود مؤفق به ثبت نام براي اعزام مي شود .روزي كه اعزام مي گردد 15 سال داشته است

    تشييع جنازه و دفن:

    پيكر پاك شهيد سيد غلامحسين دشتي حسيني كه در سن 16 سالگي به شهادت رسيد پس از 18 روز در تاريخ 2/8/62 برروي دستان مردم استان بوشهر تشييع گرديد و سپس به زادگاهش روستاي باغك منتقل شد و در بهشت عسكري باغك مأوي گرفت.

    از حضور ايشان در كلاس درس تا غروب ايشان در بهشت عسكري فقط دو ماه مي گذرد .تشييع جنازه شهيد سيد غلامحسين دشتي حسيني كه پنجمين شهيد روستاي باغك است در آبان ماه سال 62 فضاي روستا را دگرگون كرد .اين تحول معنوي زماني بر روستاي باغك خيمه زد كه شهادت شهيد سيد غلامحسين دشتي حسيني دقيقاً سه ماه بعد از شهادت شهيد حسيني نژاد اتفاق افتاد.

     

     

    سجاياي اخلاقي :

     

    هرچند سيد غلامحسين دشتي حسيني سن و سالي از او نگذشته بود تا بتوان مشخصه هاي وي در ادوار مختلف زندگيش بررسي كرد در همين عمر كوتاهش كلامي از او آن چنان انسان را منقلب مي كند كه چنين اثري ذي نفوذترين كلامها نمي تواند بر احوال انسان بگذارد.او چنين مي نويسد:

    ‹‹هيهات كه 15 سال از عمرم گذشته و هنوز اندر خم يك كوچه ام››

    اين كلمه هيهات كمتر حتي از صد ساله ها شنيده ايم ولي يك نوجوان 15 ساله كه تازه به سن تكليف رسيده است و از اين سن بايد مواظب باشد كه نافرماني نكند ،خويشتن را به علت گذشته خود در كودكي كه نتوانسته است سپاسگزار انعام الهي باشد به انتقاد مي گيرد .

    آيا ويژگي بارز اخلاقي از اين بالاتر در صحيفه اي از نوشته علماي اخلاق يافت مي گردد؟او در اين 15 سال ره صد ساله را پيموده بود و به درجه اي رسيده كه در درياي معنويت غرق شده است.

    سنگر مدرسه و جبهه را در هم آميخته بود. با  لباس رزم كه از جبهه مي آمد بدون تغيير لباس با همان فرم در مدرسه حضور پيدا مي كرد. در طفوليت نماز خواندن را ياد گرفت و به همين خاطر قبل از اينكه به مدرسه برود آنچه مي آموخت از اوان كودكي به ديگران نيز تعليم مي داد.

    مسجد منزل او بود ،به مسجد و منبر خو گرفته بود ،اذان مي گفت و ادعيه را تلاوت مي نمود .امام جماعت مدرسه بود و با سن و سال اندكش از احكام ديني مطلع بود و براي ديگران نقل مي كرد و مقيد به نماز شب بود.

    فعاليتهاي فرهنگي روستا را خود عهده دار بود ،انجمن اسلامي را فعال كرده بود و گروه مقاومت را اداره        مي كرد. همواره مقداري از غذاي خود را به افراد فقير هديه مي كرد و در دستگيري مستمندان در حد توان تلاش مي نمود . بسيار ساكت و كم حرف و در عين حال متفكر بود.

    به همين چند ويژگي بسنده بايد كرد كه كاغذ مجال سجاياي اخلاقي آن والا مقام ندارد. ادامه مطلب
    با درود فراوان بر رهبر مسلمين جهان ،اميد مستضعفان ،كوبنده مستكبرانِ مزدور و حامي مسلمين جهان ،دشمن ظلم وستم يار بي پناهان كوبنده دژخيمان ،پشتيبان ضعيفان نائب برحق امام زمان ،ابر مرد تاريخ،رهبر كبير انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و فرمانده كل قواي جمهوري اسلامي ايران حضرت آيت الله العظمي نائب الامام حاج سيد روح الله الموسوي الخميني و با سلام به روان پاك شهداي راستين انقلاب اسلامي ايران و با درود بر رزمندگاني كه در جبهه هاي حق عليه باطل در حال جنگ هستند وصيت نامه ام را شروع مي كنم.
    بسم لله الرحمن الرحيم

    ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياءٌ عند ربهم يرزقون


    كساني كه در راه خدا كشته شده اند مرده مپنداريد بلكه اينها زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند.

    پس از ستايش خداوند و درود بر رسول اكرم و ائمه اطهار بالاخص حضرت مهدي(عج)‌و نايب برحقش خميني رهبركبير انقلاب اسلامي و ملت شهيد پرور ايران و با سلام بر پدر و مادر و خواهر و برادرانم و تمام دوستان و آشنايان .بنده سيد غلامحسين دشتي حسيني فرزند محمد علي دشتي حسيني بر اساس رسالت و مسئوليتي كه حس نموده بودم و در راه الله براي پاسداري و حراست از انقلاب اسلامي كه خونبهاي هزاران تن كشته و مجروح است در جبهه آمدم بجنگ عليه ضد خدا پرداختم من گام نهادن در اين مسير خدايي را يك فريضه مي دانم در اين راه اگر دشمن را شكست دهيم پيروزيم و اگر بظاهر شكست بخوريم و كشته شويم هم پيروزيم .به هر حال اين مايه شكر پروردگاري و افتخار براي من  و شماست كه در اين راه بدرجه شهادت مي رسيم و بجايي مي رويم كه ملكوتش نامند آنجا كه بهشتش نامند و زندگي ذلت بار را هيچوقت قبول نخواهم كرد .مرگ سرخ و شهادت را بر آن ترجيح مي دهم همانطور كه قلبم آگاه است به آرزوي خود خواهم رسيد هيهات كه 15 سال از عمرم گذشته و هنوز اندر خم يك كوچه ام زيرا از نعمتهايي كه پروردگارم به من داده سپاسگزاري نكرده ام شرمنده ام بيشتر از همه نعمت هاي خداوند را ناسپاسي كرده ام كه امام و رهبر و مرجع تقليد ما روح خدا خميني بت شكن باشد و توفيق نيافتم همانطور كه بايد در گفتارش تفكر كنم توفيق نيافتم كه بيشتر بشناسمش و صد افسوس كه با او همعصر بودم .از ولاتيش بهره نجستم و به فرامينش نينديشيدم پدر عزيزم درود خدا بر تو باد كه با امضاء نمودن رضايت نامه براي من در حقيقت شهادت نامه من امضاءنمودي .مادر كوه باش و چون كوه استقامت كن و لحظه اي از ياد خدا غافل مباش در راه دين بكوش كه هرچه بكوشي باز كم است و قامتت را بلند گير و نداي الله اكبر و خميني رهبر سر ده و فرياد شهيدان راه خدا را به مردم برسان كه همانا فرياد ما پيروي كردن از خدا و قرآن و خميني است.خانواده عزيزم لباس سياه براي من نپوشيد من كه از رجايي و باهنر و شهرياري و بهشتي و مفتح و تمام شهداي انقلاب اسلامي بهتر نيستم .پدر عزيزم محل روستاي باغك احتياج به يك مبلغ دارد با همكاري برادران حزب الله انجمن اسلامي يك مبلغ مفيد براي روستايمان بياور تا غرب زده ها حزب اللهي شوند تا آن كساني كه به مسجد تشريف نمي آورند نماز بخوانند و هنوز معني آمدن بمسجد را درك نكرده اند بيايند مسجد نماز بخوانند و در جلسات مذهبي شركت كنند .خانواده عزيزم امكان دارد اتفاقي بيافتد كه جنازه ام بدستتان نرسد آنگاه بياييد به گلزار شهدا برويد و بمزار اين همه شهيد بنگريد آن وقت درد خود را فراموش خواهيد كرد اينك سخني با مردم :از همه مردم مي خواهم در هر حال پيرو ولايت فقيه باشيد و هميشه روحانيون را سرمشق خود قرار دهيد و با كفار و منافقين و با آمريكا و ديگر قدرتهاي شيطاني با تمام قوا بجنگيد و انتقام خون شهيدان را از آنها بگيريد و در نمازهايتان امام را دعا كنيد و همچنين از همه مي خواهم كه مرا حلال كنند و از دوستان و آشنايان و از همه كس بخواهيد كه مرا حلال كنند .مرا در كنار يكي از شهداي باغك دفنم كنيد.




















    سيماي شهيد دولت ايمان است    خوني را كه زجسم پاك مي ريزد  در خون شهيد نقش هستي پيداست بر پيكره اش اگر نظر اندازيم           و سر سبزي عشق و آيت قرآن است   بر خاك وطن ستاره اي جوشان است   آوازه اي از خداپرستي پيداست       گويي زسحر طلوع هستي پيداست      و

    خدايا شهادت نصيبم گردان،پروردگارا اسرائيل اين غده سرطاني منطقه را نابود بگردان .خدايا اين انقلاب را به انقلاب حضرت مهدي(عج) متصل بگردان.رهبر كبير انقلاب از خطرات ارضي و سماوي مصون و محفوظ بدار .خدايا رزمندگان قهرمان و شهيد پرور ايران در جبهه هاي نور عليه ظلمت به پيروزي نهايي برسان .خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار.

    سيد غلامحسين دشتي حسيني


      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خاطرات:

     

    زنگ انشاء كه مي شد معلم دانش آموزان را يكي يكي جهت خواندن انشاءبه جلوي كلاس فرا مي خواند سيد غلامحسين نيز انشاي خود را كه هميشه در مورد جنگ و جهاد مي نوشت قرائت مي كرد.در يكي از روزها معلم موضوع انشاء را طوري انتخاب كرد كه هيچ تناسبي با جبهه و جنگ نداشته باشد و سيد غلامحسين را براي خواندن انشايش فرا خواند .ايشان باز از جبهه و جنگ نوشته بود و معلم را به تسليم واداشت و آخرين انشاي خود را با جوهر خون در برگ ايثار از دفتر عشق نوشت و نمره 20 گرفت.

    ‹‹به نقل از سيد محمد جوادحسيني››

    ‹‹ امام جماعت››

    مدرسه بود و قلم و دفتر و هياهوي نوجواني ،ساعاتي كه از كلاس درس مي گذشت به اذان ظهر كم كم نزديك مي شديم ،فرش پهن مي گرديد و سجاده و مهر در جاي مخصوص قرار مي گرفت . صداي اذان همگان را به سوي نماز فرا مي خواند و نوجواني قد كشيده با محاسني صاف و چهره اي بشاش در جلوي صف همگان را به جماعت فرا مي خواند.

    مدير ،معلم،دفتردار و خدمتگزار و دانش آموزان همه پشت سر او به نماز قيام مي كردند.

    ‹‹به نقل از حسين پولادي همكلاسي شهيد››

    ‹‹بسيجي هميشه آماده››

    همراه با اعضاي گروه مقاومت مشغول گشت زني شبانه در محل بوديم سيد غلامحسين در حالي كه لباس بسيجي بر تن داشت عضو گروه بود.

    به او گفتيم چرا شما اين لباس را در نمي آوريد ،موقع مدرسه رفتن،جبهه رفتن و گشت و گذار در محل هميشه لباس بسيجي بر تن داريد .خواست جواب دهد كه ماري از ره رسيد با پوتيني كه به پا داشت بر سر آن فشار آورد و گفت :‹‹بسيجي هميشه بايد آماده باشد››       ‹‹به نقل از جبار خدري››

     

    « عاشق دعا »

     

    ايشان آنقدر به مسائل نماز جماعت و دعاي كميل و گرم نگهداشتن مراسم دعا و مجالس مذهبي اهميت قائل مي شدند كه با پاي پياده تا منزل ما(حدود 2 الي 3 كيلومتر)مي آمدند و مرا با خود براي خواندن دعاي كميل و نوحه خواني در شب جمعه به مسجد محله خود مي بردند و با موتور پدر بزرگوارشان (رحمه الله عليه ) مرا با خود بر مي گرداندند و آنقدر آن جليل القدر متواضع بودند كه هنگام برگشتن اگر من آنجا نمي ماندم ايشان با ماندن و صرف شام در منزل ما دوستي و كوچك نفسي خود را با عمل به ما مي آموختند.

     

    ‹‹به نقل از حسين پولادي همكلاسي شهيد›› ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار باغك
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید