مشخصات شهید

شهید رضا سناپوری

207
نام رضا
نام خانوادگی سناپوري
نام پدر حيدر
تاربخ تولد 1349/01/07
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1365/03/21
محل شهادت فاو
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل آموزش وپرورش
تحصیلات دانشجو
مدفن سنا
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    رضا سناپور فرزند حيدر در سال 1349 در روستاي سنا، چشم پاك خويش را به جهان گشود تا در ميدان امتحان و آزمايش زندگي آزموده شود . وي در خانواده‌اي مذهبي و متديّن و فقير و تنگدست در آغوش پرمهر پدر و مادري دلسوز، دوران طفوليت خود را گذراند و از لقمة حلالي كه از عرق جبين پدر بدست آمده بود و بر سفره‌اي كه بوي سفرة زهرا و علي(ع) ميداد بهره برد . با عشق به ائمه توسط مادرش پرورده شد در سن 6 سالگي تحصيلات ابتدائي خود را در همين روستا آغاز كرد . وي از همان زمان كودكي به درس علاقه زيادي داشت و نمرات خوب ايشان گواه اين ادعا است . وي خواست تا بياموزد كه چگونه بايد قلم بدست بگيرد و خط سرخ شهادت را ادامه دهد و با آموختن و نوشتن كلمة  «آب » به ياد سرور عطشان خود باشد .

    الفبا را آموخت تا خون و شهادت را هجي كند . ايشان داراي اخلاقي نيكو بود . با هركسي كه برخوردي داشت با او دوست ميشد در راه دوستي ثابت قدم و استوار بود، و هميشه به پدر و مادر خود احترام فراوان مي‌نمود .

    براي ادامة تحصيل وارد مدرسة راهنمائي شهيد حسيني همين روستا گرديد، تا مدتي ديگر براي باروري قلمش گام بردارد . او عاشق و عارف دلباخته بود و در اقيانوس عشق به پروردگار غوطه‌ور شنا مي‌كرد . او مرغ حقي بود كه از زمان كودكي فرياد حق و آزادي سرمي‌داد . لذا دوران راهنمائي را با افتخار گذراند و براي رسالت تربيت جوان و خدمت به فرزندان انقلاب وارد دانشسراي تربيت معلّم شهيد شهرياري خورموج گرديد . وي علاقة زيادي به دانش و آموختن داشت .

    شهيد سناپور يكي از اعضاي فعّال و پرتوان گروه مقاومت شهيد حيدري محسوب مي شد و مردم را با اعمال و افعالش به طرف گروه مقاومت مي‌كشيد . و آنها را وادار به اتّحاد و وحدت مي‌نمود . چون علاقة زيادي به انقلاب داشت در تمام مراسمات مذهبي و مجالسات شركت فعال داشت و چندين بار جهت ياري رساندن به سلحشوران خطّة توحيد و رزمندگان اسلام به بسيج مراجعه نمود، ولي به علت كمبود سن از تقاضاي وي ممانعت به عمل مي‌آمد . او متين و استوار بود و نجابت و شجاعت را با هم داشت . كلامش آرام‌بخش دلها بود و لبانش هميشه در حالت تبسم،دنيا را به باد مسخره مي‌گرفت و مي‌گفت: اي دنيا تو نمي‌تواني مرا بفريبي . دلم مي‌خواهد به جايي بروم كه آنقدر زيباست .  كه اگر جسمم و طپش قلبم مزاحم نبود پر مي‌كشيدم . زيرا اين دنياي مادّي جاي بسيار تنگي است .

    او علاقة زيادي به امام امت داشت و در صحبتهاي خود مكرراً تأكيد داشتند كه امام را تنها نگذاريد . ما شعار داديم استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي ـ نه شرقي و نه غربي . حال بايد اين شعار را عملي بسازيم . اگر چه در اين راه شهيد شويم بهتر از مرگ در رختخواب است .

    موفقيت در زندگي و دانشسرا او را فريب نداد و شيفتة دنيا نساخت .

    شهيد در طرح لبيك با امام ، جهت پاسخ دادن به نداي بت‌شكن زمان، وارد جبهة ديگري گرديد و درس و مدرسه را واگذاشت و وارد جبهة معنوي گرديد . خواست اين دفعه در دانشگاه جبهه و در سنگر عاشقان الله درس ايثار و تقوا را بياموزد و بدرستيكه مدركش را چه نيكو با كنكور تقوي و درس ايثار و شهادت به پايان رساند و در تاريخ 21/1/65 به جبهه اعزام شد . پس از گذراندن دورة آموزشي در پادگان بوشهر، رهسپار مناطق جنگي در جنوب (فاو) گرديد و در دانشگاه جانبازي و ايثارقبول شد و نشان شجاعت و افتخار را از سرورش حسين‌بن‌علي گرفت .

    سينه‌اي كه جايگاه عشق به الله بود و براي شهادت مي‌تپيد غرق در خون گشت و لاله‌اي و گلي به گلزار شهادت اسلام اضافه شد . سرانجام پس از گذشت 16 بهار از عمرش در تاريخ 21/3/65 بر اثر اصابت تركش خمپاره به پيشاني‌اش شربت شهادت نوشيد و به سوي معبود ديرينه‌اش شتافت .

    چگونگي گفتن خبر شهادت شهيد به خانواده

    در خردادماه سال 1365 ساعت 9 شب بود كه اين پيغام را آوردند . براي لحظه‌اي قلبم از كاركردن ايستاد، ولي چون ما از خدائيم و بسوي خدا بازمي‌گرديم، خدا را شكر نمودم . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    در محضر مادر شهيد
    برخورد شهيد با اعضاء خانواده

    شايد برخورد شهيد قابل وصف و نوشتن بروي كاغذ نباشد . آنقدر خوب و آقا بود كه هنگام خواب از پدر اجازه مي‌گرفت و مي‌گفت: اگر كاري با من نداريد با اجازه بخوابم . در آشپزي در بعضي مواقع به من كمك مي‌كرد . او خيلي آقا بود و . . .

    برخورد شهيد با دوستان

    هميشه خوب و مهربان بود، با كودكان يتيم بسيار مهربان بود و درحال آنان دلسوزي مي‌كرد .

    چه اندازه دوستش داشتيد ؟

    به خدا بيشتر از خودم دوستش داشتم . نمي‌توانم او را از خودم جدا ببينم .

    رفتن به جبهه « عشق رفتن از دوستانش ديده بود »

    از طرف بسيج دانش‌آموزي در دانشسراي شهيد شهرياري به جبهه اعزام شد چون همكلاسان و دوستان خود را ديده بود كه همه رفته‌اند شور و شوق او نيزاو را روانة جبهه نموده بود .

    راضي بودن مادر از رفتن رضا به جبهه

    گرچه پدرش در ابتدا مخالفت اندكي داشت ولي من چون نيّت كرده بودم كه رضا بايد به جبهه برود پدرش را راضي كردم تا رضا به جبهه برود . موقع رفتن پدرش منزل نبود از من خواست كه از او حلاليت بطلبم .

    آرزوي مادر براي رضاي نازنينش

    دوست دارم پسرم با حضرت سيدالشهداء محشور شود و در كنار سرور و سالار شهيدان در كنار سروران بهشت باشد .

    شركت در مراسمات

    هميشه و هروقت صداي بلندگوي حسينيه بلند مي شد رضا از اولين نفراتي بود كه حضور پيدا مي كرد . در مراسمات تاسوعا و عاشورا شركت فعال داشت . اين راه و رسم را از پدرش كه عمري در خدمت مردم و خدمت به ائمه بود ياد گرفته بود . ادامه مطلب
    خاطره از زبان مادر شهيد

    يك روز صبح كه رفتم تا او را براي نماز صبح بيدار كنم به نزديكش رفتم دستم را روي پيشانيش كشيدم و صدايش زدم . وقتي كه رضا بلند شد تا نماز صبح را بجا آورد، لحظه‌اي ، نوري عجيب در سيماي نازنينش ديدم، كه هرگز از ياد نخواهم برد . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار سنا
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید