مشخصات شهید

شهید خلیل شعبانی

167
نام خليل
نام خانوادگی شعباني
نام پدر ابراهيم
تاربخ تولد 1330/05/20
محل تولد بوشهر - كنگان
تاریخ شهادت 1360/07/05
محل شهادت آبادان
مسئولیت تك تيرانداز
نوع عضویت پاسدار
شغل پاسدار
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن كنگان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • در سال 1330و يك خانواده مذهبي در شهركنگان پا به عرصه ي گيتي گذاشت . در شش ماهگي از داشتن مادر محروم گرديد و در سن 5 سالگي جهت فراگيري قرآن به مكتب خانه رفت . در سن 8 سالكي براي يادگيري علم پاي به دبستان اختر ( سابق ) گذاشت و تحصيلات ابتدايي را با موفقيت پشت سر گذراند . پس از كسب مدرك ششم به علت فقر مالي ترك تحصيل نمود . جهت امرار معاش به كمك پدر به كار عكاسي پرداخت . شهيد شعباني بسيار خوش اخلاق وبرخورد بود . تا جايي كه مي توانست پشتيبان خانواده بود . ايشان به ورزش بخصوص فوتبال علاقه فراوان داشت .  در سن بيست سالگي به سربازي اعزام گرديد ولي در معاينه بدني از خدمت زير پرچم معاف شد . سپس به مدت شش سال در كشور شيخ نشين قطر مشغول كار شد . پس از بازگشت به ايران ازدواج نمود و حاصل ازدواج ايشان دو پسر و يك دختر مي باشد . پس از دو ماه اقامت در ايران و ازدواج ، دوباره به قطر رفت و در آنجا به مدت يك سال در سمت  شرطي  ( پليس) مشغول كار شد . سپس به ايران بازگشت و به عضويت سپاه پاسداران جهت حراست از آرمانهاي مقدس جمهوري اسلامي در آمد . شهيد در جبهه بسيار با همرزمان صميمي بود . در همه مراسمات جبهه از قبيل دعاي كميل ، توسل شركت مي نمود و شب زنده دار بود  .  شهيد شعباني در موخه 5/7/60 در جبهه آبادان , در عمليات ثامن الائمه  كه با هدف شكستن حصر آبادان ,آزادسازي جاده هاي آبادان _ اهواز و آبادان _ ماهشهر و منطقه اشغالي در شرق كارون در منطقه  شمال آبادان با رمزيا نصر من الله و فتح قريب  آغاز گشته بود و با عث آزاد سازي 130 كيلومتر مربع از خاك مقدس وطن اسلامي و تلفاتي برابر با1500 كشته و مجروح , 1800 اسير و انهدام 90 تانك و نفربر و بغنيمت گرفتن  36 توپ , 74 تانك و نفربر براي عراقي هاي بعثي بود ،به درجه رفيع شهادت نايل گرديد . روحش شاد و يادش گرامي باد . ادامه مطلب
    «الحمدالله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين»

    اكنون  به امر خداوند بزرگ و رهبري روح خدا خميني بت شكن  عازم جبهه و جنگ براي اداي وظيفه شرعي خود مي باشم .بنده بدون هيچ گونه ناراحتي عازم جبهه هستم و تمام اهل و اقارب  و خانواده ام از من راضي هستند  . اين چند كلمه را مي نويسم و اگر كسي از بنده ادعايي دارد طبق اين وصيت نامه عمل كند . اموال خانه ام براي بچه هايم مي باشد . حقوق ماهيانه ام هم به آنها بدهند .  عيال و خواهران و اقوامم از من ناراحت نباشند . من براي حفظ ناموس آنها به جبهه مي روم . همسر عزيزم در تربيت بچه هايم كوشا باش و آنها را حسين وار و حسين گونه تربيت كن كه قدم در راه اسلام بگذارند و خواندن و نوشتن را يادبگيرند و راه مرا ادامه دهند . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خاطره هاي از دوستان و خويشاوندان شهيد :

    من و شهيد در گارد ساحلي قطر  پليس بوديم  به ما گفتند كه مي توانيم به مرخصي برويم . من و ايشان با هم به وطن برگشتيم . بعد از اتمام مرخصي مي خواستيم به سر كار خود برگرديم . شهيد به بوشهر رفتند تا بليط هواپيما بگيرند . اما موفق نشدند . به شيراز رفتند ولي باز هم موفق نشدند  .  مجبور شديم كه با لنج برويم . از بوشهر سوار لنج شديم و حركت كرديم ولي به نيمه هاي راه كه رسيديم لنج آتش گرفت و سوخت .  خوشبختانه به ما آسيبي نرسيد .  با لنج ديگري  دوباره  به كنگان برگشتيم و در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ثبت نام كرديم و به عضويت سپاه پاسداران در آمديم  . انگار خدا مي خواست كه ما همين جا بمانيم و به وطن خود خدمت كنيم . حسن سالمي _ دوست شهيد

    شهيد به روايت همسر

    ما در تاريخ 22/3/56 ازدواج نموديم .مراسم ازدواج  ما بسيار ساده بود.

    وي فردي بسيار خوش اخلاق و آرام بود . اعقاد داشت كه هميشه بايد خنده بر لب هايمان باشد تا دلمان غمگين نباشد. به زندگي با ديدي زيبا مي نگريست . به علت مسافرت هاي طولاني , مدت زيادي در خانه حضور نداشت . اما زماني هم كه در منزل حضور داشت نهايت همكاري را با من انجام مي داد . ما پسر و يك دختر داريم . هنگام تولد فرزند سوم شهيد خيلي بي قرار بود با اينكه فرزند سوم بود ولي شهيد شور ديگري داشت . يك روز در مسافرت بودم كه ناگهان دچار يك دلشوره شدم . دلم گواهي يك واقعه مي داد . فردا صبح زود به خانه برگشتم ، به حياط كه رسيدم ماشين سپاه پاسداران را از دور  ديدم  . سريعاً متوجه قضيه شدم . برادران سپاه خبر شهادت خليل  را به من دادند .

    شهيد به روايت همرزم

    من در تاريخ 15/6/60 و در عمليات ثامن الائمه همراه شهيد بودم

    وي در مسائل مذهبي بسيار فعال و پيش قدم بودند . كوچك نفس بود و با همه رفتاري برادرانه داشت . براي يادگيري فنون نظامي  هميشه در خط مقدم جبهه بود وماموريت هاي محوله را به نحو احسن انجام مي داد و در همه حال خنده رو بود .

    يك روز هنگام گشت زني در منطقه  ايستگاه 7 آبادان به يك باغ و خانه برخورديم  . باغ و خانه خالي از سكنه  و پر از خرما و رطب بود . من به شهيد گفتم بيا چند حصير برداريم براي زير پاي بچه هاي رزمنده ببريم . ايشان قبول نكردند و گفتند : ما آمده ايم از مردم و زندگي شان دفاع كنيم نه اين كه وسايل شان را برداريم .

    شب عمليات من مجروح شده بودم و مرا به بيمارستان انتقال داده بودند. بعد از چند روز كه عمليات تمام شده بود . هنگام ملاقات , من از دوستان احوال خليل  را جويا شدم . آنها گفتند به شهادت رسيده است .

    محمد معمار

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار كنگان
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید