مشخصات شهید

شهید خداكرم علی پور

270
نام خداكرم
نام خانوادگی علي پور
نام پدر نجف
تاربخ تولد 1338/05/02
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1361/12/20
محل شهادت دهلران
مسئولیت -
نوع عضویت پاسدار
شغل پاسدار
تحصیلات ديپلم
مدفن مزارعي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    خداكرم علي پور ، فرزند نجف در دوم مردادماه سال سي و هشت خورشيدي در وحدتيه ( مزارعي ) در خانواده اي مذهبي ، متدين و محب اهل بيت عصمت و طهارت پا به عرصه ي حيات گذاشت . پدر ، هنگام تولد فرزندش از خدا چنين مي خواهد : « خدايا ! اگر صد پسر به من بدهي و خوب باشد باز هم كم است ؛ ولي اگر يكي باشد و بد ، زياد است . تو را به بزرگواريت قسم ، به من فرزندي عطا كن كه در راه تو گام بردارد .»

    وي در محيطي پرورش يافت كه در جاي جاي آن بوي معطر نام مبارك امام حسين (ع) استشمام مي شد .

    پدر از ابتدايي كودكي ، او را با قرآن و ادعيه آشنا ساخت تا ضمير پاك وي را آماده ي عشق به خدا و معصومين (ع) كند .

    تحصيلات ابتدايي خود را در دبستان فعلي طالقاني آغاز كرد و از آنجا كه از هوش و استعداد بالايي برخوردار بود ، اين دوره را با موفقيت به پايان رسانيد و وارد مقطع راهنمايي شد و در مدرسه ي خيام ادامه ي تحصيل داد و پس از پايان اين مرحله مقطع متوسطه ي خود را نيز با پشت كار و جديت تمام به اتمام رسانيد .

    ورودش به مقطع متوسطه ، او را با بسياري از كتب مذهبي و اسلامي روشنفكران وقت آشنا كرد . علاقه ي وافرش به دين انسان ساز اسلام ، سبب شد تا تمامي تلاش و فعاليت خود را در جهت حفظ اين اهداف متعالي صرف كند و با مطالعه ي كتب روشنفكران مذهبي راه خويش را با روشني انتخاب نمايد .

    سنين نوجواني وي در فضايي اين چنين سپري مي شد و او را با عالم بيرون خود پيوند داد . چنان با قرآن انس داشت و آن را مطالعه مي كرد كه در هر نوشته اي كه مي نوشت يا هر سخني كه ايراد مي كرد بايد از آيات متناسب با موضوع استفاده مي كرد .

    در آستانه ي پيروزي انقلاب ، به صفوف آهنين مردمي و مبارزين انقلابي پيوست و در افشاي ايادي ظلم و فساد با مقالات و سخنراني هاي خويش ، لحظه اي درنگ را جايز نمي دانست . فعاليت وي در انجمن اسلامي محل در كنار بزرگاني چون شهيدان هادي پور ، پاسالار و … و ضديت با منافقين و اعضاي منحط حزب توده نمود بيشتري داشت .

    وي اهداف متعالي خود را با عضويت در سپاه پاسداران  ، جهت حراست از آرمان هاي نظام جمهوري اسلامي ادامه داد و در اين راستا ، با دلاوري و شجاعت به صحنه ي كار زار بر عليه تجاوزگران وارد شد و با مسئوليت هاي خطير به مبارزه با دشمنان بعثي پرداخت و در عمليات طريق القدس  در منطقه ي عمومي بستان حماسه آفريد .

    بار ديگر در تيرماه سال شصت و يك ، راهي جبهه ي غرب گرديد و در آن جا نيز دلاوري هاي خود را به رخ دشمنان اسلام كشيد و لحظه اي از آرمان مقدس خود دست بر نمي داشت .

    بار ديگر ، خداكرم علي پور در بيست و پنجم دي ماه سال شصت و يك از طرف سپاه به فرماندهي گردان  حمزه سيدالشهدا برگزيده شد و راهي جبهه دهلران شد . پدرش نيز دوم اسفند ماه همان سال از طرف بسيج برازجان به جبهه ي غرب اعزام و همسنگر و همرزم پسر گرديد .

    در بيستم اسفند ماه سال شصت و يك روح پرخروشش به شاخسار جنان به پرواز در آمد .

    از « علي پور » سرور سالار ميدان كرم

    يا آن شيرين زباني ، بحر ايمان ياد باد

    برادر ، « حاج سيد حسن شجاع » به مناسبت شهادت اين پاسدار رشيد اسلام ، ابياتي سروده كه آن را مي خوانيم :

    رفت از بر ما ، سوي خداوند علي پور

    پاسدار شهيد ، خداكرم علي پور دروصيت نامه ي طولاني و پر محتواي خود به انسان و بعدهاي وجود وي اشاره دارد . ادامه مطلب
    اين وصيت نامه ، روز دفن پيكر مطهرش با با صداي خودش از طريق ضبط صوت در گلزار شهدا پخش شد :

    بسم رب الشهداء و الصديقين

    لا اقسم بهذا البد و انت حل بهذا البلد و والدوما ولد لقد خلقنا الانسان في كبد

    سوگند و قسم به اين كه مكه ي معظمه ، خدا در اين جا به خدائي خودش به خانه ي خودش قسم مي خورد به آن بزرگترين خانه ، محترم ترين خانه ، قسم مي خورد ؛ زيرا انسان وقتي كه موضوعي را بخواهد زياد تأكيد بكند به جان خودش قسم مي خورد و در اينجا خداوند قسم ياد مي كند به خانه ي خودش و فقط و فقط به خانه ي خودش ، تنها قسم نمي خورد كه بگويد « والطور » نمي گويد « والتين » قسم ديگري نمي خورد نمي گويد « والعصر » نمي گويد « والسماء ذات البروج » يا « والشمس و الضحها » قسم به اين چيزها نمي خورد و تنها نطقش به خانه ي خودش كه قبله ي تمام مسلمين جهان است قسم مي خورد و پس از آن مي گويد « و انت حل بهذا البلد و والدو و ما ولد » و قسم مي خورد ، در آخر به آدم به آنكسي كه سر منشاء كليه ي انسانهاي پاك روي زمين است . كه چي ؟ هدفش چيست ؟ چرا اين قسم ها را خدا مي خورد و براي چه اين چنين قسمي را مي خورد ، مي خواهد بگويد « لقد خلقنا الانسان في كبد » به درستي كه انسان را در « كبد »  در سختي آفريديم و مي خواهيم به او  و سختي را به او بچشانيم كه چگونه زندگي كند و درس زندگي را بياموزد اين انساني كه خدا او را در سختي آفريده ، همين انسان موقع خلقتش اينقدر ملائكه ها جمه مي شوند و اصرار مي كنند كه اگر هدف شما از خلقت اين موجود عبادت است چندين برابر ، تو را عبادت مي كنيم ؛ اما خدا چنين نمي گويد و اصرار مي كند بر خلقت همين موجود كه « انسان » باشد . سوگند به اين مكه ي معظم و مسجد ، و حال آنكه تو اي رسول گرامي (ص) در اين بلاد منزل داري قسم به پدر بزرگوار آن آدم صفي ا… و فرزندان خدا پرست او كه ما نوع انسان را به حقيقت در رنج و مشقت آفريديم و به بلا و محنتش آزموديم كه روز و شبي بي غم و رنج و زحمت بسر برد به آرام طبيعت و امراض و انديشه و اندوه و خوف و خطر عمر گذارند . در اين باب نزد امام صادق (ع) بلا را سئوال كردند و تعبير شد از آنچه كه خداي عز و جل مومن را بدان مخصوص ساخته است . فرمود كه رسول خدا (ص) پرسيدند كه به چه كسي پيش از همه در دنيا بلا مي رسد ؟ در پاسخ فرمود : « درجه اول درد و رنج و سختي و بلا به پيغمبران و سپس بترتيب هر كه به آنها بيشتر شبيه و مانند است و مومن هم هر چه ايمانش افزونتر و هر چه كردارش نيكو تر باشد  به بلا بيشتر گرفتار مي شود . آنكس كه ايمانش درست و كردارش پاك باشد بلاي او سخت است و در دوران زندگي رنج و مشقتش زيادتر است و هر كه ايمانش سست و كردارش ضعيف است گرفتاري او بسي اندك و مال و منال زندگي او كه مال و منال دنيوي اينقدر زود گذر است كه همچون چشم به هم گذاشتن مي رود ، زياد مي شود « سئل رسول الله (ص) ، من اشد الناس بلاء في الدنيا فقال النبيون ثم الامثل و يبتلي المومن بعد علي قدر ايمانه و حسن اعماله فمن صح ايمانه و حسن عمله اشتد بلائه و من سخف ايمانه و ضعف عمله قل بلائه . »

    آري راه خدا پيمودن و خليفه ي خدا شدن بسي سخت و رنج و آلام دارد و خدا انسان را مورد آزمايش قرار مي دهد و ميان رنج ها و سختي ها ساخته شود . « ولنبلونكم حتي نعلم المجاهدين منكم و الصابرين . »

    اينجا خداوند مي فرمايد : « يقيناً شما را در بوته ي آزمايش قرار مي دهيم تا افراد مجاهد و صابر و شكيبا شناسائي شوند . پس  مفهوم اينكه انسان را در درد و رنج و آلام و زندگي مي آفريند و سپس مي خواهد او را در مورد آزمايش قرار دهد چيست ؟ حضرت امام صادق (ع) فرمود : « ان الله اذا احب عبدا.. غته يا البلاء و انا و اياكم يا سدير لنصبح به نفسي » . راستي خدا چون بنده اي را دوست دارد او را به خوبي در گرداب باء غوطه ور مي سازد اي سدير ما و شما در بام و شام بلا ، مي سازيم .

    سالك در مسير وصال و لقاء حق از پيچ و خمهاي فراواني بايد بگذرد و با دشواريهاي فراواني دست و پنجه نرم كند . لقاء حق از جاده هموار و آرام و آسوده اي نميگذرد كه هم چون يك مسافرت تفريحي آرام انجام بپذيرد اگر چنين مي بود مي ديد كه رهروان را چه فراوانند . بسياري ممكن است هوس رفتن به اين راه را كنند اما هر كسي نمي تواند رهروش باشد . برخي از اينان در آغاز مي مانند و برخي بعد از ديدن مختصر تلخي و رنج و بلا راه را كج مي كنند و بر مي گردند و برخي با مقاومتي افزون تر جلو مي روند اما سرانجام باز آنها كه تاب بلا كشيدند را ندارند آرزوي وصالشان محال است . آنان كه تحمل درد و رنج را ندارند از پاي مي افتند و به زودي درمانده و جاي مي مانند . آري آنان كه خدا دوستشان دارد او را بلا هديه مي دهد تا در كردابهاي بلا پرورده و آب ديده شود و شايستگي ديدار حق را بيابد . مومنين و وارستگان و پاكان را نه تنها بلا از پا در نمي آورد و از جاده حق منحرفشان نمي سازد بلكه بر پايداري و ايمانشان مي افزايد و لحظه به لحظه استوار تر محكمتر و قاطعتر و براي رسيدن به هدفهاي مقدس خويش تلاش تازه آغاز مي كنند اين است كه اين دوستان خدا همواره در بام و شام با بلا دمسازند و ما نبايد با اين دغل بازي اين ابرقدرت و اين ابر جنايتكاران كه با بكار آمدن اسلام تمام منافعشان در خطر مي افتد و تمام مستضعفين حاكم بر زمين خواهند شد و ديگر جائي براي اين زالو صفتها نمي ماند و در اين صورت است كه هر روز توطئه اي درست مي كند و يك مزدوري را به جلو مي اندازد ولي ( فكر نمي كنند كه ماها با اين سختيها بهتر ساخته مي شويم و با اين كشته شدن در راه خدا بهتر به هم مي پيونديم و الفتمان بيشتر مي شود و دوستي تمام افراد مستضعف كه هر يك در شهري زندگي مي كنند كاملتر و بيشتر ) « ان ينصركم الله فلا غالب لكم و ان بخذالكم فمن ذالذي ينصركم من بعده ». ( اگر شما را خدا ياري كند محال است كسي بر شما غالب آيد و اگر به خواري واگذارد آن كيست كه بتواند بعد از آن شما را ياري كند‌ ) ( خداست كه ما را ياري مي كند و هيچ كس غير از خدا نيست كه ما را مدي باشد پس چرا در خانه بنشينيم و بگوئيم اي كاش ما در زمان سيد و مولايمان و پيشواي شيعيان حسين بن علي (ع) مي بوديم تا به او كمك مي كرديم ، حسين بن علي (ع) كشته نشد مگر براي دين مبين اسلام و آيا اين حسين (ع) براي چه كسي داد مي زد و منظورش چيست ؟ غير از دين خدا را ياري كردن است پس چرا خوابيده ايم  و اين ابر قدرتها مي خواهند اسلام را نابود كنند و هيچ نمي گوئيم . ) ما هم اكنون به ياري دين خدا شتافته ايم و مي خواهيم حركت بسوي الله بنمائيم و اين حركت ما اولين حركت است بسوي خدا و براي اينكه به تمام ملل مستضعف جهان خط بدهيم و بگوييم با ابر قدرتها و پادشاهان و مستبدان خودتان مبارزه كنيد و نگذاريد بر شما مسلط شوند و درد و رنج را بچشيد و سختي ببينيد زيرا ( راه خدا بسي رنج ها دارد و انسان مومن خود را آماده اين مشقتها نموده است و اينها نمي بينند ، ايمان مسلمانان را ، و كور شده اند و با پيروزي اسلام بايد خط نابودي خود را بكشند.اين است كه فكر به شهادت رسيدن ما كمر بسته اند ( و با انواع سلاحهاي اتمي دست به دست هم داده و ما را مي خواهند بكشند ) : « ولئن قتلتم في سبيل ا… اومواتاً لمغفره من الله و رحمه خير مما يجمعون و لئن متم او قتلتم لا لي الله تعشرون . »

    اينجا خدا مي فرمايد اگر در راه خدا كشته شويد يا بميريد در آن جهان به آمرزش و رحمت خدا نائل مي شويد و آن بهتر از هر چيز است كه در حيات دنيا براي خود مي توانند فراهم كنند ، اگر در راه خدا بميريد يا كشته شويد غم مخوريد كه به رحمت ايزدي و به درگاه خدا پذيرفته شده ايد و به سوي خدا محشور خواهيد شد آيا كسي كه با اولين قطره خونش تمام گناهانش به زمين مي ريزد چه دردي دارد و چه آرزويي بالاتر از اين كه حسين (ع) را ملاقات كند چه سعادتي بالاتر از اين كه با شهداي صدر اسلام برسد و ابوذر و حسين را و زينب را عيادت كند و ببيند كه شهادت آرزوي ديرينه ماست و چشم به راه چنين چيزي هستيم كساني كه از اين فيض عظيم فرار مي كنند عاشق افراد صدر اسلام نيستند و آنچه مي گويند از زبان است فقط لقلقه زبان است مومن كسي است كه زبانش و عملش در هم ادغام شده باشد ( من واقف قوله فعله ) نه اين كه جداي از هم باشد اي قوم چرا به ياري مستضعفين فلسطين و آفريقا ، غرب اروپا نمي شتابيد و اينها را ياري نمي كنيد.( اينما تكونوا يدرككم الموت ولوء كنتم في بروج مشيدةٍٍ و ان تصبحهم حسنه يقولوا هذه من عندالله و ان تصبحهم سيئه يقولوا هذه من عندك قل كل من عندالله فما ل يفئولاء القوم لايكادون يفقهون حديثا )

    هر كجا باشي اگر چه در كاخهاي بسيار محكم مرگ شما را فرا رسد و آنان را اگر خوشي نعمت فرا رسد گويند اين از جانب خداست ، و اگر زحمتي پيش آيد به تو نسبت دهند بگو همه از جانب خداست چرا اين قوم جاهل از فهم هر سخن دورند و يا اين كه كل نفس ذائقه الموت تمام انسانها تمام موجودات جاندار زنده بايد مرگ را بچشند و به سراي ديگر بروند زيرا اين دنيا چيزي به جز گذرگاه آخرت نيست و تنها خداست كه جاويد است و خالق كل عالم اوست و هيچ كس اينجا نمي ماند كل شيءهالك الا وجه . تنها خودش ابدي است و مي ماند و اوست شافي كل عالم و «هو شافي» زيرا سراي آخرت جايي است كه خداوند حق ، حق هيچ كس را نمي بخشد و خوشا به حال آن كسي كه فقط كارش و عمرش و غرضش تمام براي خدا بوده و چه بهتر اين كه همه بايد اين مرگ را بچشيم چه بهتر است كه در راه خدا اين مرگ را بچشيم وهدفمان فقط در اين مرگ چشيدن و لذت مرگ چشيدن فقط خدا باشد براي خداست و تنها مخلص خداست تا آنجايي كه خدا عاشق او مي شود و او عاشق خدا مي شود ( عشقني و من ، عشقني عشقت قتلته و من قتلته فعلي ديته و من علي ديته فانا ديته » آنكس كه مرا دوست داشت به من عشق مي ورزيد و آن كس كه به من عشق ورزيد من نيز به او عشق مي ورزم و آن كس كه به او عشق ورزيدم مي كشم او را و آن كس كه من بكشم خون بهايش بر من واجب است خودم خون بهايش هستم پس اين انسان خاكي چه افتخاري بالاتر از اين دارد كه خداوند خون بهايش باشد و خدا عاشقش بشود آيا ما به آن مقام مي رسيم كه خدا عاشقمان بشود آن كساني كه خدا عاشقشان مي شود و خدا فقط عاشق آنهاست و تنها مخلص خدا هستند و در دوران زندگيشان هيچ كاري بجز براي خدا نكردند آنها عاشقان خدا هستند آنها مخلصان خدا هستند پس چه افتخاري بالاتر از آن كه خداوند خودش تنها عهده دار بشود كه جان او را يا جان تو را بگيرد « و لا لي قبض من قبض روحي » و به سوي او به پرواز در آييد و به لقاءالله پيونديم ، تنها خالصان حق مي توانند به چنين جا و مقامي برسند زيرا غير از هاجر كه انسان تا سدره المنتهي اوج ميگيرد كه ديگر ملائكه حق رفتن به آنجا ندارند و پيامبر بطور مستقيم با خدا صحبت ميكند ، لا تصيب حقيقتا الايمان حتي ترالناس كلهم حمقي في دنيا هم عقلائك دنياهم .

    الدنيا سجن المومن و جنه الكافر دنيا براي مخلصان و خالصان خدا چيزي غير از زندان نيست و هر لحظه مشتاقند كه به ديدار خدا برسند و خدا آنها را در آغوش بپذيرد .

    ( ان الدنيا مشغله القلوب والا بدان دنيا جان و تن مردم را بخود مشغول ميدارد و نمي گذارد كه به او برسند و شيطان هم تو را دلخوش اين دنيا ميكند اين دنيائي كه زود گذر است پس ( اي خمپاره ها و گلوله ها  اگر اسلام با اين خون ناچيز من حتي به اندازه كوچكترين چيز نياز دارد بيائيد و قلبم را بگيريد تا به ديدار خداي بزرگ خويش و به لقاء حق برسيم و اي تو خدايا اگر ميخواهي مرا بپذيري با بدني سالم جانم را نگير ) ( زيرا فرزند فاطمه حسين پسر علي سرش از بدنش جدا و بدنش پايمال سم اسبان شده اما من بدني سالم داشته باشم و يا اين كه پرچم دار كربلا بدون دست باشد و من دو دستم سالم باشد و علي اكبر فرقش شكافته و سرم سالم باشد اي خدايا ، اي خدايا مرا سالم از دنيا مبر اي خدايا مرا با سري سالم و بدني سالم از دنيا مبر در خاتمه مي گويم اگر مي شود دستهايم بيرون از تابوت باز باشد و چشمهايم و دهانم باز باشد زيرا كه بگويند كه با چشمي باز راهم را انتخاب كردم و دستي خالي از دنيا رفتم و هر چه را كه فهميدم گفتم . »

    از پدر و مادرم و خواهرانم و برادرانم و خانواده اش تقاضاي آمرزش دارم و اي مادرم مبادا جايي بگويي من مادر شهيدم اي خواهر و اي برادرم نكند اعمالي انجام بدهيد كه خداوند از آن اعمال ناراضي باشد مبادا جايي بگوئيد كه ما خانواده شهيديم من نگويم كه گريه نكني زيرا كه گريه بر شهيد كردن ثواب دارد ، ما هر چند شهيد نباشم اما بفكر شهيد شدن رفتتيم و گريه براي شهيد كردن افتخار است و بسيار ثواب دارد افتخار كنيد كه فرزندي داشتيد و توانست همين جان ناقابل خود را فداي اسلام كند فداي اسلام عزيز تا شايد خدا او را قبول و تنها چيزي كه مي توانيد از خدات بخواهيد اين است كه اجر خود را از خدا بخواهيد و از خدا بخواهيد كه اين زحمات شما را از درگاه خودش قبول كند و ما را هم بيامرزد و شما را هم بيامرزد در خاتمه از دوستانم تقاضا ي آمرزش مي كنم . )

    ( والسلام عليكم و رحمت الله ) خداكرم علي پور ادامه مطلب
    پدرش در مورد ويژگي هاي برجسته ي او چنين مي گويد : « هر وقت كه او را مي ديدم ، كتابي در دستش بود و مطالعه مي كرد . نيمه شب ها ، صداي تضرع و زاريش مرا به خود مي آورد . نماز شب خواندن از جواني مثل او ، برايم خيلي جالب بود . لحظه به لحظه ، خدا را به خاطر داشتن چنين فرزندي ، شكر مي گفتم . » ادامه مطلب
    وقتي كه به مرخصي آمده بود به پدرش مي گفت : « آتش دشمن بسيار خطرناك بود . رزمندگان اسلام با روحيه ي بلند و ايمان قوي كه داشتند ، نمي ترسيدند . ما خودمان در اين عمليات ، سه شبانه روز زير آتش دشمن بوديم و مواد غذايي نداشتيم كه از نان مانده ها و كُنار استفاده مي كرديم . »

    پس از بازگشت به آغوش گرم خانواده ، مادرش خانم « سكينه كريمي » به او مي گويد : « عزيزم ! تا كي بايد كنار ما نباشي ، مگر من چند پسر دارم . دلم مي خواهد تشكيل خانواده بدهي . دختران خوب و پاكي را مي شناسم كه … » و او سخن مادر را قطع مي كند و پاسخ مي دهد : « مادر جان ! دلم نمي خواهد دختر مردم ، اسير دست من شود و در انتظارم لحظه شماري كند . امروز مسئله ي اساسي جنگ با دشمن است . »

    علي بنوي ، مسئول روابط عمومي و راديو سپاه بوشهر كه جهت ثبت و بازگويي حال و هواي جبهه به دهلران عزيمت كرده بود از لحظات روحاني وي چنين مي گويد : « روز پنجشنبه نوزدهم اسفند ماه سال شصت و يك با شور و هيجاني وصف ناپذير به تيپ فاطمه ي زهرا « س » رسيديم . با آقايان پرويز قوسي فرمانده ي خط عمليات ، تشكري و علي پور در مورد مسئوليتمان و دليل حضورمان صحبت كرديم . آقاي علي پور گفت : « فردا مي خواهيم جهت شناسايي محور دشمن به خط برويم . امروز و امشب نياز به راز و نياز با خدا داريم . شما استراحتي كنيد . شب فرا رسيد و مراسم دعاي كميل با سوز و گداز خاصي برگزار شد و خداكرم حال و هوايي ديگر داشت .

    صبح روز جمعه فرا رسيد و اكيپ ما به همراه چند تن از فرماندهان پاسدار به طرف منطقه ي مورد نظر حركت كرديم . در راه  برادر مصطفي عرب زاده با صدايي دلنشين ، نوحه مي خواند . اكنون در خط مقدم بوديم . آقاي قوسي ، داشتند توضيح مي دادند و من با خداكرم داشتم مصاحبه مي كردم . ضبط صوت كوچكي هم كنارم بود كه مصاحبه ها را ضبط مي كرد . ناگهان صداي تير آمد . تا خواستيم خودمان را روي زمين بيندازيم ، يكي از تيرها به بازوي راست خداكرم اصابت كرد . برادران، سريع او را از طريق كانال ، دور از ديد دشمن حدوداً چهار يا پنج كيلومتر ، پيكر زخمي او را حمل كردند . به مقر كه رسيديم او را در ماشين گذاشتند و برادران ، عرب زاده و قوسي همراه او رفتند ساعتي بعد ، آقاي عرب زاده برگشت و خبر شهادت آن عزيز بزرگوار را برايمان آورد . » آقاي پرويز قوسي بيان مي دارد : « شهيد علي پور كه يكي از فرماندهان گردان در چمسري دهلران ، « لشكر والفجر » صبح روز بيستم اسفند ماه شصت و يك هجري ، همراه چند تن از فرماندهان از جمله آقايان تشكري و بنوي كه به عنوان مصاحبه گر بود . تا نزديكي خط عراق ها ، جلو مي روند در حالي كه آقاي بنوي با ايشان مصاحبه مي كرد ، توسط تك تيرانداز عراقي كه در كانال ، مخفي شده بود ، مورد اصابت گلوله ي گرينف قرار مي گيرد و از ناحيه ي بازوي راست مجروح مي گردد .

    همان صبح روز جمعه ، آقاي بنوي بعد از نماز صبح به ايشان مي گويد : « تو كه همه وسايلت را به عنوان يادگاري به همرزمانت دادي . لطفي كن و مهر نمازت را به رسم يادبود به ما بده . در پاسخ مي گويد : « منم كه نماز ظهر نمي رسم . چشم ! » و مهر را به ايشان مي دهد و درست در ساعت يازده و بيست دقيقه ي همان روز شهيد مي شود . »

    پدر نيز چگونگي خبر شهادتش را اينگونه اظهار مي دارد : « هر دو در جبهه ي دهلران بوديم . او در يك گردان و من در گردان ديگري . دايم به هم سر مي زديم . قرار بود همان شب جمعه ، به ديدن من بيايد . ولي نيامد . نزديكي هاي ظهر روز جمعه ، جهت ديدار با او به محل استقرارشان رفتم . او را نديدم . سؤال گرفتم ، گفتند : ديشب دعاي كميل بوده نتوانسته بود بيايد . الان رفته اهواز ! با دلهره پرسيدم مگر اتفاقي افتاده ؟ گفتند : « خبري نيست . تو هم بايد بروي اهواز . ابتدا گفتند زخمي شده . نگذاشتند من آنجا بمانم و من به خانه برگشتم .

    خانواده ام هيچ گونه خبري نداشتند . من هم صحبتي نكردم . به سپاه بوشهر مراجعه كردم . آنها هم اظهار بي اطلاعي كردند ؛ اما مي دانستم كه شهيد شده . به من الهام شده بود . به پسرم « علي » كه گفتم ، دو ركعت نماز خواند و مرا دلداري داد و وقتي به عمويش « محمد علي » اين خبر را دادم از ناراحتي نتوانست بايستد. به او گفتم ، بلند شو ، اين افتخاري است كه نصيب هر كسي نمي شود . »

    آري او از ناحيه ي بازوي راست مورد اصابت تير گرينف دشمن قرار گرفت ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار مزارعي
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید