مشخصات شهید

شهید حیدر مغدانی

15
نام حيدر
نام خانوادگی مغداني
نام پدر حسين
تاربخ تولد 1347/01/09
محل تولد بوشهر - دير
تاریخ شهادت 1363/12/02
محل شهادت ماهشهر
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره راهنمايي
مدفن مغدان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • صبحدم نهم فروردين ماه يكهزار وسيصد و چهل وهفت خورشيدي بود . بهاري سبز تپه ماسه هاي جنوب ((مغدان)) را از علف هاي ترد و لطيف بومي سبز پوش ساخته وشمال روستا آب و سراب، جلو گاه(( كاكل))هاي شاداب شور انگيز گشته بود ند .بهار ،با ناز وتبختر آمده بودوگويي در غرور يك شتاب افاده گونه ،قصد بدرودي زود هنگام داشت .انگار بساط ساده و با صفاي آبادي خوش نام و آوازه ي مغدان را در شان خيال آميخته خود نمي ديد ! ((حسين ))(پدر شهيد )با دلي پر شعف در كار گاه كوچك حصير بافي مشغول به كار بود . كار گاه كوچكي كه با صداي مداوم دستگاه چوبي حصير بافي چون قلبي براي پيكر معصوم ده در حال تپيدن بود .پير مردان جوان دل مغدان كه براي دور هم جمع شدن ،سايه گزهاي پير وسدر كهنسال (در فصل گرما )را بر مي گزيند ،آن روزها در كارگاه گوچك(( حسين)) مرد كار آزموده ،خوش مشرب و خوش طبع ده پاتوقي دنج يافته بودند و عباهاي ضخيم خود را در فضاي خنده آلوده كارگاه  به بوي دود قليان كار گاه حسين طراوت مي بخشيد ند !باران ،ماسه هاي مغدان را براي چند روز به هم چسبانيده و سفت كرده بود ،تا كودكان پا برهنه ده روز هاي جست و خيزوشادي هاي كودكانه اشان را شيرين بگذرانند .


    آن روز ــ نهم فرور دين 1347 جسم ((حسين ))در ميان ميهمانان كارگاه بودودلش در ((پاگلين ))اندروني .. سومين فرزند او داشت به دنيا مي  آمد. ((مريم ))(مادر شهيد )آن روز در حرير درد پيچيده بود .. و آن روز آتش قليان((حسين ))را با لبخندهاي هرروزه همراهي نمي كرد(حسين )گرفته و اضطراب آلوده ،اما اميدوار ودل به درياي رحمت الهي زده،همچنان صداي قلب ده را به گوش ها مي رساند وبا خم وراست شدنش كار بافتن حصير آن روز را ادامه مي داد. . .


    انتظار حسين به پايان رسيد . . . تنها پسر او كه سومين فرز ندش بود ،  به گريه اي شيرين ،شور زيستن را در كام حسين ومريم درد زا كشيده شيرين ساخت،تا تلخي انتظار را  انگبين حلاوتي باشد در شوره زار رنج و مشقت دنيا … ((حيدر ))زندگي حسين و مر يم را به نخستين گريه ،شور شادي داد،تا رگ و پي هاي پدر با توان و تابي افزون تر ،پنجه در پنجه ي سختي هاي روزگار افكند…

    ادامه مطلب

    با درود به رهبر كبير و حيات بخش جامعه محرومين و درود بر روان پاك شهيدان راه اسلام از صدر تا كنون و درود بر تمامي رزمندگان صحنه هاي پيكار حق عليه با طل كه با ايثار گريهاي خود درخت انقلاب اسلامي را بارورنمودندو درود به همه مردم شهيد پرور و هميشه در صحنه ايران كه با كمك هاي پشت  جبهه در واقع جبهه را گرم نگه داشتند .


    و اما سخني با پدر و مادرم و خواهرانم :از شما مي خواهم كه پيرو هميشگي اما م عزيز باشيد و نگذاريد كه امام عزيز تنها بماند. اگر سعادت اين را داشتم كه در ركاب حسين زمان ((خميني كبير ))بسوي معبود بشتابم بر من گريه وزاري نكنيد و موي خود را مخراشيد وبدانيدكه من اين راه را با آگاهي كامل پذيرفتم و چون مسوليت پاسداري از خون شهدا را بر دوش خود احساس مي كردم به جبهه شتافتم تا يك قسمت از درياي مسئوليتي كه از شهيدان بر دوشم مي باشد انجام بدهم و آگاهم كه راهم  همان راهي است كه حسين و ياران وفادارش پيمودند.


    و اي مردم هميشه در صحنه مغدان هميشه و در همه حال پيرو خط رهبر كبير و امام عزيزمان باشيد مبادا دلسرد بشويدكه با دلسرد شدن شما دشمن دلگرم ميشود وپا ميگيرد . مباداكه امام عزيزمان را تنها بگذاريد .


     


    از خواهرانم مي خواهم كه راه مرا با خدمات پشت صحنه ادامه بدهند و در مرگ من هيچ ناراحت مباشيد.



    انا لله و انا اليه راجعون


                                          والسلام


                                     ((حيدر مغداني))

    ادامه مطلب
    ادامه مطلب

    از زبان هم ولايتي حيدر بشنويم؛


    هم او بود كه خستگي تلاش روزانه پدر را با لبخند مليحانه اي برطرف مي كرد . هفت ساله بود كه در خانه اي گلي در همان روستا تحصيلات ابتدايي خود را آغاز كرد . حتي تجربه آموختن در زير سايه درختان روستا را هم براي خود ذخيره مي كرد … با پايان يافتن دوره ابتدايي كه همزمان با تاسيس دبستان ((قائم)) بود،به مدرسه راهنمايي((نجات الهي)) بردخون رفت و پس از مدتي وارد مدرسه راهنمايي شهيد منتظري دير شد .او نوجواني خوش برخورد و متواضع بود و به بزرگ و كوچك احترام مي گذاشت .  طاقت ديدن آزرده خاطر شدن كودكان را نداشت . به خاطر فقر و تنگدستي ،در ايام تعطيلي مدرسه به كارهايي چون : بنايي، تعمير موتور سيكلت و صيادي مشغول مي شد .(يعني براي معاش خانواده مجاهده مي كرد.)


    او از پرورش جسم و روح خود غافل نبود . با مطالعه كتب مختلف و شركت در مجالس سخنراني و موعظه و مراسم عزاداري ائمه،به ويژه سرور شهيدان،حسين بن علي(ع)به روح تشنه از معارف الهي خود قدرت و نيرو مي داد ، و در خود سازي و كسب مكارم اخلاقي تلاش مي نمود .


    به  ورزش  بسيار  علاقمند  بود  .همواره اخلاق وبرخورد  دوستانه  را در مسابقات ورزشي بر همه چيز مقدم مي داشت ،يعني رفاقت را فداي رقابت نمي كرد . در خشش او در ميدان ورزش واخلاق محبوبيت ويژه اي به او بخشيده بود . صله ارحام و رفت و آمد با دوستان و فاميل واحترام به پدر ومادر و تو جه به خواهرانش از صفات عالي وي  بود.رعايت حال همسايه و احترام ومحبت به سادات را همواره سفارش مي كرد.


     زماني كه ناموس و دين و مملكت اسلاميمان مورد هجوم دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامي قرارگرفت،طبع بلند حيدر و روح جوانمردي او نمي توانست در مدرسه آرام گيرد . احساس كرد كه زمان ،زمان تبديل قلم به اسلحه است و علم به عمل !او آموخته بود كه اسلام چيست و مسلمان كيست !… در زمستان سال 1362 خورشيدي راهي جبهه شد …با جسمي كوچك و عزمي پولا دين در پي تكميل جهاد اكبر خود بود .عبادت خود را از مدرسه به سنگرها كشانيد و سجاده اش را از زير سقف خانه به زير سقف آسمان برد.


    او به همراه همرزمش (شهيد)امرالله تنگستاني(2 )آموزش مقدماتي لازم را فرا گرفت . پس از مدتي براي ديدار از خانواده به مر خصي آمد .ده روزي را در زادگاه و منزلگاه خود ،در آغوش پدر، مادر و خواهرانش ماند . گويي براي وداع آخرين بر گشته بود … انگار خود را  پالايش كرد تا خدا او را در جشن مهماني لاله هاي شكفته وطن پذيرا باشد .))


    در دومين روز از بهار سال 1363،درست ساعت 20/15در حالي كه در جوار اسكله ماهشهربا يك قايق بادي در حال انجام تمرين و آموزش بود ، به اشارت آسمان به آبي رودها پيوست و در حادثه اي نا گوار پس از برخورد با يك شناور 3 موتوره اووهمرزم با وفايش (شهيد تنگستاني )رود خانه آبي را در سرخي خون خود به تسخر گرفتند ….((در بهار آمده بود و در بهار رفت ))…و به جاودانگي لاله ها پيوست …



    از زبان پدر 


    ((… حيدر فقر ما را درك مي كرد … تنها در آغاز نوجواني فهميدم كه دلش مي خواهد يك ساعت مچي داشته باشد،كه آن را هم نتوانستم برايش تهيه كنم …))


    ((آرزوي من و مريم (مادر شهيد) اين بود كه حيدر بزرگ شود و بتواند صبح ها برايمان قران بخواند ولي تقدير به ما افتخار ديگري داد و آن شهادت ايشان بود …))


    ((… وقتي كار بنايي مي كرد ،دستمزدش را مي گرفت و به خانه مي آورد و به من تحويل مي داد،هيچ وقت نديدم كه خودش خرج كند …))


    ((… يك روز در راه مدرسه ،بچه ها سنگ پراني كرده بودند … سنگي به سر او خورده بود و سرش شكسته بود … رفته بود خانه يكي از همسايه ها و سرش را شسته بود ،ما تا دو روز از قضيه بي خبر مانده بوديم . وقتي خبر دار شديم ،از او پرسيديم چرا بازگو نكردي ؟ گفت :دلم نمي خواست شما را ناراحت كنم …))


    ((… به محض اينكه صداي اذان را مي شنيد راهي مسجد مي شد . بعد از نماز وصرف شام هم همراه دوستان خود به بسيج مي رفتند . هميشه در مراسم ادعيه و روضه خواني ها شركت مي كرد …)

    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار مغدان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید