مشخصات شهید

شهید حمید انبارکی

186
نام حميد
نام خانوادگی انبارکی
نام پدر محمد
تاربخ تولد 1350
محل تولد بوشهر - بوشهر
تاریخ شهادت 1367
محل شهادت جزيره مجنون
مسئولیت
نوع عضویت
شغل
تحصیلات
مدفن
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • در تاريخ  31/6/50 در روستاي انبارك تنگستان چشم به جهان گشود و در دامن پدر و مادري با تقوا پرورش يافت و با وجود محروميت هاي زندگي در روستا، رشد خود را آغاز نمود . در ميان اقوام از محبت هاي والايي بر خوردار بود تا اينكه به سن 6 سالگي رسيد و وارد دبستان  هجرت انبارك گرديد . نامبرده در دبستان بر اثر برخوردهاي كودكانه و محبت آميزي كه دارا بود  از نظر معلمين  و شاگردان به شاگرد نمونه لقب پيدا نمود . و چنان در درس هاي خود فعال و كوشا بود كه دوران ابتدايي را به خوبي در روستا به پايان رسانيد و جهت ادامه تحصيل وارد مدرسه راهنمايي شوركي گرديد و پس از گذراندن نيمه سال تحصيلي قصد رفتن به جبهه را نمود  و پس از گذراندن دوره آموزشي در اردوگاه  قدس شهرستان دير براي استراحت چند روزه اي  به آغوش گرم خانواده بر گشت و پس از اتمام مرخصي عازم جبهه گرديد و در جبهه «خور عبدالله» مشغول فعاليت گرديد و بعد از 55 روز خدمت بر اثر اصابت خمپاره به سنگر ايشان ،همسنگرش شهيد گرديد و او نيز بر اثر موج زدگي بيمار گرديد و به خانه مراجعت نمود و با شروع سال تحصيلي در مجتمع آموزشي شهرستان تنگستان ثبت نام نمود و مشغول تحصيل گرديد و در گردان تخريب ثبت نام نمود و پس از گذراندن دوره آموزشي در منطقه «مارد»  مشغول خدمت گرديد و پس از مدتي خدمت جهت ديدار چند روزه اي به خانه مراجعت نمود و پس از رفتن از مرخصي از مارد عازم جبهه مجنون مي گردد و در مورخه 29/3/67 در جزيره مجنون  نامه‌اي  براي پدر و عمويش جواد مي فرستد كه عموجان به پدرم نگوييد من در حال حاضر در جزيره مجنون در سنگر كمين هستم تا اينكه عمليات جزيره مجنون شروع گرديد و در مورخه 9/4/67 از طريق سپاه خورموج و بنياد شهيد شهرستان تنگستان شهادت نامبرده را به خانواده اش اعلام نمودند ادامه مطلب
    وصيت نامه  شهيد

    “ ان الله الشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم ”

    “الجنه يقاتلون في سبيل الله فيقتلون و يقتلون”

    خدا جان و مال اهل ايمان را به بهاي بهشت خريداري كرده آنهايي كه در راه خدا كارزار مي كنند پس مي كشند و كشته مي شوند .                         «قرآن كريم»

    بسم رب الشهدا و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد  ان محمدا  عبده و رسوله.  شكر خداي را كه توفيق يافتم در راه مبارزه حق عليه باطل شركت كنم و آن چه را دارم در طبق اخلاص نهاده تقديم ايزد منان كنم و آن چه حسين و يارانش و تمام رزمندگان صدر اسلام پروانه وار دور آن مي گشتند آن را باز يابم يعني شهادت. آيا كسي به خود اجازه مي دهد كه با چشم خود ببيند كه جنايتكاران و متجاوزان دست به سوي اسلام و شرف و كشورش دراز كرده و قصد نابودي آن را داشته باشند و سكوت اختيار كند  من اكنون مي روم كه با خدايم ملاقات كنم مي روم تا آتشي كه در درونم شعله ور شد خاموش نمايم من هم به جبهه جنگ مي روم و خداي من بداند كه هيچ موقع سنگر را خالي نمي‌نمايم اما بايد از رهبرم امام امت حجت عصر خميني بت شكن قدرداني كنم كه مرا از سياه چال ها و گرداب هاي روزگار كه به سوي پرتگاه روانه بودند نجات داد و هادي و راهنمايم شد و تو اي همرزم ، دوستم ، خود بهتر مي داني كه اين انقلاب به چه نحوه اي به پيروزي رسيد كشته شدن علي اكبرها و علي اصغرها و حبيب بن مظاهرها بود خداي ناكرده بي تفاوت  ننشينيم و دنيا را بر آخرت ترجيح ندهيم هيچ حزن و اندوهي به دل خود راه ندهيد كه ما پيروزيم.

    ديگر عرضي ندارم ولي به مادرم بگوييد كه به داغ من گريه نكند چون من راه حق را تشخيص دادم.

    والسلام

    خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار

    حميد انباركي

      ادامه مطلب
    مصاحبه با مادر  شهيد 

    س- ضمن سلام و خسته نباشيد خودتان را معرفي نموده و نسبت خود را با شهيد بزرگوار بيان كنيد.

    ج- اينجانب  مريم جعفري مادر شهيد حميد انباركي  هستم.

    س- اخلاق و رفتار شهيد چگونه بود؟

    ج- وي فردي آرام و مظلوم بود و با ديگران دوست بود . او به پير مردان و دوستان كمك مي نمود . هم با جوانان و هم با بزرگسالان نشست و برخاست داشت .

    س- از كودكي ايشان برايمان بگوييد.

    ج- در كودكي با مشكلات زيادي دست و پنجه نرم نمود و همه مشكلات را بدون آنكه بر زبان بياورد تحمل مي نمود تا كلاس پنجم در روستاي انبارك مشغول به تحصيل بود و تا كلاس دوم راهنمائي در روستاي شوركي ادامه تحصيل داد و پس از چند بار اعزام به جبهه ها در مجتمع آموزشي رزمندگان اسلام مشغول به تحصيل شد . حتي در مجتمع دوستي در كنارش بود كه از پشتكوه بود او رنج ها را خود به جان مي خريد اما دوستش را ناراحت نمي كرد يازده سال بيشتر نداشت كه جهت آموزش نظامي وارد پادگان آموزشي قدس گرديد وقت اعزام به جبهه حتي سن خود را در شناسنامه اش افزايش داده بود . به ورزش به خصوص فوتبال علاقه خاصي داشت و جزء  تيم پرسپوليس انبارك بود.

    س- خبر شهادت ايشان چگونه به شما رسيد؟

    ج- از طريق اخبار راديو شنيدم كه دشمن در جزيره مجنون دست به حمله زده است . در حالي كه در خواب بودم ندايي به من رسيد كه حميد تو به شهادت رسيده است در تير ماه فصل تابستان بود كه بعد از خواب ديدن درب حياط كه رو به طرف جاده اصلي باز مي شد گشودم و بيرون در حياط نشستم كه پدرش از راه رسيد به من گفت :كه چرا اينجا نشستي گفتم : حميدم به شهادت رسيده  او كه در حالت نا باورانه بود تعجب كرد! اما بعد به ما خبر دادند كه حميد مفقودالاثر گشته است ولي در همان روزها نامه ايشان بدستمان  رسيد و از خواندن نامه متوجه شديم كه قبل از شهادت نامه را براي ما فرستاده است و همين كه نامه را پست نموده حمله آغاز گرديده و ايشان مفقود گرديده است . ادامه مطلب
    سجاياي اخلاقي شهيد

    شهيد بزرگوار گشاده رو و شاد بودند سختي ها را تحمل مي كردند و آن را در ظاهر ابراز نمي كردند. دوستانش را دوست مي داشت و هيچگاه دل آن ها را نمي شكست . با همه معاشرت و همنشيني داشت . در ميدان ورزش دوست و همنشين  جوانان بود و در مجالس سوگواري و عزاداري امام حسين (ع) همنشين بزرگسالان بود .

    ديگران را به رفتن به جبهه تشويق مي نمود و مي گفت : امروز بر همه ما فرض است كه جبهه ها را خالي نكنيم و خود در وصيت نامه اش توضيح داده بود كه با شهادتم مي خواهم به معشوقم برسم .

    بسيار دوستدار كارهاي هنري بود و علاقه خاصي به نقاشي داشت از دفتر خاطراتي كه از او به جاي مانده است آثار هنري (نقاشي) فراواني از او به يادگار است . در مورد جبهه مي گفت : جبهه ها را خالي نگذاريد . و در عمليات مجنون از قول دوستانش رشادت ها و دليري هاي فراواني را از خود به جاي گذاشته بود .او مي گفت : دشمن  به حال ملت خود رحم نمي كند ما انتظار ترحم از آن ها داشته باشيم ؟ او در تمامي فعاليت هاي مذهبي و ديني چه در روستا و چه در جبهه فعاليت چشمگيري داشت .

     
    شعر در مقام شهيد

    يكي سر ندارد يكي رو گرفت              يكي دست را روي پهلو گرفت

    و شعر خرابات ها يك بغل                  شلمچه ، بيابان، شلمچه ، غزل

    برايت غزل هام ناخوانده اند             كه در خاك سرخ تو جا مانده اند

    اينجا رسيديم ،اينجا كجاست؟        چه خاكي، عجب آسمان بي رياست

    رسيديم اي مثنوي ايست! ايست!        و چشمم دوباره، شلمچه گريست

    بياباني از جنس مردان عشق                    بياييد اينجاست ميدان عشق

    (برگرفته از ماهنامه تربيت، شاعر:سيد محمدوحيد موسوي) ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید