مشخصات شهید

شهید حمزه مزروقی نژاد

208
نام حمزه
نام خانوادگی مزروقی نژاد
نام پدر حسن
تاربخ تولد 1340/10/30
محل تولد خوزستان - ابادان
تاریخ شهادت 66/6/27
محل شهادت منطقه عملیاتی سومار
مسئولیت سرباز وظیفه
نوع عضویت
شغل
تحصیلات
مدفن
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • خاطرات
  • در تاريخ 30/10/1340 در خانواده اي فقر نشين و مستضعف ولي مقيد به اصول دين مبين اسلام پسري به دنيا آمد كه خانواده ايشان نام وي را حمزه نهادند.وي دوران كودكي را در دامان پر مهر و محبت خانواده سپري كرد و دوران رفتن به مدرسه ايشان فرا رسيد ولي خانواده در شرايطي نبود كه بتواند ايشان را به مدرسه بفرستد و او نيز به تبع از نعمت سواد  محروم ماند تا شايد بتواند در كنار ديگر اعضاي خانواده براي درآوردن رزق و روزي خانواده تلاش كند. وي بعد از پشت سر نهادن دوران كودكي و ورود به دوران نوجواني و جواني روز به روز پخته تر و كارآمد تر مي گرديد و در چرخش روزگار آبديده تر مي شد وي فردي بود كه به نماز خواندن و روزه گرفتن مقيد بود و در راه دوست نيز عاشقانه مي سوخت وي با به همراه خانواده با شروع جنگ تحميلي به برازجان عزيمت نمود ولي خود ايشان همواره دلش در مبارزه براي دفاع از ميهن اسلاميمان عشق مي ورزيد و آرزو داشت كه روزي براي بيرون كردن عراقي هاي اشغال گر از خاك ميهن اقدام كند فرا رسيدن دوران مقدس سربازي به محل خدمت اعزام گرديد.و بعد از گذراندن دوره آموزشي به منطقه عملياتي سومار اعزام شد وي خوشحال بود كه توانسته در جرگه كساني قرار گيرد كه در راه دفاع از ميهن اسلامي مي جنگند و با اين شوق عاشقانه براي مملكتش بود كه در نهايت در تاريخ 27/4/66  در منطقه عملياتي سومار به فيض شهادت نائل آمد. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب

    خاطرات برادز زاده شهيد حمزه نژاد مزروقي:


    سپاس خداي يكتا وبي همتا را كه نعمت حيات را به ما ارزاني داشت و توفيق كه عموي من در صف مجاهدان با دشمنان بجنگد و پيروز از ميدان بيرون بيايد. پروردگارا با باري از گناه وشرم ساري رو به درگاه با عظمت تو آورده ام و اميد به تفضل وكرم تو كردم تو خود آگاهي از اعمال ما دستم تهي و طاعتم كم است .

    سلام به شهيدان گرامي و عموي عزيزم كه جانش را در راه خدا و براي رضاي خدا جانش را فدا كرد وشهيد شد. راستش را بخواهيد نمي دانم كه از كجا شروع كنم وچه بگويم از آنجا كه پدر ومادرمان برايمان تعريف كرده اند و گفتند كه عمويتان راه امام راهش بود و عاشق خداوند ودين ودوست داشت هميشه نمازش را سر وقت بخواند و به ما هم توصيه مي كرد كه نماز بخوانيد و خيلي مهربان واخلاق خوبي داشت. تا آنجايي كه يادم است خواهر بزرگم مي گفت: من را هميشه بيرون مي برد و خيلي خوش مي گشت و هميشه با ما بازي مي كردو از جبهه سوغاتي جبهه مي آورد و خواهرم مي گفت: عمويتان اين قدر با ما بازي مي كرد و وما را كول مي كرد واين طرف و آن طرف مي برد كه ما خسته مي شديم چون عمويم بچه اي نداشت خيلي مارا دوست مي داشت وقتي هم كه به زن عمو مي رفتند بيرون ما را نيز با خودشان مي بردند. حتي اگر يك روز با آنها به بيرون نمي رفتيم آنها خودشان براي ما سوغاتي مي آوردند. من عمويم را هيچ وقت فراموش  نمي كنم و نام و يادش هميشه با ماست و اين را بگويم كه خبر زخمي شدن عمويم را به ما اطلاع دادند ما اصلاً نفهميديم چكار كنيم و بعد از مدتي دلمان آرام گرفت چون فهميديم كه عمويمان پيش خداست و خدا ايشان را دوست داشت وبه همين خاطر پيش خدا رفت. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید