مشخصات شهید

شهید حسین طاهری

173
نام حسين
نام خانوادگی طاهري
نام پدر محمدصالح
تاربخ تولد 1345/06/24
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1363/02/28
محل شهادت مهاباد
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن برازجان
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    پدرش محمد صالح بود.در 26 شهريور ماه سال 1345 متولد شد.مادربزرگش او را حسين نام نهاد.مادرش مؤمن و پدرش دلسوز بود و او از دامان پر مهرشان درس عشق و ايثار را آموخت.همين پرورش بود كه از ايشان در عين سن كمش مردي بزرگ ساخت. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در عرصه فعاليتهاي بسيج فعاليت خويش را آغاز نمود.شب ها به گشت زني در شهر و مبارزه با منافقين و ضد انقلابيون مي پرداخت و روزها را در مدرسه به تحصيل علم مي پرداخت. به نماز اول وقت و جماعت و جمعه علاقه فراوان داشت و ديگران را نيز به اين امر سفارش مي نمود. خواهران خويش را  به حفظ حجاب سفارش مي نمود و از آنها نيز         مي خواست تا ديگران را به اين امر تشويق نمايند.او فردي معتقد به ولايت فقيه و عاشقي واقعي براي امامش خميني كبير بود.با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران او نيز چون ديگر بسيجيان و مردم عاشق اسلام و ميهن اسلامي وظيفه خويش دانست تا در ميدان جهاد حضور يابد. پس در عين حالي كه دانش آموز بود و در مقطع دبيرستان مشغول به تحصيل بود درس را رها كرده و به ميدان جنگ شتافت.او بارها به جبهه اعزام شد و از خود رشادتهايي نشان داد براي آخرين بار در تاريخ 30/1/1363 براي انجام وظيفه به مهاباد اعزام گرديدكه درهمين مأموريت در تاريخ 30/2/1363 بر اثر اصابت گلوله به فيض عظيم  شهادت نائل گرديد . ادامه مطلب
    وصيت نامه شهيد:بسم رب شهداء والصدقين

    من حسين طاهري به دستور امام امت براي نگهباني از ميهن اسلامي خود به جبهه مي روم . اين وظيفه شرعي من و ديگران است كه به جبهه برويم و عليه كفر و ظلم ايستادگي كنيم.من كوچك تر از آنم كه بخواهم به كسي نصحيت كنم . من راهم را مشخص كردم و به تمام كساني كه مي شناختم گفتم كه براي چه به جبهه مي روم و گفتم كه به دلخواه خود مي روم و شما به تمام كساني كه داريد و مي شناسيد بگوييد كه آگاهانه رفتم . اميدوارم كه اين پيام مرا فراموش نكنيد و تنها وصيتي كه به پدر و مادرم دارم اين است

     

     

    كه اگر من شهيد شدم كاري نكنند كه دشمنان دلخوش شوند زيرا در قرآن چنين آمده است.

    انا لله وانا اليه راجعون


    بازگشت همه ما بسوي خداست


    والسلام حسين طاهري ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    «نقابت دلم را ربود»

    پيش از تولد شهيد از آرامش خاصي برخوردار بودم زماني كه متولد شد يك نقاب روي صورتش بود كه آن نقاب را در مسجد خاك كردند. پدر بزرگش مي گفت او در آينده از مردان با ايمان خواهدشد .  دوران كودكي اش پر از خاطرات گذشته اي بود كه پدربزرگش براي او تعريف مي كرد.همچنين پدر بزرگش  قرآن خواندن را نيز به او آموزش داد.از همان كودكي همراه پدرش نماز  مي خواند و در مراسم عزاداري شركت مي نمود . به مادر و تمامي اهل خانواده علاقه خاصي داشت. و اوقات فراغتش را به بازي وتفريح    مي پرداخت و فعاليت زيادي داشت . در دوره خردسالي علاقه زيادي به مدرسه داشت و در روز اول مدرسه با علاقه فراوان لباس پوشيد و همراه پدرش به مدرسه رفت.به خاطر علاقه فراوانش به مدرسه تكاليف خود را به خوبي انجام مي داد. نسبت به فرزندان ديگر خيلي آرام تر و متين تر بود دوستان زيادي داشت وبه آنها كمك مي كرد. به مسائل ديني خيلي اهميت مي داد. و حتي بزرگترها را نيز در انجام اعمال ديني راهنمايي مي كرد. به خاطر علاقه اي كه به علم داشت تحصيل را ادامه داد . من بعضي از معلم هاي ايشان را مي شناسم كه در برازجان هستند . از دوستان ايشان علي ميرشكاري آقاي كوهكن و ... مي باشند.حسين اخلاق خيلي خوبي داشت و در مغازه به پدرش كمك مي كرد و در بسيج شركت مي نمود . فعاليت هايي از قبيل ورزش كردن،شركت در مجالس مذهبي،شركت در بسيج و فعاليتهاي انقلابي را انجام مي داد با همه اهل خانواده خوب بود.با خواهرهاي خود رفتار خيلي خوبي داشت و روي حجاب و نماز و روزه خيلي حساس بود.به انسانهاي محروم علاقه داشت. و مادرش مي گويد حتي لباس هم براي خود نمي گرفت و مي گفت شايد ديگري نداشته باشد و حتي پول تو جيبي اش را براي آنها خرج مي كرد.از طريق خواندن كتابها و رفت و آمد در بسيج با افكار امام آشنا شد وارادت خاصي به ايشان پيدا كرد . سر انجام نيز درراه انقلاب جان خود را فدا كردتا او نيز همچون ياران حسين ( ع) درخت تنومند اسلام را با خون خود آبياري نمايد .

    «انقلاب را دوست دارم»

    او عقيده داشت كه انقلاب را بايد حفظ كنيم زيرا انقلاب فساد و بي حجابي را از بين برده است.اگر كسي از انقلاب بد مي گفت ايشان بسيار دگرگون مي شد به روحانيت علاقه خاصي داشت و با گروه هاي مخالف اسلام به مبارزه مي پرداخت با وجود سن كم در راهپيمايي ها شركت فعال داشت و مي گفت در مقابل دشمن بايد ايستاد و مبارزه كرد.

    در نماز جمعه شركت مي كرد. به قرآن علاقه داشت و هميشه قرآن مي خواند سعي مي كرد حق ديگران را ضايع نكند وبه حق ديگران احترام مي گذاشت حتي در بعضي موارد نيز از حق خود مي گذشت همسايه ها و مردم به او علاقه خاصي داشتند. هميشه دوست داشت در رديف شهيدان قرار گيرد و حتي در بين نماز براي شهادت خود دعا مي كرد.به خانواده شهداء سر مي زد .از نظر روحي ومعنوي روحيه اي بسيار قوي           داشت .ازدواج فرزند آرزوي هر مادري است ومن هم دوست داشتم هر وقت فرزندم به سن قانوني رسيد براي او زني اختيار كنم.

    البته او قبل از رفتن به جبهه نسبت به دختر عمويش ابراز علاقه نمود و گفت: «وقتي از كردستان برگشتم با او نامزد مي كنم ولي بعد از اين كه از كردستان برگشت نظرش تغيير كرده بود و مي گفت زماني كه جنگ تمام شد با دختر عمويم عقد مي كنم فعلاً سرم شلوغ است.هر فردي وظيفه دارد و افراد بايد از انقلاب خود دفاع كنند » اولين نظر شهيد در مورد جبهه وجنگ اين بود كه دفاع وظيفه هر فردي است و افراد بايد از انقلاب خود دفاع كنند. اولين بار از طريق بسيج و در سن 18 سالگي به جبهه اعزام شد. مهم ترين عامل حركت وي به سوي جبهه دفاع از اسلام و انقلاب بود.

    «آخرين نوازش»

    زمان رفتنش فرا رسيده است.مادر خود را به سپاه مي رساند تا با شيريني و گلاب و قرآن فرزندش را بدرقه نمايد.رو به مادر كرد و گفت:مگر من بچه ام كه با من آمده اي.ولي مهر مادري مانع از آن مي شود كه از فرزند دل بكند.سوار ماشين شده است.سرش را از ماشين بيرون آورده و با مادرش وداع مي كند.صورتش غرق عرق است. مادر با دست هايش صورت نوراني و خيسش را به خود نزديك مي كند و او را بوسه باران                       مي نمايد.شايد مي داند كه ديگر او را نخواهد ديد .

    هميشه براي ما نامه مي نوشت ودر نامه هايش ما را به دينداري و خدا پرستي سفارش مي كرد مي گفت امام را تنها نگذاريد خبر شهادتش توسط سپاه به ما داده شد .  هر مادري دوري از عزيزش برايش سخت  است اما چون فرزندم در راه خدا شهيد شد اين سختي براي ما قابل تحمل است . و از اين كه فرزندم شهيد شده  افتخار مي كنم چرا كه موجب سربلندي من  مي باشد . ما پيكر پاك شهيد را با بهترين وجه تشييع كرديم.به عنوان يك فرد كوچك جامعه از مسئولين مملكتي و مردم مي خواهم كه نگذارند فرهنگ غرب در كشور ما رايج شود.

     

    «از تو زندگي را آموختم»

    تا آنجا كه به ياد دارم از موقعي كه خودم را شناختم با لحظه لحظه حسين خو گرفته بودم . او روحيه اي بسيار عالي داشت هميشه خوش و خندان بود و در ميان تمام اعضاي خانواده خيلي عزيز بود . از زماني كه به سن جواني رسيد تغيير كرد وخلق و خوي ديگري گرفت و مانند آدمهايي كه سني از آنها گذشته و با تجربه هستند رفتار مي كرد.در كل اخلاق بزرگترها را داشت . با مادرم ارتباط بيشتري داشت براي اين كه مادرم نيز به او نزديك تر بود.البته من در آن موقع سن كمي داشتم ولي مي دانم كه روي مسئله حجاب تأكيد داشت. با گذشت و خاكي بود و اسرار كسي را هيچ وقت فاش نمي كرد. راست گو بود حتي اگر به ضررش تمام مي شد.صميميت او باعث شده بود كه دوستان زيادي را به خود جلب كند . به عهدش وفادار بود و هيچ وقت عهد شكني نمي كرد.در ميان مردم از محبوبيت خاصي برخوردار بود و اخلاق او به گونه اي بود كه همه را به خود جذب        مي كرد.با دوستان صميميت خاصي داشت . به حقوق ديگران احترام        مي گذاشت و حق ديگران را ضايع نمي كرد كه سنگر مسجد را خالي نگذارند.هميشه به نماز جماعت  مي رفت و به دوستان هم سفارش          مي كرد.در ميان مردم و اجتماع بود و از نظر سياسي خيلي حساس بود . تابع فرمان امام خميني (ره)بود و از ايشان پشتيباني مي كرد به فرامين اسلام پايبند بودو اگر كسي مي خواست به امام و اسلام توهين كند خيلي ناراحت مي شد و سعي مي كرد او را راهنمايي كند. آرزويش اين بود كه در راه اسلام و امام شهيد شود. بيشتر اوقات نصف شب از گشت و نگهباني بر   مي گشت.بيشتر وقت خود را صرف فعاليت در بسيج مي نمود و روز به روز به جبهه و جنگ و دفاع از اسلام علاقه بيشتري پيدا مي كرد.تا اينكه آخر سر مدرسه را ترك كرد و به جبهه رفت.به كتاب هاي مذهبي علاقه داشت چند نفر از دوستانش را مي شناسم كه در برازجان هستند چند تايي هم به شهادت رسيده اند. ديگران را نيز در رفتن به جبهه توصيه مي نمود كه بروند و از حيثيت خود دفاع كنند.در سن 18 سالگي به جبهه رفت . عامل حركت وي به سوي جبهه فعاليت در بسيج بود . در هنگام رفتن به جبهه بسيار خوشحال بود . روحيه اي بسيار عالي داشت . پشت جبهه در بسيج فعاليت مي كرد و يكي از اعضاء تبليغ كننده بود. براي ازدواج خود هيچ اقدامي نكرده بود براي ما زياد نامه مي نوشت از برگشتن از جبهه ناراحت بود و دلش مي خواست هر چه زودتر دوباره به جبهه برگردد. آخرين بار با شور و شوق خانه را ترك كرد و با همه خداحافظي كردتا به روي شهادت لبخند بزند.در سال 1363 به شهادت رسيد و توسط بنياد شهيد خبر شهادتش را به ما دادند.با وجود اين كه سن كمي داشتم خيلي گريه مي كردم  به خصوص وقتي مادرم را با آن وضع مي ديدم.ايشان دو يا سه روز بعد از شهادتشان تشييع شدند از اين كه جزء خانواده شهداء هستيم احساس خوشحالي و سربلندي مي كنيم.

     

    «ايثار»

    چند نفري هستند.منافقين به آنها حمله كرده اند.يكي از همرزمانش زخمي شده او در طبقه بالا است.براي كمك به او به طبقه بالا مي رود به جاي او مي جنگد و خود زخمي مي شود و اين بهانه اي است براي رسيدن به حق و پرواز به سوي معشوق. ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار برازجان
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید