مشخصات شهید

شهید حسین تنگستانی

98
نام حسين
نام خانوادگی تنگستاني
نام پدر عبدالحسين
تاربخ تولد 1328/02/03
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1363/11/24
محل شهادت آبادان
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات دوره ابتدايي
مدفن درودگاه
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    به نام آن كه از دانشگاه عشق و ايثار دكتراي شهادت را گرفتند

    وقتي آسياب ذهنم را مي چرخانم تا دانه دانه ها خاطراتم را پود كنم ، پودري از غمها بوجود مي آيد آن را درست هايم مي فشارم چشمانم را مي بندم و آن را آرام به آسمان مي فرستم تا به اوج رود ولي بعد از چند لحظه كه چشمانم را باز مي كنم مي بينم خاكستر شده همانند زنجيري مرا محاصره كرده آري اين يك نوع اسارت و در بند كشيدن من و آزاد شدن شهيد است .

    شهيد حسين تنگستاني در تاريخ 3/2/28 در خانواده اي متدين و مستضعف ديده به جهان گشود از بدو تولد مادر گراميش او را با قرآن و دين آشنا ساخت تا اينكه دوران طفوليت و كودكي به پايان رسيد و به دوران نوجواني رسيد در پانزده سالگي و زماني كه يك فرزند پيش از پيش به محبت مادر نياز دارد مادر مهربانش را از دست داد و از نعمت مادر داشتن بي بهره ماند در اين اوج بلوغ پدر بزرگوارش او را فردي خردمند و بي آلايش به بار آورد و به راه و روش درست زندگي كردن را آموخت ايشان دوره نوجواني را با كار در كارخانه و بيرون از خانه روزگار را با هرخوشي و ناخوشي گذراند در سن بيست سالگي عازم سفر به كويت شد با بدست آوردن شغل در آن كشور علوم و فنون زيادي را آموخت بعد از 5 سال اقامت در آن كشور با اندك اندوخته اي را كه داشت به وطن خود بازگشت و با اين اندك اندوخته زندگي مشترك خود را آغاز نمود و بعد از چند ماهي زندگي مشترك مجدداً به كويت رفت تا به كار خود ادامه دهد و بعد از دو سال كار و تلاش در كويت به ايران برگشت و كار در آن كشور را براي هميشه كنار گذاشت بعد از سفر دوم به كويت انقلاب اسلامي آغاز شد و بعد از آغاز انقلاب عضو فعال شوراي بسيج محل شد و فعاليت هاي زيادي را انجام داد در اين چند سال اخير كه عضو بسيج محل بود هميشه عاشق جبهه و جنگ بود و شهادت در راه خدا را در ذهن خود مي پرورانيد تا اينكه يك روز نامه اي از رئيس شوراي مركز به دستش رسيد و از او درخواست كرده بودند به تهران برود او هم طبق دستور آنها به تهران رفت در آن جا سخنان گهربار امام خميني را با گوش جان شنيد بعد از اتمام سخنان امام دوباره به ولايت خود بازگشت چند روز بعد كه از تهران برگشت گفت من نمي توانم اينجا بمانم آرام و قرار باشد و گفت مي خواهم به جبهه ي

    حق عليه باطل بروم و با دشمنان مبارزه كنم ده روز بعد به جبهه رفت 75 روز آن جا بود طي يك مرخصي كوتاه به خانه برگشت حدود چهار روز مهمان خانواده بود در اين چهار روز از تمام دوستان و آشنايان خداحافظي كرد و حلاليت طلبيد و ضمن خداحافظي هم مي گفت من جبهه مي روم ولي بر نمي گردم زيرا هم در خواب ديده ام كه شهيد مي شوم و هم قلبم گواهي مي دهد كه بر نمي گردم .

    اين شهيد والامقام در سن 37 سالگي در سال 1364 ماه 11 روز 24 در هنگام نماز خوردن در ميدان نبرد به درجه رفيع شهادت نائل گشت .

    شهيد حسين تنگستاني هميشه مي گفت مي خواهم زنجير محكمي را كه بر پاي وجدانم سنگيني مي كند برادرم و خود را رها سازم اين زنجير را به آساني برداشت و دين خود را به مملكت خويش ادا كرد % ادامه مطلب
    وصيت نامه شهيد

    ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون .

    گمان مبريد آنانكه در راه خدا كشته مي شوند مرده اند بلكه زنده اند و در نزد پروردگار خويش روزي مي خورند .

    ( قرآن كريم )

    اكنون به ياري خداوند قادر متعال تصميم گرفته ام كه در راه مقدس اسلام عزيز و براي عظت و اعتلاي كلمه توحيد به نبرد كفر جهاني به سركردگي آمريكاي جهانخوار بروم و اكنون كه ديگر نمي توانم ساكت بنشينم و شاهد نامرديهاي اين مزدوران از خدا بي خبر باشم لازم مي دانم چند كلمه با برادران و خواهران وديگر برادران و خواهران عزيز و مسلمانم سفارشي بنمايم ابتدا برادران عزيز آگاه باشيد كه هيچ نيرويي مرا به اين راه نكشاند مگر عشق به الله و مكتب انسانساز و حيات بخش اسلام هنگاميكه مشاهده كردم يك مشت جنايت كار كفرپيشه قصد نابودي دين و شرف و انسانيت ما را دارند ديگر نتوانستم خود را آرام نمايم مگرنكه قدم در اين راه مقدس گذارده و با تمام وجودم دين خود را ياري نمايم مي روم تا به همه خناسان روبه صفت و ديو سيرت ثابت نمايم كه خون در رگ دارم از آرمانم كه همانا آئين مقدس محمدي است دفاع نمايم و به برادران بزرگوارم بايد بگويم كه بعد از رفتنم صبور باشيد و همچون مسلمانان صدر اسلام در برابر مصائب و مشكلات چون كوه استوار باشيد و خم به ابرو نياوريد خداوند صابران را دوست دارد و از شما برادران عزيزم حسن و عليكرم و محمود مي خواهم كه اگر خداوند به من سعادت شهادت را ارزاني فرمود كه اين منتهاي آرزوي من است براي من در سوگ ننشينيد بلكه با افتخار يادم نمائيد و سرتان را بلند بگيريد كه رهرو حسين شده ايد برادرتان را در راه خدا و اسلام بخشيده ايد و هرگاه خواستيد يادم نمائيد با جمله زيبا انا لله و انا اليه راجعون خودتان را تسكين دهيد اگر شهيد شدم بدانيد كه راه سرور شهيدان امام حسين (ع) را پيموده ام و كسيكه راه آن حضرت را پيمود تا ابد سعادتمند و جاويد خواهد بود پس جاي هيچ نگراني نيست در اين صورت لباس سياه نپوشيد كه بايد دشمنان اسلام و انسانيت تا ابد در غم سيه روزي خود سيه پوش باشند و دوستان خدا در عوض شاد و سرافراز باشند از حريم انسانيت دفاع نموده اند برادران عزيزم بياد خدا باشيد و مرا حلال كنيد و اما تو اي همسر عزيزم بايد پس از شهادتم زينب گونه صبر را پيشه كني و همواره با يادآوري مصيبتهاي خواهر امام حسين (ع) غم از دست دادن مرا فراموش نمايي از تو مي خواهم كه علاوه بر وظيفه مادري وظايف پدري را به نحو احسن انجام دهي كه در آن صورت تا ابد از تو سپاسگذارم همسر عزيزم در مرگ من ضجه مزن و خود را اذيت مكن كه روحم آزرده مي گردد زيرا خداوند وعده داده است كه شهيدان به سعادت ابدي خواهند رسيد همسر عزيزم بدان كه آگاهانه براي ياري دين خدا قيام كرده ام و تو نيز بايد براي رضاي خدا در برابر مصائب بردبار و شكيبا باشي فرزندانم را با دين خدا آشنا كن و سعي كن كه آنان را با سواد نمائي و قرآن را به آنها ياد دهي و همچنين فرايض ديني آشنا نمايي و اما سفارشم به ديگر برادران دينيم خصوصاً همسنگران بسيجيم . برادران عزيز از ياري اسلام كوتاهي ننمائيد و گوش به فرمان امام عزيز كبير باشيد و براي درهم كوبيدن كفر جهاني و بر پايي نظام الهي در تمام گيتي مصمم و استوار باشيد كه خداوند با حق پيشه گان است از همه شما مي خواهم كه اين حقير را حلال نموده و اگر تقصيري از من سر زده از بزرگواري خويش از من بگذيد .

    حسين تنگستاني 20/11/63

    واحد فرهنگي بنياد شهيد انقلاب اسلامي دشتستان ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خاطراتي از شهيد حسين تنگستاني

    همسر شهيد حسين تنگستاني :

    ايشان در ماه مبارك رمضان مي خواستند براي نگهباني كه شبها همراه ديگر دوستانش مي رفت . از خانه خارج شود مي گفت : براي من غذاي سحري بيشتري تهيه كنيد ، شايد يكي از بچه ها با خود غذا كم و يا نياورده باشد و همينطور وقتي كه شب نوبت نگهباني ايشان بود و مهمان براي ما مي آمد به بسيج رفتن را به مهماني ترجيح مي دادند و همچنين نمازشان را هميشه سر وقت مي خواند . در لحضه ي آخر كه مي خواست از ما جدا شود دو يا سه بار رفت و برگشت و به من سفارش بجه ها را مي كرد و از حرف زدنش مشخص بود كه ديگر بر نمي گردد و بار دوم كه به جبهه اعزام شدند شهادتتشان را به ما خبر دادند .

    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    آقاي خداكرم فخاري ( از همرزمان شهيد )

    در زماني كه در آبادان بوديم و ما را به صف كردند روحيه ي سلحشوري شهيد تنگستاني به حد زيادي بالا و ميل رويارويي با دشمن بعثي را داشت ، آقايي به نام مهندس زاد صالح مسئول مهندسي رزمي قرارگاه نوح بودند و براي درمندگان بر مسئوليت و وظيفه سنگين ما صحبت مي كرد كه در اين موقع شهيد حسين تنگستاني رو به كهندس كرده و گفت : من آماده ام كه با دشمن رو در رو شوم و انتقام بگيرم ، زيرا كه پدرم با رئيسعلي دلواري در جنگ با انگليس شركت داشتند و از متجاونزان چون پدرم متفنرم ، ولي مهندس گفت : كار شما به مراتب از بقيه سخت تر است زيرا در جلو دشمن بايد برويد و سنگر بسازيد ، سرانجام در جلو دشمن در حالي كه در ساختن سنگر جهت آماده كردن آن براي تهيه و تدارك عمليات شركت داشتند ، در حين انجام كار ، با تركش خمپاره به درجه رفيع شهادت رسيد و همه مردم ره به سوگ نشاند .

    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    شهيد حسين تنگستاني ، تنگسيري دلاور

    دگر بار سراغ شهيدي مي رويم كه نامش هم نام سالار شهيدان و شهرتش خاطرات دلاوران سلحشور جنوب را براي زنده مي كند ، اين شخص بزرگوار كسي جز حسين تنگستاني نيست .

    برادر حسين تنگستاني در سال 1328 در خانواده اي مذهبي چشم به جهان گشود ، دوراني كه فقر بر جامعه سايه افكنده بود . مشكلات مالي باعث شد تا حسين نتواند به تحصيل بپردازد و در دوره ي نوجواني به شغل شريف چوپاني كه همانا شغل انبياء الهي بوده ، پرداخت . ايشان در سن 14 سالگي مادر خود را از دست دادند و چون فرزند بزرگ خانواده بود ، هم بايد كار مي كرد و هم بايد طوري رفتار مي كرد كه برادران و خواهرانش درد بي مادري را احساس نكنند ، روحيه ي او تفيف شده است ولي حسين همچون سدي استوار در برابر سختيها و مشكلات ، ايستادگي مي كرد . در سن هفئه سالگي برادر حسين تنگستاني با ترك خانه و خون خود رهسپار كشور كويت شد و بمدت 5 سال با انجام سخت ترين كارها سعي مي كرد تا نيازهاي خانواده خود را

    تأمين خود را تأمين كند . در مورد ايشان وقتي از دوستان نزديكش سؤال كرديم ، گفتند : حسين مردي با ايمان بود و اول وقت نمازش را مي خواند و نماز شبش ترك نمي شد و امانتدار خوبي بود .

    حسين تنگستاني بعد از سالها دوري از وطن و خانه ، به آغوش گرم خانواده بازگشت و در سن 23 سالگي تشكيل خانواده داد كه ثمر اين ازدواج ، دو پسر و سه دختر بوده ، بعد از مدتي ايشان براي انجام خدمتسربازي راهي كرمان شد و بعد از گذرانيدن يك ماه آموزشي معاف گرديد و اين خواست خدا بود تا ايشان هيچ گونه خدمتي به نظام ستمگر و ظالم شاهنشاهي نكند . برادر حسين تنگستاني بار ديگر بسوي ديار غربت حركت كرد . در همان سالها با شروع شدن مبارزات مردمي ، حسين به وطن بازگشت و در تظاهراتها حضوري فعال داشت و بعد از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي به فرمان اماتم (ره) ، عضو بسيج مردمي روستاي درودگاه گرديد .

    برادر حسين تنگستاني ، بسيجي زحمتكشي بود كه خود را واقف خدمت به اسلام و انقلاب مي نمود . ايشان در سفري كه به تهران داشتند به محضر امام (ره) شرفيات شدند و از نزديك امام (ره) را زيارت كردند و سخنان امام (ره) در روحيه ي ايشان تحولي عظيم بوجود آورد .

    با آغاز جنگ تحميلي ايشان به جبهه رفتند و در اولين روز ورود به جبهه به فرمانده اش چنين مي گويد : بايد در خط مقدم جبهه باشم ، ما تنگسيريم و پدرم در برابر انگليسيها جنگيد جاي ديگر براي من كم است به درخواست فرمانده ده روز مرخصي برايش نوشته مي شود ولي حسين تنگستاني چهار روز مرخصي بيشتر قبول نمي كند ، ايشان در جبهه حساسترين مأموريت را بر عهده داشت ايمان و عمل ايشان همه را متحير كرده بود ايشان نيمه هاي شب همسنگرانش را براي نماز شب بيدار مي كرد ، اخلاق و رفتار ايشان نمونه بود ، ايشان در حالي كه در فاصله 200 متري در خط مقدم در برابر دشمنان اسلام نبرد مي كرد . در تاريخ 24/11/63 بعد از آمدن از مرخصي بر اثر اصابت خمپاره به سنگرشان به فيض شهادت نائل آمدند . روحش شاد و يادش گرامي باد

    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    اسم پدر : عبدالحسين تنگستاني

    اسم مادر : خاور عباسي

    محل تولد : درودگاه

    محل شهادت : اروند رود

    داراي 5 خواهر و 3 برادر .

    تاريخ عقد : 6/7/51

    شرح احوال پدر : پدرش مانند بيشتر اهالي روستا زندگي ساده اي داشت و با داشتن نزديك به 200 اصل نخل و چند گوسفند زندگي خود را اداره مي كرد ، كه شهيد حسين تنگستاني و برادرش حسن در نوجواني در باغ و همچنين در نگهداري گوسفندان ( چوپان ) به پدرش كمك مي كردند پدر اين شهيد بزرگوار مهارت خاصي در تيراندازي و شكار كردن داشت . و به دليل همين مهارت و شجاعت خاصي كه داشت به كمك رئيس علي دلواري « پرچمدار مبارزه با استعمارگران » مي نشاند و با انگليسيها به مبارزه بر مي خيزد پدر اين بزرگوار در همه حال حامي مردم ساده و مومن روستا بود و از جان و دل براي آنها مايه مي گذاشت و آدمي باگذشت و مومن بود بالاخره اين بزرگوار يك سال قبل از شهادت فرزندش دار فاني را وداع مي گويد . روحش شاد

    مادر اين شهيد بزرگوار و عزيز : زني با محبت و مومن بود با اخلاق خوبي كه داشت تمامي همسايه ها اعم از كوچك و بزرگ از او راضي بودند و علاقه خيلي زيادي به بچه هاي خردسال نيز داشت و هيچ وقت آنها را از نظر خود دور نمي گذاشت . مادر اين شهيد بزرگوار در موقعي كه فرزندش حسين ايام نوجواني را پشت سر مي گذاشت به رحمت خدا مي رود .

    خود شهيد بزرگوار هم داراي سجاياي اخلاقي بارزي بود كه يكي از مهمترين آنها حفظ اسرار ، بخصوص اسرار نظامي بود به طوري كه كاري را كه در جبهه به او محول كرده بودند به هيچ كس حتي به همسرش هم نمي گويد و علت را هم امانت داري و حفظ اسرار مهم و حياتي بود روزي كه پيكر اين شهيد را براي به خاك سپردن به آرامگاه آورده بودند فرمانده سابق اين شهيد هم آمده بود و وقتي كه از خانواده سئوال مي كند كه آيا آقاي تنگستاني چيزي هم در مورد كارش به شما چيزي گفته بود و وقتي كه جواب نه آنها را مي شنود تعجب مي كند  و او را تحسين مي كند و مي گويد اين شهيد يكي از شهيدان بزرگ و والا مقام است و از اين افراد كمتر پيدا مي شود . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار درودگاه
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید