مشخصات شهید

شهید حسین قائدی

112
نام حسين
نام خانوادگی قائدي
نام پدر حيدر
تاربخ تولد 1348/12/20
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1367/05/02
محل شهادت شلمچه
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل آموزش وپرورش
تحصیلات دانشجو
مدفن چاوك
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد حسين قايدي در روستايي پا به عرصه وجود نهاد كه فضايش عطر آگين از انفاس قدسيه ساداتي بود كه در زهد و تقوا و پارسايي رهبران زمان خود بودند .آري ، گلي كه در گلستان يادگاران پيامبر پرورش يابد ,بي شك بايد در ركاب روح الله زمان حضور يابد و سر بر آستان دوست نهد و اسماعيل وار در قربانگاه عشق تسليم شود .شهيد قايدي شيرازه وجودش با اين انفاس عجين شد و با قرآن و دعا مأنوس گرديد و چراغ پيش روي خود را همين ادعيه و شب زنده داريها قرار داد . حضور سبز و بي غيبتش در دعاهاي كميل ,توسل , ندبه , زيارت عاشورا و ... در روستاي مذهبي چارك ورد زبان عام وخواص بود . در راهپيما يي ها و تشكل هاي مذهبي كه باعث سبز شدن درخت انقلاب شكوهمند ايران بود به اقتضاي منش حضور مستمر داشت . در تشويق بچه ها جهت حضور در مسجد و عزاداري ها و كتابخانه نقش بسزايي داشت .در نماز جمعه حد الامكان شركت مي كرد و ايام الله ها را گرم نگه مي داشت .دوران با شكوه و پر از معنويت نوجواني خود را سپري نمود و پا به عرصه جواني گذاشت .جواني پر جنب و جوش و پر تحرك ، جواني كه قلبش مالا مال از عشق به خميني و يارانش بود . جواني كه انقلابش را همچون چشمانش دوست مي داشت .و همين عوامل معنوي و روحاني او را به سوي ميعادگاه عاشقان الله سوق داد و بيش از سه بار توانست بلبل نغمه خوان قلب پر نورش را به گلزار و گلستان رهروان ابا عبد الله پرواز دهد .

    تبسم دلنشين لبانش عامل جذب دوستانش بود افتادگيش در برابر ضعيفان و فقيران يارانش را در حيرت و تعجب گذاشته بود . به علت بي پيرايگي و يكرنگي بودنش مسئوليت را نمي پذيرفت ولي مسئوليت ها را انجام مي داد .در شبها و دور از چشمان همگان به منازل فقرا مي رفت و بعنوان يك زجر كشيده ياور آنان بود .در مقاطع ابتدايي و راهنمايي در روستا اززنظر اخلاقي و درسي اسوه و نمونه بود . در منزل نيز  معلمي دلسوزو واراسته براي برادران و خواهرانش بود .به پدر و مادر بيش از حد احترام مي گذاشت و در انجام كارهاي آنان مي كوشيد . حتي گاهي مبادرت به شستن لباسهاي پدر ومادرش خود مي كرد .به نقل از والدين ،  نماز وروزه را پيش از سن تكليف آغار كرد و با خداي خود در خلوت گاه راز و نياز مي كرد .بعد راهنمايي وارد دانشسراي تربيت معلم شد پيراهن سبز معلمي را بر تن نمود پيراهني كه ساليان سال قبل از ورود به دانشسرا زيباي قامت او بود .اخلاق حسنه اش باعث شد تا دوستان زيادي گرد او جمع شوند و پروانه وار دور شمع وجودش بگردند .حقوق نا چيزي كه دريافت مي كرد را بي ريا به طبقه محروم مي داد و با آنان كه درد تلخ فقيري را احساس مي كردند همدردي مي نمود اما روح خروشان وجودش در كالبد فيزيكي مدرسه آرامش نداشت و شب زنده داريهايش خيلي زود توانست او را هم صحبت نيزارها و سنگرها كند از مرگ نمي ترسيد و بهشت برين را آخرين مقصد خويش مي دانست .جزيره مجنون مجنونش كرد و جزيره سهيل از او ستاره اي ساخت كه تلأ لؤ نورش تا كهكشان ها پيدا بود . در فاو  و بندگي را آموخت و حور العظيم  عظمت روحش را محك زد . راهش مستدام باد .

    شهيد حسين قايدي در طي سه بار اعزام به جبهه هاي نبرد حق عليه باطل از طرف گروه مقاومت روستا به بسيج مركزي شهرستان دشتي (خورموج) معرفي شده و رهسپار ديار عشق گرديد . جالب اينكه هنگام وداع با والدين لبخند و تبسم بر لبان طرفين نقش بسته بود و مادر مي گفت :

    شير دادم به تو مادر كه حسيني باشي                   بعد عباس علمدار خميني باشي

    و بالاخره درآخرين مرحله اعزام در عمليات كربلاي 5 , در اثر پاتك آخر دشمن در منطقه عملياتي شلمچه به نداي حق لبيك گفت.

     

     

    سجاياي اخلاقي شهيد  

     

    در رابطه با جاذبه و محبوبيت شهيد در ميان اعضاي خانواده بايد بگويم شهيد قايدي داراي اخلاق و صفات حسنه‌اي بود كه نشأت گرفته از ايمان قوي وي بود. نسبت به اعضاي خانواده بسيار متين و خوش اخلاق بود . حتي در بعضي از اوقات روز يا شب كه در منزل نبود خانواده در خود خلأايجاد شده را احساس مي‌نمود . برادران و خواهران و والدين طاقت يك لحظه دوري وي را نداشتند. لبخند دلنشيني آذين بند لبان مباركش بود و خستگي را از تن اعضاي خانواده بيرون مي‌نمود.در مورد رفتار و شخصيت شهيد بگويم كه در زمان جبهه و جنگ حقير سن و سال كمي داشتم ولي بي تابي و بي قراري وي را جهت حضور در جبهه ها و دفاع از اسلام مي‌ديدم . نمازهاي شبانه وي از ايشان انساني ساخت كه مصداق آيه ( من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه) گرديد.

    در رابطه با رفتار با پدر و مادر همين را بگويم كه ورود و خروج از منزل را با بوسه زدن بر دستان ايشان شروع و خاتمه مي‌داد. حتي در همان موقع يادم مي‌آيد كه لباس پدر و مادر را در زير آفتاب گرم و سوزان تابستان مي‌شست و حتي براي يك بار كوچكترين حرف تندي به آنان نزد و دل آنان را نمي‌آزرد.بسيار متين و راستگو و درستكار بود و هميشه برادران و خواهران خود را نصيحت و اندرز مي‌كرد. نسبت به همه اعضاي خانواده اهميت مي‌داد و ارتباطها را علي السويه تقسيم مي‌نمود.

    بسيار متواضع و فروتن بود و حتي براي يك بار هم با تكبر با كسي برخورد نكرد و در خيلي موارد كظم غيظ مي‌نمود. ساده‌پوش  . از يكي از دبيران وي به نام جناب آقاي حسين پرويزي شنيدم كه مي‌فرمود ساده‌پوشي وي مرا به وجد مي‌آورد. نمازها را به وقت و در مسجد به جا مي‌آورد و در برابر مشكلات صبر و استقامت عجيبي داشت و با عنايت به فقر حاكم بر خانواده چهره‌اش بر اثر آفتاب و نشستن بر سر جاده‌ها و انتظار وسيله اياب و ذهاب كبود گشته‌بود ولي هيچگاه از فقر دم نمي‌زد.

    در نظر و ديد مردم بسيار دوست داشتني بود كه الان نيز با گذشت چندين سال از شهادت وي مردم ياد و خاطر وي را گرامي داشته و هنگام بر زبان آوردن نام وي گريه مجالشان نمي‌دهد.با دوستان بسيار مهربان بود و در انتخاب دوست بسيار دقت مي‌كرد و صفات حسنه و اخلاق پسنديده را شرط دوست يابي مي‌دانست. در خصوص رعايت حق الناس بسيار مقيد بود و در همين موارد يادم مي‌آيد به پدر و ماردم سفارش مي‌كرد : مبادا  خوراكي كه شبهه ناك   باشد در منزل بياوريد.

    شهيد در منزلي پرورش يافت كه عطرآگين از قرآن و دعا و نيايش بود. علاقه وافري به كلام الله مجيد داشت و در همان كودكي قرآن را به طور كامل فرا گرفت و با صداي دلنشيني قرائت مي‌كرد. در ادعيه حضور مستمر داشت و خودش  نيز مي‌خواند.در وصيت نامه سفارش مؤكد كرده كه به نماز اهميت دهيد و خود نيز بسيار مقيد بود حتي الامكان در نماز جمعه و مستمراً در نماز جماعت شركت مي‌نمود.

    درباره ميزان پايبندي شهيد نسبت به واجبات و انجام نوافل و مستحبات همين بس كه يادم مي‌آيد بعضي مواقع كه بيدار مي‌شدم وي را در حال خواندن نماز يا دعا مي‌ديدم. عشق به ائمه خصوصاً حضرت اباعبدالله (ع) به صورت قلبي بود و توسل به ائمه را داروي هر دردي مي‌دانست.تحول فكري شهيد نشأت گرفته از بزرگاني چون امام خميني ، شهيد مطهري، شهيد رجايي، شهيد باهنر، شهيد مفتح، شهيد دستغيب، شهيد حاج آقا مصطفي خميني و حضرت آيت الله خامنه اي بود. بسيار ولايت پذير بود و تمام نصايح و سخنان امام را با جان و دل گوش مي‌داد.

    بزرگترين آرزويش وصال خداوند بود اما نه در بستر بيماري و حوادث قهري بلكه از طريق شهادت و نوشيدن عسل گواراي شهادت.

    وي به عنوان عضو اصلي كتابخانه مهدي موعود روستاي چارك كه زير نظر جهاد سازندگي وقت بود فعاليت داشت و در فعاليتهاي بسيج و سپاه اعم از راهپيمايي ها و مراسم مذهبي حضور مستمر داشت.

    در همان زمان جنگ يادم مي‌آيد آثار دوستان خود را كه قبل از وي به شهادت رسيده‌بودند جمع‌آوري مي‌نمود بچه ‌ها را به آمدن به مسجد تشويق مي‌كرد و آنان را به حضور در ادعيه ترغيب مي‌نمود و در برگزاري مراسمات و ايام الله ها تلاش وافري داشت.

    در هنگام شهادت ياران و دوستانش غبطه مي‌خورد و ناراحت مي‌شد . اين كه مي‌گفت : اي كاش من به جاي آنان بودم و اين شهادت نصيب من هم مي‌شد . الگوي شهادت را حضرت قاسم عليه السلام را كه مي‌فرمود احلي من العسل مي‌دانست.از حالات روحاني او همين بس   كه وصيت نامه خويش را در نواري قرائت نموده وهميشه روياي صادقانه شهادت را در سرمي پرورانيد .توضيح المسائل امام (ره)وزندگاني ائمه اطهار وكتابهايي در زمينه دوست يابي را مطالعه مي نمود .

    اوقات فراغت خود را با خواندن قرآن يا بيان داستانهايي براي اعضاي خانواده ويا فعاليت در كتابخانه ومسجدو حسينيه ويا زمين ورزشي مي گذرانيد .اكثر دوستان وي را مي شناسم از جمله آقاي محمد ابراهيمي از جم وريز , سيد ابراهيم حسيني دبير ديني وعربي ,سيداسدالله حسيني كارشناس علوم قرآني , وحسن قائدي آموزگار دبستان و سيد مهدي حسيني .

    فقط به همين اكتفا مي كنم كه وي هر جا مي رفت براي جبهه وجنگ تبليغ مي نمود واز همين طريق دوستان زيادي را به جبهه ها اعزام كرد .در سال 1365 ودر سن 17 سالگي براي اولين بار به جبهه   رفت .عشق به امام خميني و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران عامل و محرك اصلي وي در رفتن به جبهه ها بود .

    در اولين بار با روحيه اي خاص و جلب رضايت والدين راهي جبهه ها مي شد ونورانيت حضور در جبهه ها در چهره اش هويدا بود .در مدت دفاع مقدس در پشت جبهه ها به جمع آوري كمك به جبهه ها اعم از لباس وغذا مي‌پرداخت .نامه ها ي متعددي مي نوشت و پدر ومادر را به صبر و برادران وخواهران را به انجام واجبات وترك محرمات  توصيه و سفارش  مي نمود خيلي از نامه ها ممكن است نزد همرزمان وي موجود باشد .همين بس كه تا مي رسيد به فكر رفتن وبرگشتن به محل خدمت در جبهه ها  بود . ويحضور در جبهه ها را عبادت مي دا نست .

    در مورد فداكاري وي همين بس كه 2 ساعت قبل از شهادت   با پاي تير خورده حاضر نشد كه همرزمانش را رها نمايد.وي يك بار مجروح   شده   ودر بيمارستان اهواز بستري بود. ولي بعداز بهبودي به ما اطلاع دادند .آخرين بار كه مي خواست به جبهه برود  وداعي نمود كه بوي شــــها دت مي داد . وداعي نمود كه برگشتن در آن نبود ومادرم نيز در دفعه آخر با آب وي را بدرقه   وبا صداي چاووش او را همراهي نمود .

    برادران پاسدار محسن دشتي واسماعيل دشتي  وبرادران دبير محمد ابراهيمي از جم و ريز وسيد ابراهيم حسيني از روستاي چارك و دايي ايشان محمد قايدي از بندر رستمي از همرزمان وي در جبهه بودند.  خبر شهادت وي توسط مرحوم حاج علي صحت  پور از افراد با ايمان و شاخص شهرستان دشتي به ما داده شد .

    بعد از اينكه از شهادت وي خبردار شديم ابتدا ناراحت شده ولي در ادامه از افتخاري كه نصيب خانواده ما گرديده بود خرسند شديم . همه مردم مراسم استقبال را با شكوه خاصي برگزار نمودند.محل دفن شهيد گلزار دارالرحمه روستاي چارك مي باشد . مراسم تشييع ايشان در هوايي بسيار گرم و مردادماه با شكوه خاصي انجام شد و همه مردم قدر شناس روستاي چارك شركت كردند.  از اينكه از خانواده معظم شهدا هستيم بسيار افتخار مي‌كنم و به خود مي‌بالم.

    با توجه به گذشت چند سال از شهادت برادرم باور كنيد در همه  لحظات سخت زندگي وي را كنار خود مي‌بينم و با ياد وي روحيه معنويم تقويت مي‌گردد. فرهنگ جهاد و شهادت را با برگزاري يادواره شهدا و نگهداري آثار شهدا در موزه مخصوص و اهميت دادن به وصاياي شهدا و در بعد اقتصادي كاري كنيم كه مردم نسبت به انقلاب بدبين نشوند.در آخر از همه دست اندركاران و مسئولين كه فرصت مصاحبه را به ما دادند تشكر مي‌كنم و اميدوارم قدردان خون شهدا باشيم ، ميز و مقامها فريب مان ندهد و به فكر مردم خصوصاً قشر ضعيف باشيم.

    مصاحبه با خانواده شهيد











     

     

     

     

     

    پدرشهيد

    ايشان رابطه بسيار خوبي با ما داشت و به من و مادرش احترام زيادي مي‌گذاشت.و تا حد امكان تفاوتي قايل نمي‌شد و با همه يكسان رفتار مي‌كرد به بچه‌هاي روستا خيلي علاقه داشت.موقع اعزام از روحيه بسيار خوبي برخوردار بود و سنگر جبهه را بر كلاس درس ترجيح داد.

    نسبت به انجام واجبات نماز و روزه و قرآن حساسيت زيادي داشت.ما با پاسداري از خون شهيدان مي توانيم فرهنگ شهادت را  به نسلهاي آينده انتقال بدهيم .











     

     

     

     

     

    مادر شهيد

    خودم  نام او را حسين گذاشتم تا ادامه دهنده راه سيد و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله (ع) باشد.در روز ميلاد يكي از ائمه به دنيا آمده‌ است.دررفتار شهيد با مردم و دوستان و اعضاي خانواده يك الگوي تمام معنا و يك معلم و راهنماي بسيار خوب بود . اخلاق ايشان عالي بود.

    توصيه من به مردم اين است كه سلاح شهدا را بر زمين نگذارند تا دشمنان سوء استفاده نكنند احترام خانواده شهدا را نگه دارند و مسئولين در هر پست و مقامي هستند حرمت خون شهدا را حفظ كنند.

    خواهر شهيد

    در خصوص رعايت حق الناس خيلي حساس بود كه مبادا حق كسي پايمال شود و توصيه ايشان درباره جايگاه نماز جماعت و جمعه اين بود كه نبايد سنگر مسجد را خالي كرد . خود هميشه در مسجد حضور فعال داشت.درخصوص فعاليتهاي فرهنگي شهيد ، ايشان در روستا ، عضو خانه ترويج شهدا ، برگزار كننده جشن ها و مراسم مذهبي و ادعيه بود.

    چون خود علاقه وافري به جبهه داشت ، كسي هم در اين رابطه ممانعتي به عمل نياورد . هميشه مي‌گفت : بايد از اسلام دفاع كرد.بزرگترين آرزوي وي شهادت و شهيد شدن و رسيدن او به لقاءالله بود. اوقات فراغت خود را بيشتر باقرآن و خواندن دعا و جمع شدن با دوستان خود در مسجد يا خانه ترويج شهدا و برگزاري مجالس مذهبي مي‌گذراند . غير از كتاب هاي درسي كتاب هايي نظير ملاقات با امام زمان نيز مطالعه مي‌كرد.شهيد با خانواده شهدا هميشه با گشاده‌رويي برخورد مي‌كرد و به آنها احترام زيادي مي‌گذاشت.شهادت ايشان شايد در اولين برخورد براي ما سخت و باوركردني نبود و لي چون شهادت بزرگترين خواسته او بود ، وبراي حفظ ناموس و ارزشهاي اسلامي جان ناقابل خويش را در راه خدا اهدا كرده‌بود خوشحال هستم و افتخار مي‌كنم.

      ادامه مطلب

    بسم الله الرحمن الرحيم


    با سلام ودرود بي پايان بريگانه منجي عالم بشريت مهدي موعود ونائب برحقش امام امت رهبر كبير انقلاب اسلامي وبا سلام ودرود بر شهداي اسلام از صدر تا كنون بخصوص شهداي جنگ تحميلي .

    اين بنده حقير وصيت نامه خويش را اغاز ميكنم بنا به دستورات خداوند كه در قرآن مي فرمايند:«ولا تحسبن الذ ين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون هرگز گمان مبريد كساني كه درراه خدا كشته مي شوند مرده انند بلكه زنده اند ودر نزد پروردگار خويش روزي مي خورند».به جبهه حق عليه باطل مي روم تا به اين دستورات عمل كرده باشم وهمچنين امروز رفتن به جبهه واجب كفايي است ثانياً جبهه يك مدرسه انسان سازي است كه يك فرد مي تواند راه يكساله را يك شبه طي نمايد و به قرب الهي برسد ومن به خاطر اينكه قلبم را خالص كنم ونيتم را با خداي متعال پاك كنم به جبهه ميروم اكنون كه به جبهه مي روم ممكن است خداي متعال سعادت را نصيب ما بكند واين بنده عاصي خويش را مقرب درگاه خويش قرار دهد ودر قافله پر فيض شهيدان قرار دهد .

    از شما مي خواهم كه مرا حلال كنيد تا خدا از گناهان ديگرم بگذرد .پدر ومادر مهربانم شما زحمات زيادي براي من كشيديد تامرا به اين حدرسانديد من علاوه براينكه نتوانستم زحمات شما را حتي به اندازه يك سر سوزن جبران نمايم با مزاحمتهايم كه براي شما بوجود آوردم آنرا دوچندان كردم اكنون مرا ببخشيد تا خداهم ازمن بگذرد دوباره وصدباره التماس ميكنم كه مرا ببخشيد .اي آشنايان واي برادران وخواهران من شماهم مرا حلال كنيد واما اي همكلاسي هايم ومحصلان ودوستان ، راهم را ادامه دهيد تا كشور استقلال واقعي رابه دست آوردو پاي ابرقدرتها به اين كشور باز نشود .درضمن قبر مرا كنار برادران شهيد ديگر قرار دهيد.

    به قرآن ونماز اهميت دهيد وتمام رهنمودهاي امام را با جان ودل بپذيريد و درادعيه شركت نماييد كه دشمنان از همين مي ترسند.دعا براي امام ورزمندگان  فراموش نشود سه سنگر جبهه.مسجد.مدرسه خالي نشود. ادامه مطلب
    مصاحبه با خانواده شهيد

     

    پدرشهيد

    ايشان رابطه بسيار خوبي با ما داشت و به من و مادرش احترام زيادي مي‌گذاشت.و تا حد امكان تفاوتي قايل نمي‌شد و با همه يكسان رفتار مي‌كرد به بچه‌هاي روستا خيلي علاقه داشت.موقع اعزام از روحيه بسيار خوبي برخوردار بود و سنگر جبهه را بر كلاس درس ترجيح داد.

    نسبت به انجام واجبات نماز و روزه و قرآن حساسيت زيادي داشت.ما با پاسداري از خون شهيدان مي توانيم فرهنگ شهادت را  به نسلهاي آينده انتقال بدهيم .

     

    مادر شهيد

    خودم  نام او را حسين گذاشتم تا ادامه دهنده راه سيد و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله (ع) باشد.در روز ميلاد يكي از ائمه به دنيا آمده‌ است.دررفتار شهيد با مردم و دوستان و اعضاي خانواده يك الگوي تمام معنا و يك معلم و راهنماي بسيار خوب بود . اخلاق ايشان عالي بود.

    توصيه من به مردم اين است كه سلاح شهدا را بر زمين نگذارند تا دشمنان سوء استفاده نكنند احترام خانواده شهدا را نگه دارند و مسئولين در هر پست و مقامي هستند حرمت خون شهدا را حفظ كنند.

    خواهر شهيد

    در خصوص رعايت حق الناس خيلي حساس بود كه مبادا حق كسي پايمال شود و توصيه ايشان درباره جايگاه نماز جماعت و جمعه اين بود كه نبايد سنگر مسجد را خالي كرد . خود هميشه در مسجد حضور فعال داشت.درخصوص فعاليتهاي فرهنگي شهيد ، ايشان در روستا ، عضو خانه ترويج شهدا ، برگزار كننده جشن ها و مراسم مذهبي و ادعيه بود.

    چون خود علاقه وافري به جبهه داشت ، كسي هم در اين رابطه ممانعتي به عمل نياورد . هميشه مي‌گفت : بايد از اسلام دفاع كرد.بزرگترين آرزوي وي شهادت و شهيد شدن و رسيدن او به لقاءالله بود. اوقات فراغت خود را بيشتر باقرآن و خواندن دعا و جمع شدن با دوستان خود در مسجد يا خانه ترويج شهدا و برگزاري مجالس مذهبي مي‌گذراند . غير از كتاب هاي درسي كتاب هايي نظير ملاقات با امام زمان نيز مطالعه مي‌كرد.شهيد با خانواده شهدا هميشه با گشاده‌رويي برخورد مي‌كرد و به آنها احترام زيادي مي‌گذاشت.شهادت ايشان شايد در اولين برخورد براي ما سخت و باوركردني نبود و لي چون شهادت بزرگترين خواسته او بود ، وبراي حفظ ناموس و ارزشهاي اسلامي جان ناقابل خويش را در راه خدا اهدا كرده‌بود خوشحال هستم و افتخار مي‌كنم.

      ادامه مطلب
    خـــــــاطره[1]

    براي سومين بار بود كه به جبهه اعزام مي شدم (سال 65) اين اعزام كه از شهرستان خورموج به بوشهر بود با شور و اشتياق خاصي همراه بود . يك شب را در ناحيه مقاومت استان سپري كرده وهمراه با افرادي از همشهريان خودم شبي زيبا را به صبح رسانديم .گويي كه مي خواستند دنيا را به ما تقديم كنند .

    روز موعود فرا رسيد . فرداي آن روز راهي ماهشهر و از آنجا به سوي مناطق جنگي حركت نموديم . پس از تشكيل گروهان ، گردان وتيپ ما در يك دسته 9نفره ، از يك گروهاني كه در منطقه ي باطلاقي خور عبدالله قرار گرفتيم . فاصله سنگرها از هم حدود 100 متر يا كمتر بود و در بين اين سنگرها نيز سنگر كوچكي وجود داشت كه نقش پشتيباني را براي سنگرهاي بزرگتر بازي مي كرد ، و از آنجا مي توانستيم دشمن را به راحتي ببينيم .به ما يك سنگر بزرگ 9 نفره رسيد كه  بعد از تميز كردن سنگر در آنجا مستقر شديم . در آن هواي گرم تابستان در بهشت زميني خود عشق مي كرديم و سنگر براي ما همان قصرهاي بهشتي بود كه وعده آن داده شده است . علاوه برخواب و استراحت و غذا خوردن , جايگاهي براي عبادت و راز ونياز و معراج آسماني بسيجيان خميني بود .زيارت هاي عاشورا , دعاي كميل و دعاي توسل ها كه حال وهوايي ديگر به سنگرمان مي داد را هرگز فراموش نخواهيم كرد , انگار روز به روز سنگرمان نوراني تر مي شد . زيرا دوستاني   از جنس بلور ، پاك مهربان داشتيم  .

    در يك روز آفتابي كه هوا نسبتاً خوب بود براي بازديد از سنگرهايي كه با سنگرمان فاصله زيادي  داشتند ، رفتيم ، يكي از بچه هاي روستاي همجوار ما , به تنهايي در كنار يك سنگر نشسته و به من خيره شده  بود .  لبخندي زد و مرا صدا كرد چقدر زيبا و پر محبت خودم را به ايشان رساندم . ديدم شهيد حسين قائدي مي باشند . يكديگر را در بغل گرفتيم . عاشقي كه عشق به امام و جبهه او را از درس و مشق  رها كرده بود و به جبهه آمده بود .  مرا به سنگر خود دعوت نمود . سنگر كوچك ولي دلچسبي داشت .

    پس از ساعتي كه كنار هم نشستيم ، گفتم : حسين  جان اگر چه سنگرهايمان از هم دور است اما دلهايمان به هم نزديك است بيا و با دوستان و همسنگري هاي من آشنا شو . با ايشان به سوي سنگرمان به راه افتاديم و گروه 9 نفره خودمان را به ايشان معرفي كردم و با هم پيمان دوستي بستيم و قرار گذاشتيم يك روز حسين به سنگر ما بيايد ويك روز هم ما به سنگر ايشان برويم .

    اخلاق و رفتار ايشان همه را مجذوب خويش كرده بود . نماز شب را هيچ گاه ترك نكرد و در مسئوليتش نيز يك جنگي سرشب بود و سر وقت در پست نگهباني حاضر مي شد . چون مسئول تبليغات بود كاري بس سنگين بر عهده داشت .

    دوره ما به اتمام رسيد و بايستي برمي گشتيم , با هم خداحافظي كرديم . به اين اميد كه دوباره همديگر را ببينيم اما انگارخداحافظي ما رنگ ديگر داشت مانند همه خداحافظي هاي آخر و در واقع وداع آخر.

    مدتي در جاي ديگري به مأموريــــت رفتيم و بعد از آن به شهرستان برگشتيم . به بنده اطلاع دادند كه برادر عزيزم به درجه عظيم شهادت نايل آمده اند.

     

     

    شـعــــــر

    مي روم با خون سرخم ....

     

    مي‌روم با خون سرخم بيرقي برپـــا كنم

    در ميــــان لاله‌هاي كربلا مأوي كنـــــم

    مي‌روم تا جان فشـــــانم در ره آزادگي

    تا كه جــــايي در صف آزادگان پيدا كنم

    مي‌روم در وادي ايثار و در قاموس جنگ

    واژه ايمــــان و خون و عشق را معنا كنم

    مي‌روم با امر رهبر جان دهم در راه دين

    حكم بيعت را مگر با خون خود امضا كنم

    مي‌روم تا با شعار علم و ايمان و عمـل

    نقـــــــشه‌هاي شوم استكبار را افشا كنم

    مي‌روم تا با قنوت و با ركوع و سجده‌ام

    امر بر معـــروف كرده نهي از فحشا كنم

    مي‌روم با نغمه آزادگي در راه حـــــق

    ديــن ناب مصطفي را در جهان احيا كنم

    مي‌روم تا نغمه الله اكبر سر دهـــــــم

    ديـن ناب مصطفي را در جهان احيا كنم

    1- اززبان هم رزم شهيد,جناب آقای حيدرقلی پور ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار چاوك
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید