مشخصات شهید

شهید حسین باصولی

229
نام حسين
نام خانوادگی باصولي
نام پدر محمدحسن
تاربخ تولد 1348/06/28
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1365/10/30
محل شهادت شلمچه
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن دهقايد
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • زندیگنامه شهید

    در سال 1348 در خانواده اي مذهبي و مستضعف چشم به جهان گشود.دوران طفوليت و كودكي را در دامان پر مهر و محبت پدر و مادرش سپري  كرد . تحصيلات ابتدائي را در دبستان شهيد بهشتي با موفقيت گذراند،آن گاه كه به مقطع راهنمائي راه يافت ،  مصادف بود با شروع جنگ تحميلي عليه انقلاب اسلامي . كلاس اول راهنمايي را در مدرسه شهيد منتظري پشت سر گذاشت،از آن جا كه روح بلند پرواز و عشق و ايمانش به نهال نو رسته انقلاب و ميهن اسلامي او را لحظه اي آرام نمي گذاشت،سنگر علم و دانش را رها و با خيل كاروانيان به مكتب عشقي كه حسين(ع) آموزگارش بود ، روانه شد.مدت 4 ماه را در جبهه غرب در ستيز با مزدوراني گذراند،كه با زير پا گذاشتن همه قوانين ،  وحشيانه به حريم بلاد اسلام حمله ور شده بودند.و بعد از برگشتنش گرچه 4 ماه تحصيلي اش را در جبهه گذرانيده بود،توانست با جديت كامل كلاس دوم راهنمايي را به پايان برساند.پس از فراغت از مدرسه،دوشادوش پدر رنج كشيدة خود ، براي تأمين معاش خانواده گرامي وآبرومندش درگرمترين ماه تابستان،آنگاه كه گرما تاب و توان را از هر كسي مي ربود،در كوره آجرپزي مشغول به كار شد.دوستانش هيچ گاه به ياد ندارند كه در سخت ترين شرايط زندگي او را غمگين ديده باشند،چه دركلاس و چه در ميادين ورزش هميشه و در همه جا تبسمي شيرين بر لب داشت.به سال 1365 كه در كلاس سوم راهنمايي اشتغال به درس داشت، نداي ملكوتي امام(ره) مبني برپيكار با دشمنان قرآن و اسلام و رسيدن به پيروزي نهايي ، در فضاي كشور طنين انداز شد.او كه براي رسيدن به چنين فرستي لحظه شماري مي كرد،و نهايت آرزويش پوشيدن لباس رزم و نبرد با نيروهاي بعثي بود . امر امام و پير و مرادش را به جان و دل پذيرا شد و با سپاه عظيم حضرت محمد(ص)روانه جبهه شد.در عمليات ظفرمندانه كربلاي4 شركت فعال داشت و پس از چند روز مرخصي مجدداً در عمليات غرور آفرين كربلاي5 كه در منطقه عملياتي شلمچه آغاز شده بود،به عنوان آر پي جي زن حضور داشت.در صبح دم 29 دي ماه آن گاه  كه شب شكنان ظفرمندانه چهره ظلماني شب را با رزم بي امان خود درهم شكسته بودند و فجر پيروزي را نويد مي دادند،شهيد عزيزمان با آن كه 17 بهار از عمرش نگذشته بود، سر به زمين خون رنگ كشورمان گذاشت و نداي رسايش كه منادي اسلام محمدي(ص) بود،براي هميشه در فضاي روح بخش ملكوتي ميهن اسلاميمان طنين انداز شد،و با هديه خون خود شهادتين خود را در طول زمان امضاء نمود،و جان به جان آفرين تسليم نمود.

      ادامه مطلب
    به نام الله آن كسي كه مرا به وجود آورد،و با سلام به خاتم پيامبران آورنده دين مبين اسلام و جانشينان برحقش از مرد جبهه و محراب،تا فرزند شهيدش عزيز زهراء(س) امام حسين(ع)و فرزندان برومند و معصومشان از امام زين العابدين(ع)تا امام زمان(عج) اين تنها اميد محرومان و نداگويان به نائب او امام روح الله،و با سلام به ارواح طيبه شهداء اين پويندگان طريقت ابا عبدالله(ع).با سلام به شما پدر و مادرم كه در تربيت و تعليم من زحمت فراوان كشيده ايد؛و سلام و درودت باد،اي پدر گرامي كه سال ها با دست پينه بسته در تابستان و زمستان طاقت فرسا براي رساندن اين فرزند كوچكت به اين سن و سال متحمل رنج هاي فراواني گرديدي . و با سلام و درود به شما پدر و مادر عزيزم كه شب و روز در انتظار تولد فرزندي بوديد تا بتواند دين اسلام را ياري كند و به ياري امام خود بشتابد،پس خوشحال باش كه به آرزوي خود رسيدي و فرزندي ناقابل را فداي مكتب خود نمودي.

    اما از خود بگويم كه قلم توان حركت روي اين كاغذ صاف و بي آلايش را مي طلبد ، تا از بنده اي بگويد كه همه عمر خود را در غفلت و فراموش كردن مرگ و گفتن سخن هاي بيهوده و اعمال شرم آور و پيروي نكردن از دستورات خالق خود و اطاعت كردن از هواي نفس و سرپيچي از امام امت خود سپري نموده و حال با توسل به امام زمان(عج) مي خواهد به عنوان وصيت نامه ، چند كلمه اي را تقديم به خانواده و امت حزب الله نمايد. اول اين كه پدر و مادر و برادر و خواهرانم ! من از يك چيز نگران هستم و آن اين است كه اگر بخواهيد براي من آه و ناله و گريه شديد كنيد،پيش ابا عبدالله(ع)رو ندارم،و شما هم پيش من.زيرا وقتي قاسم بن الحسن(ع) شهيد شد ، يزيديان نگذاشتند كه مادرش به نعش عزيزش برسد.و بعد  موقعي كه مي خواهند جسدم را به خاك بسپارند،خواهشي كه از شما دارم اين است كه چشمم را باز بگذاريد و اگر در چشمم نگاه كنيد،خواهيد فهميد كه چشمم را به چه دوخته ام،حتماً خواهيد گفت:كه دارم ضريح اباعبدالله(ع) را مي بينم و در حالي كه دارند جنازه مرا به خاك مي سپارند.برادرم دست در زير سرم بگذارد و پدر و مادرم در بالاي سرم باشند كه در آن لحظه به ياد عباس علمدار باشيد كه امام حسين(ع) سر او را در دامن گرفت.

    اما شما اي جنايتكاران و ملحدان و تجاوزكاران قرن ! بدانيد كه اگر خون مرا ريختيد صدها قاسم وار هستند كه شما را به خاك ذلت بكشند و دين خدا را پاسداري كنند.و بدانيد كه من ناكام از دنيا نرفتم ،  بلكه من عشقي داشتم كه امام حسين(ع) با صداي(هل من ناصرٍ يَنْصُرني) خود عقد آن را خوانده بود و او را در آغوش گرفتم.و بعد،از خانواده عزيزم مي خواهم كه اگر تا به حال در حق آن ها ظلمي كرده ام به خصوص بزرگترها،خواهران و برادران حزب الله،كه چون در آخرت اطاعت از پدر و مادر را و بزرگترها را از من سئوال مي كنند ، شرمنده  نباشم ، حقير را ببخشيد و حلال كنيد.بارالها رزمندگان اسلام را پيروز به كربلاي حسيني برسان،پروردگارا،مستضعفين را بر مستكبرين پيروز و سربلند بگردان.

    بارالها،امام امت را تا ظهور حضرت مهدي(عج) براي امت اسلام نگه دار.

    بارالها،با پيروزي سپاهيان محمد(ص) دل خانواده معظم شهداء،اسراء،مفقودين و جانبازان را شاد و خرم گردان.

    پروردگارا،تعجيل در ظهور آقا امام زمان (عج) بفرما.خدايا،الها،كساني را كه در تربيت و آموزش من زحمت كشيده اند از ما راضي و خشنود بفرما.

    به اميد ديدار در محضر خداوند.

    والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته

    حسين باصولي 1/10/65 ادامه مطلب

    شرح زندگي شهيد از زبان والدينش:


    پدر شهيد مي گويد:قبل از رسيدن به سن مدرسه،مادرش ايشان را به خواندن نماز و ياد گرفتن قرآن تشويق مي كرد.شهيد نسبت به مسائل ديني و مذهبي بسيار مقيد و پايبند بود.ايشان معتقد بود كه هر فرد ايراني بايد جان خود را در راه وطن اسلامي فدا كند و عاشقانه در اين راه قدم بردارد.و اجازه ندهد كه دشمن به وطن و ناموس ما تجاوز كند.و مي گفتند:دفاع از وطن وظيفه هر شخص ايراني است. شهيد هميشه به اهل بيت(ع)ارادت خاصي داشتند،و توسل به آن ها را سر لوحه كارهاي خود قرار مي دادند.ايشان علاقة زيادي به قرآن داشتند،و دعا و راز و نياز را جزئي از زندگي خود قرار داده بودند.برادر شهيد مي گويد:شهيد علاقه خاصي به ماه محرم داشتند و در مراسم عاشورا شركت فعال داشت.ايشان در انجام واجبات و ترك محرمات كوشا بود،و دوستان را به انجام واجبات و ترك محرمات سفارش مي كرد.شهيد بزرگترين آرزويش ديدن رهبر انقلاب و بعد ديدار كربلا و شهادت بود.همان طور كه در وصيت نامه خود نوشته بود،موقع خاك كردن من خوب به چشمانم نگاه كنيد.خواهيد فهميد،چشمم را به چه دوخته ام؛آري چشمم را  به ضريح اباعبدالله(ع) دوخته ام.


    رفتار شهيد از زبان خانواده و دوستان:


    پدر شهيد مي گويد:رفتار و برخوردش با اعضاي خانواده بسيار عالي بود.ايشان فردي خوش اخلاق و خوش رو و خوش برخورد بود، رفتار و كردارش با اعضاي خانواده بسيار خوب و زبانزد خاص و عام بود.

    روابط شهيد با خويشاوندان خيلي خوب بود و هميشه صله رحم را به جا مي آورد .

    تواضع و فروتني ايشان نمونه و زبانزد خاص و عام بود.حجب و حيا از رفتار ايشان نمايان بود،شهيد در امانت داري و حفظ اسرار شايسته ترين بود.كارهاي شهيد براي همه نمونه و الگو بود.شهيد عاشق جبهه و جنگ بود.ايشان به دوستان و آشنايان سفارش مي كرد كه اسلام در خطر است و خاك و ناموس ما در دست دشمن است،و توصيه هاي رهبر انقلاب را بايد عمل كرد و به رزمندگان اسلام كمك كنيم.

    شهيد براي اولين بار در سن 14 سالگي در حالي كه به مدرسه مي رفت و سال دوم راهنمايي بود،مدرسه را رها و به كردستان رفت و سه ماه در كردستان بر عليه دشمنان جنگيد.


      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار دهقايد
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید