مشخصات شهید

شهید حسن نوروزی اصل

174
نام حسن
نام خانوادگی نوروزي اصل
نام پدر احمد
تاربخ تولد 1317/12/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1361/01/08
محل شهادت رقابيه
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات بي سواد
مدفن سربست
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندگينامه شهيد حسن ( محمد ) نوروزي اصل

    يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي

    حسن نوروزي فرزند احمد در سال 1318 در خانواده اي مذهبي و متدين در روستاي سربست از توابع شهرستان دشتستان ديده به جهان گشود ، وي دوران كودكي مادر خود را از دست داد دوران كودكي و نوجواني را به يادگيري قرآن سپري نمود با وجودي كه درسه رسمي در روستا نبود وي با توجه به علاقه اي كه به سواد داشتند جهت فراگيري دانش به روستاهاي اطراف عزيمت مي كردند و روزانه با پاي پياده مسير چند كيلومتري را طي مي نمودند  دوران جواني او مصادف بود اوج حكومت شاهنشاهي و خفقان و رعب و وحشتي كه شاه با حمايت اربابان امريكائيش بر جامعه حكمفرما كرده بود تو در آن سن و سال به روشن گري و افشاء فسادهاي حاكم بر جامعه مي پرداختند و همواره از حكومت ددمنش شاه نفرت و انزجار داشتند با اوج گرفتن قتل و عام و كشتار مردم و گسترش نارضايتي در بين مردم شهرها و روستاها ، وي هم مردم را تحريك به راهپيمايي بر عليه رژيم شاه نمودند و دوش به دوش مردم شهرستان به راهپيمايي و تظاهرات مي پرداختند .

    شهيد عزيز ، علاوه بر شركت در فعاليتهاي سياسي و اجتماعي با تلاش و جديت وافر در كارهاي كشاورزي به پدر و خانواده جهت امرار معاش كمكهاي فراواني مي كردند و هر جا كه مي ديدند فشار اقتصادي و مشكلات بر دوش خانواده سنگيني مي كند خم به ابرو نمي آوردند و آستين همت بالا مي زدند و حتي با كارگري سعي مي كردند مسائل و مشكلات امرار معاش را مرتفع سازند در كارها و انجام امور چنان صبور و پشتكار داشتند كه زمان كار هيچ وقت ناراحتي در چهره اش مشاهده نمي شد . شهيد در دوران جواني تصميم به ازدواج مي گيرند و با انجام مراسمي مختصر جشن ازدواج ، زندگي مشترك را شروع مي كند اين بار نيز در كنار همسرش مسئوليت او بيشتر مي شود .

    شهيد نوروزي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي مشوق مردم در جهت شركت در كارهاي اجتماعي بود و همواره مردم را به شركت فعالانه در انتخابات مي نمود مجالس عزاداري سيدالشهدا او هميشه پر رونق بود در زمانيكه صدام آمريكايي با تحريك ابرقدرتها به سرزمينهاي كشور عزيزمان ايران حمله كردند وي دنبال فرصت بود كه به ياري برادران ديني خود بشتابد و در همان اوائل جنگ همراه با ديگر بسيجيان رهسپار جبهه مي شوند ابتدا در پادگان شهيد دستغيب كازرون آموزش نظامي را فرا مي گيرند و سپس به منطقه عملياتي شوش اعزام مي شوند و در عمليات بزرگ فتح المبين مه آن را امام عزيز فتح الفتوح ناميدند شركت مي كند و در منطقه رقابيه در تاريخ 8/1/61 به فوز عظماي شهادت نائل مي شوند .

    شهيد بزرگوار داراي اخلاقي حسنه و نيكو بودند با دوستان و همسايه ها بسيار مهربان و براي خانواده اسوه و متين بودند در دوران زندگي حتي يك بار هم كسي از او آزرده خاطر نگرديد هميشه ارزوي شهادت را داشت و بارها اين جمله را تكرار مي كرد « روزي در اين دنيا خواهيم رفت چه زيباست پايان زندگيمان شهادت در راه خدا باشد »

    يادش جاودان و راهش پر رهرو باد ادامه مطلب
    وصيت نامه شهيد حسن نوروزي اصل

    ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله اموتاً بل احياء عند ربهم يرزقون

    « گمان مبريد آنانكه در راه خدا كشته مي شوند مرده اند . بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند »

    اكنون كه به ياري خداوند قادر و متعال تصميم گرفته ام كه در راه مقدس اسلام عزيز و براي عظمت و اعتلاي كلمه توحيد به نبرد  كفر جهاني به سركردگي شيطان بزرگ ، آمريكا ي جهانخوار بروم ، و اكنون كه مي خواهم آگاهانه قدم در ميدان نبرد حق عليه باطل بگذارم و اكنون كه ديگر نمي توانم ساكت بنشينم و شاهد نامرئي هاي اين مزدوران از خدا بي خبر باشم لازم مي دانم چند كلمه با پدر و همسر و فرزندانم و ديگر برادران و خواهران عزيز و مسلمان به عنوان توصيه عرض نمايم ، ابتدا پدر عزيزم آگاه باش كه هيچ نيرويي مرا به اين راه نكشانده مگر عشق به الله و كتب انسان ساز و حيات بخش اسلام هنگامي كه مشاهده كردم يك مشت جنايتكار كفر پيشه قصد نابودي دين ، شرف و انسانيت ما را دارند ديگر نتوانستم خود را آرام نمائيم مگر آنگه قدم در اين راه مقدس گذارده و با تمام وجودم ، دين خود را ياري نماييم مي روم تا به همه خناسان و روباه صفتان ديو سيرت  ثابت نمايم كه تا خون در رگ دارم از آرمانم كه همانا آيين مقدس محمد (ص) است دفاع نمايم و تو پدر بزرگوارم بايد كه بعد از رفتنم صبور باشي و همچون مسلمانان صدر اسلام در برابر مصائب و مشكلات مانند  كوه استوار باشي و خم به ابرو نياوري كه خداوند صابران را دوست دارد از تو مي خواهم كه اگر خداوند به من سعادت شهادت را ارزاني داشت كه اين منتهاي آرزوي من است برايم در سوگ ننشيني با افتخار يادم نمائيد با جمله زيبايي انا لله و انا اليه راجعون خود را تسكين دهي اگر شهيد شدم بدان كه قدم در راه سرو شهيدان امام حسين (ع) گذاشتم و كسي كه قدم در راه آن حضرت بگذارد تا ابد سعادتمند و جاويد خواهد ماتند پس جاي هيچ نگراني نيست در اين صورت لباس سياه نپوشيد كه بايد دشمنان اسلام و انسانيت تا ابد در غم سيه روزي خود سيه پوش باشند و دوستان خدا در عوض شاد و سرفراز باشند كه حريم انسانيت دفاع نموده اند . پدر عزيزم به ياد خدا باش و مرا حلال كن .

    اما تو اي همسرم بايد پس از شهادتم زينب گونه صبر را پيشه سازي و هموراه با ياد آوري مصيبت هاي غم خواهر امام حسين غم از دست دادنم را فراموش نمايي از تو مي خواهم كه براي فرزندانم پرستاري خوب و مادري مهربان باشي و آنچنان از آنها نگهداري كني كه هيچ گاه گرد حسرت نداشتن پدر بر سر و روي آنان ننشيند از كه علاوه بر وظايف مادري وظايف پدري را به نحو احسن انجام دهي كه در آن صورت تا ابد از تو سپاسگذارم همسرم در مرگ من ضجه نزن و خود را اذيت نكن كه روحم آزرده مي گردد  زيرا خداوند وعده داده است كه شهيدان به سعادت ابدي خواهند رسيد . همسر عزيزم بدان كه آگاهانه براي ياري دين خدا قيام كرده ام و تو نيز بايد براي رضاي خدا در برابر مصائب بردبار و شكيبا باشي ، فرزندانم را با دين خدا آشنا كن و سعي كن كه آنان را با سواد نمائي و قرآن را به آنها ياد دهي و همچنين آنها را با فرايض ديني آشنا نمايي و اما سفارشم به ديگر برادران و خواهران دينيم :

    برادران عزيز از ياري اسلام كوتايي ننماييد و گوش به فرمان امامعزيز خميني كبير باشيد و براي در هم كوبيدن كفر جهاني و بر پايي نظام الهي در تمام مصمم و استوار باشيد كه خداوند با حق پيشه گان است از همه شما مي خواهم كه اين حقير را حلال كرده و اگر تقصيري از من سرزده به بزرگواري خويش از من بگذريد .

    والسلام علي من التبع الهدي 24/12/1360 حسن نوروزي اصل ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    خاطره اي از شهيد حسن نوروزي اصل

    شهيد نوروزي در كارهاي اجتماعي هميشه پيش قدم بود ماه مبارك رمضان شروع شده بود طبق روال قبل ايشان مجلس روضه خواني و مقابله داشت بعد از اتمام مراسم دور هم نشسته بوديم ايشان شروع به صحبت مردن و گفتند جنگ عراق بر عليه ايران شروع شده و مسلماً ما هم در اين جنگ شهدايي را تقديم به انقلاب و اسلام خواهيم كرد پس بايد قبرستان محل را تغيير دهيم چون قبرستان قديمي محل جاي حضور مردم ندارد و جايي است كه نمي توان به آنجا رفت و مردم اذيت مي شوند پس با همت خود و تلاش ديگر دوستان قطعه زميني را ورودي روستا فراهم نمودند و و اولين كسي كه در آن مدفون گرديد خود شهيد بود كه با تشييع جنازه كم نظير مورد استقبال مردم قرار گرفت .

    خاطرات فرزندان شهيد حسن نوروزي اصل

    در زمان شهادت پدرم من و برادرم 5 ساله و چهارساله بوديم كه به شهادت رسيدند در خانه هميشه با اخلاق بود و به ما احترام خاصي مي گذاشت در گفته هايش صادق و امين بود به به وعده هايش عمل مي كرد نسبت به مسائل مذهبي پاي بند بود نمازش هميشه در اول وقت و در مسجد برگزار مي شد در ماههاي رمضان ختم قرآن و مجالس روضه خواني داشت و ما را وصيت به اين مي كرد تا آنجا كه ياد دارم در مراسمات مذهبي هميشه حضور داشتند و از آرزوهاي او اين بود كه ما درس بخوانيم و براي جامعه فردي مفيد و موثر باشيم . در كارهاي خانه با مادرم مشورت مي نمود و براي او احترام قائل بود و رفتار ما را به طور غير مستقيم زير نظر داشت و با رفتارش به ما مي فهماند كه چگونه بايد باشيم ما را به كارهاي هنري و ورزشي خصوصاً يادگيري قرآن تشويق مي نمود . در كارهاي منزل به مادرم كمك مي كرد در ايتم كوتاه زندگي با او هيچ موقع او را ناراحت نمي ديديم چون ما سن زيادي نداشتيم ( حدود 4 الي 5 سال ) به ما زياد سخت نمي گرفت ولي از چهره اش مشخص بود كه از بعضي از اشتباهات ما خصوصاً دشنام دادن ، دروغ گفتن ها ناراحت مي شد .

    در زمينه ي اجتماعي مانند پل سازي ، باغداري ، آبياري نخيلات كشاورزي به مردم كمك مي كرد صداقت و امانت داري او باعث شده بود كه مردم نسبت به او اعتقاد داشته باشند نسبت به پدر بزرگم احترام خاصي قائل بودند و تمام صبحها بعد از اين كه از خواب بيدار مي شدند به سراغ آنان مي رفت و بعد از احوالپرسي و مطلع شدن از آنها صبحانه را صرف مي كرد با مادرم بسيار صميمي بود و در تمام كارها با او مشورت مي كرد و ما را توصيه مي كرد كه احترام او را داشته باشيم و در كارهاي منزل به او كمك كنيم .

    ايشان از طريق بسيج مركزي برازجان و با بدرقه خوب مردم عازم جبهه شدند و براي بار اول هم رفته بود و در همان مرحله اول به ديدار خدايش شتافت وي در وصيت نامه اش هم ما را توصيه به فراگيري قرآن نموده اند در زمان حضورش در جبهه مرتباً نامه مي نوشت و ما را توصيه به صبر مي نمود و اينكه نسبت با مردم مهربان باشيم و بيشتر درس بخوانيم

    از طريق بنياد شهيد برازجان از شهادت او اطلاع يافتيم تشييع جنازه اش بسيار شلوغ بود چون اولين شهيدي بود كه در روستا تشييع شده بود و با توجه به زيادي جمعيت ما نتوانستيم جسدش را ببينيم در اوائل شهادت او احساس تنهايي مي كرديم از مردم مي خواهم كه راه شهدا را ادامه دهند و نگذارند انقلاب به دست نااهلان بيفتد خانواده شهدا را تنها نگذارند پشتيبان ولايت و رهبري باشند و از اينكه فرزند شهيد هستم بسيار افتخار مي كنم چون پدرم آرزويش شهادت بود حضور معنوي ايشان را احسا مي كنم واقعاً جايش خالي است

    شهيد در شغل كشاورزي بسيار ماهر و فعال بود در كارخهاي محل كه به او واگذار مي شد امانت دار بود و مسائل و مشكلات محل را با همياري و مشورت با ديگران حل و فصل مي نمود در راه اندازي بسيج بسيار علاقه مند بود و دوست داشت كه همه مردم چه مرد و چه زن آموزش نظامي را ببينند مخالف سرسخت گروههاي الحادي بود و با اينكه از سواد بالايي برخوردار نبود ولي باهوش و ذكاوت خود و با منطق با‌انان به بحث و مجادله مي پرداخت .

    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    خاطرات همرزمان شهيد نوروزي اصل

    مردم و بخصوص جوانان را تشويق به رفتن به جبهه مي كرد . در جمع اوري كمكهاي مردم به جبهه همكاري بسيار داشت قبل از عمليات منتظر شب حمله بود و براي آن لحظه شماري مي كرد در عمليات تك تير انداز بود در جبهه غذايش را بين رزمندگان تقسيم مي نمود خيلي كم غذا مي خورد بيشتر به نماز خواندن و ادعيه ها و قرآن مي پرداخت . در عمليات هنگام پيشروي در تپه هاي رقابيه پشت شوش بر اثر اصابت يك تير به پايش و تركشي در كنار شكمش زخمي شد او را به تهران منتقل كردند در بيمارستان به شهادت رسيد اكثر شهدا از زمان شهادت خود اطلاع دارند و زمان شهادتشان بسيار با روحيه و خوشحال هستند روزي كه مي خواستيم اعزام شويم از اول تا آخر به چاوش خواني مي پرداخت و من احساس مي كنم كه يكي از بهترين دوستانم را از دست داده ام و از طرف ديگر خوشحالم كه به شهادت رسيد چون در زمانيكه در جبهه بودم صحبت از شهيد و شهادت مي كرد زمانيكه خبر شهادت يكي از همرزمانش را مي شنيد غبطه مي خورد و مي گفت به به خوشا به حالت كه الان با علي اكبر امام حسين هم نشين هستي

    شهيد عشق و علاقه خاصي به امام داشتند و بارها عنوان مي كرد كه دوست دارم تمام قطعه هاي بدنم را به بدن امام پيوند بزنند كه بيشتر زنده بماند پيرو ولايت بود در زمان شهادتش عكسي از امام در جيبش بود و بارها آن را مي بوشيد و دوست داشت كه از نزديك به خدمت امام برسد و عرض ادب داشته باشد .

    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    خاطره والدين شهيد نوروزي

    به لحاظ عشق و ارادتي كه به ائمه داشتم اين اسم را براي او انتخاب كردم و دوست داشتم كه از راهروان ائمه اطهار باشد ايشان تك فرزند بودند با توجه به اينكه از لحاظ معيشتي وضعيت خوبي نداشتيم از همان دوران نوجواني به من كمك مي كرد و تا زمانيكه خود همسري برگزيد در كنار ما بود و مستقل نشد و چيزي را از ما دريغ نمي كرد در كارهايش با ما مشورت مي كرد اگر كاري را كه مي خواست انجام دهد خير و صلاح را در آن مي ديد انجام مي داد بيشتر نفع عمومي را در نظر مي گرفت تا نفع شخصي خود را او بسيا مهربان بود واقعاً جاي خاليش را احساس مي كنم با رفتن به جبهه قصد خودسازي را داشت و من هم مانع او نشدم چون ارزويش رسيدن به قرب الهي بود دفاع از اسلام و ناموس مملكت را وظيف خود مي دانست هنگام احساس خوشحالي مي كرد وقت خداحافظي دست مرا بوسيد از من خواست كه حلالش كنم گفت پدر جان تو حق زيادي به گردن من داري بعد از من فرزندانم را خوب تربيت كن قرآن را به آنان بياموز نسبت به درس و مدرسه آنان توجه داشته باشيد هنگام رفتن او به جبهه عده ي زيادي از مردم درب منزل ما جمع شدند حدود يك كيلومتري آنها را بدرقه كردند و او چاووش مي گفت وقتي خبر شهادتش را شنيدم به علت اين كه تنها فرزندم بود و چند فرزند هم داشت ناراحت بودم ولي بعد ها به شهادت او افتخار كردئم چون خودش اين راه را انتخاب كرده بود از طريق بنياد شهيد دشتستان از شهادت فرزندم مطلع شدم . وقتي آن تشييع جنازه با شكوه را از مردم منطقه ديدم افتخار كردم چون شهيد متعلق به همه است و همه در عزاي او اشك مي ريختند .

    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
    خاطرات همسر شهيد نوروزي اصل

    من هاجر حسيني مطلق همسر شهيد حسن نورزي اصل هستم ما در يك روستا و هم محلي بوديم و از كودكي همديگر را مي شناختيم با خصوصيات اخلاقي همديگر آشنا بوديم در سن 20 سالگي با او ازدواج كردم در حاليكه او 27 ساله بود به يكديگر علاقه زيادي داشتيم خيلي به من احترام مي گذاشت در يازده سال زندگي مشتركمان دو پسر به نامهاي علي اكبر و احمد و چهار دختر دارم كه حاصل زندگي مشتركمان است . در تمام دوران زندگي مشتركمان هيچ وقت مرا ناراحت نكرد در كارها به عنوان يك مشاور با من مشورت مي كرد كارهايش روي نظم و انضباط خاصي بود به پدر و مادر من مانند پدر و مادر خود احترام مي گذاشت به علت اخلاق خوب او شبها هميشه دوستانش دور او جمع مي شدند و مجالس داشتيم . توصيه مي كرزد كه با مردم خوش رفتار باشيد در اوايل ازدواج زندگي بسيار ساده اي داشتيم با گل و خشت خانه موقر و ساده اي ساخته بود تا در برابر سرما و گرما به آن پناه ببريم ولي با اين وجود چون به من علاقه داشت در كنار او راحت بودم و احساس تنگي نمي كردم با بچه ها بسيار مهربان بود با آنان به نرمي صحبت مي كرد و در تربيت آنان او راهگشاي كارهاي مردم بود در زمان انقلاب در راهپيمائيها شركت مي كرد پيرو امام بود در مراسمات مذهبي و روضه خواني شركت داشت در منزل هم هميشه مراسم روضه خواني و قرائت قرآن ( مقابله ) داشتيم . توصيه مي كرد كه ما هم شركت كنيم و بچه هايم را تربيت اسلامي بنمايم و نسبت به آنان بي تفاوت نباشم بعد از شهادت او چندين بار خواب ديده ام كه مشغول برپايي مراسم روضه خواني و خدمت به امام حسين بوده و در اين مراسمات به مردم خدمت مي كند .

    :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    پرسشنامه شماره 3 ويژه همسر شهيد

    دفاع مقدس و شهادت

    1. او شهادت را افتخاري بزرگ مي دانست و بر اين باور بود كه شهادت نصيب خوبان مي شود

    2. او هميشه جبهه و جنگ و دفاع از وطن را وظيفه خود مي دانست و مشوق دوستان در اين زمينه بود

    3. در سال 60 و 42 سال داشت كه به جبهه رفت

    4. وي پيرو ولايت فقيه بود و با فرمان امام ديگر نتوانست در خانه بماند و به جبهه شتافت

    5. او بسيار خوشحال بود و دوستان خود را نيز تشويق مي كرد و مي گفت نبايد گذاشت كه امام ناراحت شود

    6. او علاوه بر اين جوانان را تشويق به رفتن به جبهه مي كرد در جمع‌اوري مواد عذايي و پوشاك براي رزمندگان بسيار كوشا بود

    7. خير

    8. او در اولين بار بعد از چند روز به شهادت رسيد

    9. ــ

    10. ـــ

    11. حاج سيد حسين حسيني ـ رسول نوروزي

    12. وي از ناحيه شكم مجروح شد و او را به بيمارستان شوش بردند و بعد او را به بيمارستان تهران بردند كه همانجا شهيد شد

    13. او بسيار خوشحال بود و با دوستان خود خداحافظي مي كرد و انگار مي دانست ديگر برگشتني نيست


    ب : شهادت

    1. از طريق بنياد شهيد از شهادت او با خبر شديم

    2. ما و تمام مردم روستا از شهادت او ناراحت شديم چون او مردي بسيار مثبت براي خانواده و روستا بود و در روز تشييع جنازه او استقبال بسيار گسترده اي از او شد و مردم تا چند كيلومتري با پاي پياده به استقبال او رفتند

    3. از او تشييع جنازه باشكوهي به عمل آورده شد تقريباً دو هفته طول كشيد چون اشتباهي او را به يزد انتقال داده بودند وي را در فروردين 61 در گلزار شهداي روستاي سربست به خاك سپردند

    4. خير

    5. تمام بدن او سالم دفت گرديد

    6. ـــ

    7. ــــ

    8. ـــ

    9. وقتي خبر شهادت او به روستا رسيد انگار غم از رد و ديوار روستا مي باريد و همه كوچك و بزرگ ناراحت بودند

    10. بچه ها در زمان شهادت پدر كوچك بودند

    11. بسيار خوشحال هستم چون اين افتخار بزرگ است

    12. ما هنوز پايبند به اصول هستيم كه او در اين راه جان خود را فدا كرد و دنباله رو او هستيم

    13. با اشنا كردن كليه جوانان به مسائل ديني و اسلام و ائمه اطهار ؤ اشنايي با مسائل اخلاق اسلامي در بين جوانان زنده شود

    14. سعي نمايند كه همه گرفتاريهاي مردم را تا آنجا كه امكان دارد حل و فصل نمايند و مشكلات آنها را جدي بگيرند و در كارهاي خود صادق و امان دار باشند و همه را به يك چشم نگاه كنند آآآ


    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    پرسشنامه شماره 8 ويژه دوستان و همرزمان

    الف) دفاع مقدس و شهادت

    1. هميشه مردم را تشويق به جنگ عليه باطل مي كرد و خود نيز در اين كار پيشگام بود .

    2. تا آنجا كه من بياد دارم ماشين جمع آوري كمك هاي مردمي كه به روستا مي آمد و هر كسي كمكي مي كرد ايشان هم دريغ نداشت .

    3. يادم است قبل از عمليات خيلي منظر شب حمله و عمليات بود و واقعاً مي توان گفت منتظر شهادت و نيز اين كه در همان ايام بود كه در يكي از عملياتها چون تك تيرانداز بودند من و او مشغول خوردن غذا بوديم و هنگام بهار بود بعد از اينكه غذا خورديم آب هم نداشتيم مشغول پاك كردن تفنگ خود بود كه يك تير به پايش اصابت كرد و همان تير كه به نزديكي شكمش خورده بود باعث شهادت او در بيمارستان تهران شد .

    4. تك تيرانداز بود .

    5. ـــــ

    6. همين را مي توانم بگويم كه از جان مايه مي گذاشت و بچه ها را به آرامش و هوشياري دعوت مي كرد .

    7. واقعاً از شهادت بيمي نداشت و فقط به فكر انجام وظيفه بود .

    8. به جرأت مي توانم بگويم اكثر شهدا از زمان شهادت خود مطلع بودند و قبل از عمليات يا شهيد شدن بسيار روحيه باز و خوشحالي داشتند .

    9. به نقل از همسر شهيد كه مي گويد : چندين بار در خواب ديدم كه مشغول برپايي مراسم روضه خواني و خدمت به امام حسين در اين مراسم بوده و به مردم خدمت كرده


    ب) شهادت

    1. روزي كه مي خواست اعزام شود خودش چاوشي خواني مي كرد تا بيرون از روستا و مردم هم به استقبال آنها مي رفتند و با يك نبز مايلي به جبهه ها اعزام مي شود .

    2. آنها هم اكثراً هم ولايتي هاي ما هستند .

    3. نحوه ي شهادت ايشان به اين صورت بود كه در فصل بهار با يكي از همرزمان مشغول غذا خوردن بودند و پاك كردن تفنگ بودند كه بر اثر اصابت تركش به بالي ران و نزديك شكم لب تشنه زخمي و در بيمارستان تهران به شهادت رسيدند .

    4. واقعاً احساس مي كنم كه يكي از بهترين و عزيزترين رفقا را از دست داد و از يك طرف ناراحت در غم از دست دادن او و از طرف ديگر خوشحال از رسيدن به مقام والا شهادت كه نصيب همه نمي شود

    5. هنوز در مراسمات كه برگزار مي كنيم و در جلسه هاي بسيج جاي خالي ايشان را مي بينم و خاطره هاي آن روز را براي جوانان امروز تعريف مي كنيم اميدواريم كه مثل آنها شوند و دنباله رو رفتار و اخلاق آنها شوند .

    6. به نظر من اين حسن شهادت طلبي و جهاد و علاقه به خدمت به مردم در ذات انسان بايد باشد و فقط ما مي توانيم با ساخت فيلمهاي بيشتري از دفاع مقدس ، نشر بيشتر آثار شهداء و انقلاب آنها و بيان بهتر و بيشتر حقايق آن زمان و حال و هواي مخصوص آن زمان .

    7. يك خاطه ديگر اينكه روزي كه يكي از شهداي روستا را آورده بودند بعد از برگشتن از مراسم فقط مي گفت به به خوش به حال خودتان و غبطه مي خورد و آرزوي شهادت مي كرد .


    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    پرسشنامه شماره 3 ويژه همسر شهيد

    هاجر حسن مطلق همسر شهيد محمد نوروزي

    1. ما و شهيد با هم در يك روستا زندگي مي كرديم و همسايه بوديم

    2. وي مردي با ايمان و با اخلاق و از جوانان نيك روستا بود و باعث شد كه با او ازدواج كنم

    3. من 20 ساله بودم و شهيد 27 سال داشت

    4. ما چند سال قبل از ازدواج به قول معروف ناف بو هم بوديم و در مجالس به شوخي به ما مي گفتند

    5. 11 سال زندگي مشترك داشتيم .

    6. وي مردي با اخلاق خوش رفتار و زبانزد عام و خاص بود و از اول انقلاب حامي و طرفداري انقلاب بود و در تظاهرات انقلابي شركت مي كرد .

    7. وي در تمام كارهاي خانه به من كمك مي كرد حتي در خياطي نيز به من كمك مي كرد .

    8. وي مردي بسيار منظم بود و سعي مي نمود كه تمام كارهايش را به وقت انجام دهد .

    9. او پدر و مادر من را نيز مانند پدر و مادر خود صدا مي زد و بسيار آنها را احترام مي كرد .

    10. رابطه ي او با دوستان و همسايگان طوري بود كه همه دوست داشتند با او رفيق و همنشين شوند .

    11. همه به بعنوان يك فرد بزرگ به او نگاه مي كردند و مردي بانفوذ در ميان دوستان و خويشان بود .

    12. او بزرگترين آرزويش اين بود كه شهيد شود و هر بار با ديدن قبر شهيدان حسرت مي خورد .

    13. او خيلي دوست داشت يك فرزندي داشته باشد انگار مي دانست كه شهيد مي شود و مي توانست كه ادامه دهنده ي راهش باشد .

    14. او از فرزندان خود انتظار داشت كه افرادي با ايمان و مفيد براي جامعه باشند و آنان را به كمك به مردم تشويق مي كرد .

    15. او هميشه به ما مي گفت كه با مردم خوش برخورد باشيم و من را به آموزش قرآن تشويق مي كرد

    16. او سعي مي كرد به نرمي با بچه ها صحبت كند و در مقابل اشتباهات آنها را نصيحت مي كرد .

    17. هميشه سعي مي كرد نمازش را در اول وقت بجا آورد و در مسجد مراسم دعا برگزار مي كرد .

    18. ما در اوايل ازدواج زندگي بسيار ساده ايي داشتيم و او خودش با گل خشت زد و اطاق هاي گلي ساخت .

    19. وي شغل آزاد داشت و در شركت آلمان و باع پدرش كار مي كرد و عقيده داشت يك مرد باتيد هميشه كار كند و روي پاي خودش باشد .

    20. شهيد مردي بسيار خاكي بود و در تمام مسائل زندگي بسيار ساده بود.

    21. وي هميشه راهگشاي كارهاي مردم بود و سعي مي كرد مسائل و مشكلات مردم را حل و فصل كند .

    22. سواد شهيد حد مكتب و قرآن خواندن بود و فرزندانش را تشويق به فراگيري علم مي كردند .

    23. اوقات فراغت و بيكاري را در كنار اقوام و خويش مي گذراند و تا اندازه اي نيز مطالعه مي كرد .

    24. او بيشتر كتابهاي مذهبي را مطلعه مي كرد .

    25. در راهپيمايها و تظاهرات عليه شاه شركت فعال داشتند ـ مردم را بر تظاهرات عليه شاه تشويق مي نمودند .

    26. بعد از انقلاب در مراسمات مذهبي و نوحه خواني ها شركت مي كرد و همچنين با وجود جنگ تحميلي بعد از انقلاب داوطلبانه عازم جبهه شدند

    27. برگزاري مراسمات عزاداري امام حسين و مراسمات دعا

    28. پيرو خط امام و دوستدار امام و ولايت بود هميشه مي گفت كه گوش به فرمان امام باشيد و پيرو ولايت فقيه باشيد و حافظ انقلاب باشيد

    29. هميشه دوستدار روحانيت و امام و در تمام مراسم هاي مذهبي شركت مي كرد و با روحانيون روضه خوان در مورد انقلاب صحبت مي كرد

    30. آنها را قبول نداشت و فقط گوش به فرمان امام بود

    31. نه تغيير خاصي نبود

    32. كارها را تقسيم مي كرد

    33. بله هر چه به ما مربوط بود مشورت مي كرد

    34. بسيار صميمي بود و در كارهاي خانه به ما كمك مي كرد

    35. خير در كارهاي شخصي خودش انجام مي داد


    ::::::::::::::::::::::::::::::

    پرسشنامه شماره 1 ويژه والدين

    الف سوابق شهيد

    1. اين بود كه با رفتن به جبهه خود را بسازد و جبهه و جنگ را يك هدف و وسيله اي براي رسيدن به پروردگار خود مي دانست و از بستگان و دوستان مي خواست كه ميدانهاي جنگ را خالي نكنند

    2. در سن 39 سالگي

    3. دفاع از اسلام و ناموس خود و ديني كه بر گردن خود مي دانست

    4. يك حالت خوشحالي و احساس آرامش و در هنگام رفتن مي گفت كه كجا ما شهيد مي شويم و ما لايق شهادت نيستيم و از مردم مي خواست كه اگر شهيد شد اول روستا زميني بود كه او و ديگران شهيدان آنجا دفن كنند گفت كه مردم با كمك هم اين زمين را براي رضاي خدا بخرند

    5. نمي دانم و چيزي نشنيده ام

    6. بله صبور باشيد و فرزندانم را آن طور ترتيب بده كه شايسته اسلام باشد و پيرو خط امام باشيد بله نزد پسرم

    7. او فقط يك بار رفت و بعد شهيد شد

    8. ــ

    9. در جبهه خيلي آدم شوخي بود و داراي روحيه بالا

    10. بله در بيمارستان شوش و بعداً به تهران منتقل شد من پيش او نبودم كه بفهمم چه حال و هوايي داشت نام بيمارستانها را نمي دانم

    11. يك بار رفت و در همان يك بار هم روحيه بالايي داشت و در آن روز همه آهالي روستا درب منزل ما جمع شده بودند و در چند كيلومتري بدرقه كردند و از همه مردم طلب حلاليت مي طلبيد

    12. همرزمانش : حاج سيد اكبر حسيني ـ كاظم پاكباز ـ حسين پاكباز و..


    ب : شهادت

    1. از طريق بنياد شهيد

    2. چون تنها فرزند من بود و چند تا هم بچه داشت خيلي ناراحت بودم ولي بعداً به شهادت فرزندم افتخار مي كردم چون تنها فرزندم را هم در راه خدا داده بودم ـ آهالي روستا را جمع كرديم و به برازجان آمديم و از آنجا پيكر پسرم را تا روستا تشييع كرديم .

    3. بله ـ يك هفته

    4. نه ـ اول مجروح شده بود و بعداً در بيمارستان شهيد و از طريق كارت و پلاك شناسائي شد .

    5. همه ي اعضاي بدنش كشف و تشييع شد .

    6. مفقود نبوده است .

    7. ـــــ

    8. مفقود نيست

    9. خيلي خاطره اما حالا يادم نمي آيد .

    10. احساس خوشحالي كه توانسته ام تنها فرزندم را در راه خدا بدهم و به خود مي بالم كه خانواده شهيد هستم .

    11. هر وقت خيلي ناراحت مي شوم يا مشكلي برايم پيش مي آيد او را عالم خواب يا در اطرافم وجودش را احساس مي كنم و با ديدن او مشكل و ناراحتيم حل مي شود .


    ::::::::::::::::::::::::::::

    الف) دوره پيش از تولد شهيد

    1. خاطره اي به ذهنم نمي رسد و دلم مي خواست يك فرزند خوب داشته باشم .

    2. انجام نذر ، روضه و انجام برنامه هاي خاص و فوق العاده

    3. چيزي بخاطرم نمي آيد .

    4. پدرش و چون علاقه ي زيادي به ائمه اطهار داشت اين اسم را براي او انتخاب كرد .

    5. خير

    6. ندارم


    ::::::::::::::::::::::::::

    ب) دوره ي كودكي

    1. هيچي نداشتيم .

    2. بله هميشه در اين مجلسها شركت داشته است و پدرش در شبهاي ماه مبارك رمضان قرآن خواني داشته است .

    3. به همه مردم از قبيل پدر و مادر و خواهر و همسر و هم روستايي علاقه داشت .

    4. كمك به خانواده

    5. تك فرزند بوده و فردي سخت كوش و پر تلاش بود . گ

    6. فرزندم بسيار مهربان بود و هميشه يار و مددكار مردم ضعيف بود و به آنان كمك مي كرد و در كارهاي خير شركت فعال داشت مثلاً آبادي محل


    :::::::::::::::::::

    ج) دوره ي خردسالي ( 7 تا 11 سالگي دوره ي ابتدائي )

    1. در زمان وي مدرسه اي وجود نداشت .

    2. خير بخاطر نبود مدرسه در روستا و نبود وسيله براي رفتن به مدرسه در شهر .

    3. چون مدرسه اي نداشته تكاليفي هم نداشته .

    4. اصلاً مدرسه اي نبود .

    5. بسيار مهربان بود و هر حرفي به او مي گفتيم گوش مي گرفت .

    6. تك فرزند بوده است .

    7. بسيار مهربان و مانند برادر با هم بوده است .

    8. معلمي نداشته نه

    9. بله با مخالفان ديني و مذهبي به خشونت رفتار مي كرد .

    10. ندارم .


    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    پرسشنامه شماره 8 ـ ويژه دوستان و همرزمان شهيد

    1. از بدو تولد تا زمان شهادت در يك روستا زندگي مي كرديم .

    2. تغيير چنداني نبود فقط همان شخص مومن و متعهد به امام و انقلاب بود و پايي بند به اسلام و احكام

    3. نمازهاي واجبش هيچ وقت ترك نشد و در جبهه هم كه من كنار او بودم نماز شب او ترك نمي شد و فردي متعهد به احكام اسلامي بود .

    4. هميشه مي گفت كه پيرو امام باشيد و نماز و روزه شما ترك نشود كه هرچه داريم از نماز است و از ائمه داريم و آنها هستند در آن دنيا دستگير ما خواهد بود .

    5. فردي خوش اخلاق بود و واقعاً دوست نداشت حتي يك مورچه از او آزرده شود .

    6. اطلاع خاصي كه ندرام فقط همين بس كه هيچ وقت دل به دنيا نداد و به توامن همين عاملها بود كه در تمام شهيدان بارز بود و معني اين شعر كه :


    « هر گل كه بيشتر به چمن مي دهد صفا

    گلچين روزگار امانش نمي دهد » بودند .

    1. رباطه اي بسيار صميمي و دوستانه و هيچ وقت دوست نداشت كسي از او آزده شود .

    2. آنها نيز بسيار او را دوست داشتند و به او احترام مي گذاشتند .

    3. فردي بسيار محترم بود كه همه او را دوست مي داشتند و در تمام مراسمات مذهبي و بسيج نقش مهم و فعالي داشت .



    • تنها آرزوي او كه هميشه تكرار مي كرد رسيدن به مقام شهادت و نيز ديدار امام بود

    • در زمان رژيم شاه به خاطر دارم كه با چند تن از دوستان و خصوصاً ايشان اكثراً در تظاهرات ها و مبارزات مردمي شركت مي كرد .

    • چون در محله تظاهرات صورت نمي گرفت فقط ايشان در مراسمات شركت مي كرد .

    • بعد از انقلاب كمك كردن به عمران و آبادي روستا و راه انداختن و برپايي مراسمات مذهبي و انجمنهاي بسيج بسيار فعال بودند .

    • هميشه به امام عشق مي ورزيد و پيرو امام بود و هرگاه هم كه كنار هم بوديم اكثراً مي گفت كه امام را نبايد تنها بگذاريم و بايد گوش به فرمان امام بوده و در همه صحنه ها حاضر باشيم .

    • در انجمنهاي بسيج كه شاخه اي از سپاه است بسيار فعال بود و نيز در جهاد و عمران و آبادي روستا تا آنجا كه بتوانست فعال بود .

    • متعلق بود كه اين انقلاب بدون هدايت و رهبري روحانيت خصوصاً رهبري امام عزيز به نتيجه نمي رسيد

    • با آنها مخالف بود و فقط پيرو اسلام و امام بود .

    • هوشيار و هميشه در صحنه بودند و هميشه گوش به فرمان امام (ره) بودند .

    • سعي مي كرد با دوستان مشورت و از ديگران كمك گيرد ولي تا آنجا كه مي توانست سعي مي كرد .

    • به خاطر اينكه در روستا زندگي مي كردند و خانواده اي كشاورز بودند سعي مي كرد به دنبال كار و روزي حلال خود بود .

    • جوانان و دوستان خود را به هميشه در صحنه بودن و پيرو امام و گوش به فرمان امام بودن تشويق مي كرد .


    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    پرسشنامه شماره 7 ـ ويژه محل شغل شهيد

    1. چون در يك محل زندگي مي كرديم از موقعي كه بنده قدردان شديم

    2. شغل شهيد كشاورزي بود در كارهاي كشاورزي بسيار فعال بود و ـــ كار آن بسيار بالاي برخوردار بود .

    3. در كارهاي روستا تلاش و زحمت بسياري كشيد در كارهاي باغداران روستا با مردم همكاري لازم را مي نمود .

    4. در مسائل روزمره شهيد آگاهي بسيار بالاي برخوردار بود .

    5. شهيد باآنكه از خيلي افراد كوچكتر بود ولي در امر خير و صلح و دوستي مردم كارهاي بزرگي انجام مي داد و خود يك راهنماي بسيار خود بود

    6. در روستا از موقعيت بالايي برخوردار بود

    7. چون شغل وي كشاورزي بود در بيشتر كارهاي كشاورزي با مردم همكاري داشته اند

    8. با مردم تفاهم داشت و مشكلات با مشورت خود آنها را حل و فصل مي كگرد

    9. نسبت به رعايت بيت المال فعال و كوشا بود

    10. چون وي سرپرست خانواد بود سعي مي كرد كه كليه اعضاي خانواده و ايشان با مسائل ديني و مذهبي آشنا شوند

    11. بسيار پايبند به اسلام و قرآن و دين خودش بود

    12. در تظاهرات شركت فعال داشتند و در پخش اطلاعيه امام خميني نقش بسزايي داشتند

    13. مجالس روضه خواني و عزاداري امامن همواره در منزل ايشان برگزار مي شد

    14. در امر راه اندازي بسيج فعال بود و هميشه مخالف گروههاي ضد انقلاب بوده و با آنها مبارزه مي نمود

    15. در موقع دفاع مقدس هميشه در جبهه حاضر مي شد و جبهه را مقدم بر كار مي دانست

    16. در موقعي كه حضرت امام وارد كشور و انقلاب به پيروزي رسيد شهيد در جنبش آن پيروزي بسيار زحمت و تلاش كرد و حتي در بين مردم اين جمله را بيان مي كرد صل الي محمد رهبر ما خوش آمد

    17. خودش هميشه آماده به جبهه بود و حتي جوانان را جهت به جبهه رفتن تشويق مي كرد

    18. ـــ

    19. شهيد فردي نمونه در روستا بود


    ::::::::::::::::::::::::

    پرسشنامه شماه 6 ـ ويژه محل تحصيل شهيد

    1. بردبار و صبور بود مردمي بود كه همه او را دوست داشتن با اطرافيان مهربان بود و بعد از شهيد شدن همه مردم حسرت آن مرد بزرگوار را مي خورند .

    2. با آنكه بچه بود برادرهاي هم روستايي را كه بزرگتر از او بودند نصيحت مي كرد و با اين هوش بالا در مكتب خانه شركت مي كرد و يك چيزي را كه به او مي آموختند فوري آن را ياد مي گرفت و بيشتر كتابهاي مقدس ما را از حفظ بلد بود .

    3. معلم مكتب خانه بود و در سالهاي كه امام مي خواست به ايران بيايد اعلاميه هاي او را به طور پنهاني مطالعه مي كرد و هر كتابي كه به پيش او مي آوردند براي مردم مطالعه مي كرد و در سالهاي شروع جنگ با دوستهاي خود براي رزمندگان اسلام در جنگ به جمع آوري مواد غذايي در روستا مي پرداخت .

    4. تحصيلات در حد سواد مكتبي و خواندن قرآن

    5. هنگامي كه به مكتب مي رفت از طريق آخوند تشويق مي شد .

    6. به هم كلاسيهاي خود در قرائت قرآن و نهج البلاغه كمك مي كرد .

    7. از جمله دانش آموزان با انضباط در مكتب خانه بود و هم كلاسيهاي خود را به نظم و انضباط و تشويق مي كرد

    8. هميشه سعي مي كرد با مشورت ، دشورايها و مشكلات را حل كند .

    9. در تظاهرات و راهپيمايي هاي ضد شاه شركت مي كرد و نشر اعلاميه هاي امام تلاش زيادي داشت .

    10. شهيد عضو بسيج بود و هميشه در فعاليتهاي مذهبي در مسجد حضور داشت .

    11. هم كلاسيهاي خود را برادر صدا مي زد و آنها را برادر خود مي خواند .

    12. آخوند مكتب از آن راضي بود و در كلاس نظم را رعايت مي كرد و نمي گذاشت ديگر همكلاسيهايش نظم كلاس را به هم بريزند .

    13. انقلاب پيروز شده بود كه با خانواده عازم مشهد مقدس شد و آن شبي كه مي خواستن فردا به مشهد بروند عموي خود را هم با خود برد و از ساعت شروع سفر نوحه مي خواند تا زماني كه برگشتند .


    ::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

    پرسشنامه شماره 4 ويژه فرزندان شهيد

    اكبر و احمد نوروزي اصل فرزندان شهيد

    1. 4 سال و 5 سال

    2. هميشه با اخلاق بود و به ديگران احترام مي گذاشت ، صداقت داشت ، امانت دار بود به قول و وعده اي كه مي داد عمل مي كرد .

    3. نسبت به عقيده مذهبي اش پايبند بود در انجام امور ديني و مذهبي پيشقدم بود هميشه سعي مي كرد نمازش را سر وقت و در مسجد بخواند و در ماه هاي مبارك رمضان مراسم ختم و قرائت بر پا مي كرد

    4. ايشان همواره در مراسمان مذهبي از قبيل عزاداري براي سرور و سالار شهيدان حضرت امام حسين ( ع ) شركت فعال داشت حتي نوحه خواني مي كرد و در تعزيه خواني ها شركت فعال داشت

    5. در فعاليت هاي سياسي و اجتماعي قبل از انقلاب حضوري فعال و موثر داشت

    6. هميشه آرزو داشتند ما درس بخوانيم ( مخصوصاً قرآن ) و پيرو خط امام باشيم

    7. از طريق مشورت سعي مي كرد اطلاعات در مورد ما بدست بياورد و غير مستقيم رفتار ما را تحت مراقبت قرار مي داد

    8. هميشه از ما مي خواست كه با جديت درسمان را بخوانيم مخصوصاً قرآن را در مكتب خانه ها قبل از مدرسه توصيه مي كرد

    9. ما را نسبت به انجام امور مذهبي نماز و روزه تشويق مي نمود

    10. هميشه مشوق ما در امور ورزش ـ هنر مخصوصاً قرآن بود

    11. هوشيار باشيد سعي كنيد كسي را به دوستي انتخاب كنيد كه با ايمان باشد درس خوان باشد احترام شما را نگه دارد

    12. در انجام امور منزل و خانه با ما و خواهرانم مشورت مي كرد

    13. هميشه خوش برخورد و صبور بودند

    14. بله مي خواست كه در امور منزل به مادرمان كمك كنيم

    15. چون ما 4 يا 5 سال بيشتر نداشتيم و بچه بوديم زياد سخت نمي گرفت ولي از چهره اش مشخص بود كه نسبت به بعضي از اشتباهات مخصوصاً دشنام دادن ـ دروغ گفتن ناراحت و نگران مي شد

    16. كمك و همياري به مردم در زمينه پل سازي ، باغداري ، آبياري نخيلات و كشاورزي به مردم كمك مي كرد صداقت و ايمان معيار و ملاك او در دوستي ها بود

    17. چون بچه بوديم خاطره زيادي از ايشان نداريم

    18. همواره مطيع آن ها بود سعي مي كرد احترام آن ها را هميشه نگه دارد

    19. رابطه اش با مادرم خيلي صميمي و مهربان بود هميشه با او مشورت مي كرد

    20. رابطه اشض با همه اعضاي خانواده خوب و مهربان .و دلسوز بود به همه كوچكتر و بزرگتر احترام مي گذاشت


    الف : سوابق جبهه

    1. از طريق بسيج و داوطلبانه با استقبال مردم عازم جبهه شد

    2. هميشه ما را فراموش نمي كرد حتي در وصيت نامه اش توصيه كرده بود كه فرزندانم قرآن را بياموزد به آن ها احترام گذاشتن به ديگران را بياموزيد تا افرادي مومن و متقي بار آيند

    3. در زمان خودش در جبهه نامه مي نوشت و بيشتر توصيه مي كرد كه قرآن ياد بگيريد درس بخوانيد و ادامه دهنده راه شهيدان باشيد بيشتر همرزمان پدرم شهيد شدند از جمله شهيد ابراهيم حسيني مقدم الان در قيد حياتند رسول نوروزي ـ حاج سيد اكبر حسيني

    4. متأسفانه از جبهه بر نگشت و بعد از مجروح شدن به بيمارستان شوش منتقل شد و بعد از آن به تهران و در آن جا بر اثر جراحات شديد شهيد شدند


    ::::::::::::::::::::::::::::::
    بسم رب الشهدا و الصديقين

    يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي

    شهيد حسن نوروزي اصل در سال 1318 در خانواده اي مذهبي و متدين در روستاي سربست از توابع شهرستان دشتستان ديدذه به جهان گشود وي دوران كودكي و نوجواني خود را در دامن پر مهر خانواده گذرانيد و به مرحله بلوغ و جواني رسيد اين مر حله از زندگي شهيد مصادف بود با اوج حكومت شاهنشاهي ، شهيد عزيز در آن دوران حكومت شاهنشاهي با وجود خفقان و رعب شديدي كه شاه با حمايت اربابان امريكائيش بر جامعه حاكم كرده بود و در آن سن و سال جواني كه مي ديد حكومت فاسد شاهنشاهي پايه هاي سلطنتي شان بر ظلم و بي عدالتي نهاده شد و سرمايه هاي عظيم كشور به جاي صرف شدن در مسير سازندگي و‌آباداني كشور به چپاول و غارت مستكبران مي رفت با تمام وجود نفرت و انزجار داشت و همواره اين ناراحتي و نارضايتي در رفتار و گفتار شهيد كاملاً مشهود بود . با اوج گرفتن قتل عام و كشتار مردم و گسترش نارضايتي در بين مردم و شهرها و روستاها ، شهرها و روستاها ي استان نيز همراه با ديگر شهرها ي استان هاي ديگر كشور دست به‌اشوب و شورش عليه رژيم زدند و به راهپيمايي و تظاهرات پرداختند كه شهيد عزيز در بيداري مردم و افشاي فساد و بي بند و باري رژيم منهوس سفاك پهلوي سهم مهم و به سزايي داشتند . شهيد بزرگوار در آن دوران با راه انداختن تظاهرات و راهپيمايي عليه رژيم و نشست هايي كه با بزرگان در زمينه مبارزه داشتند شعله خشم مردم منطقه را بيش از پيش نسبت به شاه و حاميان خارجيش بر افروخته كردند .

    شهيد عزيز علاوه بر شركت فعال در مسائل سياسي با تلاش و جديت در كارهاي كشاورزي به پدر و خانواده جهت امرار معاش كمك هاي فراواني مي نمودند و هر جا كه مي ديدند فشار اقتصادي و مشكلات بر دوش خانواده سنگيني مي كند خم به ابرو نمي آوردند و آستين همت بالا مي زدند و حتي با كارگري سعي مي كردند مسائل و مشكلات را مرتفع سازند ايشان همواره در كارها بردبار و صبور بودند از روحيه شاداب جواني برخوردار بود همواره در برخورد با مردم باگذشت و خوش قلب بود .

    شهيد عزيز در اين مرحله از زندگي تصميم به ازدواج مي گيرد و با مراسمي مختصر و جشني ساده زندگي مشترك خانوادگي را آغاز مي كند اين بار نيز در كنار همسرش با مسئوليت سنگين تري به مبارزه خويش با شاه خائن ادامه مي دهد تا اينكه سرانجام در روز 22 بهمن سال 1357 انقلاب اسلامي مردم ايران به رهبري امام خميني كه ثمره خون هزاران شهيد سرافراز است به پيروزي رسيد .

    شهيد با حضور و تشويق ديگران در پاي صندوق هاي راي در روزهاي دهم و پانزدهم فروردين سال 1358 كه با راي قاطع ملت به جمهوري اسلامي مشت محكمي بر دهن امريكاييان و نوكران سر سپرده اشان در داخل كشور كوبيدند تا ديگر جائي براي آن ها در بين ملت ايران وجود نداشته باشد و تا ابد نامشان به عنوان مزدور و خائن در تاريخ خواهد ماند .

    شهيد عزيز پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز با روحيه بالا با شركت فعال در مراسمات مذهبي از جمله سينه زني و عزاداري سالار شهيدان امام حسين ( ع ) و حضور فعال در مراسم تعزيه و نوحه سرائي هدف خويش را دنبال نمودند .

    و اما بعد از اينكه ملت ايران با هوشياري و بيداري كامل با رهبري شجاع و فهميده دست بيگانگان را با سرنگوني حكومت فاسد شاهنشاهي از ايران كوتاه كردند و دشمنان قسم خورده انقلاب بعد از اين كه ديدند ملتي متحد و ايثارگر و شهادت ديده بارهبري فهيم و آگاه را روبرو دارند و ديدند كه در برابر چنين ملتي ناكام و ذليل هستند از راه ديگر وارد شدند و براي ضربه زدن به چنين انقلابي و مردمي با تحريك و تجهيز رژيم بعثي عراق به مرزهاي ايران اسلامي تجاوز كردند اما ملتي كه شهادت را افتخار و سربلندي و زندگي با ذلت را در كنار ستمكاران و ظالمان ننگ ابدي مي داند بار ديگر در امتحان بزرگتر آزمايش مي شوند .

    اين بار شهيد عزيز و بزرگوار با وئجود داشتند همسر و 6 فرزند پا به عرصه جهاد مي گذارد و با شركت در عمليات هاي مكرر نقش خود را به عنوان سربازي دلير و فداكار ايفا مي كند و با سربلندي و افتخار به‌اغوش خانواده باز مي گردد .

    اما بعد از اينكه بعضي از شهرهاي كشورمان از جمله خرمشهر بدست دشمن افتاد تحمل ماندن در خانه ندارد و اين بار از زن و فرزندانش خداحافظي مي كند

    ، از همسايه ها و دوستانش حلاليت مي طلبد و با آگاهي كامل از صحنه كارزار و با ميل قلبي خود با شور و اشتياق و دلي مالامال از عشق به خدا و اسلام كه بعداً نيز در و.صيت نامه ايشان ديده شد به عنوان بسيجي عازم ميدان نبرد مي شود و بار ديگر دست يزيديان زمان به خون پاك ترين و نجيب ترين انسان ها آلوده مي شود و سرانجام بعد از درگيري در منطقه عملياتي رقابيه در تاريخ 8/1/61 در جنگ با مزدوران بعثي به درجه رفيع شهدات نائل مي گردد . شهيد بزرگوار داراي اخلاقي حسنه و نيكو بود با دوستان با همسايهخ ها و زن و فرزندانش مهربان و نسبت به ان ها دلسوز بود به نحوي كه ديگران در مصاحبت و همنشيني با ايشان لذت مي بردند . شهيد در حين صحبت هايش با دوستانش مي گفت : روزي از اين دنيا خواهيم رفت چه زيباست پايان زندگي مان شهادت در راه خدا باشد .

    شهيد در وصيت هايش بارها سفارش مي كرد كه خدايا با اگاهي كامل در اين راه گام نهاده ام و با ميل خود پا به عرصه جهاد گذارده ام و هرگز كسي مرا به اين راه وادار نكرده و همواره آرزويش شهادت در راه خدا بود تا اينكه به آرزويش رسيد .

    آري چه زيبا اميرالمومنين فرموده اند : شهادت دري از درهاي بهشت است كه فقط به سوي اولياء خاص خدا باز مي شود

    شهيدان رفاتند و جاودانه شدند ، راهشان تا ابد جاودان و پاينده باد

    هر كه بي سامان شود در راه عشق

    در ديار دوست سامانش دهند

    بهار ـ 82

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار سربست
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید