مشخصات شهید

شهید حسن قدرتیان

269
نام حسن
نام خانوادگی قدرتيان
نام پدر حسين
تاربخ تولد 1337/01/01
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1367/04/04
محل شهادت جزيره مجنون
مسئولیت معاون دسته
نوع عضویت بسيج
شغل آموزش وپرورش
تحصیلات ديپلم
مدفن اهرم
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • زندیگنامه شهید

    شهيد حسن قدرتيان در تاريخ هشتم آبان ماه سال 1337 در خانواده اي پاك و مقدس و به تمام معنا مذهبي  پا به عرصه وجود گذاشت و در دامان   پدر و مادري ايثارگر و با تقوي با توجه به محروميت هاي زندگي دوران رشد خويش را گذراند و در مهرماه 1344 وارد دبستان شد . وي در همان  اوان كودكي با مشكلات دست و پنجه نرم كرد ولي هرگز فقر مالي نتوانست مانع و سد راه او گردد و از پيمودن  او به سوي كمال بكاهد وي از ايماني قوي و نبوغي سرشار برخوردار بود . پس از تحمل رنج و مشقت فراوان توانست دوران ابتدايي را با موفقيت به اتمام برساند . سپس در سال 1351 موفق به اخذ مدرك ديپلم شد . در سال 1356 همزمان با شروع و اوج مرحله جديد انقلاب اسلامي همراه و همگام با امت حزب الله به ويژه همسالان و همكلاسان خويش وارد فعاليت هاي مذهبي و انقلابي گرديد و در تمام تظاهرات و راهپيمايي هايي كه بر عليه طاغوت ستم شاهي بوده فعالانه شركت داشت تا آنجا كه يكي دو بار به وسيله ماموران نظامي مورد آزار و اذيت قرار گرفت . با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران در مهرماه 1359 داوطلبانه به مدت دو ماه از طرف سپاه بوشهر مامور خدمت در واحد پدافند هوايي در جزيره خارگ شده و پس از اتمام ماموريت به بوشهر بازگشت . از آنجا كه خلق و خوي اسلامي در درونش موج مي زد به دنبال شغلي بود كه بتواند سجاياي اخلاقي خود را انتقال دهد. لذا بعد از تفكر و انديشه بر آن شد تا ادامه دهنده ي راه انبياء الهي باشد . به همين سبب در آذرماه سال 1359 مسئوليتي خطير و پر ارزش را كه همانا شغل مقدس معلمي بود برگزيد و همواره  سعي و تلاشش بر اين بود كه غاصب اين مقام نباشد و به دنبال آن كار خود را دور افتاده ترين و محروم ترين نقطه استان يعني بخش جم از توابع شهرستان كنگان  آغاز كرد و هميشه مي گفت خدمت در اين مناطق زكات عمر انسان به شمار مي رود و معلم راستين بايد با محروميت ها و سختي ها شروع كند و آن وقت است كه در قبال مسئوليت خويش احساس آرامش وجدان مي كند . و واقعاً بايد گفت كه در همان آغاز ورود به خدمت ، ريشه همه انديشه هاي خشك دانش آموزان را سيراب كرد و ضمن اشتغال به تدريس در كلاس ، كليه فعاليت هاي پرورشي دانش آموزان را عهده دار بود و توانست در اين راه هر روز بيش از پيش موفق شود و چون واقعاً اخلاص و ايمان او بر همه واضح گشت ابتدا مسئول امور تربيتي و سپس به سمت معاون آموزش و پرورش اين بخش منصوب شد ولي در كنار شغل  خود  مسئله اصلي را جنگ مي دانست و چون مي خواست كه در هر دو جبهه باشد ، لذا ايام فراغت خود را در تابستان اختصاص به فعاليت در جبهه هاي جنگ مي داد . شهيد حسن قدرتيان با توجه به اينكه متولدين 1337 را از خدمت سربازي معاف كرده بودند ، داوطلبانه خواستار خدمت مقدس سربازي شد و مدت يك سال در منطقه غرب كشور خدمت نمود و پس از اتمام خدمت مجدداً شغل مقدس خود را از سر گرفت و به مدت پنج سال در بخش محروم جم خدمت نمود و سال بعد به شهرستان كنگان منتقل شد و در كنار تدريس ، برنامه هاي تربيتي و پرورشي واحد آموزشي را به وي واگذار كردند و ضمن امر تدريس توانست به دانشگاه آزاد اسلامي واحد كازرون راه پيدا كند ولي به خاطر  حساسيت جنگ و علاقه وافري كه به جبهه داشت. لذا مجدداً  در فروردين ماه 65 از طرف بسيج كنگان عازم ميادين نبرد شد و در رسته تيربارچي به دفاع مقدس پرداخت ولي چون واقعاً لبريز از عشق و ايمان بود وي را بر آن داشتند تا بي سيم چي گروهبان شود و چون اطاعت از فرماندهي را واجب مي شمرد تقبل كرد و پس از مدت كوتاهي خود مسئول آموزش بي سيم به بقيه افراد شد . در تمام مواقع جهت شناسايي نيروهاي دشمن همراه با بي سيم خود پيشگام بود و با توجه به رسته اش هميشه و در همه حال نظامي بود تا از طرف او وقفه اي در كار حاصل نشود . پس از گذراندن اين ماموريت سه ماهه به سوي خانواده اش باز گشت و پس از استراحت كوتاهي در كنار خانواده ، مجدداً با توجه به نيازي كه به وي بود از طرف بسيج راهي جبهه شد و بالغ بر مدت سه ماه به نبرد با مزدوران بعثي پرداخت.  شهيد حسن قدرتيان جبهه و پشت جبهه را يكي مي دانست و معتقد بود كه دشمن از هر راه كه بتواند ضربه  خود را وارد مي كند و براي مبارزه با اين كار بيشتر اوقات مادامي كه در بوشهر بود در انجمن اسلامي نصر سنگي و گروه مقاومت شهيد فولادي محله ي خود فعاليت چشمگيري از خود نشان مي داد. شهيد در مهرماه 1365 بعد از مدت شش سال دوري از محل خود به شهرستان تنگستان انتقال يافت . و با توجه به حسن نيت او وي را به سمت معاون دبيرستان امام صادق(ع) اهرم منصوب كردند . با ورود به اين واحد آموزشي چون واقعاً دانش آموزاني بودند كه مي توانست با آن ها به صحبت بنشيند. گويا گمگشته اش را يافته بود و توانست با فعاليت بيشتري به كار خود ادامه دهد و در قلب بچه ها نفوذ كند ، بيشتر اوقات خود را به پاي دانش آموزان صرف مي كرد و سعي مي كرد دانش آموزان را كاملاً شناخته و مشكلاتشان را همچون برادر بزرگتري حل كند در همه حال چه از لحاظ مادي و چه … تا كه در توان داشت وجود خود را در دانش آموزان خلاصه مي كرد و آن ها را يار و ياور بود . شهيد قدرتيان خدمت در بسيج را در كنار كارش هيچگاه  از ياد نبرد . با عضويت در بسيج و فعاليت همه جانبه اش پس از تشكيل گروه شهيد افروشه  عضو شوراي مقاومت پايگاه ميثم تمار و معاون اين گروه شد . بر همه همسنگرانش پر واضح و آشكار است چه در بوشهر و چه در اهرم از اخلاق نيكو و پسنديده و ايثار و شخصيت بارز وي يادها و گفتارها دارند . بيجا نيست كه بايد گفت ايشان اين صفات برجسته ي انساني را عملاً  در نزد پدر و مادرش آموخته بود كه براي همگان آشناست . شهيد حسن قدرتيان مرد ميدان هاي نبرد مناطق جنوب و غرب كشور بود . گوش به فرمان فرماندهي كل قوا و امامش بود . هر زمان كه احساس مي كرد بايد در جبهه باشد آهنگ رفتن مي كرد . وي براي بار پنجم در آذرماه 66 بالغ بر مدت سه ماه مشغول به نبرد با كفار صدامي  شد و پس از گذراندن ماموريت خويش به آغوش خانواده بازگشت و دنباله ي فعاليت هاي خود را از سر گرفت. با آغاز سال 1367 و پس از سپري شدن امتحانات دروس دبيرستان دانش آموزان ، بر خود لازم  دانست كه براي بار ششم چون دفاع مقدس وارد مرحله جديدي شده بود راهي ميادين نبرد گرديد و با عزمي راسخ در مورخه 18/3/67 همراه با كاروان حضرت محمد(ص) با جمعي از يارانش اين تصميم خود را جامه عمل پوشاند و با مستقر شدن در جبهه چون قبلاً در تخريب و خنثي  سازي هم آموزش ديده بود اين بار عاشقانه اين رسته را انتخاب كرد تا راه باز كند و يارانش بر دشمن بتازند و پيروزي نهايي را با خود بياورند و در حين انجام ماموريت خطيرش بود كه در منطقه ي جزيره مجنون در تاريخ 4/4/67  بنا به نقل همسنگرانش به درجه رفيع شهادت نائل آمد و بدن پاك و مطهرش همچون سرورش امام حسين (ع) بر خاك گرم و تفتيده ميادين نبرد رها شد . ادامه مطلب
    وصيت نامه شهيد 

    يا  ايها الذين آمنوا قاتلوا  الذين يلونكم من الكفار و ليجدوفيكم غلظه «آيه 123 سوره توبه»

    اي اهل ايمان با كفاري كه به شما نزديكند بجنگيد و بايد از شما خشونت و نيرومندي و قدرت ببينند تا اينكه از سپاه اسلام به وحشت افتند.

    با درود بر حضرت محمد(ص) و درود بر حضرت مهدي (عج) و نائب بر حق ايشان امام امت و با سلام بر شما امت حزب الله و با ايمان .

    اينجانب حسن قدرتيان فرزند حسين بنده كوچك خدا با ايمان به خداي بزرگ قدم در اين راه گذاشته ام و هيچ نيرويي مرا اجبار به رفتن به جبهه نكرده بلكه به خاطر  وظيفه شرعي خود به جبهه آمده ام و از هيچ نوع مرگي ترس و واهمه اي ندارم و با آغوش باز مرگ را پذيرا مي باشم ولي خوش ندارم كه در بستر بميرم لااقل خدمتي به اسلام كرده باشم و بعد اين دنيا را وداع كنم. كل من عليها فان.  همه ما فاني هستيم ولي چه خوش و لذتبخش است كه در راه خدا جان دهي .

    از پدر و مادرم كه مرا اينگونه بار آورده اند ممنونم و از آنها خواهش دارم كه مرا حلال كنند و صبر را پيشه كنند .

    از همسرم مي خواهم كه تا آخر عمر زهرا گونه باشد و فرزندم احسان را حسين وار تربيت نمايد و او را براي خدمت به اسلام آماده سازد از برادرانم و كليه برادران حزب  الهي مي خواهم كه در مرگ بنده صبر كنند و مقاوم  باشند و امام را فراموش نكنيد همين امام بود كه ما را از منجلاب فساد بيرون آورد . از خواهر عزيزم و كليه خواهران حزب الهي مي خواهم كه همچون حضرت زينب (س) زندگي كنند و در مرگ بنده صبر را پيشه كنند و حجابتان كه از خون بنده و تمامي شهيدان رنگين تر است حفظ نماييد و خواهش و تمنايي كه از كليه خانواده ام دارم اين است كه از سفر بدون بازگشت بنده هيچ نگراني نداشته باشند چون چنين سفري چنان لذتبخش است كه انسان دلش نمي خواهد برگردد. و شما در تمام شهرها و محلات كه نگاه كنيد كمتر خانواده اي مي بينيد كه شهيد نداده باشد و بنده هم خونم از خون شهيد خليل فولادي و شهيد نادر سنا  و يا جانم عزيزتر از جان عبدالحسين  دشتي و مصطفي سليماني نيست از اين لحاظ ناراحت نباشيد شما صبر داشته باشيد كه خداوند بزرگ در قرآن كريم به صابرين وعده ها داده است و از پدرم خواهش  مي كنم كه همينطور كه مرا  در كودكي صبح هاي جمعه براي دعا ندبه بيدار مي كردي همينطور هم در مورد فرزندم احسان باش و احسان را حسين وار بار بياور و چون شغلم معلم است . سخن آخرم با دانش آموزان است  از دانش آموزان خواهش و تمنا دارم كه هميشه حزب الهي باشيد وسنگر علم و دانش را تا آخرين لحظه رها نسازيد و به هيچ وجه هواهاي نفساني بر شما غلبه نكند كه بيچاره مي شويد و هميشه پشتيبان امام عزيزمان باشيد. زيرا همين امام بود كه به همه ما زندگي نو بخشيد . از كليه اقوام هايم و همكاران و دوستان و آشنايان از بوشهر ، اهرم ، كنگان و جم و ريزمي‌خواهم مرا حلال كنند .                                             خداحافظ شما ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    نامه اي از اسماء قدرتيان به پدر شهيدش

    (نامه اي به پدر شهيدم  )

    پدرم  سلام! حالت چه طور است ؟ به قول شاعر   « اگر حال مرا زيبا بخواهي                ملالي نيست غير از دوري تو»

    سال هاست تو را نديده ام ، سال هاست نگاه در نگاهت ندوخته ام، سال هاست كلمه بابا سكوت خانه را نشكسته است، سال هاست پنجره هاي آغوشت به رويم بسته است ، سال هاست زير سايه دست هايت نيارميده ام و سال هاست لحظه هايم بي پدر گذشته است .

    بگذار از خودمان برايت بگويم. بابا  جان از وقتي كه تو رفته اي سال ها مي گذرد. آري سال ها گذشته است و من بزرگ شده ام و احسان بزرگ شده است و گيس هاي مادر سفيد. ناراحت نشوي ولي مادر پاهايش درد مي كند، دست هايش درد مي كند و به اندازه تمام روزهايي كه نبوده اي پير شده كوچك تر كه بودم مي گفتند فردا از سفر مي آيي حالا سال هاست فرداها را مي شمارم و در هيچ كدام از ثانيه ها نمي رسي و من فهميده ام  فردا ، فردايي است كه هيچ وقت نمي آيد.

    راستي ، نام كوچه را شهيد حسن  قدرتيان گذاشته اند و تو نمي داني قلب كوچك من چه قدر بي تاب مي شود وقتي نام تو را پشت واژه شهيد بر سر كوچه مي بيند و من به اندازه تمام جمعه هاي بي مهدي غصه دار مي شوم. مي خواهم قبول كنم ولي سخت است بپذيرم كه تو هيچ وقت نمي آيي . تصوير آخرين باري كه ديدمت مه آلود است و دور اما حضور نوراني تو آنقدر نزديك است كه در باورم نمي گنجد ديگر تو را در چارچوب در نمي بينم با آن نگاه آبي پر مهر كه برايم دست تكان مي دهي و مرا بر دوچرخه ات مي نشاني و با هم خاطره ها را دور مي زنيم و دور مي زنيم و دور  …

    بابا جان ! آلبوم عكس هايت ،دست هاي خسته و مهربان مادر ، چفيه ات ، اصلاً همين دعاي كميل هرشب جمعه حضور تو را جار مي زند و من افتخار مي كنم كه تو را اگر از دست داده ام براي ميهنم بوده است .

    بابا به خدا هنوز هم منتظرم ، منتظرم تا برگردي ، شايد همين روزها ، شايد فرداها ، شايد     …  نمي دانم ولي منتظرت هستم . اين نامه را براي تو مي نويسم و پاي نامه ام را با اشك هايم امضاء مي كنم و دلتنگ مي شوم كه نامه را به كدام آدرس بايد پست كرد . راستي تو نامه من را مي خواني نه ؟ آري ! تو حتماً نامه من را مي خواني ، برنامه ام دست مي كشي و بوي دلتنگي مرا از كاغذ نامه ام استثمام مي كني.

    بابا جان ! حرف ها زياد است اما مجال گفتن نيست . دلم گرفته است . دلم سخت گرفته است . گفتند به سفر رفته اي اشك نريختم، گفتند شهيد شده اي اشك نريختم، گفتند بر نمي گردي اشك نريختم ، اما به من حق بده براي نامه اي كه هيچ گاه به آدرس تو پست نمي شود گريه  كنم .%

    قربانت                                                         اسماء

     

     

    خاطراتي از  همسر شهيد(قمر قدرتيان)

    با ياد خدا و درود پاك به روان پاك شهداء ، اينجانب قمر قدرتيان همسر شهيد حسن قدرتيان خاطراتي هر چند كوتاه از زندگي خود با اين شهيد بزرگوار به حضور خوانندگان عزيز تقديم مي دارم از كجا بگويم از حسن خلق او و برخوردش در خانه . گاهي نشد كه در منزل بد اخلاقي كند هميشه قبل از اذان صبح صداي قرائت قرآن در منزل بلند بود و دعاي سحرگاهان و نيمه هاي شبش و اگر اغراق نكنم اشكي كه از چشمانش جاري مي شد . هم اكنون تبسمي را بر چهره ما سايه افكنده است هميشه به عنوان همكار و همراه من بود حتي در كارهاي خانه ،مطالعه كتاب هاي مختلف از جمله تاريخي ، شعر و مذهبي. از روزهايي كه در شهرستان جم معلم بود  بگويم . مي گفت خدا به من سعادت داده كه به عنوان معلمي در محروم ترين روستاهاي كشورم خدمت  مي كنم ولي باز دلم جاي ديگر است دلم هواي جبهه ها را كرده و اگر به جبهه نروم احساس شرمندگي در  مفابل امام و رزمندگان را مي كنم پس بايد خود را به جبهه ها برسانم . من به او مي گفتم مگر مدرسه جبهه نيست مي گفت بله ولي وقتي كشورم و دينم مورد تهاجم دشمن قرار گرفته ديگر صلاح نيست كه بمانم سخن كوتاه كنم من هم پذيرفتم و به خاطر اين امر به جبهه ها عزيمت كرد و به آرزوي ديرينه اش كه همانا شهادت بوده دست يافت . من براي حسن اصلاً ديگر احساس ناراحتي نمي كنم چرا كه راهش را خود انتخاب كرده بود و بارها سفارش صبر و استقامت را در نامه هايي كه براي ما مي فرستاد داده بود .

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    قيام سرخ شقايق

    بلوغ كامل گل نهضت بهاراني       به كوچه هاي چمن ساز جويباراني

    وقوع واقعه انفجار تاريخي              ظهور صبح در اقليم شب كناراني

    شكوه خون شهيدان سنگر ايثار            ترانه هاي ظفر بر لب سواراني

    هجوم قافله عطرها به جنگل گل        قيام سرخ شقايق به سبزه زاراني

    خلوص خالص پويندگان راه يقين          پيام رابطه ها در صلاي ياراني

    حماسه هاي غرور آفرين دوران ها        شعور شعر به ديوان روزگاراني

    عبور عاطفه در واژه هاي ناب غزل       زلال خون زمين در رگ بهاراني

    به صخره هاي سپيده كنار ساحل روز      قصيده هاي خروشان آبشاراني

    طواف نور به اطراف گنبد خورشيد      سروش راز سحرگاه روزه داراني

    تو در نهايت آشوب خشكسالي ها       به بيشه هاي پريشان سلام باراني

    شكست صبر جميل تو پشت حادثه‌را    درود بر تو كه ايوب سوگواراني ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار اهرم
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید