مشخصات شهید

شهید بهرام غریبی

171
نام بهرام
نام خانوادگی غريبي
نام پدر جعفر
تاربخ تولد 1345/11/27
محل تولد بوشهر - بوشهر
تاریخ شهادت 1365/11/03
محل شهادت شلمچه
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل دانش آموز
تحصیلات دوره دبيرستان
مدفن بوشهر
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • « شهيد بهرام غريبي» در سال 1345 ( هـ . ش ) در محله ي « جفره ماهيني»، متولد شد. او تحصيلات ابتدايي خود را در دبستان « مفتون »؛ دوران راهنمايي را در مدرسه « شهيد زاهدي » و تحصيلات متوسطه را در دبيرستان «امير كبير» طي كرد.

    پس از پيروزي انقلاب اسلامي ، به عضويت بسيج در آمد و در كنار دوست و همرزمش ، « شهيد حسين خسرواني » ، به خدمت در بسيج محل، مشغول شد . آنها ، تمام وقت خود را در بسيج مي گذراندند  و براي حفظ امنيت محل ، شب ها، به گشت زني  مي پرداختند . البته در كنار تمام اين فعاليتها ، ارتباط نزديكي با انجمن اسلامي محل نيز داشتند .

     

    خدمت به ائمه :

    تعهد ديني ، بهرام را به مردي بدل كرده بود كه هرگز از خدمت به اسلام ، سيراب نمي شد . اين عشق مقدس بهرام به خدا و رسولش ، آن قدر بود كه او خارج از جبهه نيز دست از خدمت بر نمي داشت .

    برادر شهيد چنين مي گويد : « از آنجا كه پدرم ، خادم مسجد و حسينيه بود و با مسجد و حسينيه ي محل ، ارتباط و در آن جا ، فعاليت و حضور دايم داشت ؛ بهرام نيز با اين كانونهاي معنوي ، ارتباط عميقي پيدا كرده بود و احترام خاصي براي اين اماكن مقدس ، قايل بود . هر وقت در « بوشهر » بود ، در برگزاري مراسم ديني و مذهبي ايام محرم و صفر ، بسيار تلاش مي كرد و به نيت نزديكي با خدا،از هيچ خدمتي  دريغ نمي كرد .»

    همكاري و كمك :

    بهرام مرد جبهه بود و دريا ! دلير مرد جنگ بود و كمك حال پدر ! كمك به پدر براي او چنان لذتي داشت كه خستگي جنگ را فراموش مي كرد.

    برادر شهيد ، از آن زمان مي گويد: « بهرام به پدر و مادرمان ، بسيار احترام مي گذاشت . هر گاه به منزل باز مي گشت ، به دريا مي رفت و به پدر در كار صيد و صيادي ، كمك مي كرد . در منزل نيزاز هيچ كمكي به مادرمان، دريغ نمي كرد و تلاش مي كرد تا تألمات روحي مادر را كه ناشي از دوري او از خانه بود، تسكين دهد . او نه فقط پدر و مادرمان، بلكه همه ي اهل خانه را دوست داشت و به آن ها احترام مي گذاشت . »

     

    علاقه به امام :

    بهرام طرفدار حق بود و حقيقت ! و شايد همين عشق به حق بود كه او را به سوي جنگ با متجاوزين كشاند.

    برادر بهرام ، ازعلاقه او به امام مي گويد: « بهرام علاقه ي زايد الوصفي به امام (ره) داشت. و او چه در كوران انقلاب و چه در ايام جنگ ، هميشه خالص ترين و شفاف ترين مواضع مكتبي وديني را اتخاذ مي نمود.او در هر شرايطي، حتي آن زمان كه اوج فعاليت هاي گروهك هاي ضد انقلاب بود،جانب حق را مي گرفت.»

     

    امر به معروف :

    بهرام،اين فرزند غيور دريا ، هرگز نمي توانست ببيند كه مسائل اسلامي ، به درستي رعايت نمي شود . اين مسئله براي او كه عاشق اسلام و مسلمين بود ،سخت بود و غير قابل تحمل !

    برادر از تعهدات ديني بهرام مي گويد : « بهرام، ارتباط صميمانه اي با « شهيد حسين خسرواني » داشت.  آنها با هم، در فعاليت هاي بسيج، فعالانه  شركت داشتندو با هم نيز به جبهه اعزام  مي شدند.درآن زمان، كه پدرِ « شهيد خسرواني » بيمار بود ـ كه البته نهايتاً به دليل همين بيماري ، وفات يافت  هر گاه «شهيد خسرواني» در جبهه بود. بهرام ، خود را وقف خدمت به پدر همرزمش مي كرد و احتياجات آنان را بر آورده مي نمود.»

    خدمت به اسلام :

    سراغت را از كدام كوچه روشن عشق بگيرم ؟ در كدام خانه زيباي مهرباني، خانه كرده اي ؟ دل تنگ تو هستم . برادرم ! مي دانم كه خدا ، تو را در زيباترين منازل  جاي داده‌اند. پس غمگين نيستم:

    «تشكيل و تداوم فعاليت گروه مقاومت « جفره ماهيني » به دليل فعاليت هاي خستگي ناپذير بهرام و « شهيد خسرواني » و برادر بسيجي « مجيد غلاميان » بود . البته تعداد ديگري از دوستان نيز در اين امر خدايي آن ها را ياري دادند.

    از آن جايي كه اين گروه ، يكي از گروههاي تحت پوشش « پايگاه مقاومت بسيج امام جعفر صادق (ع)» بود، من مرتب براي سركشي به اين گروه كه آن زمان ، در ابتداي محله «جفره» و در كنار خيابان اصلي استقرار داشتند، مي رفتم و به خاطر صفا و عشق و صميميتي كه در اين سه نفر وجود داشت، علاقه بي حد و اندازه اي به آنان داشتم . حضور اين افراد در اين گروه ، بسيار

    پر رنگ بود به نحوي كه نشاني آن ها در جبهه ، خط مقدم و در بيرون از جبهه، همين كانتينر بسيج بود.»

    «مجروح شدن»

    درد و سختي و جراحات سنگين هم نتوانست اين مرد شانزده ساله را از هدفش دور كند. او حتي براي يك بار هم به راهي كه مي رفت، شك نكرد و بازنگشت.

    برادر شهيد از سختي هاي بهرام مي گويد:« بهرام در يك عمليات قبل از شهادتش ، به دليل اصابت تركش به كمر و ستون فقراتش ، مجروح شد و به مدت 3 ماه ، زمين گير شد؛ طوري كه ديگر قادر به حركت نبود. بعد از آن، بار ديگر قبل از شهادت ، بر اثر اصابت تركش به ناحيه ران ، مصدوم شد ـ در همين وضعيت، خبر شهادت « شهيد مجيد بشكوه » را شنيده بود و اين موضوع، او را سخت متأثر كرده بود تا جايي كه در خلوت ، با خود نجوا مي كرد و مي گريست . ـ اما او، با وجود درد ناحيه ران و عدم سلامت كامل ، به جبهه رفت و با همين درد ، به جنگ پرداخت و با همين درد هم به شهادت رسيد.» ادامه مطلب
    «بسم الله الرحمن الرحيم»

    با درود و سلام بر يگانه منجي عالم بشريت، حضرت مهدي (عج) و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران ، حضرت امام خميني (ره) و سلام بي كران، نثار شهداي عاليقدر اسلام ! اكنون مدت كمي به عمليات  باقي مانده و تمامي سربازان امام زمان براي شركت در عمليات خوشحال و مسرورند و اين خوشحالي به سان خوشحالي داماد در موقع رفتن به حجله  مي ماند.

    مردم بايد از اين ايثار و فداكاري و از اين شهامت و استقامت فرزندان خود، درس بگيرند . همان درسي كه امام حسين (ع) به جهان تشيع داد.

    مردم عزيز ! امروز يك تكليف الهي بر گردن شماست و آن هم ادامه دادن راه خونين و مقدس شهداست . امروز ما بايد يا حسيني باشيم و در ميدان كارزار به شهادت برسيم و يا همچون زينب پيام رسان خون شهدا باشيم . اي امت شهيد پرور ! من به عنوان برادر كوچكتر، از شما مي خواهم كه رهرو خط امام باشـيد و تا آنجـا  با رهبر به پيـش رويد كه جهان از لوث هر فتنه اي پاكگردد.

    اين را بدانيد كه امروز جنگ ما ، با پيروزي بر رژيم بعث عراق پايان نمي پذيرد . ما آوارگاني در فلسطين داريم كه هر لحظه با گلوله ، خانه  بر سرشان خراب شود.حال چگونه مي توانيم ببينيم و خود  در آرامش و آسايش باشيم ؟ امروز سكوت در مقابل كفر، براي ما ننگ  و پيروزي ما  در گرو اطاعت از خط ناگسستني رهبري است . در آخر، سخني با خانواده ي خود دارم ؛ از پدرم مي خواهم كه مرا حلال نمايد و با روحيه اي قوي و با افتخار و سربلندي، در همه جا به خصوص در مراسم من شركت نمايد . براي برادرانم چيزي جز صبر توصيه نمي كنم و از شما خواهرانم مي خواهم كه بعد از شهادتم شيون و زاري نكنيد ! شما بايد مقاوم باشيد و درس استقامت را از زينب بياموزيد و از كليه خواهران حزب اللهي مي خواهم ادامه دهنده ي راه شهداء باشند.

    مورخ 1/11/65

    « بهرام غريبي » ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    «شهامت بهرام»

    برادر بهرام از شهادتش مي گويد . سخت است ولي پر افتخار !  غم انگيز است ولي غرور آفرين:

    « همرزمان بهرام و كساني كه همان جا اسير شدند و بعداً به وطن بازگشتند ، نقل مي كنند كه در قسمتي از «شلمچه» ، نيروهاي عراقي ، مواضع و تجهيزات دفاعي پيشرفته اي ، براي جلوگـيري از نفوذ رزمنـدگان ، قرار داده بودند؛ از جمله: خطوط بتني و ميادين مين و خاكريزهاي مثلثي . بهرام به همراه گروهي به فرماندهي « شهيد هدايت احمد نيا » شب هنگام ، مواضع آنان را دور زدند و عقبه دشمن را با خطوط تماس ، قطع كردند ولي به دليل تاكتيك هاي بسيار پيشرفته نظامي و اهدايي از طرف استكبار جهاني ، ارتباط خود  نيز با عقبه و پشتيباني، قطع شد و آن ها ، ناچار به درگيري با دشمن شدند. دراين ماجرا،برخي اسير و برخي، از جمله « شهيد حجت الاسلام اسماعيلي»، به شهادت رسيدند.

    اين گروه ، در كل ، مقاومت جانانه اي از خود نشان دادند. به نحوي كه نبرد اين گروه قليل با تجهيزات پيشرفته و وارداتي و تعداد زياد نيروهاي دشمن ، از سحرگاه تا حدود ظهر ، به طول انجاميد و آنها، توانستند شمار بسياري از نيروهاي بعثي را به هلاكت رسانند. نهايتاً با تن به تن شدن مبارزه ،نبرد به پايان رسيد .

    قبل از شهادت بهرام ، تعدادي از همرزمانش ، او را ديده بودند ؛ او زخمي و در حالي كه چفيه اي را به ران زخميش، بسته بود ، با قامتي افراشته ، به نبرد ادامه داده بود.»

     

    «بازگشت برادر»

    بهرام ، 11سال دور از خانه بود . وقتي پيكر بهرام به خانه آورده شد، ياس‌هاي خانه هم غمناك بودند.

    برادر شهيد از آن زمان مي گويد:« بهرام در سال 1365 ( هـ . ش ) به شهادت رسيد ولي به دليل اينكه پيكر او، در منطقه‌اي بودكه در تصرف رژيم «عراق» قرار داشت و امكان تجسس براي يافتن پيكر شهدا و انتقال شهدا از آن منطقه وجود نداشت ، پيكر او،تازماني كه  براي تجسس پيكر شهدا توافق صورت گرفت،در آنجا ماندو بالاخره در مهرماه سال 1376 ( هـ . ش )، بعد از 11 سال دوري، به آغوش خانواده بازگشت و در بهشت صادق به خاك سپرده شد.»

     

    «خواب برادرم»

    بهرام نمرده است و هرگز نمي ميرد . او زنده است و تا هميشه تاريخ زنده خواهذد ماند.

    برادر شهيد از خوابهايش مي گويد : « در سال 1368 ( هـ . ش ) يعني 3 سال بعد از شهادت بهرام ، زماني كه از او خبري نداشتيم و نمي‌دانستيم  شهيد شده و يا زنده است . خواب ديدم به اداره گذرنامه رفته ام و مي خواهم براي بهرام ، گذرنامه ي سفر به « كربلا » تهيه كنم . آن موقع ، اين خواب را براي خودم اين طور تعبير كردم كه شايد بهرام اسير شده و در « عراق » است و كنايه از زيارت كربلا هم همين بوده . ولي وقتي پيكر او به خانه برگشت، مجدداً آن خواب ، براي من تداعي شد . با خود گفتم ، بهرام بعد از شهادتش در جوار امام حسين(ع) بوده و خواب من نيز جزاين، معني ديگري نداشته.»

     

    «نبرد سخت»

    بهرام، مقاوم و استوار تا آخرين نفس جنگيد و هرگز تسليم نشد. همرزم بهرام،« سيد علي ريشهري » اين طور مي گويد: «بهرام در آخرين عمليات، در گردان « كميل»، به فرماندهي « شهيد هدايت احمد نيا» خدمت مي‌كرد. در آن گردان،« شـهيد نگهدار ( علي ) اسـماعيـلي » كه از روحـانيـون بزرگ استان بود حضور داشت. در شب عمليات ، باد شديدي مي وزيد؛ طوري كه تمام آثار و علايم شناسايي منطقه و خطوط تماس دشمن و خودي، از بين رفته بود و اين باعث شد كه نيروهاي گردان، در محاصره قرار گيرند و در همين وضعيت نيز به شهادت برسند . البته از آن معركه كه منجر به شهادت اين عزيزان شد، كسي بازنگشت تا لحظات غرور آفرين آن  را به ثبت تاريخ بكشاند ـ همان طور كه گفته شد تمام رزمندگان گردان «كميل» اسير و يا شهيد شدند ـ ولي از شواهد و قراين چنين بر مي آمد كه اين عزيزان ، تا آخرين قطره خون، مقاومت بسيار ارزشمند ي با بعثيان و حاميان آن ها ، داشته اند.»

     

    «شوخي‌هاي بهرام»

    جنگ هم نمي توانست بهرام را بترساند و خشمگين سازد . او ، مردي از تبار عشق بود و آينه ! همرزمان بهرام ، هرگز چهره خندان و دوست داشتني او را فراموش نخواهند كرد.

    برادر از آن زمان مي گويد : «نقل است كه در حساس ترين مقاطع جنگ، بهرام، بسيار خندان و شوخ طبع بود و همرزمانش ، معتقد ند كه او با  خنده‌ها و شوخي‌هايش ، خستگي و اندوه را ، در آن شرايط سخت ، از ما مي‌زدود.»

     «شهادت»

    بهرام ، 16 ساله بود كه عازم جبهه شد و مگر عشق ، كوچك و بزرگ و جوان و پير مي شناسد ؟ بهرام ، اگر چه 16 سال بيش نداشت اما غيرت مردانه اش ، نمي توانست ، دشمن متجاوز را در خاك كشورش تحمل كند و اجازه بدهد كشورش ، هويتش و ملتش را به يغما ببرند .

    برادر بهرام از بهرام مي گويد : «بهرام در سال 1361 ( هـ . ش ) وارد جبهه شد و در عمليات « بدر » در جبهه مياني شركت كرد . پس از آن در عمليات هاي، « خيبر » ،‌ «‌ جزيره ي مجنون » ، « والفجر 8‌ » و « كربلاي 5 » حضور پيدا كرد. او با عشق مي جنگيد و خستگي براي او مفهومي نداشت. تمام مدتي كه در شهر بود ، به عنوان بسيجي ، به مردم خدمت مي كرد و شب و روز نمي شناخت و زماني كه به جبهه اعزام مي شد ، با حضور مستمر خود در ميادين نبرد ، حماسه مي آفريد . بهرام در عمليات « كربلاي 5 » ـ عمليات غرور آفرين رزمندگان اسلام ـ در منطقه ي « شلمچه » و «شرق  بصره » ، به درجه عظماي شهادت ، نايل شد.»

     

    خاطراتي از عمليات « والفجر 8 » به نقل از خود شهيد :

    ـ « در عمليات « والفجر 8 » در منطقه « درياچه نمك » من و تعدادي از رزمندگان ، در محاصره دشمن قرار گرفتيم . آتش سنگيني بر ما مي باريد. به نحوي كه به دستور فرمانده ي عمليات ، مجبور به عقب نشيني شديم ، پس سينه خيز ، به عقب برگشتيم. در بين راه ، تعدادي از دوستانم ، شهيد شدند و برخي زخمي! وبه هيچ وجه امكان جابجايي آن ها نبود. در حين عقب نشيني، به گودالي رسيديم كه در آن، رزمنده‌اي كه از ناحيه ران و بازو زخمي شده بود قرار داشت. آن رزمنده مرا صدا كرد و گفت : « شما كه در حال عقب نشيني هستيد، من را فراموش نكنيد ! » به او گفتم : من فقط مي توانم در اين شرايط، تو را سينه خيز بر روي زمين بكشم و با خود ببرم. امّا او در جواب به من گفت:« منظورم اين نيست كه من را به عقب ببريد. منظورم اين است كه وقتي به خطوط خودي رسيديد، ما را فراموش نكنيد و ادامه دهنده ي  راه و هدف ما باشيد ! » ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار بوشهر
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید