مشخصات شهید

شهید امیر جاودان

197
نام امير
نام خانوادگی جاودان
نام پدر غلامحسين
تاربخ تولد 1338/01/01
محل تولد بوشهر - بوشهر
تاریخ شهادت 1360/12/01
محل شهادت چزابه
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل كارگر
تحصیلات سوم راهنمايي
مدفن بوشهر
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • اين شهيد هميشه جاويد، در سال 1338 در روستاي كره‌بند چشم به جهان گشود. والدينش نام او را «امير» گذاشتند و به تربيت او همت گماشتند. وي در جوار پدري زحمتكش و فعال و در دامن مادري فداكار و باگذشت، بزرگ شد.

    پدرش «حسين»، مردي كامل و مورد اعتماد مردم بود و اكثر مشكلات آنان مخصوصاً اختلافات بين خويشان و نزديكانش را حل و فصل مي‌نمود. مادرش «خيرالنساء» نيز، همچون نامش، به راستي كه جزء بهترين زنان محل بود و اسمش گويا و معرف شخصيتش بود.

    امير تحصيلات ابتدايي خود را در روستاي « كره‌بند» و «چم‌تنگ» به پايان رساند و براي ادامه تحصيل در مقطع راهنمايي به يك مدرسه‌ي شبانه‌روزي در بوشهر رفت و در آن جا به تحصيل علم و دانش پرداخت. هنوز به 20 سالگي نرسيده بود كه به كويت رفت تا در آن جا كار كند. البته هنوز مدت زيادي از رفتنش به كويت نگذشته بود كه دوباره به ميهن برگشت.

    بازگشت او به وطن همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي بود. آن شور و نشاط‌هاي اوايل انقلاب، و آن بحث‌هاي ايدئولوژيكي كه براي در بين همه‌ي مردم مطرح بود، همه و همه در نظر او تازگي داشت و برايش جالب بود.

    وي فعاليت‌هاي انقلابي خود را پيش از انقلاب با پخش اعلاميه و عكس‌هاي حضرت امام (ره) آغاز كرد و در تمام مراسم‌هاي مذهبي از جمله مراسم عزاداري مربوط به شهادت امام علي (ع) و امام حسين (ع)  شركت فعال داشت و هميشه دوستان و نزديكان خود را به مبارزه عليه متجاوزگران رژيم تشويق مي‌نمود.

    امير پس از بازگشت از كويت، در شركت « ايران ثابتا» و «تسا» به عنوان لوله‌كش مشغول به كار شد و در كنار آن به فعاليت‌هاي انقلابي‌اش نيز ادامه داد.

    هر چه در مورد اخلاق نيكو و پسنديده‌ي او بگوييم باز هم كم گفته‌ايم! يكي از خصوصيات اخلاقي بارز وي، داشتن سعه‌ي صدر و حوصله‌ي فراوان براي شنيدن سخنان و سؤالات مردم بود. او آنچنان به سؤالات دوستان و آشنايان پاسخ مي‌داد كه تمام ابهامات را به راحتي رفع مي‌كرد. شيوايي سخن و در عين حال تكيه بر منطق در جواب دادن به سؤالات ديگران، از ويژگي‌هاي اخلاقي ايشان محسوب مي‌شد و همه به خاطر اين ويژگي اخلاقي، وي را مي‌ستودند.

    امير، اعتقادي راسخ به رهبر عظيم‌الشأن انقلاب داشت و علاوه بر آن هميشه سعي مي‌كرد در دفاع از حريم انقلاب اسلامي و مرزهاي ميهن كوشا باشد.

    پس از شروع جنگ ايران و عراق، فعاليت‌هاي او در ابعاد ديگري آغاز شد. وي تمام سعي و تلاش خود را نمود تا جوانان روستا را با اهداف بلندي كه انقلاب در پي آن بود آشنا كند و آنها را متوجه خطري كه ايران و اسلام را تهديد مي‌كرد، نمايد.

    امير جزء اولين افرادي بود كه در بسيج روستا ثبت‌نام كرد و بلافاصله عازم جبهه‌هاي نبرد گرديد. وي در جبهه هم با دلاوري‌ها و جانفشاني‌هاي بسياري كه از خود نشان داد، مورد توجه و تحسين دوستان همرزمش قرار گرفت و همه با ديده‌ي احترام به او مي‌نگريستند. وي حتي زماني كه به مرخصي مي‌آمد نيز دست از فعاليت‌هايش بر نمي‌داشت و سعي مي‌كرد جوان‌ترها را ازتوطئه‌هاي دشمن آگاه سازد.

    او آنها را نصيحت مي كرد و مي‌گفت: «انسان روزي به دنيا مي‌آيد، چند صباحي در اين جهان فاني زندگي مي‌كند، و سرانجام چه بخواهد چه نخواهد، از اين دنيا مي‌رود. پس چه بهتر كه در راه اسلام و دفاع از ميهن، جان خود را فدا كند و نه تنها سعادت اين دنيا بلكه سعادت آخرت را نيز از آن خود كند!»

    او بالاخره به به آرزويش رسيد و در تاريخ 1/12/1360 در «تنگه‌ي چزابه» شربت شيرين شهادت را نوشيد و به ملكوت اعلي پيوست. به اميد اينكه ديگر جوانان وطن راهش را ادامه دهند. راهش جاويد باد! ادامه مطلب
    سلام بر مهدي صاحب الزمان (عج)، سلام بر خميني، روح خدا و سلام بر پدر و مادر عزيزم!

    ابتدا بگويم كه از خانواده‌ام شرمنده‌ام كه نتوانستم محبت‌هايشان را جبران كنم. پدرِ بزرگوارم! اميدوارم از اين كه راه شهادت را انتخاب كرده‌ام، بر خود بباليد؛ چون فرزندتان در راه حفظ ارزش‌هاي اسلامي جان خود را فدا كرده است.

    شما فكر كنيد همچون ابراهيم (ع) كه فرزندش اسماعيل را به قربانگاه برد، فرزندتان را در راه خدا هديه كرده‌ايد. و شما مادر عزيزم! انتظار دارم كه شيرتان را حلالم كنيد و از خواهرم بخواهيد كه همچون زينب (س) كه راه برادرش حسين (ع) را ادامه داد، راه مرا كه همانا راه خدا و پيغمبر است، ادامه دهد.

    همچنين از شما مي‌خواهم كه در پيشبرد اهداف اسلامي، استوار و ثابت‌قدم بوده و همواره الگوي ديگران باشيد و با گام‌هاي استوار، اين نهضت حسيني را به مقصد نزديك‌تر كنيد تا زمان انقلاب مهدي (عج) فرا برسد.

    شما اي برادرانم! با اينكه من برادر بزرگتان هستم، اميدوارم مرا به خاطر بدي‌هايم ببخشيد! از اينكه نتوانستم زياد در كنارتان بمانم از من دلخور نباشيد.

    در آخر وصيت مي‌كنم كه اگر به شهادت رسيدم، مرا در امامزاده جعفر روستاي قلعه‌سوخته به خاك بسپاريد.

    خداحافظ شما

    برخيز كه آهنگ سفر بايد كرد

    چون موج ز بحر خون گذر بايد كرد ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    راوي: مادر شهيد

    امير از همان دوران كودكي علاقه‌ي شديدي به حضرت امام حسين (ع) داشت و هر سال در مراسم عزاداري اباعبدالله (ع) خدمت مي‌كرد. او در شب‌هاي عزيز ماه محرم و صفر تا صبح در مسجد و حسينيه‌ي روستاي كره‌بند به فعاليت مي‌پرداخت و صبح تا شب نيز بدون هيچ‌گونه احساس خستگي، مشغول عزاداري و سينه‌زني و زنجيرزني بود.

    در دوران پيروزي انقلاب اسلامي اغلب اوقات با بچه‌هاي روستا دور هم جمع مي‌شدند و درباره‌ي كارهايي كه مي‌خواستند انجام دهند، با هم گفتگو مي‌كردند.

    با وجود اينكه « كره‌بند» روستاي دور افتاده‌اي بود، بخاطر وجود جواناني فعال در روستا، اخبار مهم كشور به سرعت به وسيله‌ي آنان به گوش مردم روستا مي‌رسيد و ما از اين لحاظ مشكلي نداشتيم.

    يادم مي‌آيد كه از روي اعلاميه‌ها رونويسي مي‌كرد و هر گاه به او مي‌گفتم: «پسرم! بهتر نيست كمي استراحت كني؟ فردا را كه از تو نگرفته‌اند!» در جوابم مي‌گفت: «الان كه وقت استراحت كردن نيست. فردا هم جاي خود دارد. ما اين قدر كار داريم كه فرصتي براي خوابيدن نداشته باشيم. در ضمن، مادر! يادت باشد ارزش كارهايي كه ما انجام مي‌دهيم خيلي بيشتر از آن چيزي است كه شما فكر مي‌كني!»

    وقتي مي‌خواست تحصيلاتش را نيمه تمام رها كند، من و پدرش خيلي اصرار كرديم كه به تحصيلاتش ادامه دهد، ولي او با وجود اين كه درس و مدرسه را خيلي دوست داشت ترك تحصيل كرد و مشغول خدمت به ميهن و مردم كشورش شد. او هميشه مي‌گفت: «فرا گرفتن درس ايثار و فداكاري، از فرا گرفتن هر درسي مهم‌تر است و چه بهتر كه ما در كنار اينها درس جوانمردي و مروت را هم ياد بگيريم!»

    او از ما مي‌خواست كه در پيمودن راهي كه انتخاب كرده ياري‌اش كنيم؛ چون معتقد بود كه فقط در اين راه است كه عاقبت به خير مي‌شود و براستي كه راهش را درست انتخاب كرده بود. ما وقتي اين همه شور و اشتياق را در او ديديم، وي را در طي نمودن راه و رسيدن به هدفش آزاد گذاشتيم.

    امير پس از شروع جنگ تحميلي كه در 31 شهريور ماه سال 1358 اتفاق افتاد، به فعاليت‌هاي خود در جهت حفظ نظام اسلام و پاسداري از مرزهاي وطن ادامه داد و در زمره‌ي اولين كساني بود كه به جبهه رفت. وي نه تنها در جبهه، بلكه زماني كه به مرخصي نيز مي‌آمد يك لحظه آرام و قرار نداشت و تمام وقت خود را در جبهه، صرف مبارزه با دشمن جنايتكار و در پشت جبهه صرف فعاليتهاي انفلابي مي‌كرد.

    هنگامي‌كه امير در مرخصي به سر مي‌برد، هر چه به او مي‌گفتيم كه حداقل يك روز از دوران مرخصي‌ات را در خانه بمان، قبول نمي‌كرد و مي‌گفت: «وقتي اسلام و مملكت اسلامي ما در خطر است و همه‌ي برادران هم‌وطن من در حال مبارزه با دشمن تجاوزگر هستند، من چگونه مي‌توانم در خانه، حتي براي لحظه‌اي بنشينم و خم به ابرو نياورم.

    او هميشه براي ما جواب‌هاي قانع كننده‌اي در آستين داشت و براي هر حرفي، دليلي محكم ارائه مي‌كرد. سخنانش آن قدر جذاب و دلنشين بود كه شنونده ترجيح مي‌داد بدون اين كه كوچكترين كلامي بر زبان جاري كند، به سخنان او گوش جان بسپارد.

    هنگامي‌كه به جبهه مي‌رفت، تا مدت‌ها از او بي‌خبر مي‌مانديم؛ چون ديگر فرصتي براي نامه نوشتن و يا تماس گرفتن با ما را نداشت!

    يك بار وقتي پس از ماهها جنگيدن در جبهه‌هاي نور، به خانه برگشت، هيچ‌كس ابتدا او را نشناخت. آخر چهره‌اش به شدت آفتاب‌سوخته شده و محاسنش به قدري بلند بود كه نصف بيشتر صورتش را پوشانده بود. وقتي علتِ بلند گذاشتن محاسنش را از او پرسيدم، در جوابم گفت: «من محاسنم را نذر امام حسين (ع) كرده‌ام و با خداي خود عهد بسته‌ام كه اگر شهادت را نصيبم كند، با خون خود محاسنم را حنا بگذارم!» من حرفش را بريدم و گفتم: «اين چه حرفي است كه مي‌زني؟ ان‌شاءالله اين دفعه هم به جبهه مي‌روي و دوباره صحيح و سالم بر مي‌گردي!»

    من آن روز فراموش كرده بودم كه فرزندانمان امانت‌هايي هستند كه خداوند به ما سپرده و هرگاه صلاح بداند اين امانت‌ها را از ما پس مي‌گيرد.

    امير رفت و من ديگر او را نديدم. وقتي خبر شهادتش را شنيدم اصلاً باور نمي‌كردم كه خداي متعال به اين زودي به خواسته‌ي او جامه‌ي عمل پوشانده باشد. دوستانش مي‌گفتند هنگامي كه تركش خمپاره به قلب امير اصابت كرده بود، او از محل جراحت، خون بر مي‌داشت و به محاسنش مي‌كشيد و با تمام توان فرياد مي‌زد: «ديديد عاقبت نذرم را ادا كردم ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار بوشهر
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید