مشخصات شهید

شهید اكبر خوشابی

741
نام اكبر
نام خانوادگی خوشابي
نام پدر غلام
تاربخ تولد 1348/01/01
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1366/01/20
محل شهادت شلمچه
مسئولیت روحاني
نوع عضویت روحاني
شغل روحاني
تحصیلات -
مدفن دهقايد
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • قال رسول الله(ص):«هيچ قطره اي پيش خداوند محبوب تر از قطره خوني كه در راه خدا ريخته مي شود نيست.»

    بار ديگر گلي از گلزار مكتب عشق و شوريده سري از دل باختگان راه حسين(ع) پرپر شد و پروانه صفت در راه جانان جان باخت.جواني پاكباز و طلبه اي عارف كه جز سوداي شهادت و عشق به معبود هواي ديگري در سر نداشت.پيكر پاكش به زيور شهادت آراسته شد و به جمع شهداء پيوست.خوشابي چه خوش شربت شهادت نوشيد و چه نيكو دريافت آن چه را طلب مي كرد.

    شهيد اكبر خوشابي فرزند غلام حسين در فروردين ماه سال1348 در روستاي دهقايد از توابع دشتستان چشم به جهان گشود و در خانواده اي بسيار مهربان و مذهبي،متدين و محروم و فقير پرورش يافت.تحصيلات ابتدايي را در دبستان شهيد بهشتي و دوران راهنمايي را در مدرسه ادب با وجود فقر و محروميت خانواده گذرانيد و در سال1360 به جهت عشق وافري كه نسبت به تحصيل علوم ديني و ترويج احكام اسلام داشت.ابتدا به حوزه علميه اصفهان و سپس به حوزه علميه قم رهسپار گرديد و به تحصيل علوم ديني مشغول شد. شهيد خوشابي با آغاز انقلاب اسلامي با عشق وافري كه به اسلام و امام(ره) داشت در تمامي راهپيمايي ها و تظاهرات شركت فعال داشت و با خواندن قرآن و دعا و با آهنگي موزون و نوايي دلنشين،همه را مجذوب خود مي نمود.وي از آن جا كه دفاع از انقلاب و ميهن اسلامي و پاسداري از دست آوردهاي انقلاب اسلامي را وظيفه و تكليف خود مي دانست. همگام با ديگر همرزمانش در پايگاه مقاومت شركت چشم گيري داشت.و در آرزوي رفتن به جبهه لحظه شماري مي كرد.تا سرانجام در سال1363 به جنوب اعزام شد و مدت شش ماه با بعثيون كافر در نبرد بود و پس از باز گشت،مجدداً به سنگر حوزه علميه رفت و بار ديگر در تاربخ1/11/64 به جبهه جنوب اعزام شد و در عمليات كربلاي4 شركت نمود و از ناحيه كتف و شانه زخمي شد و به بيمارستان شهيد دكتر فقيهي شيراز منتقل گرديد.و پس از ترخيص از بيمارستان با اين كه استراحت يك ماهه در خانه داشت اما شوق رفتن به جبهه سبب شد كه برگه استراحت را پاره كند و دگر بار به جبهه نبرد بشتابد.وي در عمليات پيروزمندانه كربلاي5 شركت نمود. بعد از حضور متوالي در ميادين نبرد،سرانجام با شركت در عمليات كربلاي8 در تاريخ21/1/66 به آرزوي ديرينه خود رسيد. و با همرزم خويش سيد مسعود ساجدي به شهادت رسيد .

    اكبرجان چه زيبا بود عروج عاشقانه ات در ميلاد معشوق و مولايت مهدي(عج).

      ادامه مطلب
    «ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياءٌ عند ربهم يرزقون»

    سلام و درود بر منجي عالم بشريت عادل بر عالم شاهد،بر زمان ناظر،بر مكان قادر امام مهدي(عج)روحي و ارواح العالمين له الفداء و نايب بزرگوارش آن كسي كه بعد از قروني چند قيام نمود و تمام عالم را به يك ديد متوجه ساخت.و آن ديد خدا جويانه بود،به نحوي كه از چهار سوي جهان با دوربين هاي بسيار قوي نظاره گر اين انقلابند تا ببينند كه او چيست. سلام و درود بر او باد.و درود بي پايان بر لبيك گويان حسيني كه اينان زنده كننده كربلايند و پيروزي آفرين جبهه ها.يا ايها المسلمون اوصيكم بتقوي الله.امير المومنين مولايمان،مي فرمايد:«تقوي پيشه كنيد و معصيت خدا نكنيد و اين را بدانيد كه به غير از اين هيچ به درد شما نمي خورد و نخواهد خورد.»پس چه خوب است كه اكنون خود را نجات دهيم.آه،آه از اين دنياي فاني و بي ارزش كه همواره انسان را به خود مي خواند تا به سرحد نيستي سوق دهد.آه و صد آه بر آن كساني كه به دنبال دنيا مي روند و هيچ واهمه اي به خود راه نمي دهند.اي آزادگان دنيا  بياييد آن چه را كه فطرت ما مي خواهد همان را بگيريم تا نجات پيدا كنيم آن فطرتي را مي گويم كه هنگام غرق شدن در دريا به خدا نظر دارد و انتظار او را مي كشد كه نجات هم در اوست.اگر بخواهيد نجات يابيد و دنيا شما را نگيرد به سه چيز اعتماد نكنيد و سفت و سخت افسار آن ها را بفشاريد:«1-گوش 2- چشم 3- زبان»كه جوارح ديگر به دنبال اين سه چيز حركت مي كنند.كه كار زبان«غيبت كردن،دروغ گفتن،تهمت زدن،افترا و غيره مي باشد»گوش هم كه مي شنود و چشم هم كه به حرام مي افتد.اي آناني كه مي خواهيد نامتان چنان كه سعدي گفته است زنده بماند پشت پا به دنيا بزنيد،كار دنيا جز خوردن و خوابيدن چيز ديگري نيست و اين كار حيوانات غير ناطق است،و ما كه داراي قوه درك خدادادي و قوه تفكر هستيم پس به خود آئيم.شما با قدرت تفكرتان در لا اله الا الله فكر كنيد در خودِ لفظ الله فكر كنيد.هميشه به اين فكر باشيد نگاهي كه مي كنيد،غذايي كه مي خوريد،حرفي كه مي زنيد.خلاصه به لحظات مرگ توجه داشته باشيد.تنها آخرت را در نظر داشته باشيد.به هر چه گفته مي شود عمل كنيد نه به حرف.

    شما اي برادران سپاهي،بسيجي و ارتشي خوب از انقلابتان محافظت كنيد.اي مردم اين انقلاب را كه به قيمت خون هزاران شهيد به دست آمده نگهداريد و از آن محافظت كنيد. شما چگونه از قلب خود محافظت مي كنيد و او(امام) را برتر از قلب خود بدانيد.جهان بايد به دست اين حكومت الهي(جمهوري اسلامي)اداره شود.

    ان شاءالله

    تاريخ وصيت 24/12/64  اكبر خوشابي

      ادامه مطلب
    شرح زندگي شهيد از زبان خانواده:

    از سنين كودكي علاقه بسياري به مسجد و فعاليت در بسيج داشته و در مراسم و نماز جمعه و جماعت شركت فعال داشته تا آن جا كه در چندين مسابقات قرآني شركت كرده و مقام هايي نيز كسب كرده بود.كلاس هاي قرآني نيز تشكيل داده بود.ايشان از بدو انقلاب اسلامي كاملاً طرفداري از امام خميني و روحانيت متعهد اسلام داشت و اگر كسي از روحانيون بدگويي مي كرد با تمام قدرت جلوي آن ها ايستادگي مي كرد.

     

    رفتار و اخلاق شهيد:

    شهيد اكبر خوشابي طلبه اي پر شور و دوستدار علم و عاشق شهادت بود.با تبسمي كه هميشه زينت بخش لبانش بود،گويي به آن چه دنيا و زندگي مادي نامش نهاده اند به ديده تمسخر مي نگريست.جواني بود كه در عين تواضع لحظه اي در قفس زندگي مادي بند نمي شد.ديانت،ايمان و تقوايش الگوي دوستان و همسالان بود.عشق به قرآن و اهل بيت(ع) از همان لحظه اي كه متولد شد در خونش مي دويد و در آن جا كه تصميم به تحصيل علوم ديني گرفت خواست تا با عشق الهي،درون را با انديشه ايماني و اسلامي توأم سازد.دوستان بر حجب و حياء متانتش گواهند و از اين رو است،دامان پرمهر خانواده را با آن امن و آرامش رها كرده و جهت كسب علوم و دانش راهي حوزه علميه شد.قناعت و صبر در برابر فقر آميزه جانش بود.شهيدي كه با تمام وجود درس قرآن را در گوش طالبان آن نجوا مي كرد و خود نيز قرآن را با لحن و صوتي دلنشين تلاوت مي نمود.شهيد اكبر خوشابي طلبه ي عارفِ متقي،جواني محبوب و متين و آرام بود و در تمام دوران حياتش كسي از وي آزرده خاطر نگرديد.و با اين صفات نيكويش همه را مجذوب خود كرده بود.

     

     

     

     

     

      ادامه مطلب
    «خاطره اي از شهيد»

    از زبان همكلاسي شهيد:

    سال چهارم دبستان بوديم تازه انقلاب شده بود به كلاس كه مي رفتيم غالباً دوگانگي رفتار معلمين،در رفتار و گاه در گفتارشان در مورد انقلاب نمايان بود ما در عين حالي كه سن كمي داشتيم از انقلاب و رسيدن مردم به آرزوي ديرينه شان آگاه بوديم.يك روز وقتي من و شهيد خوشابي به حرف هاي معلم گوش مي داديم متوجه شديم كه وي دلخوشي از اوضاع انقلاب و ورود امام(ره) به ميهن ندارد.او كه وابستگي خود را به ضديت با نهضت امام خميني(ره) آشكار كرده بود. وي اقدام به چسپاندن تعدادي عكس با پيام هاي ضد اسلام و انقلاب و هم آرم بعضي از گروهك هاي ضد انقلاب در كلاس كرد و مقداري درآن خصوص سخن راند.من از نگاه شهيد خوشابي با تمام معصوميتش،كينه و خشمي را نسبت به آن معلم مي ديدم و نهايتاً او كه در خانواده درس دل بستگي به امام(ره)را آموخته بود و علاقه شديد قلبي به او را در خون خود ريخته بود به عكس العمل واداشت. رو به من كرد و به من فهماند كه بايد آخرين نفري باشيم كه بايد از كلاس خارج شويم. من به بهانه كتاب و شهيد نيز به بهانه اي ديگر مانديم،تا همه از كلاس خارج شدند.پس با هماهنگي وارد عمل شديم و با تمامي ترسي كه از مدير مدرسه با ابروهاي گره خورده او داشتيم همه عكس ها و آرم هاي چسپانده شده به ديوار را پاره كرديم و درلابه لاي نيمكت هاي كلاس ريختيم.خوب به ياد دارم يكي از تصاويري كه بسيار مورد علاقه معلم بود با دست خود شهيد مچاله شده و در سطل زباله انداخته شد.فرداي آن روز معلم با عصبانيت و مدير از آن عصباني تر وارد كلاس شدند و از آن جا كه رد پاي ما روي نيمكت ها مانده بود ترس تمام وجود ما را فرا گرفته بود اما شهيد همچنان آرام با آن سن كم من را تنها با نگاهي آرام كرد آرام در گوشم گفت نترس خدا با ماست.

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار دهقايد
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید