مشخصات شهید

شهید اسماعیل رستمی

22
نام اسماعيل
نام خانوادگی رستمي
نام پدر علي
تاربخ تولد 1309/01/01
محل تولد بوشهر - تنگستان
تاریخ شهادت 1361/01/02
محل شهادت شوش
مسئولیت رزمنده
نوع عضویت بسيج
شغل -
تحصیلات دوره ابتدايي
مدفن رستمي
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • مصاحبه
  • خاطرات
  • در پنجاه و دو سال پيش (1309) كودكي در روستاي رستمي متولّد شد كه پدرش زاير علي نام او را اسماعيل گذاشت تولد اسماعيل در يك روستاي دور افتاده مانند تولد هزاران كودك ديگر تلقي مي شد و در آن زمان كسي نمي دانست كه اين نوزاد خردسال در آينده چه حوادث و سر گذشت پر نشيب و فرازي در پيش رو خواهد داشت ولي حوادث و مسائلي كه بعدها براي اين كودك و اين جوان و اين شير پير در عرصه روزگار پيش آمد نشان داد كه اين شير مرد با اينكه در محيطي كه از كمي امكانات و محروميتها رنج مي برد چنان استعدادش در تاريكي درخشيد كه شهرتش زبانزد عام و خاص گرديد . مسلماً اگر حاج اسماعيل در محيطي پيش رفته تر از اين قرار مي گرفت و استعدادش درست بكار گرفته مي شد انتظاري بس بيشتر اميد مي رفت ولي باز امروزه كمتر كسي است كه وي را نشناسد و خدماتش را تقديس نكند حاج اسماعيل در سن هفت سالگي در دنياي پر تلاطم آن روز پدر خود را از دست مي دهد و تحت سرپرستي برادرش قرار مي گيرد در همان اوان با اينكه نوجواني بيش نبود با امنيّه هاي رضا خان قلدر مخالفت مي ورزيد و گاه بي گاه در مقابل زور و ظلمشان ايستادگي مي كرد او در اين زمان پي به بيداري مردم مي برد و متوجه مي شود كه ثمره همه بدبختيها نتيجه بي سوادي و جهل مردم است لذا بفكر مي افتد كه خودش از اين نعمت برخوردار شود ولي در آن ايام مدرسه يا مكتب خانه اي نبود كه بتواند در آن به كسب و علم و دانش بپردازد . قرآن را بدون اينكه به مكتب خانه اي برود فرا گرفت بعلت هوش فوق العاده و سرشاري كه داشت از اين به بعد بود كه    مسئله آموز صد مدرس شد . حاج اسماعيل در سن بيست سالگي ازدواج مي كند و ده سال بعد از اين پيوند بخاطر جو ظلم و خفقان رژيم شاهنشاهي همچنين قحطي و گرسنگي كه در منطقه سايه افكنده بود به كويت مهاجرت و در كنار خانواده خود به مدت چهار سال در آنجا زندگي مي كند در كويت با اينكه زندگي مادي خوبي در پيش رو داشت اما روح بلند و ذهن كنجكاو وي بس وسيع تر و فراختر از زندگي منجلاب وار مادي بود كه بتواند به اين قانع باشد او با بقيه اعضاي خانواده به ايران عزيز بر مي گردد تا با كولباري از توشه علم و تجربه به ياري مردم منطقه برخيزد او ديگر نه اينكه قرآن را بخوبي مي دانست بلكه زبان عربي را براحتي تلفظ ميكرد و براحتي به ترجمه و تفسير قرآن مي پرداخت و براي ارتباط با تمدنها و مشاغل ديگر كشورها زبان هندي را هم فرا گرفت تا بتواند به سهولت با بقيه ملل در ارتباط مستقيم  باشد . حاج اسماعيل پس از مراجعت از كويت هر جا جواني كه انقلابي ميديد شيفته اش مي شد و تا مي توانست با وي مصاحبت و معاشرت مي كرد و بسيار افراد منطقه رشادتها و شجاعتهاي وي را بياد دارند در ايام خفقان رژيم شاهنشاهي در مجالس علني افشاگري ميكرد و بارها عكس شاه ملعون را بزير كشيد تهمتهاي بسياري را كه افراد خائفِ خائن براي وي تراشيدند . يكي از خصوصيات حاج اسماعيل مبارزه پيگيري با فرهنگ غربي و مصرف زدگي داشت در اوايل پيروزي انقلاب فعاليتهاي وي بشدت اوج گرفت و نقطه مهم عليه رژيم شاه در منطقه بود و شب و روز خود را وقف اين كار كرد . بعد از پيروزي انقلاب براي اينكه تمام اوقاتش در خدمت اسلام قرار گيرد به لباس مقدس پاسداري در آمد و همراه ديگر جوانان به فعاليّت پرداخت تمام جوانانيكه با او و در كنار او بوده اند هيچگاه او را پير نيافتند . هميشه تمام مردم و دوستان را دعوت به خدمت به اسلام مينمود و مثال بارز آن پس از شهادت فرزندش حسين بود كه پس از بوسه زدن به چهره معصوم حسين خداي را شكر كرد و دعاي شهادت را ادا كرد و با او پيمان بست اسلحه اش را به زمين نگذارد او بلافاصله بعد از شهادت حسين ، به جبهه شتافت و در اولين روز از سال جديد به درجه رفيع شهادت رسيد و در بهشت شهدا محمد عامري در كنار فرزند دلبندش بخاك سپرده شد . ادامه مطلب
    خداي را شكر كه اين نعمت را براي ما كرامت فرمود و وجود شخصيتي بي نظير همچون امام خميني بين ملت ما ظاهر فرمود اين بزرگترين عنايتي بود كه خداوند عالم به ما كرامت فرموده است و الاما اكثراً اشخاصي را به چشم ايمان داشتن به حساب مي آورديم و در نمازهاي خود طلب سلامتي آنها را از خدا ميكرديم كه خود مورد عذاب خدا و ملائكه بودند و در دلهايمان از حركت وجودشان بي اطلاع بوديم كه باز هم بزرگترين ضرري بود كه متوجه ما گشته بود حالا كه در اين مقام مقدس يعني جبهه آمده ام هيچگونه آرزويي ندارم بجز اين كه آرزو داشتم به خدمت امام برسم و به واسطه قصور در خدمت جرئت آنرا به خود نميدادم و خود را شايسته اتلاف وقت ايشان نميديدم باز هم آرزو داشتم دست آيت الله خلخالي را بجاي دست علي ببوسم زيرا اگر اين بزرگمرد علي وار نصيري ها و هويدا را اعدام نمي كرد شايد انقلاب ما خيلي لنگ تر پيش مي رفت و در جائي كه با پتك آن قبر ناپاك رضا قلدر را منهدم مي نمود كه آن باعث تسكين قلبهاي داغداري شد زيرا همان زمانيكه از بهترين فرزندان ما كه مايه افتخاري براي ما و مملكت ما بود بدست دژخيمان كشته و شكنجه ميشدند و اربابانشان فوج فوج مي آمدند اين بر باد دهنده ايران و اسلام را به نام بنيانگذار ايران نوين ياد ميكردند و آنرا گلباران ميكردند خدا ميداند چه داغهائي از اين گفته هاي شيطان صفتان در دل دارند و به اشخاصي كه به اين بزرگمرد دسترسي دارند وصيت مي كنم بجاي من دست اين بزرگمرد راببوسند و به خود آقا خلخالي خواهش ميكنم كه يكسري به بوشهر و حومه آن بزند و در امورات قضائي و نهادهاي انقلابي بررسي كامل بجا بياورد زيرا تا آنجائي كه بنده ديده ام برداشتم اين بود كه آقايان انتظار دارند كه رجال برجسته ما هر چه بدست اربابانشان ترور شوند و هر چند بوسيله آنها منزوي و از صحنه خارج نمايند .

    و به فرزندانم وصيت مي كنم كه با همديگر هماهنگي داشته باشند و دو منزل در محمدعامري دارم يكي براي فرزندانم علي و محمد و مجيد باشد كه فعلاً هم خود آنها در آن نشسته اند و منزل ديگرم براي ابراهيم و عبدالله و عبدالرسول و روح الله و مريم باشد . و همسرم مادر ابراهيم از او ميخواهم تا ماداميكه مايلند در خانه نزد فرزندانشان باشند و آبروي بنده را حفظ كند و هر آني كه خواستند شوهري اختيار كنند بعداز اتمام عده شرعي مجاز مي باشند و مقداري هم بدهكار ميباشم كه مقدار پولي در بانك صادرات دلوار دارم و مقداري هم از حسين حاجي نژاد ساكن محمدعامري طلب دارم بگيريد و بدهكاريهايم را بدهيد و چونكه اين بدهكاري در كويت ميباشد يك سيد ابوالحسن ـ هاشمي و ديگري حاجي غلام اهل بردخون ساكن فعلي كويت و ديگري حسين غلام احمدي ميباشد البته مقداري از آن رد نموده ام چونكه ارز پايين آمده با تفاوت دينار بنده بدهكار ميباشم و اگر كامل نشد منزل پاييني كه متعلق به ابراهيم است بفروشيد و يك منزل كوچكتري براي خود تهيه نموده و بقيه به طلبكارها بدهيد . ادامه مطلب
     

    1ـ چه كسي نام او را انتخاب كرد و انگيزه او از اين انتخاب چه بود ؟ پدرش ، چون نام پيامبر بود

    2ـ به چه كسي يا چه كساني علاقه داشت ؟ به تمام اعضاء خانواده

    3ـ آيا در دوره ابتدايي مردود و يا ترك تحصيل نموده و علت آن چه بوده است ؟ مدرسه نرفته بود ولي سواد قرآني داشت و از اين طريق خيلي با سواد بود تا جائيكه به سران مملكتي نامه مي نوشت .

    4ـ مدارك و پرونده شهيد در كجا و نزد چه كسي است ؟ بنياد شهيد

    5ـ اوقات فراغت خود را بيشتر در چه زمينه هاي مي گذراند ؟ (ورزش ، سينما ، مسجد ،                 مطالعه ، و … )

    مطالعه و خواندن ادعيه و قرآن و به كشاورزي علاقه خاصي داشت و به ترويج گل و گياه مي پرداخت.

    6ـ روحيه اجتماعي او را توصيف كنيد ؟ انساني جدي و محكم بود و خيلي با حوصله و صبور بود ولي در رابطه با اخلاق هاي غير اسلامي و انساني حساسيت خاصي داشت .

    7ـ ميزان علاقه و ديدگاه شهيد نسبت به امام خميني و ولايت فقيه را بيان كنيد ؟ علاقه خاصي داشت و تا جائيكه قبل از انقلاب عكس امام در خانه ي خود مي زد و هيچ حراسي از دولتيان نداشت .

    8 ـ در خصوص ارادت و معرفت و محبت شهيد به اهل بيت و توسل وي به ائمه اطهار توضيح دهيد ؟ ارادت خاصي به اهل بيت داشت و در مراسم حسين و دعاهاي كميل و توسل شركت فعالانه داشت

    9ـ هر گونه خواب و الهامات اطرافيان و يا دوستانه در ارتباط با شهيد را توضيح دهيد ؟ دختر شهيد گلناز رستمي تعريف مي كند كه شب جمعه اي بود و پسرم مريض بود و دلهره اي خاص داشتم و خيلي از اين قضيه مي ترسيدم و همان شب پدرم در خوابم آمد و خبر سلامتي پسرم را به من داد  ومن صبح كه از خواب بلند شدم پسرم بهبود كامل يافته بود .

    10ـ اولين بار در چه سني به جبهه رفت ؟ در سال 1359 در حاليكه 55 سال داشت

    11ـ عامل تشويق و تحرك اصلي اعزام به جبهه او چه بوده است ؟ دفاع از وطن و حمايت از ولايت فقيه و بعد از شهادت فرزندش تحول عظيمي دروي رخ داد .

    12ـ آيا در جبهه يا انقلاب مجروح هم شد ؟ در چه بيمارستاني بستري بود ؟ خير در همان عمليات نخست شهيد شد

    13ـ آخرين مرتبه اي كه به جبهه مي رفت چه حالات روحي داشت و چگونگي وداع او را بيان كنيد ؟ با روحيه بالا و عرفاني در حاليكه از شهادت فرزندش خيلي غمگين بود ولي با همين غمگيني وقتي بر سر جسد فرزندش قرار گرفت دست به دعا و شكر برد .

    14ـ چگونه و توسط چه كسي از شهادت فرزندتان با خبر شديد ؟ بوسيله برادران سپاهي باخبر شديم

    15ـ آيا شهيد تشييع جنازه شده است ؟ تاريخ و محل دفن و نام گلزار او را بيان كنيد ؟ بله ، 15/1/1360 در گلزار شهداي محمدعامري

    16ـ از اينكه خانواده معظم شهيد هستيد چه احساسي داريد ؟ احساس خرسندي داريم

    17ـ شما به عنوان پدر يا مادر شهيد چه پيامي ، سخني با مردم و مسئولين داريد ؟ حامي مستعضفان و خون شهيدان باشند و بدانند كه چرا خون شهيدان وجوانان به اين راه رفته اند فضاي سياسي بازي در جامعه حاكم كنند و نگذارند خون شهيدان هدر رود .

    فضايل اخلاقي

    شهيد از مردان مرد ميدان زندگي و تجربه بود علاقه ي وي به انسانيت و درست زيستن ، يك نوع ابهت و شكوه خاصي در چهره ي وي نمايان كرده بود كه باعث به اوج رسيدن شخصيت وي مي شد جدي بودن و صريح گويي در كلام و عمل همه را مبهوت خود كرده بود و با وجود كبر سن و سال ، شجاعت و بي باكي خاصي دروي نهفته بود . به اين دليل هميشه محفل انس با قرآن در خانواده ي وي داير بود دختر وي            مي گويد : پدرم تبحر خاصي در انسان شناسي داشت و با اندكي مصاحبت و هم نشيني با شخص خاصي ،  مي توانست  شخصيت و بعضي از ويژگي هاي شخص وي را حدس بزند . شهيد رابطه تنگاتنگي با علما و بزرگان دين داشت  به هم نامه نگاري مي كردند . از همان اوايل انقلاب ملبس به لباس مقدس سپاه شدند و مبارزه ي جدي خود عليه مخالفان انقلاب شروع كرد و چيزي كه از شهيد مشهود است صبر و برد باري و حوصله وي در برابر مشكلات و گرفتاري ها بود تا آنجا كه وقتي روي جسد بي جان فرزند خود قرار مي گيرد . با شهامت كامل ندا سر مي دهد كه خدايا اين قرباني را از من بپذير و خود چندي بعد از اين ماجرا ، قرباني راه حق مي شود و معصومانه و قهرمانانه در حاليكه آيه السابقون السابقون مي خواند ، جان عزيز خود را در برابر يگانه عزيز دهر و جهان فدا مي كند . ادامه مطلب
    يادم مي آيد وقتي پاي فيلم شكست حصر آبادان نشسته بوديم و چهل روز از شهادت حسين رستمي گذشته بود حاج اسماعيل رستمي به من گفت كه فلاني برويم خانه و كيف و وسايل شخصي ام را آماده كنيم وقتي به خانه رسيديم من گفتم ، حداقل بگذار صبح وسايل را آماده كنيم مگر قصد مسافر به جاي خاصي داري  گفت: ديشب خوابي ديده ام كه بايد به آن عمل كنم ، خواب ديده ام كه مسافرت هستم و بايد خيلي زود راهي سفر شوم بالاخره همان شب وسايل را بست و فرداي همان روز عازم جبهه شد ، چون به زبان عربي مسلط بود ، از او درخواست كردند كه مسئول بازجويي از اسيران عراقي شود ولي وي نپذيرفت و زير بار اين مسوليت نرفت و گفت كه من براي هدف خاصي آمده ام و اين كار من نيست به هر ترتيب به خط مقدم اعزام شد و در حين عمليات آيه ي السابقون السابقون مي خواند و به آرزوي ديرينه خود رسيد . [1]

    +++++

    يادم مي آيد روزي به پدرم گفتم كه من هم خيلي دوست دارم مانند زن هاي ديگر به جهادسازندگي بروم ومثل مردم ديگر در اين امر سهمي داشته باشم او دست من را گرفت در حاليكه خيلي بچه بودم و به باغچه حياطمان برد و گفت اگر مي خواهي در جهاد سازندگي فعاليت كني اين باغچه را آب بده تا باعث سر سبزي گياهان و گلها شود و همانروز با دست هاي نازنينش گل ياس در باغچه كاشت كه تا امروز هم از آن ياس گل هاي خوشبو شكفته مي شود و عطر آن روزها را به يادمان مي آورد .[2]

    خاطره نويس : محمدنامي                                  خاطره نويس : گلناز رستمي ( فرزند شهيد )



      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار رستمي
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید