مشخصات شهید

شهید اسماعیل درودگاهی

214
نام اسماعیل
نام خانوادگی درودگاهی
نام پدر محمد
تاربخ تولد 1329/05/07
محل تولد بوشهر - دشتستان
تاریخ شهادت 1360/09/13
محل شهادت بستان
مسئولیت پاسدار
نوع عضویت پاسدار
شغل پاسدار
تحصیلات پنجم ابتدایی
مدفن جزیره خارگ
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • خاطرات
  • اسماعيل در هفتم مرداد 1329 در خانواده اي مذهبي و فقير در شهر سعدآباد از توابع شهرستان دشتستان به دنيا آمد. پدرش محمد با زحمت و تلاش طاقت فرسا از طريق كارگري روزگار را مي‌گذراند. مادر مؤمن و مهربان وي صالحه رياستي نام داشت. اسماعيل از اوان كودكي طعم فقر و نداري را با گوشت و پوست خود لمس كرد و اين شرايط او را صبور و مقاوم نمود تا در زندگي در برابر سختي ها و ناملايمات روزگار كمر خم نكند. اسماعيل اولين فرزند خانواده بود پنج سال بيشتر نداشت كه پدرش جهت گذران زندگي و كار به اتفاق خانواده به جزيره خارگ مهاجرت نمود.اسماعيل در خارگ مدرسه را آغاز كرد و دفتر زندگي خود را در هم آنجا با امضاء خون سرخش به پايان رساند .

    اسماعيل تا ششم ابتدايي تحصيل نمود ولي به علت مشكلات زندگي مجبور بود به ياري پدر بشتابد تا در معاش خانواده ياري ‌‌گر پدر باشد بناچار ترك تحصيل نمود و در خارگ در شركت‌ها و پيمانكاري‌ها مشغول كار شد. او داراي هوش سرشاري بود و علاقه عجيبي به فراگيري مسايل فني و ماشين آلات داشت و با خلاقيتي كه داشت به سرعت توانست در زمينه مكانيكي مهارت پيدا كند. وي در سن 18 سالگي همچون ديگر جوانان به خدمت نظام وظيفه رفت و بعد از پايان خدمت به جزيره خارگ برگشت. و در محيط هاي كارگري به كار و فعاليت مشغول شد.

    او تصميم گرفت بنا به سنت نبوي تشكيل خانواده بدهد بدين منظور دختر عمه خود را كه دختري متدين و با ايمان و از هر حيث شايسته بود به همسري برگزيد تا در زندگي و  فعاليت هاي اجتماعي سياسي و مبارزاتي يار و مددكار او باشد. كه ثمره اين ازدواج 4فرزند پسر و دختر مي باشد.

    اسماعيل با اوج گيري مبارزات ملت مسلمان ايران به رهبري حضرت امام خميني عليه نظام ستم شاهي فعاليت چشمگير و گسترده اي داشت. وي در برپايي راهپيمايي و شكل دهي تظاهرات مردمي در جزيره خارگ نقش بسيار مؤثري داشت. همه دوستان و كساني كه شهيد را مي شناسند مبارزات او را به ياد دارند. اسماعيل با پخش اعلاميه و شعار نويسي به مبارزه عليه دستگاه ظالم پهلوي مي‌پرداخت.

    همسر شهيد در اين خصوص خاطره اي نقل مي كند «فعاليت هاي قبل از انقلاب ايشان بسيار گسترده بود به طوري كه از وجود من هم براي شعارنويسي استفاده مي كرد. به من مي گفت بيا برويم بيرون بعد يك سطل رنگ مي داد دست من و مي گفت آن را زير چادرت مخفي‌كن و موقعيت مناسبي كه پيدا مي‌كرد روي ديوارها شعارنويسي مي‌كرد، اعلاميه‌هاي مختلفي از حضرت امام(ره) پخش مي‌كرد.»

    فعاليت هاي شهيد اسماعيل درودگاهي در دفاع مقدس


    وقتي اولين نهاد انقلابي يعني كميته انقلاب اسلامي شكل گرفت. فرصت را غنيمت شمرد تا خدمتي را كه سال ها در آرزوي آن بود با ايمان و اخلاص در اين نهاد انقلابي آغاز نمايد. او خالصانه و عاشقانه در اين نهاد انقلابي فعاليت نمود و در پاسداري و حراست از تاسيسات نفتي و اماكن دولتي ، تلاش شبانه روزي و خستگي ناپذير داشت . زماني كه سپاه پاسداران به دستور حضرت امام شكل گرفت. اسماعيل به عضويت رسمي سپاه خارگ در آمد. او فرد خيلي پرجنب و جوشي بود بسيار قاطع و مديري خلاق بود. حدود يكسال و اندي در واحد عمليات سپاه انجام وظيفه مي نمود. سپس به علت تخصصي كه در تعميرات ماشين آلات سنگين و رشته مكانيك داشت به قسمت تعميرگاه آمد و به  نحو احسن مسؤوليت هاي محوله را انجام مي داد. با شروع جنگ تحميلي از سوي رژيم بعثي عراق بارها از فرماندهان خود درخواست مي كرد كه با اعزام او به جبهه موافقت نمايند. ولي هر بار عذر و بهانه اي جلوي پايش مي گذاشتند. بالاخره با اصرار زياد فرماندهان خود را قانع كرد كه به جبهه آبادان برود. در ماه رمضان سال 1360 به جبهه سوسنگرد و آبادان رفت تا بتواند در راه خدا پيكار كند. اسماعيل بعد از سه ماه حضور در جبهه به خارگ بازگشت. اما او كه جسم و جانش با عطر جبهه عطرآگين شده بود و انقلابي به تمام معنا در روح و فكر او تجلي يافته بود نتوانست دوري از ياران و هم رزمان خود را تحمل نمايد. باز هواي كوي يار به سرش زد و دوباره به جبهه آبادان رفت و در عمليات شكست حصر آبادان پيروزمندانه شركت نمود. و شجاعت هاي مثال زدني از خود به يادگار گذاشت. اسماعيل راه خود را انتخاب كرده بود و عشق خدا او را در خود ذوب كرده بود. او راهي جبهه بستان شد تا در كنار ساير همرزمان خود در عمليات آزادسازي بستان و چند روستاي اطراف آن شركت نمايد.

    او چهره مظلوم و معصومي داشت كه روشنگر واقعي سيماي     انسان هاي نمونه بود.

    شهامت و شجاعت او زبانزد خاص و عام بود و توجه همه اطرافيان را به خودش جلب كرده بود. اين روحيه مثال زدني با اكسير تقوا و ايمان و اخلاص شهيد آميخته شده بود و از جسم خاكي او موجودي ماوراي تصوير و تجسم با چشم ظاهربين ساخته بود.

    اسماعيل در اولين اعزام خود به جبهه در پايگاهي كه محل تجمع نيروهاي رزمنده از سراسر كشور بود. وقتي مسؤولين اعزام نيروها اعلام مي كنند به افرادي كه در زمينه هاي فني و مهندسي و رانندگي لودر و بلدوزر و ساير ماشين‌هاي راهسازي تخصص دارند نياز مي‌باشد. بلافاصله با دو نفر از دوستانش كه از خارگ اعزام شده بودند خود را به مسؤلين واحد مهندسي رزمي معرفي مي‌نمايند. و در جهاد سازندگي فارس مستقر در آبادان به عنوان راننده بلدوزر و لودر مشغول انجام وظيفه گرديد.

    اسماعيل تمام ماموريت هاي حساس و سنگين را با جان و دل قبول مي كرد و بدون كمترين ترس و واهمه اي آنها را به انجام مي‌رساند.

    اسماعيل وقتي خسته و كوفته از كار و تلاش خالصانه خود در ساختن سنگر و جان پناه و خاكريز در خطوط مقدم نبرد بر مي‌گشت به تقويت روحيه و بالا بردن شور و نشاط همرزمانش   مي پرداخت. اسماعيل مثال هاي عيني و ملموس را از خود و خانواده اش شروع مي كرد. او مي گفت : «من خوشحالم كه با آگاهي كامل به نهاد مقدس سپاه پاسداران پيوسته و با رضايت كامل همسر و خانواده‌ام براي خدمت به دين و شرفم به جبهه آمده ام و براي اينكه روحيه و نظر همسرم را درباره شهادتم بدانم با او صحبت كرده ام و همسرم در جواب من گفته است : مگر تو از ياران امام حسين و همچون شهيد بهشتي ها بهتري!

    با اين صحبت ها چنان به همرزمانش روحيه مي داد كه كمترين خلل و سستي در افكار آنها را مي زدود.

    وقتي دوستانش مي ديدند اسماعيل حاضر نيست حتي براي       لحظه اي از پشت لودر و بلدوزر پايين بيايد شگفت زده مي شدند و به حيرت مي افتادند كه آخر اين همه شجاعت و رشادت از كجا نشأت مي گيرد. و خداوند چه نيكو اشاره كرده است «الذين يقاتلون في سبيله صفاً كانهم بنيان مرصوص»

    اسماعيل همانطور كه مولا علي فرموده بود جمجمه اش را به خدا سپرده بود و دندان‌هايش را محكم به هم مي فشرد و در تاريكي شب در فاصله كمتر از 300 متر با دشمن تا كارش تمام نمي‌شد حاضر نبود دست از كار بكشد. بارها تا پاي جان پيش رفته بود.

    در شب عمليات شكست حصر آبادان تا صبح با بلدوزر مشغول خاكريز زدن و ساختن جان پناه بود. ساعت 8صبح بود كه بر اثر شدت درگيري و فاصله نزديك دشمن، بلدوزر او مورد هدف قرار گرفت. و با شجاعت تمام دستگاه را به عقب آورد و پشت تپه اي دور از ديد دشمن مستقر كرد. بلافاصله به همراه ديگر برادران نظامي اسلحه به دست مي گيرد و به صورت رويارو با دشمن درگير مي‌شود كه تعدادي از نيروهاي دشمن را به هلاكت رسانده و تعدادي از آنها را هم اسير مي نمايد.

    پس از عمليات غرور آفرين و پيروزمندانه شكست حصر آبادان كه به خواست و فرمان امام امت صورت پذيرفته بود به واحد مهندسي سپاه آبادان منتقل مي شود. بنا به شايستگي و اخلاص مثال زدني اسماعيل، مسؤوليت راه اندازي و سازماندهي دستگاه‌هاي سنــــگين در خــط به او سپرده مي شود.

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب

    اسماعيل، سنگر ساز بي سنگر


    همانطور كه دوستان و همرزمان او نقل كرده اند و خود شهيد در نامه اي به خانواده اش آورده است. «سر پل مارد وقتي داشتم بلدوزر را گازوييل مي زدم ديدم كه گلوله آرپي جي چون شعله آتشي كه شب را روشن كرده باشد به طرف ما  مي آيد من خودم را از بالا پرت كردم پايين دستگاه. كه پايم ترك برداشته است» وقتي به بيمارستان مراجعه مي كند و پاي او را گچ مي گيرند پزشكان جهت درمان 5 هفته را پيشنهاد مي كنند. اسماعيل كه طاقت اين همه دوري از سنگر جبهه را ندارد با تغيير تاريخ پانسمان، كمتر از يك هفته پزشكان را متقاعد مي كند كه گچ پاي او را باز كنند.او مي گفت اگر پا ندارم،دست كه دارم. زيرا به او خبر رسيده بود كه حمله بزرگي در پيش است و به نيروهاي مثل او نياز شديد مي باشد. اين خبر كه به گوش بي قرار او رسيد لحظه اي آرام و قرار نداشت. به سرعت خودش را آماده جبهه سوسنگرد كرد و قبل از عمليات به جاهاي مختلفي در جبهه ها و خطوط الله اكبر و دهلاويه و مناطقي از سوسنگرد سركشي مي نمايد و ماموريت هاي خود را به انجام مي رساند.

    حمله برق آسا و سهمگين رزمندگان اسلام آغاز مي شود و تا اعماق قلب دشمن پيشروي مي كنند و مناطق وسيعي از خاك كشور عزيزمان را از لوث متجاوزين پاكسازي مي كنند. اسماعيل ماموريت خود را در شب حمله به پايان مي رساند.

    معمولا نيروهاي رزمنده پس از تصرف مواضع و استحكامات دشمن جهت دفاع و پدافند در مقابل دشمن احتياج شديدي به پناهگاه و ساخت خاكريز دارند و اينجاست كه سنگرسازان بي‌سنگر اين مسؤليت را بايد به بهترين نحو و با سرعت تمام انجام دهند.  اسماعيل‌ها بايد باشند تا با ايمان و اخلاص و از خود گذشتگي، فرمان حق را لبيك گويند و پا به قربانگاه خاصان و ابرار بگذارند.

    اسماعيل‌ها بايد باشند تا سكوت شب را با دستگاه‌هاي سنگين راهسازي خود بشكنند و خاكريز و سنگرها را براي نيروهاي عمل كننده آماده كنند.

     

    شجاعت و اخلاص شهيد


    دو روز بعد از عمليات فتح بستان يكي از مسؤلين به شهيد درودگاهي مي گويد: برادر درودگاهي، يك ماشين در قسمت دهلاويه بين ما و عراقي ها جا مانده است. اگر دير جابجايش كنيم به وسيله خمپاره دشمن از بين مي رود. تيراندازي و درگيري شديدي شروع شده بود ولي اسماعيل با شهامت و شجاعت تمام موفق مي شود جيپ 106 عراقي را به مواضع نيروهاي خودي منتقل كند. چند تن از برادران سپاه تقاضاي تحويل گرفتن ماشين را مي‌كنند. برادر اسماعيل مي‌گويد: «شما اسلحه 106 را ببريد ما فعلاً خودمان جهت رفت و آمد به ماشين احتياج داريم» به گفته خود شهيد هنوز چند كيلومتر آن طرف تر نرفته بود كه به فكر فرو مي‌رود و در گوشه اي نگه مي دارد و با خودش مي گويد مگر ما براي چه كسي و چه منظوري خدمت مي كنيم.

    شايد آن برادران در اين شرايط وسيله‌اي گيرشان نيايد. ممكن هست آنها بهتر تشخيص دهند و بهتر از آن استفاده كنند بر مي‌گردد و خودرو غنيمتي را تحويل آن‌ها مي‌دهد و مي‌گويد ما از وسيله ديگري استفاده مي كنيم.

    تمام حركات و سكنات اسماعيل براي ديگر جوانان و همرزمان خود سرمشق و الگو بود. او با برخورداري از روح ايمان و تقوا بيشترين محبت و رفتار حسنه را به خانواده داشتند نسبت به سرنوشت فرزندان فوق العاده دقت نظر داشتند. اما مسؤليت الهي و انقلابي خود را در آن مي ديد و شرايط چنان اقتضا مي كرد كه هيچ چيز نتواند خللي در عزم و اراده پولادين او ايجاد كند.

    البته همسران و فرزندان شهدا با صبر و استقامت خود و تحمل سختي و مشقت هاي دوري از پدر، باعث تقويت روحي و معنوي آن عزيزان مي شدند.نامه اسماعيل در اين خصوص سند افتخاري است كه به عنوان نمونه فرازهايي از آن آورده مي شود.

     


    خون نامه شهيد به خانواده


    «حضور محترم خدمت همسر گرامي و فرزندان عزيز و خانواده پر از محبت و عطوفت خودم. چقدر افتخار مي كنم به اين شجاعان كوچولو كه براي رضاي خدا در دوري پدرشان صبر و استقامت مي‌كنند. از داشتن چنين فرزندان و همسري احساس غرور مي‌كنم. باور كنيد از ته دل با شما عزيزانم صحبت مي كنم. هر وقت كه مي‌خواهم آب يا غذايي بخورم يادم از عزيزانم نمي رود.

     

    بيان فضاي معنوي جبهه به روايت شهيد


    «آنجا در خانه شما زحمت مي كشيديد و آب و غذا جلوي من مي‌گذاشتيد ولي اينجا من از برادران ديگر سبقت مي گيرم غذا مي‌گيرم چاي درست مي كنم ظرف مي شويم تا آنها در استراحت باشند و بتوانند مأموريت هايشان را انجام دهند. يعني همه احترام همديگر را دارند. نمي‌داني چه برادري و برابري در اين جبهه‌ها حكم فرماست كه بيان همه آنها خسته كننده است.

    پيرمردي پنچاه ساله با تفنگ و خمپاره نبرد مي كند. خواهر مجاهدي پهلوي بيماران مي آيد و از سلامتي آنها جويا مي شود ميوه، نامه يا تلفني كه احتياج بيمار است برايمان فراهم مي كند. برادران 10 يا 15 ساله ديگ غذا را مي آورند و غذا را تقسيم مي‌كنند. برادران مكانيك ماشين‌هاي آسيب ديده را مانند ارث پدري شان دلسوزانه تعمير مي‌كنند برادران كرماني شيرازي اصفهاني بوشهري همه و همه در كنار هم برادرانه مي جنگند و اگر كسي از آنها زخمي شد مانند مادر كه براي فرزندش ناراحت و پريشان مي شود هنوز دلسوزتر از برادر تلاش مي كنند. اي كاش همه مردم اين احساس برادري را مي كردند و براي يك ريال پول اينقدر حرص نمي زدند.

    وقتي بچه‌ها مي‌خواهند براي ده روز مرخصي بروند باور كنيد شش روزه بر مي گردند. واقعاً اين جنگ نعمت است. باور كنيد من مي‌ترسم مرخصي بيايم و نگذارند برگردم چون مي دانم اينجا به يكي يكي ما نياز است.

    بيان احساس و عواطف نسبت به خانواده


    همسر عزيزم فكر نكنيد كه بي وفا هستم و يا از زندگي دل خوشي ندارم. خدا مي داند كنار شما و فرزندان عزيزم از هر كجاي دنيا برايم بهتر و شيرين تر است و خوش تر مي گذرد. اين يك امر الهي است. پيغمبر اكرم (ص) فرمود: «همنشين خوب كسي است كه مرا به ياد خدا بياندازد. سخنانش بر علمم بيافزايد كردارش مرا به ياد معاد بياندازد»

    تا آن جايي كه با هم زندگي كرده ايم باور كن كه همين طور است و همين طور بوده است. انشاء الله

    و سرانجام در مورخ 13/9/60 بعد از مدتي كار كردن شبانه در منطقه دهلاويه در نزديكي‌هاي پل سابله بوسيله تركش خمپاره 120 دشمن بعثي به درجه رفيع شهادت نايل مي گردد.

     

    سفر به خطه خورشيد،انتخاب تو بود(وصيت نامه شهيد)


    اين وصيت نامه خونبار شهيد كه چراغ فروزنده اي فرا روي امروز و فرداهاي مان است در تاريخ 30/4/60 برابر با نوزدهم رمضان نگاشته شده است.

    «و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون» (قرآن كريم)

    «خوشحالم كه جانم را نثار اسلام و مكتب حضرت محمد(ص) مي‌كنم. افتخار مي كنم كه ايدئولوژي من اسلام است اسلامي كه به من فهماند چگونه بيانديشم و چگونه راهم را انتخاب كنم. در واقع من از زماني توانستم راه واقعي اسلام را بيابم كه پاي به سپاه پاسداران گذاشتم. و توانستم از جو دروني سپاه استفاده كنم و بهتر با مكتبم آشنا شوم تا آنجا كه خونم را نثار اين مكتب الهي نمايم.

    اما تو همسرم و فرزندان معصومم و شما اي پدر و مادر، برادر و خواهران عزيزم و اي تمام كساني كه از طريق اسلام به من وابسته‌ايد. اگر توانستم خداي خود را ملاقات كنم يا به عبارتي ديگر، به تنها راه سعادت يعني شهادت مفتخر شدم هر قطره اشك شما تاولي بر پيكرم خواهد افزود. ولي هر تكبيري كه به جاي اشك شما در آسمان طنين افكند شايد به اذن خدا گناهي از گناهانم را پاك سازد.

    من براي تمامي برادران و خواهران مسلمان خود، به ويژه همسر خوبم و فرزندان معصومم يك پيام دارم كه آن هم شناخت اسلام و قرآن مي باشد. چون جز راه الله و اسلام تمامي راه ها انحرافي است و ميوه اي جز پستي و ضلالت ندارد. اسلام پيروز است. كفر نابود است خميني كبير حق است.

    در آخر خواهشي كه از برادران سپاهي‌ام دارم اين است كه جنازه مرا در خارگ دفن كنند. پيروزي برادران هم رزمم را از خداي رحمان و رحيم خواهانم. اي همرزمانم سلاح بر خاك افتاده ام را بر گيريد و به ياري امام بشتابيد. در آخر دارايي منقول و غير منقول من به همسر و فرزندانم تعلق دارد.»

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار جزیره خارگ
    وضعیت پیکر مشخص
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید