مشخصات شهید

شهید اسماعیل جمشیدی

37
نام اسماعيل
نام خانوادگی جمشيدي
نام پدر ابراهيم
تاربخ تولد 1344/03/02
محل تولد بوشهر - دشتي
تاریخ شهادت 1362/12/12
محل شهادت طلائيه
مسئولیت فرمانده گروهان
نوع عضویت پاسدار
شغل پاسدار
تحصیلات دوره ابتدايي
مدفن خورموج
جهت اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.
  • زندگینامه
  • وصیت نامه
  • خاطرات
  • شعر
  • اسماعيل جمشيدي فرزند ابراهيم  در سال ١٣٤٤ در روستاي دهداري ديده به جهان گشود . از دوران کودکي راهي دبستان شد. دوران ابتدايي تا چهارم در روستاي مذکور گذراند ولي به علت فقر مادي موفق به ادامه تحصيل نشد . و در روستا همگام با پدر و ديگر برادران مشغول کشاورزي شد .

    و با اوج گيري انقلاب اسلامي و پيروزي آن و شروع جنگ تحميلي در بسيج ثبت نام نمودند  ولي ايشان با دستکاري در شناسنامه خود بسيج را متقاعد ساخت که وي را اعزام نمايند . اواخر سال ٦٠ بود که موفق به اعزام جبهه شد از اين تاريخ تا عمليات خيبر بطور مداوم درجبهه­­هاي نبرد حق عليه باطل مشغول مبارزه با دشمنان قسم خورده اسلام بود . در اکثر عمليات­ها فتح المبين ، بيت المقدس ، رمضان و  والفجر ٤ شرکت فعال داشت . در عمليات رمضان در اثر موج انفجار مجروح شد . اسماعيل نمي توانست آرام بنشيند و دشمنان اسلام به ميهن عزيزمان تجاوز کنند و سربازان امام زمان (عج) را شهيد کنند و همينطور دنبال گمگشته خود مي گشت تا اينکه در عمليات بزرگ خيبر در محور طلايه در تاريخ ١٢/١٢/٦٢ بدرجه رفيع شهادت نائل گرديد . ادامه مطلب
    با درود وسلام برپيشگاه   حضرت مهدي (عج) و نائب  برحقش امام خميني  ما  درود برشهيدان صدر اسلام تا کنون ، وصيتنامه  خود  را آغاز             مي کنم   بنام او که همه چيز  از اوست و من نيز از اويم .

    خدايا آنچنان نيرويي به من بده که بتوانم سپاس نهايت را بجا آورم .           من بر خود واجب دانستم که به جبهه بروم . چگونه مي توان در خانه بنشينم در صورتيکه مي ديدم اسلام احتياج به نيرو دارد انقلابي که ما کرده­ايم حفظ و پياده کردن اسلام و قرآن در جامعه جان و مال و اعمال ما بود . زندگي کردن ما و هدف ما از زندگي رسيدن به الله و معبود يگانه است وصيت من حقير و گنهکار اين است که در همه حال شکر گذار باشيم و در هنگام فقر و غنا شکر گذار باشيم و مواظب آزمايشات الهي و همچنين در مقابل مشکلات توکل به خدا کنيد و صابر باشيد . و با نيروي ايمان استقامت کنيد و تا آخرين قطره خونتان در راه پيروزي حق عليه باطل و پيروزي اسلام بر کفر مبارزه کنيد  تا انشاالله با سرافرازي روز قيامت جزء صالحان و صديقان قرار گيريد و اين وصيت را تأکيد مي کنم حتماً انجام دهيد .

    وحسن اطاعت از امام امت  از رهنمودهاي وي پيروي کنيد . کارهايتان براي الله انجام دهيد و خدا را ناظر اعمال خودتان قرار دهيد .

    پدر و مادرم اگر من شهيد شدم مرا حلال کنيد من هم که نتوانستم زحمتهاي شما را جبران کنم . مرا ببخشيد . مادرم اگر من شهيد شدم براي من گريه نکنيد و صابر باشيد که خدا صابران را دوست دارد و از دوستانم و آشنايانم مي خواهم که مرا حلال کنند و در نمازهايتان برايم دعا کنيد بلکه خدا گناهانم را ببخشد . پدر و مادرم  من پهلوي شما يک امانتي بودم و اگر آن

     

    امانت را خواست بايد سالم به پس بدهيد . من از ملت شهيد پرور ايران مي خواهم که فرزندان خود به جبهه بفرستند تا جاي شهداء را پر کنند . از برادران و خواهرانم مي خواهم که مرا حلال کنند .امام را دعا کنيد . ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    او فردي مؤمن و پارسا و متواضع و فروتن بود. به صله رحم اهتمام        مي ورزيد و گشاده رو و با صفا و صميمي مي نمود . او عاشق جبهه بود . فردي شجاع و با شهامت بود . عاشق دلسوخته­اي بود که از کار و تلاش خالصانه در راه خدا باز نمي ايستاد . اهل مبارزه و مجاهدت نفس بود ، با مجاهدت ،   به تزکيه­ي نفس رسيده بود . به نيروهاي بسيج عشق مي ورزيد و همواره از آنان تجليل مي کرد و خود در مدرسه عشق يعني بسيج درس خوانده بود .

    او به پدر و مادر و برادر و خواهر خود احترام خاص داشت در همه کار به پدرکمک مي کرد و خود براي معاش زندگي کار مي کرد و فردي بود يار و ياور پدر . در زندگي همواره در تلاش و کوشش بود و کار مي کرد و هيچگاه از کار خسته نمي شد بلکه کار از او خسته مي شد او آرام ، متين ، مؤدب و خوش برخورد بود . هميشه لباس ساده مي پوشيد . حيا و عفتش تکريم آميز            مي نمود . شهيد اسناعيل جمشيدي که به صدق و صفاياي در راه دوست و محبوب گذاشته بود  ره صد ساله را يک شبه پيمود و خود را به خيل مشتاقان کوي دوست رساند از خاک تا افلاک و به طرفت العين ره سپرد و در ضيافت عشاق با صداي جادويي و جذاب خود به قرائت قرآن در صف                ملائک پرداخت . ادامه مطلب
    لاله­اي سرخ ديگر جمشيدي است    نام اسماعيل و دل خورشيدي است

    چشم بر دني گشود در چهل و چهار     زاده شد در روستاي دهدار

    ابتدايي را به چهارم درس خواند       فقر بودش بيشتر آنجا نماند

    در کشاورزي شد همدست پدر      تا معاش زايد او شد کارگر

    با شروع جنگ شد آماده باش         بود دائم بهر ميهن در تلاش

    نوجواني بود چون سالي نداشت       خواهش او هيچ اعزامي نداشت

    تا که دستي برد کم شد سن و سال    تا که اعزامش کنند بي قيل و قال

    سال شصت بر جبهه­ها اعزام شد        خار چشم دشمن اسلام شد

    بود او در حمله­ي فتح المبين         تا نگهدارد زجان دين مبين

    يا که در بيت المقدس ، فجر چهار      يا که رمضان ، حمله­ها بي شمار

    چون به رمضان موج مجروحش نمود     لحظه­اي آرام در جانش نبود

    او بدنبال شهادت رفت و گشت        تا که بر اين آرزو  و نايل بگشت

    تا که در اسفند ماه سال شصت و دو      گشت در راه شهادت راهرو

    در طلايه ، حمله­ي  خيبر گشا               اينچين رفتند خدا  مردان

    گر وصيت نامه اش انشاء کنم      چشم ها را در غمش دريا کنم

    با سلام بر مهدي صاحب الزمان     اين وصيت را اگر خواهي بخوان

    من سر آغاز بود با نام او                  دل به نام اوشود آرام او

    من خودم هيچم همه چيزم از اوست    آنچه من خواهم ازنام نکوست

     

    جز به راه حق مدان راه دگر                                مقصدت آنجاست هنگام سفر

    پس بيا گرديم سويش رهسپار                              تا مگر لطفش کند ما رستگار

    اي حسين لبيک گويت مي شوم                        هر کجا در جستجويت مي شوم

    اي خدا بپذير اين غرق گناه                       چون تويي من نيستم يک برگ کاه

    نيست ما را حول و قوت جز خدا                من چسان آرم سپاست را به جا

    اي خدا ما را از خود تنها مکن                    ما ا سير فتنه­ي  تنها مکن

    لحظه اي را من اگر تنها شوم                               منحرف گردم سوي دها روم

    بر خودم دانم به حان کاري کنم                 گر خدا خواهد که پيکاري کنم

    چون هدف از زندگي تنها خداست             غير او را هر چه خواهي بر خطاست

    من وصيت مي کنم شاکر شويد                  روز و شب را ياد اوذاکر شويد

    صبر بايد برد در فقر و غنا                        هر چه خواهي کني توکل بر خدا

    تا دم آخر خدا ياري کند                           رحمتش را بر دلت جاري کند

    در عمل گرديد مأمور امام                                  کار را با نام اونما تمام

    کن حلالم اي پدر وي مادرم                     لطف حق گر شد شهادت حاصلم

    من چنان حيران کنم اين آب ونان              شرمسارم من پدر هر دو جهان

    من امانتب بوده ام نزد شما                                   اين امانت مي رود پيش خدا

    من سخن دارم با پير و شباب                             واي اگر تنها بماند انقلاب

    روح او شاداب و راهش مستدام                 روضه­ي روح پرورش بادابه کام

      ادامه مطلب
    ادامه مطلب
    اطلاعات مزار
    محل مزار خورموج
    وضعیت پیکر
    تصویر مزار
    موقعیت مکانی مزار
    گالری تصویر
    مشاهده سایر تصاویر
    فضای مجازی
    مشاهده سایر تصاویر
    اسناد و مدارک
    مشاهده سایر اسناد
    کتابخانه
    مشاهده سایر کتاب ها
    در صورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید